و انسجام نظمی را که هیچ چیز از شمول آن خارج نمی‌شود برقرار می‌کند. این نظمی است که به وسیله فعل برتر و ترکیب تولید یا تولید مجدد می‌شود. ایده فاعل مجهول و فاعلی که با تمام فاعل‌های دیگر فرق می‌کند، ایده مشکلی است. فاعلی که به خود بر نمی‌گردد و دوباره متصل نمی‌شود تا ظفرمندانه در سکون کامل زمین در زیر چتر آسمان سامان یابد. این فاعل به صورت نامطلوب و به عنوان محصولی از ذهنیت رمانتیک عمل می‌کند. نقطه مقابل آرامش، که اضطراب، پرسشگری، جست‌و‌جو و تمایل است، به عنوان آرامش تصور می‌شود که گم شده است. عدم وجود پاسخ، محرومیت، عدم کفایت خالص هویت و علایم ناکارآمدی از نقاط مقابل آرامش هستند. ما نمی‌دانیم که آیا وحی دقیقاً اندیشه نابرابری، اختلاف و تغییر تقلیل‌ناپذیر را اعاده نمی‌کند. این اندیشه دانش نیست، بلکه دانش لبریزی است که در ارتباط با خدا یا نامحدود است. ما همچنین نمی‌دانیم که آیا تعمد در هماهنگی ادراکی و معرفتی به معیارهایش می‌اندیشد، درمقابل ذهن ناکافی نیست. کسی که از سؤال مربوط به دیگران بیشتر ناتوان شده است و در رابطه با چیزی که هرگز نمی‌توان سرمایه‌ای را برای وی به دنبال داشته باشد ناتوان است. سرانجام ما نمی‌دانیم که آیا جست‌وجو، میل و پرسشگری، صرف‌نظر از عدم نیازی که به خود دارند، انفجار «بیشتر در کمتر» نیستند که دکارت در این مورد ایده بی‌نهایت را به کار برد، روحی که بیدارتر از روح التفاطی است و معرفت مناسب متعلق خود.
وحی، به نحوی که از دیدگاه روابط اخلاقی بررسی می‌شود و در جایی که روابط اخلاقی با دیگران کیفیت روابط با خداوند است، تصویر مربوط به«همانند» و دانشی را که مورد ادعای آنها است محکوم می‌کند. این تصویر از «همانند» و این دانش فقط سطح مشخصی از هوش هستند که وقتی کند می‌شود، درجایگاه خود و حضور راضی‌کننده‌اش، بخشی از طبقه متوسط می‌شود و در جایی که عقل، که همیشه در جست‌وجوی آسایش، آرامش و دلجویی است – که همیشه بر غایی‌بودن یا اولویت «همانند»دلالت دارد- در خرد پویا حضور ندارد. این فقدان کمال یا بی‌کفایتی ارزشی بیش از یک تصادف ندارد. اگر این فقط موضوعی مربوط به خود و موضوعی اساسی بود، بنابراین برابری از فقدان آن بهتر بود. این درخواستی برای ایجاد نارضایتی آرمانی رمانیک نیست که به خودداری ترجیح داده شود. اما آیا روح در خودداری خاتمه می‌یابد؟ آیا علت خوبی وجود ندارد که درمورد رابطه با «دیگری» فکر کنیم که از خودداری بهتر خواهد بود؟ آیا راه مخصوصی که به «از دست دادن روح» منجر می‌شود به معنای تسلیم در برابر آنچه که بیشتر یا بهتر یا «والاتر» است نیست؟ شاید در این تسلیم است که ماهیت‌های واقعی «بهتر» یا «والاتر» به عنوان مفهوم بر زبان می‌آیند و بنابراین جست‌وجو، میل و پرسشگری از تملک، رضایت و پاسخ پیش می‌گیرند.
