منتشر سازد. بدین‌سان بود که در سال 1922 عرصه‌های دلپذیر به شکل کتاب انتشار یافت.» (همان، 1376، ص 256)
اتفاق دیگری که در تاریک‌خانه روی داد، مَن‌رِی را برانگیخت که از آنچه اثر ساباتیه یا خورشیدتابی نامیده می‌شود، استفاده کند. این اثر با نور دادن مجدد تصویر منفی یا عکس در حین ظهور حاصل می‌شود و رنگ‌مایه‌های روشن تصویر را به تیره و رنگ‌مایه‌های تیره را به روشن مبدل می‌سازد و خط تیره‌ای را دورادور موضوع ترسیم می‌کند. مَن‌رِی از این فن به صورتی معتدل، اما با ذوق بسیار، برای تک‌چهره‌ها، طبیعت بی‌جان و غیره استفاده کرد و بدین‌سان تنوع ظریفی از رنگ‌مایه‌ها را آفرید.
«مَن‌رِی در سال 1940، پس از اشغال پاریس به دست نیروهای آلمان، این شهر را ترک گفت. او به هالیوود در کالیفرنیا رفت و تا سال 1951 در همین شهر ماند. در این سال به پاریس بازگشت و تا زمان مرگ خود در سال 1976، در این شهر زندگی کرد. برای او، فن به کار رفته اهمیت اندکی داشت و تنها حاصل نهایی، مهم بود. استعداد او در بازی و سِحرآفرینی و نیز شیفتگی وی نسبت به ادراکات بصری، مشخصه‌هایی است که در سراسر آثارش به چشم می‌خورد و به خصوص از ورای رِی‌نگارها و تک‌چهره‌های او وسعت کامل خود را می‌یابد (تصویر 3-142).» (کو، سیار، 1376، ص 256 و 258)

تصویر 3-142 ؛ اثر مَن‌رِی؛ لی میلر (1930). اتفاقی که در تاریکخانه‌ی مَن‌رِی روی داد، او را بر آن داشت که از اثر ساباتیه استفاده کند. اثر مزبور، رنگ مایه‌های روشن تصویر را به تیره و رنگ مایه‌های تیره را به روشن تبدیل می‌کند. او در این تک چهره‌ی لی میلر به نحوی شگفت انگیز از این اثر استفاده کرده است. لی میلر آمریکایی جوانی بود که چند سالی به عنوان دستیار نزد مَن‌رِی کار کرد و سپس خود عکاسی موفق شد.

دیوید هاکنی

دیوید هاکنی (David Hockney)، هنرمند معاصر انگلیسی است که در سال‏ 1937 در ایالت یورکشایر متولد شد. پس از تحصیلات‏ مقدماتی، وارد مدرسه‌ی هنری برادفورد شد و پس از چهار سال تحصیل و دو سال وقفه به کالج سلطنتی هنر رفت که در سال 1962 از آن‌جا هم فارغ‌التحصیل شد. تحصیلاتش در این کالج مقارن با ظهور سبک آبستره- اکسپرسیونیسم‏ در انگلستان بود. در سال 1960، در نمایشگاهی با پیکاسو و آثارش و در سال 1963 در سفری به مصر، با هنر شرقی آشنا شد و این آشنایی‏ها تأثیر مهمی در نقاشی‏ها و سایر آثارش گذاشتند که‏ سال‏ها بعد نتایج آن دیده شد. در سال 1974، نمایشگاهی انفرادی که بیانگر دوره‏های مهم زندگی‏ هنری‏اش بود، در پاریس راه انداخت و مجموعه‌ی آثار مهمش را در آنجا به نمایش گذاشت و از آنجا به مرحله‌ی جدیدی در هنر، که با تئاتر سروکار داشت، رسید. از آن پس مستقیماً به طراحی صحنه برای تئاتر و اُپرا پرداخت و نخستین کارش در این زمینه طراحی اُپرایی‏ از ایگور استراوینسکی‏ بود. آثارش در تئاتر به طور شگفت‏انگیزی اغلب آثار بعدی‏اش را در زمینه‌ی چاپ، نقاشی و عکاسی متأثر کرده است. هاکنی به موازات نقاشی و عکاسی، فعالیت زیادی در زمینه‌ی تئاتر داشت و از نقاشی، چاپ و کُلاژ در طراحی صحنه‏هایش‏ استفاده می‏کرد (تصویر 3-143).

