ر بیان می¬دارد که آن انتقادات به همان شکل بر زیدیه نیز وارد است. در همین جاست که ابن قبه می¬کوشد تئوری متقنی از نظریه¬ی امامت شیعی عرضه دارد که از این¬گونه انتقادات مصون باشد. هر چند شاید برخی از پاسخ¬های ارائه شده توسط او در جامعه‌ی امامیه فراگیر نبوده است و یا آن¬که ابن قبه متناسب با فضای کلامی آن دوره، به پاسخ پرداخته است. ابن قبه در این اثر بر اعتبار تواتر شیعی نص و حجیّت آن در اثبات سلسله¬ی ائمه به آن صورت که امامیه معتقد است، تأکید می¬کند و می¬گوید که ملاک امامت افضلیت است نه توارث فرزند از پدر. او همچنین به شدت نسبت عقیده به علم غیب امام را به امامیه انکار و تکذیب می¬کند و می¬گوید تنها غلات مشرک و کافر چنین اعتقادی داشته¬اند. از نظر او امام جز عبدی صالح و عارف به معارف قرآن و سنّت رسول (صلی الله علیه و آله) نیست.
متن باقی مانده¬ی «الإشهاد» همچنین برای محقّقانی که در مورد تاریخ قدیم مذهب زیدیه کار می¬کنند اطلاعات مفیدی دارد. مثلاً اشاره¬ای که به تقسیم جامعه¬ی زیدی به دو گروه معتزله و مثبته دارد، شاهدی بر این نکته است که عقاید معتزله در نیمه¬ی دوم قرن سوم، مقام شایسته¬ای برای خود در مکتب زیدی یافته بود. همچنین اشاره¬ای که به عدم تحرّک و سکوت ائمه¬ی زیدی در آن دوره می¬نماید، در تحقیق بر سیر تطوّر افکار ائمه¬ی زیدی از فقط جهاد به سوی نظریه پردازی، حائز اهمیت است.
3-2. معرفی کتاب «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ»
3-2-1. انتساب الدعامۀ به ابوطالب هارونی:
تداوم ادبیات ردّیه نگاری در دوره¬های پس از ابوزید نیز در آثار زیدیان قابل پیگیری است و یکی از نمونه¬های آن کتاب «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ» اثر ابوطالب هارونی است، که متن آن را ناجی حسن با عنوان «الزیدیۀ» و «نصره مذاهب الزیدیۀ» سال¬ها قبل منتشر کرده است، اما متأسفانه ناجی حسن این کتاب را به اشتباه به صاحب¬بن عباد نسبت داده است. یکی از دلایل این انتساب نادرست، وجود نقل قول¬هایی از کتاب الدعامۀ در سایر آثار است: ابو¬سعید¬بن نشوان حمیری (متوفی 573ق) در کتاب «الحور العین» دو نقل قول از کتاب الدعامۀ آورده است. این عبارات در نقد دیدگاه امامیه در باب امامت و فضیلت زید¬بن علی است. دیگر عالم زیدی احمد¬بن یحیی مشهور به ابن المرتضی (متوفی 840ق) نیز با نقل عبارتی از کتاب الدعامۀ و با تصریح به نگارش آن توسط ابوطالب هارونی، دومین عالم زیدی است که نقلی از این کتاب آورده است. این عبارت¬ها در کتاب «نصرۀ المذاهب الزیدیۀ» که با انتساب به صاحب¬بن عباد و به کوشش ناجی حسن به چاپ رسیده، موجود است و این خود دلیلی بر عدم انتساب این کتاب به صاحب¬بن عباد است. ناجی حسن نیز به تشابه این عبارت¬ها با نقل¬هایی که مؤلف «الحور العین» آورده است اشاره کرده، اما توضیحی درباره¬ی این تشابه¬ها نداده است. محمد یحیی سالم عزان در این زمینه می¬نویسد: محقق کتاب «الفلک الدوّار» در مورد کتاب «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ» می¬گوید: «دکتر ناجی حسن به تحقیق این کتاب همت گماشت، اما وی نتوانست بوسیله¬ی مقابله¬ی کتاب با نسخه¬های مخطوطش، به اسم دقیق مؤلف و اسم کتاب پی برد ـ کارهایی که از الزامات محقق است ـ بنابراین در مرحله¬ی نخست آن را «نصرۀ المذاهب الزیدیۀ» (بغداد 1997؛ بیروت 1981) نامید و دومین بار آن را تحت عنوان «الزیدیۀ» (بیروت 1986م) منتشر کرد و هر دو بار آن را به صاحب بن عباد نسبت داد. کتاب همچنان سرشار از اغلاط چاپی، املایی و تاریخی است و اگر محقق در مصادری که به آن¬ها رجوع کرده بود، تأمّل می¬کرد متوجه این خطا می¬شد. هم¬اکنون نسخه¬ی خطی الدعامۀ نزد ما موجود است، همچنین این کتاب شرح زیبایی دارد که توسط حافظ علامه علی¬بن الحسین زیدی نوشته شده است. علامه این شرح را «المحیط بالإمامۀ» نامگذاری کرد و آن را با روایات قرین کرد.»
