خود معرفی می‌کردند. بیشتر صاحب‌نظران و فقهای مسلمان صابئین را صاحب کتاب نمی‌دانند و از آنان جزیه قبول نمیکنند و حکم به کشتنشان داده‌اند.9 شاید برای رفع این مشکل بود که معروف‌ترین مجتهد آنان ثابت بن قره (متوفی به سال 288 ﮬ.ق) کتاب تعلیمات هرمس را به سریانی نوشت و خود آن را به عربی ترجمه کرد. صابئین از آن پس آن کتاب را شالودۀ عقاید و باورهای خود قرار دادند و گفته‌هایش را منسوب به هرمس کردند. کتابها و رسالات دیگری نیز پیدا شد که به هرمس منسوب بودند و این مجموعه تحت عنوان ادبیات هرمسی شناخته می‌شود.
دانشمندان گذشته هرمس را ایرانی خوانده‌اند و زمان او را پیش از بودا و موسی و مسیح دانسته‌اند.10
به عقیدۀ مانویان هرمس یکی از پنج پیغمبر اولوالعزم است که قبل از مانی می‌زیسته است و شخصیت هرمس از طریق نبوت مانوی وارد نبوت اسلام گردید.
پس مایه حیرت نیست اگر شیعیان از نخستین مسلمانانی بودند که عقاید هرمس را پذیرفتند. در حقیقت، از طرفی معرفه النبو\ شیعه، طبقه‌ای از پیامبران را که هرمس به آن طبقه تعلق داشت می‌شناخت. درطبقۀ انبیا او پیامبری مُقنّن نبود تا موظف باشد برای بشر شریعتی بیاورد. رتبۀ او در تاریخ ادیان، مرتبۀ یک نبی است که فرستاده شد تا زندگانی مردمی را که در شهرها سکونت داشتند تمشیت دهد و فنون زندگانی را به مردم بیاموزد. از طرفی دیگر عرفان شیعه همانطور که برای پیامبران به مراتبی قائل بود به کیفیت معرفتی مشترک بین انبیای سلف (مانند هرمس) و امامان و اولیا به طور کلی، در طول دوران ولایت که جانشین دوران نبوت تشریعی است نیز آگاهی داشت. این معرفت مشترک همان است که به عنوان الهام توصیف شده است. یعنی امری که بالاتر از بعثت نبوت تشریعی به شمار می‌آید. فلسفۀ هرمسی در حقیقت به عنوان حکمت لدنی، یا خِرَد ملهم یعنی فلسفۀ نبوی مشخص می‌گردد.
در مقابل، اهل تسنن مذهب هرمسی صابئین را با مذهب اسلام ناسازگار دانسته‌اند، چراکه آن مذهب بشر را از وجود پیغمبر (شارع) بی‌نیاز می‌داند. آن‌گونه که هرمس به پیروان خود می‌آموخت معراج روح به آسمان، ما را از قبول نزول فرشته برای وحی کلام الهی بر پیغمبر، بی‌نیاز می‌سازد. اگر مسئله در چهارچوب معرفه النبو\ و عرفان شیعه قرار گیرد این ناسازگاری هرگز آشکار نمی‌شود.11
می‌توانیم تفکر هرمسی را تحت عناوین حکمت خالده، جاودان خرد، فلسفۀ اشراق، حکمت وحیانی یا حکمت ایمانی نام ببریم، ولی از آنجا که همۀ صاحب‌نظران این تفکر خود را به هرمس منسوب می‌کنند نام تفکر هرمسی را به کار می‌بریم. 12
از آنجایی که آثار و تفکر هرمسی در شکل‌گیری مکاتب فلسفی، علمی و عرفانی شرق و غرب، اسلام و مسیحیت، دیگر ادیان و مکاتب فکری تأثیرگذار بوده است13، شایسته است بدانیم اصول این افکار چه بوده‌اند و چه تأثیری بر روند تفکر بشر داشته‌اند.