آیا ما نباید از آگاهی که با خودش برابر است یا در جست‌وجوی برابری از طریق همسان‌سازی «دیگر» است فراتر رویم تا بر فعل حرمت نهادن بردیگری، با وجود تغیراتش، تأکید ورزیم، تغییری که تنها از طریق بیدار شدن «همانند»که در هویت خود به خواب رفته توسط «دیگر» صورت می‌گیرد؟ و همان‌گونه که پیشنهاد کرده‌ایم، آیا فرمانبرداری کیفیت این بیدارسازی نیست؟ و آیا ممکن نیست که در مورد این آگاهی با کفایت خودش، به عنوان کیفیت اصلاح این بیدارسازی بیندیشیم، اختلالی که هرگز نمی‌تواند به وسیله «دیگری» از «همانند» به دلیل اختلاف خود جذب شود؟ آیا وحی، علاوه بر تصورش به عنوان دانش دریافتنی، نمی‌تواند به عنوان این بیدارسازی ایفای نقش کند؟
این سؤالات سرشت این نهایت را مورد توجه قرار می‌دهند و عقلانیت منطق و حتی امکان وجود این نهایت را مورد سؤال قرار می‌دهند. آیا در خصوص ماهیت «همانند» که اندیشه هم مثل آسایش آرزوی آن را دارد نباید از منگی و بی‌تحرکی آن ترسید؟ تصور دیگری به عنوان دشمن «همانند» اندیشه‌ای کاملاً نادرست است، تغییر‌پذیری «همانند» به یک مباحثه منجر نمی‌شود، بلکه به پرسشگری بی‌وقفه‌ منجر می‌شود، بدون اینکه فرجامی یا برتری یا آسایشی برای «همانند» داشته باشد. همانند شعله‌ای خاموش ناشدنی که پیوسته در حال سوختن است و هیچ سوختی مصرف نمی‌کند. آیا تجویزی بودن وحی یهودی با الزامات بدون ضمانت اجرایی خود عین کیفیت آن نیست؟ الزام بدون ضمانت اجرایی آتشی است که حتی خاکستری از خود بر جای نمی‌گذارد و هنوز هم از برخی جهات ماده‌ای است که به خود متکی است. همیشه این انفجار«کمتر» که توانایی در برگرفتن «بیشتر» را ندارد وجود دارد. این انفجار به شکل «یکی برای دیگری» رخ می‌دهد. «همیشه» در اینجا به نیروی ذاتی خود دلالت می‌کند: حس شکیبایی عظیم آن و تعالی موقتی و وابسته به زمان آن. این نوعی هوشیاری است که همیشه عمیق‌تر شده و در این مفهوم، معنویت روح در فرمانبرداری است. ما ممکن است در آنچه گفته‌ایم، به خوبی در خصوص تجلی این موارد سؤال پرسیده باشیم. اما آیا تعالی هم می‌تواند به این نحو به پاسخ‌هایی تبدیل شود، بدون اینکه در این فرایند محو شود؟ آیا وجه تمایز صدایی که از ماورا فرمان می‌دهد، وهمواره مورد سؤال بوده به عنوان یک سؤال مطرح نمی شود؟[7]
یادداشت‌ها
1. دعوتی به هوشیاری که در عین حال، به وسیله راز و رمزی که از آنجا آمده و آن را در مقابل «خطرهای» حقیقت محافظت می‌کند. در اینجا دفاعیه‌ای تلمودی است که در سفر خروج 33: 21تا22 می‌گوید: («و خداوند گفت: “بنگر، دراینجا مکانی وجود دارد که تو می‌توانی روی صخره‌ای بایستی، و هنگامی که شکوه و عظمت من در حال عبور است، من تو را در شکاف صخره‌ای قرار می‌دهم و تو را با دستم می‌پوشانم تا اینکه از اینجا عبور کنم.”) «در اینجا محافظت لازم است، چون آزادی کامل به نیروهای محزب داده شده تا آنچه را که می‌خواهند، ویران کنند.» لحظه حقیقت لحظه است که در آن تمام ممنوعیت‌ها برداشته می‌شود و به ذهن جست‌وجوگر اجازه هر کاری داده می‌شود. تنها حقیقت وحی است که در این لحظه برتر در مقابل شر محافظت می‌شود و این حقیقت همچنین خطرپذیری رها شدن آزادانه را می‌پذیرد.
2. تورات مکتوب به 24 کتاب از مجموعه کتب مقدس یهود اشاره می‌کند و در مفهوم محدود‌تر به تورات موسی، یعنی اسفاره پنج‌گانه، اشاره می‌نماید. درمفهوم گسترده‌تر تورات شامل تمام کتب مقدس و تلمود به همراه تفاسیر آنها و حتی آثار جمع‌آوری شده و متون مربوط به آنها که اگادا نامیده می‌شود است.
3. در خصوص این موضوع همچنین به بخش 3 از کتابم مراجعه کنید: به‌جز بودن، یا فراتر از ذات، ترجمه آلفونسو لینگیس (هاگ و لندن: مارتینوس نیهوف، 1981). همچنین اثر دیگرم را ببینید: ” “Sans identiteدر Humanisme de l’autre home (مونتپلیر: فاتا مرگانا، 1972).
4. مراجعه شود به به‌جز بودن، یا فراتر از ذات.
5. ما این مورد را به عنوان essance نگارش کردیم، یک اسم معنا که به مفهوم کلامی کلمه خلقت مرتبط است.
6. بنابراین آزادی به معنای استماع یک حرفه است که من به تنهایی در خصوص آن قادر به پاسخگویی هستم. حتی به معنای قابلیت جواب‌دهی صحیح در آنجا که از من خواسته شده نیز است.
7. ایده‌هایی که در این صفحات پایانی ارائه شد، جدیدا از «Dla conscien cealaville» برگرفته شده است.

مطلب مرتبط :   ، ذات، اسماء، تجلّی، ظهور
دسته بندی : علمی