مطلب مرتبط :   الهیات، تطبیقی، دینی، ادیان، گفت‌وگوی

تصویر 3-143 ؛ اثر دیوید هاکنی
هنر کُلاژ حیات حقیقی خود را در قرن بیستم‏ توسط نقاشانی چون: پیکاسو و ژرژ براک‏ بازیافته‏ است. اما هیچ‏یک از هنرمندانی که از آن پس در این‏ زمینه کار می‏کردند، به اندازه‌ی هاکنی فعال نبودند. کُلاژ برای او کشف جدیدی بود که در جهت ایجاد پرسپکتیوهای مختلف، از زیبایی‏شناسی کوبیسم الهام‏ می‏گرفت. آثار هاکنی، به خصوص نقاشی‏های اولیه‏اش‏ را نمی‏توان کاملاً آبستره نامید: استفاده از نمادها و اسطوره‏ها (به ویژه پس از تأثیرپذیری از هنر مصری) و انواع طراحی‏های کودکانه اولیه‏اش، هنرش را از پاپ آرت‏ جدا می‏کند. حتی تأثیرپذیری‏اش از کوبیسم‏ با دیگران متفاوت است.
او هر بار ایده‏هایش را در قالبی‏ نو ارائه می‏دهد. شاید بتوان او را مصداق عقیده‌ی نیچه‏ دانست که می‏گوید: “هنر آرزوی دگرگون شدن است”. (حکمی، «دیوید هاکنی و عکاسی شهودی»، مجله هنر، شماره 36، ص 105)
هاکنی در مدرسه هنر برادفرد، یورک شایر، لیتوگرافی را فراگرفت. اولین اثر چاپ او، من و قهرمانانم در سال ۱۹۶۱ است که او را در کنار گاندی و والت ویتمن نشان می‌دهد. اولین پروژه‌ی مهم او در چاپ دستی، یک سری شانزده تایی اچینگ مراحل هرزگی بود که در آن کار روایی هوگارت به همین نام را با تجربیات شخصی‌اش از نیویورک درآمیخته بود. با این اثر چون هنرمندی با استعداد معرفی شد. در دهه ۱۹۶۰ در کالیفرنیا با همکاری کن تایلر سری دیگری از کارهای چاپ را تحت عنوان یک مجموعه هالیوود خلق کرد. بسیاری از این لیتوگراف‌ها چهره‌های دوستان وی و اغلب از سلیا بیرت‌ول است. در ۱۹۷۱-۱۹۷۰ خانم و آقای کلارک و پرسی را نقاشی کرد که تصویری از سلیا و همسرش اوسی کلارک در خانه‌شان در ناتینگ‌هیل بود. این اثر به یکی از مردمی‌ترین‌های مجموعه نگارخانه تیت و بر اساس رأی‌گیری رادیو بی‌بی‌سی در سال ۲۰۰۵ به عنوان یکی از محبوب‌ترین نقاشی‌های انگلیس تبدیل شد.
اولین اثر چاپی او در دهه‌ی ۱۹۸۰، دو لیتوگراف بزرگ از سلیا بود که توسط جمینی جی. ای. ال. (استودیویی که توسط کن تایلر تأسیس گردید) چاپ شد. هاکنی همچنین دو اچینک به بزرگداشت پابلو پیکاسو پس از درگذشتش در ۱۹۷۳، کسی که او کارهایش را تقدیر می‌کرد و تحت تأثیر آن نیز بود، خلق کرد.
از اواخر دهه‌ی هفتاد، هاکنی درگیر تغییر طبیعت عکاسی‏ شده است. او همیشه عکس‏ها را برای کمک به نقاشی‏ گرفته است. اما با پولارویدهای مرکب و فتوکُلاژهایش‏ توانسته است مرزهای رسمی تصویر عکاسی شده را گسترش دهد. هاکنی نوآوری‏های کوبیسم را در جهت‏ اعتراض به پرسپکتیو سنتی در عکس عرضه کرده‏ است.