گفته شده است که تعالیم هرمس مبتنی بر مکاشفه‌های اوست. هرمس حکمت خود را از یک تجلی عرفانی به دست می‌آورد. 14
به گفتۀ پل تیلیخ (Paul Tillich) الهی‌دان و فیلسوف معاصر آلمانی، بطور کلی «ادیان بر پایۀ چیزی استوارند که به انسان در هر جایی که زندگی می‌کند، بخشیده می‌شود. مکاشفه‌ای، یعنی نوع خاصی تجربه، به او دست می‌دهد که همواره متضمن نیروهایی نجات‌بخش است. مکاشفه و رستگاری هرگز از هم جداشدنی نیستند. در همۀ ادیان نیروهای مکاشفه‌بخش (Revealing) و نجات‌دهنده وجود دارند. خدا خود را نامکشوف نگذاشته است.»15
نکتۀ دیگری از افکار هرمسی که مخصوصاً در حکمت اشراقی نفوذ داشته و در کتب بسیاری از حکمای این مکتب دیده می‌شود اعتقاد به یک هادی آسمانی است که انسان را در وصال به حقیقت یاری می‌کند و بالاخره سالک با او متحد می‌گردد.16
در اغلب و شاید تمامی نگاشته‌ها در خصوص هرمس، برگرفتگی دانش هرمنوتیک یا تأویل از آسمان و از جانب فرشته‌ای الهی مورد تأکید قرار می‌گیرد. در نوشته‌ای، دیدار هرمس با عقل مطرح می‌شود که شباهت بسیاری به دیدار ابن سینا با حیّ بن یقظان در داستانی به همین نام و هم به بعضی داستان‌های رمزی سهروردی که دیدار با فرشته در آن‌ها هستۀ مرکزی داستان را تشکیل می‌دهد، دارد. در این نوشته آمده است که:
« نوس (Nous) (عقل/خرد) در حالی که هرمس در خوابی عمیق بود بر او ظاهر گشت و او را به نام خواند و گفت: آرزومندی که چه بشنوی و ببینی، بیاموزی و به اندیشه اندریابی؟ گفتم تو کیستی؟ گفت من پواماندرس (Poimandres) هستم، عقل پادشاهی… در حال جمله اشیاء در برابرم تغییر چهره داد و در آنی گسترش یافت و چشم‌اندازی بی‌پایان در نگاهم پدید آمد و همه چیز در نور دگرگون شد… و چون دوباره سر بلند کردم، در عقل خود آن نور را که مرکب از قدرت‌های بی‌شمار بود و جهانی بی‌حد و مرز شده بود… نگریستم.»17
این عبارات به روشنی تأکید بر آسمانی بودن و تقدس دانش هرمنوتیک یا نظریۀ تأویل دارد که اغلب فیلسوفان این حوزه، هرمس را منشأ آن می‌دانند. فرشته‌ای که هرمس در این دیدارهای باطنی می‌بیند همان فرشته‌ای است که در حادثۀ خلسۀ سهروردی از او به عقل فعال تعبیر کرده‌اند و خود سهروردی در جایی که از ارباب انواع سخن می‌گوید، ضمن اشاره به هرمس، از آن تحت عنوان ذات روحانی یا طباع تام نام می‌برد:
«و اذا وَجَدتُ هرمس یقول: اِنَّ ذاتاً روحانیّهً اَلقت الیّ المعارفَ، فقلتُ لها: مَن اَنتِ؟ فقالت: أنا طباعُکَ التامه.»18
طباع تام عبارت است از روحانیت، یا فرشته‌ای که فیلسوف را به فرزانگی و خرد رهنمونی می‌کند. طباع تام به طور کلی نامی دیگر از Alter Ego آسمانی یا Daênâ می‌باشد، که صورت نوری است مشابه با روح، و در آیین زردشتی و دین مانوی، آن صورت نور به برگزیدگان در لحظۀ ارتحال از این جهان تجلی می‌کند. دیدگاه هرمس از طباع تام به وسیلۀ سهروردی و پس از او به وسیلۀ همۀ مکتب‌های اشراقی تا ملاصدرا و شاگردانش تفسیر گردید.19
بی‌شک از نظر سیر تاریخی امکان مقارنۀ طباع تام سهروردی و مسألۀ دَئِنای اوستایی ایجاب می‌کند که طباع نخست در آیین مزدایی مفهوم دَئِنا باشد، آن‌گاه این مفهوم با عقاید مابعدالطبیعۀ مانوی آمیخته و تأویل و تعبیر شده باشد. سرانجام اصول عقیدۀ هرمسی (که قصۀ رویای هرمس سرچشمه‌اش آن‌جاست) به این مفهوم سر و صورتی تازه داده باشد.20
نوشته‌های اکثر کیمیاگران و منجمان که به احکام نجوم توجه داشتند از منبع افکار هرمسی سرچشمه گرفته است. هرمس همچنین به عنوان پیامبر صابئین شناخته می‌شد و آنان در اشاعۀ افکار و نوشته‌های او کوشش فراوان کردند. علوم و فلسفۀ مربوط به این مکتب در قرون اولیه بین شیعیان رواج یافته و مورد پذیرش و قبول قرار گرفت. از دو مرکز بغداد و حرّان بود که ادبیات هرمسی در سراسر دنیای اسلام از همان قرن دوم هجری گسترش پیدا کرد و زمانی که متفکرانی همچون ابن سینا، سهروردی، غزالی، ابن طفیل و ابن عربی ظهور کردند، عقاید هرمس تقریباً در تفکر اسلامی جذب شده بود که آن متفکران مواد فکری خود را از ان اخذ کردند.21
