کلیسا را نفی می‌کردند نیازمند معیارهای مستقلی برای تفسیر کتاب مقدس بودند. از این‌رو بین سال‌های 1720 تا 1820 میلادی کمتر سالی بود که در آن کتاب هرمنوتیکی تازه‌ای برای استفادۀ کشیشان پروتستان عرضه نشود. هرچند استعمال واژۀ هرمنوتیک در این معنای اصطلاحی از قرن هفدهم شروع شده است، می‌توان ریشۀ نظریه‌های تفسیر کتاب مقدس را تا عصر عهد عتیق، یعنی زمانی که قوانینی برای تفسیر صحیح تورات مطرح شده بود، پی گرفت.44
دو- روش شناسی عام لغوی = جنبۀ لغوی
اعتقاد بی‌قید و شرط عصر روشنگری به عقل، از یک سو، و سربرآوردن فقه اللغه کلاسیک در قرن هفدهم، از سوی دیگر، چرخشی در هرمنوتیک کتاب مقدس پدید آورد. روشنگری در صدد بود که محتوای کتاب مقدس را به نحو روشنگرانه یعنی سنجیده با معیار عقل و سازگار با آن بفهمد. برای نیل به این مقصود لازم بود که تلقی اسطوره‌ای از کتاب مقدس کنار گذاشته شود و مضامین آن به تعابیری قابل قبول برای عقلِ روشن‌شده، ترجمه شود. در این صورت دیگر تفاوتی بین تفسیر کتاب مقدس و تفسیر کتب بشری نمی‌ماند و هرمنوتیک کتاب مقدس با نظریۀ غیر دینی تفسیر، یعنی فقه اللغه کلاسیک یکی می‌شود. 45
سه- علم هرگونه فهم زبانی = جنبۀ علمی
شلایر ماخر در صدد بود که به جای هرمنوتیک‌های تخصصی، همانند هرمنوتیک کتاب مقدس، هرمنوتیک فقه اللغوی و هرمنوتیک حقوقی که به تناسب محتوای متون شکل گرفته بودند، هرمنوتیک عام را عرضه بدارد تا تمامی متون را صرف نظر از موضوع و محتوایشان در بر بگیرد.46
چهار- مبنای روش شناختی علوم انسانی = جنبۀ مربوط به علوم انسانی
هرمنوتیک شلایر ماخر، هرچند به نوع خاصی از متن محدود نمی‌شد، متن‌دار بود. هرمنوتیک دیلتای هر نوع فراوردۀ فرهنگی، یعنی تمام قلمرو علوم انسانی را در بر می‌گرفت. او نظریۀ هرمنوتیکی را به عنوان معرفت شناسی و روش شناسی فهم در علوم انسانی بسط داد. در زمینۀ روش شناسی، تلاش دیلتای معطوف بود به متون زبانی به عنوان مورد یا مصداق خاصی برای استفاده از روش فهم در مقابل روش تبیین که به علوم طبیعی اختصاص دارد.47
پنج- پدیدارشناسی وجود و پدیدارشناسی فهم وجودی = جنبۀ وجودی
هایدگر در وجود و زمان برای پاسخ دادن به پرسش «وجود» به پدیدار شناسی انسان به عنوان بودن – در – جهان (Being in the world) پرداخت. او تحلیل خود را از انسان که آن را دازاین می‌خواند، هرمنوتیک دازاین می‌نامد. این هرمنوتیک به علم یا قواعد تفسیر متن و به روش شناسی علوم انسانی اشاره ندارد، بلکه به تبیین پدیدار شناختی وجود انسان دلالت دارد. تحلیل هایدگر نشان داد که فهم و تفسیر شئون وجودی انسان هستند، به همین جهت هرمنوتیک او نوعی وجودشناسی فهم است.48
شش- نظام‌های تأویل، هم متذکرانه و هم بت‌شکنانه، که برای رسیدن به معنای نهفته در زیر اسطوره‌ها و نمادها مورد استفادۀ انسان قرار می‌گیرند = جنبۀ فرهنگی.49
هدف فلسفۀ هرمنوتیکی دقیقاً برانگیختن تأمل و بازاندیشی و مقابله با تصور رایج از قطعیت دریافت معانی و روش‌های متعارف موجود است.50
ره‌یافت نخست تفکر آدمی، تأمل در کیهان و عناصر قوام بخش آن بود که در تاریخ تأملات از نخستین روز پیدایش تا سیصد قبل از میلاد را در بر می‌گیرد. در دومین ره‌یافت اندیشۀ فلسفی که آدمی در صدد دانستن و شناختن جهان برآمد و سرانجام در ره‌یافت سوم، متوجه ابزاری گردید که دانش از معرفت به جهان را ممکن می نماید. این سه فرایند که بی‌تردید سه مرحله و زمان اندیشۀ متمایز را شامل می‌شود، عبور و استمرار طبیعی و منطقی فلسفه در معنای خاص و اندیشه در معنای عام قلمداد می‌گردد. به عبارتی اولین دورۀ تعقل با Cosmology یا متافیزیک خام و جهان‌شناختی می‌آغازد. سپس Epistemology یا معرفت شناختی استمرار یافته و سرانجام به Hermeneutics یا نظریۀ تأویل و فلسفۀ زبان انتها می‌یابد. هرمنوتیک محصول و نتیجۀ منطقی فرایند حرکت فکری کاروان عقل و اندیشه در حوزۀ فلسفه و دین است.51