عکس‏های هاکنی در سه بخش جای می‏گیرند:
قسمت اول شامل صفحات قاب‏شده‌ی آلبومی هستند. هر صفحه‌ی عنوان‏دار، دارای تعدادی عکس فوری است‏ که به دقت چسبانده شده است، مثلاً آر.بی.کیتای، لندن، دسامبر 1974، سه نمای متضاد از هنرمند ایستاده در مقابل قفسه‌ی کتاب است که در نماهای کلوزاپ، متوسط و نمای عمومی همراه با استودیوی او گرفته شده است. یک‏ نما برخی از آثار او را نشان می‏دهد، بقیه دیوارهای‏ پوشیده از عکس‏های جداگانه مونتاژ شده، مجلات و تصویرسازی‏ها را که هنرمند از آن‌ها به عنوان‏ منبع الهام استفاده می‏کند، نشان می‏دهد.
بخش دوم شامل عکس‏های پولاروید است. در بعضی از ترکیب‏بندی‏ها، خودش را همراه با دوربینش‏ در یک موقعیت مسافت معینی از سوژه‏اش قرار می‏دهد و سپس در فاصله‏های کم به صورت افقی یا عمودی حرکت می‏کند. بنابراین هر عکس، شامل جزئی‏ از کل است. بعضی از این ترکیب‏بندی‏ها از بیش از 150 نما ساخته شده‏اند، بعضی به درستی قرار گرفته‏اند، بنابراین خطوط ترکیب‏بندی جریان دارند و بقیه فقط به اندازه‏ای که بخشی از سوژه را کشیده یا تکرار کنند، جابه‏جا شده‏اند. بنابراین یک صورت ممکن است‏ گاهی به صورت طبیعی دیده شود یا گاهی دو دماغ‏ داشته باشد و یا به صورت خارج از هنجار کشیده شده‏ باشد. در ترکیب‏بندی‏های دیگر او در اطراف سوژه‏اش‏ حرکت می‏کند و به آن شکل و سیلان می‏دهد.
بخش سوم شامل کُلاژهایی از تصاویر است که با صفحه‌ی پولاروید اجرا شده است. بعضی از نماها طوری‏ قرار گرفته که تأثیر پانورامیک دارد. بقیه حرکت کرده و یا تکرار شده‏اند، یا در درجات متعدد بزرگ‏نمایی گرفته‏ شده‏اند، تا تصویر اصلی را هوشمندانه تحریف و یا آن‏ را در یک پلان متفاوت بازسازی کنند. بسیاری از آن‌ها پاهای هاکنی را در نقطه‌ی شروع نشان می‏دهند. توجه به‏ طبیعت ذهنی تصویر، با مرکز ساختگی آن و بینش‏ محیطی تحریف شده‌ی آن، به وسیله‌ی عکاسی دیده می‏شود. در جایی که سایر عکاسان در بازسازی طبیعت با استفاده از کمک‏های مکانیکی دوربین (لنز و تاریک‏خانه) کوشش کرده‏اند، هاکنی به وظیفه‏اش‏ به عنوان یک تصویرساز نزدیک می‏شود و از عکس‏هایش به طریقی که ماکس ارنست و سایر سوررئالیست‏ها کُلاژ می‏ساختند، خارج از سبک‏ کلیشه‏های از پیش موجود، استفاده می‏کند. (حکمی، «دیوید هاکنی و عکاسی شهودی»، مجله هنر، شماره 36، ص 109 و 110)
هاکنی تصویرش را با چند نما که لب‏به‏لب چیده‏ شده یا برش خورده و آزاد از محدودیت‏های صفحه‌ی پولاروید، می‏سازد. مرکز ترکیب‏بندی به طور طبیعی‏ فشرده است و لبه‏های آن اغلب به شکل بیضی محصور شده است و هرجا که ترکیب‏بندی به یک توقف‏ می‏رسد، اغلب به صورت بریده‏بریده و غیرقرینه تمام‏ می‏شود (تصویر 3-144).

مطلب مرتبط :   ادبی((، صناعات، نتوان، دل، بکاررفته

تصویر 3-144 ؛ اثر دیوید هاکنی
هاکنی می‏گوید: “سال‏ها بود که من از این نقص عکاسی آگاه‏ بودم، که فاقد زمان است… حالا مطمئنم که‏ تصادفی نبوده که ظرف چند سال پس از عمومیت یافتن عکاسی، کوبیسم اختراع شد. پیکاسو و براک این نقص را دیده‏اند…” (حکمی، «دیوید هاکنی و عکاسی شهودی»، مجله هنر، شماره 36، ص 110)

دسته بندی : علمی