نام هرمس در بیشتر ادیان، ملل، اندیشه‌های فلسفی و حتی برخی شاخه‌های علمی مثل کیمیا و نجوم با این عنوان‌ها آمده است: مرکور، طرسمین، طرمیس، اورین، اخنوخ، ایلیا، تات، بوذاسف، ازیرس، عطارد، الیاس، ابنجهد، هوشنگ، اورمزد و ادریس.22
در هند اختر تیر (Mercury) یا هرمس را بودا نام کرده‌اند. نامی که در حروف ریشۀ خود حکمت معنا می‌دهد… حکمتی که در ذات خویش، اصل الهام‌بخش همۀ دانش‌هاست.23
هرمس که در نوشته‌های اسلامی با اخنوخ یکی از انبیای بنی اسراییل و نیز با ادریس پیامبر در اندیشۀ اسلامی و قرآنی یکی دانسته می‌شود، در کنار افلاطون و زردشت از کسانی است که شیخ شهاب الدین سهروردی آن‌ها را از پیشوایان مکتب اشراق می‌شمارد.24
تا آنجا که به هرمسی‌گری ربط دارد، گاه ممکن است هرمس جای تحوت یا طاط (Thoth) مصری بنشیند، زیرا هرمس و تحوت همذات‌اند. تحوت مظهر حکمت است و با مقام رهبانیت در قیمومت و انتقال سنت نسبت دارد.25
در قرون وسطی هرمس همان طاطای مصریان و اخنوخ یهودیان و هوشنگ ایرانیان قدیم و ادریس مسلمانان دانسته می‌شد و پیروان او در هر دیار و از هر مذهبی که بودند او را یک پیامبر آسمانی و مبشر اسرار الهی و علوم ملکوتی می‌دانستند… حتی بعضی… می گویند ادریس همان بودا است… هرمس در این مکتب رابطه و واسطۀ بین عالم ملکوت و ملک محسوب می‌شد و مفسر و مترجم حقایق عالم اعلی بود برای انسان که در عالم اسفل قرار گرفته است.26
صفت مشترک تمامی این اسامی، از بودا تا اخنوخ و ادریس و هوشنگ و هرمس، حکیم بودن آن‌هاست. گویی حکمت، در مکان‌ها و زمان‌های گوناگون هرزمان به اسمی و نشانی بروز و ظهور پیدا کرده است.
شخصیت معمایی اخنوخ یا خنوخ یا ایناک یا ادریس یا هرمس که در ادیان عبرانی و اسلامی یاد شده است، با شخصیت یونانی هرمس تلفیق یافته است و بخشی از معارف هرمسی را تشکیل می‌دهد. 27
از ویژگی‌های تفکر هرمسی همه زمانی و همه مکانی بودن آن است. تفکر هرمسی اختصاص به عصر و مکان خاصی ندارد، بلکه مربوط به تمام تاریخ بشر از حضرت آدم و ادریس تا زمانی است که حیات بشر ادامه دارد. نیز در همه جا مثل یونان، مصر و ایران ظهور پیدا کرده است. در این نظام درهای دانش به روی همه باز است و هیچ اندیشه‌ای را نباید قید و بند زد و در یک نظام و منطق محدود کرد.
متفکران این نگرش وحی را در مقابل عقل قرار نمی‌دهند بلکه آن را مکمل و همراه هم می‌دانند. در تفکر هرمسی حکمت به خداوند اختصاص دارد و او حکیم علی الاطلاق است. پیامبران نیز به صفت حکیم ستوده شده‌اند و بسیاری از آن‌ها در طبقۀ حکما به شمار رفته‌اند. در واقع هدف حکیم و نبی رسیدن به حقیقت است.28
حکیم اشراقی برای بیان ابعاد و سطوح مختلف حقیقت، زبان رمز را به کار می‌برد و در واقع کیفیت‌نگر است نه کمیت‌نگر… زبان بی روح استدلالی و مفاهیم منطقی ظرفیت بیان و نشان مراتب مختلف حقیقت و کشف روح معانی را ندارد، از این لحاظ زبان تفکر هرمسی به هنر و رمز نزدیک می‌شود تا در قالب آن بتواند تا حدودی به بیان حقایق بپردازد… ویژگی دیگر اینکه تفکر هرمسی تک بعدی نیست و از راه‌های بسیاری می‌توان به حقیقت رسید. غایت حکیم در تفکر هرمسی تبدل وجودی و پا گذاشتن به ساحت وجود و تشبه به خالق است. 29

مطلب مرتبط :  

1-2- هرمنوتیک:

1-2-1 واژه شناسی:
واژۀ یونانی هرمنیا از نام هرمس آمده است و هرمس رسول و پیام آور خدایان بود. پیوند میان نامیرایان و میرندگان که گاه خبرهای خوش داشت و گاه اخبار شوم. گفته‌اند راهنمای روح مردگان به جهان دیگر نیز او بوده. در رسالۀ