این گفته‌ای آشناست که شنوندۀ بزرگ به شنیدن آن چه واقعاً گفته می‌شود توجه می‌کند و شنوندۀ بزرگ‌تر به شنیدن آن چه گفته نشده اما در سخن‌گفتن معلوم می‌شود. توجه صرف به جنبۀ ایجابی آنچه متن به صراحت می‌گوید روا داشتن بی‌انصافی نسبت به وظیفۀ هرمنوتیکی است. برای دریافتن آن چه متن نمی‌گوید، و شاید نمی‌توانسته بگوید، رفتن به پشت متن لازم است.52
آن چه در تأویل ادبی بدان حاجت است پرسش‌گری دیالکتیکی‌ای است که صرفاً از متن پرسش نمی‌کند بلکه به نکتۀ گفته شده در متن رخصت پرسش برگرداندن و افق خودِ تأویل‌کننده را به پرسش خواندن و انجام دادن دگردیسی بنیادی فهم آدمی از موضوع می دهد. این به معنای انکار افق تأویل‌کننده نیست، به معنای مطلق ساختن افق خود آدمی نیست، یعنی چیزی که در اکثر تحلیل‌ها و روش‌ها مضمر است؛ این به معنای اتصال خلاق افق‌هاست. 53
در امر تفسیر و فهم معنا یا معانی یک متن، لازم است میان سه سطح نطق (سخن متن) و استنطاق (سخن برآوردن از متن) و انطاق (سخن درآوردن در متن) تمییز قایل شویم. در سطح نخست، نطق یا سخن متن، مورد نظر است. به گفتۀ دیگر به طور عموم چنین است که هر متن مکتوب بشری یا مربوط به بشر، به قصد بیان یا انتقال مقصودی شکل می‌گیرد. این خود یکی از مفروضات اساسی هر علم هرمنوتیک یا تفسیر و تأویل متن است که مؤلف یا مولد متن، صاحب قصد و غرضی و در پی انتقال آن به دیگران است… معنای متن در این سطح از وضوح برخوردار است و به سخن دیگر، مؤلف یا متن نزدیک‌ترین راه ممکن را برای دست یازیدن به معنا فراهم می‌آورد. اگر بخواهیم آنچه را در این سطح می‌گذرد، بر حسب اصطلاح سوال و جواب بیان کنیم، باید بگوییم در این سطح، هم سوال و هم جواب از سوی مؤلف یا متن مطرح می‌شود. سوال یا مسئله‌ای مورد نظر مؤلف است که می‌خواهد آن را برای مخاطبان خود مطرح کند، به تبیین آن بپردازد و سرانجام پاسخی را که برای آن در نظر دارد یا طریقه‌ای را که به نظر وی برای یافتن پاسخ باید پیمود، گوشزد کند.
در سطح دوم، یعنی سطح استنطاق، تفسیر و تأویل با معانی پنهان، ضمنی و مبهم متن سروکار دارد. در این حالت متن چون موجودی است که قابلیت‌های خاص و پنهانی دارد که در شرایط معینی آشکار می‌شود. در سطح استنطاق نیز این خود مؤلف یا متن است که سخن می‌گوید و تنها تفاوت آن با سطح نخست این است که در اینجا سخن را باید از متن بیرون کشید. این سخن چون قابلیت و خصیصه‌ای پنهانی در متن موجود است که بروز آن محتاج ظهور شرایط خاصی است. این شرایط عبارت از پیدا شدن سوال‌های جدیدی است که در برابر متن قرار گرفته است و پاسخ می‌طلبد. اگر بخواهیم برحسب اصطلاح سوال و جواب سخن بگوییم، باید اظهار کنیم که در این سطح، سوال از خوانندۀ متن و پاسخ از متن است. یک متن ممکن است با سپری شدن زمان و ظهور شرایط زمانی و فرهنگی نوین، در برابر سوال‌های جدیدی قرار گیرد که در زمان تدوین خود مطرح نبوده‌اند. این‌گونه سوال‌ها در متن مطرح نیستند اما ممکن است در متن قابلیت معینی وجود داشته باشد که در مواجهه با آن‌ها پاسخی برایشان فراهم می‌آورد که این پاسخ به صورت بالقوه در متن وجود داشته است.
در سطح سوم یا انطاق، بر خلاف دو سطح پیشین، معنا مخاطب محور است. به سخن دیگر این مخاطب است که می‌خواهد بر حسب حال و وضع خویش، معنایی را در متن داخل کند. معنایی که مؤلف یا مولد متن آن را به صورت صریح، ضمنی یا پنهان، لحاظ نکرده است. در انطاق یعنی سخن بر زبان کسی گذاشتن… باید به تفاوت دقیق و باریکی که میان استنطاق و انطاق وجود دارد، توجه کرد. در اولی، سخن از آنِ سخن‌گو است و با سوال از او بیرون کشیده می‌شود. در حالی که در دومی، سخن از جای دیگر آمده است و تنها بر زبان سخن‌گو جریان می‌یابد. بر حسب اصطلاح سوال و جواب باید بگوییم که در این سطح فعالیت هرمنوتیکی، سوال و جواب هردو از سوی خوانندۀ متن مطرح می‌شود و متن تنها محمل این سوال و جواب است.54
هرمنوتیک را به طور معمول به معنای فن، هنر، یا نظریۀ تفسیر و تأویل متن (گفتاری و نوشتاری) تعریف می‌کنند. هرچند این تعریف در بسیاری از فرهنگ‌نامه‌های فلسفه و علوم اجتماعی آمده، اما چندان کامل و دقیق نیست، و باید درمورد آن بیشتر اندیشید. نخستین جنبۀ ناکامل تعریف بالا این است که ما نه فقط متون نوشتاری و گفتاری بلکه کنش‌ها، رویدادها، خواست‌ها و حتی حالت‌ها(لحن صدا، نگاه‌ها، اشارات و… ) را نیز تأویل می‌کنیم. یعنی می‌کوشیم تا معنا یا معناهای چندگانۀ آن‌ها را درک کنیم، یا معناهایی برای آن‌ها قائل شویم. دوم این که معنا و کارکرد فن یا هنر در این تعریف چندان روشن نیست، و این‌ها بیشتر قاعده‌هایی قطعی و محکم را مطرح می‌کنند، که کسی هنوز به آن‌ها دست نیافته است. سوم این که در این تعریف میان دو جنبۀ مهم کنش تأویل (یکی توضیح یا توصیف معناها، و دومی انطباق معناها با شرایطی مختلف) تفاوتی نمی‌توان یافت.
لفظ هرمنوتیک در زبان‌های بسیاری به کار می رود، و در فارسی هم دیگر بیش‌وکم جا افتاده و مشهور شده است… در نگاه نخست چنین می نماید که تأویل نوشته یا گفتۀ دیگران کار چندان پیچیده و دشواری نیست، و به شرح و توضیح چند نکتۀ مرکزی خلاصه می‌شود. اما چون دقت کنیم متوجه می‌شویم که قلمرو چنین کاری بارها بیش از آن چه در آغاز به نظر می رسید گسترده است. تأویل‌گر نخست باید زمینۀ اصلی متن را بشناسد، و با افق فکری و پیش‌فهم‌های پدیدآورندۀ آن، یا کسانی که در یک گفتگو شرکت کرده‌اند، آشنا باشد، و بعد، دقت کند که متن مورد نظر چگونه بیان شده، در کدام دستگاه مجازهای بیان، و در چه سخن یا گفتمانی جای گرفته و بنا به کارایی کدام رسانه شکل گرفته است.
او برای تأویل متن، اشاره، رویداد و کنش، نیازمند آن است که با دستگاه‌های رمزگان و نظام نشانه‌ها، یعنی اموری که بنا به قراردادها با معنایند، آشنا باشد، اما کارش از این فراتر می‌رود و باید این معناها را با منطق سخن نیز قیاس کند. پس از توجه به تمام این نکته‌ها، او تازه باید دقت کند که فهم موضوع بحث نیازمند چه دانایی خاصی (کدام رشته‌های شناختی، علمی، فنی، هنری و غیره) است. به فرض باخبری تأویل‌گر از تمام نکته‌های بالا باز هم معلوم نیست که تأویل او از معنا همان معنای راستین متن باشد، چون هنوز ندانسته‌ایم که آیا معنا یا معناهای راستین و بنیادینی در یک متن، یا کنش، یا رویداد، وجود دارند یا نه. چگونه می‌توان ثابت کرد که وجود دارند؟ آیا به نیّت گوینده یا مؤلف وابسته نیستند؟ آیا تأویل فقط محدود به حدود متن است، یا به پیش‌فهم‌ها و پیش‌دانسته‌های

مطلب مرتبط :   رابطه تاب آوری با خودکار آمدی