با توجه به این دلایل و وجود نسخه¬های خطی کتاب الدعامۀ، تردیدی در انتساب این کتاب به ابوطالب هارونی باقی نمی¬ماند. این نکته با در نظر گرفتن این¬که اغلب منابع هارونی از بین رفته¬اند، ارزش بیشتری می¬یابد.
3-2-2. وجوه اهمیت «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ»
این کتاب از جهات متعدّد اهمیت زیادی دارد؛ از جمله:
1ـ هارونی ضمن تبیین مبانی زیدیه در امر امامت، کوشیده است آموزه¬ی امامت را در چارچوب بحث¬های متکلمان معتزلی مطرح کند و در همین راستا به ردّ عقاید امامیه و احیاناً معتزله نیز می¬پردازد.
2ـ هارونی در این کتاب خط انتقاد ابوزید علوی و ابوالعباس حسنی و برخی سنّت¬های دیگر زیدی را در انتقاد از امامیه دنبال کرده و نکات تازه¬ای به آن افزوده است و بدین ترتیب اثری قابل توجه از خود بر جای گذاشته است. وی در چارچوب دفاع از باورهای زیدیه، ناچار بوده است تا تمایز میان زیدیه و امامیه را به طور دقیقی روشن کند و نشان دهد که الزاماتی که بر امامیه از نقطه نظر کلامی و از سوی معتزلیان مطرح می¬شده، برزیدیان وارد نیست. از دیگر سو دلایل تاریخی کافی وجود داشته است تا هارونی به عنوان یک دانشمند زیدی از وجود روزافزون امامیه به عنوان اکثریت جامعه¬ی شیعی ابراز نگرانی کند. وی علاوه بر رویکردهای کلی ابن قبه در مسأله¬ی امامت، در این کتاب رویکردی را که در بحث از نصّ جلی در منابع معتزلی به ابن راوندی نسبت داده شده است را مورد انتقاد قرار می¬دهد. (ص 191-192)
3ـ این کتاب حاوی برخی اشارات به دیدگاه¬های سیاسی شیعه در دوران غیبت و ایراداتی در این باب است.( ) نکته¬ی جالب توجه آن است که برخی از این ایرادات با آنچه که شیخ صدوق در کمال الدین آورده و به آن¬ها پاسخ گفته است، یکی است. سؤالی که در اینجا قابل طرح است این است که آیا هارونی این ایرادات را خود بیان کرده یا آن را از فرد دیگری نقل کرده است؟ می¬دانیم که «الدعامۀ» قبل از سال 385ق و در زمان حیات صاحب بن عباد نوشته شده است. دلیل یر این گفته کلام خود هارونی در آغاز کتاب است. وی در آغاز خطبه¬ی کتاب نوشته است: «سألتُکم اعزّکُم الله إملاءَ کتابٍ فی نصرۀ مذاهب الزیدیۀ فی الإمامۀ علی ایجازٍ و ااختصارٍ، فأجبتُم الی ذلک علماً منّی بأنّ اصولَ هذا الباب و إن کانت مذکورۀٌ فی الکتب فهی منتشرۀٌ فیها و کثیرٌ منها یحتاج الی تلخیص و تهذیب متی جُمعت اطرافُها و هُذّبت بالنّکت التی أفادتها مجالسُ الصاحب کافی الکفاۀ و عمادُ الإسلام و المسلمین، أدامَ اللهُ علوَّه و عند مسائلتنا إیّاه بیان نصرۀ هذه المذاهب عظم الإنتفاع بذلک…»
بر اساس تصریح هارونی بر این که مطالب بیان شده در این کتاب به تفضیل در کتاب¬های دیگر عالمان زیدی آمده است، این احتمال می¬رود که وی مطالب خود را در نقد دیدگاه امامیه از کتاب ابوزید علوی برگرفته باشد؛ هر چند اگر تألیف کتاب شیخ صدوق میان سال¬های 355 تا 367ق باشد، خود هارونی نیز می¬تواند شخصی باشد که شیخ صدوق آرای وی را بدون تصریح به نامش نقل کرده است.
3-2-3. محتوای کتاب
قرن چهارم هجری، قرن شکوفایی حلقات مناظره و بحث برای نشر و تثبیت معتقدات دینی بود؛ چرا که اغلب فرق اسلامی آرا و افکار اعتقادی خود را در فرصت¬های پیشین تدوین کرده بودند و اکنون فرصتی پیش آمده بود که جامعه¬ی اسلامی شاهد نزاع¬های فکری بین فرق، برای تأیید یا ردّ یکدیگر باشد. این نزاع¬ها البته سودمند بود و سبب باروری فرهنگ اسلامی و به جا ماندن آثار فراوانی از این دوره شد. شیخ مفید که در همین برهه سرآمد علمای امامیه بود، با نگارش «الفصول المختارۀ» از گستردگی اندیشه¬ی امامیه در همان زمان سخن به میان آورده است. وی می¬نویسد: «از بیست و چهار فرقه¬ای که در زمان ما ـ سال 373ق ـ موجود است، فرقه¬ی اثناعشری بزرگترین فرق شیعه از لحاظ تعداد و گسترده¬ترین آن¬ها از لحاظ علمی و شمار متکلّمان، فقها، حدیث¬دانان و… است.» زیدیه نیز که دومین فرقه¬ی شیعه بودند، وارد صحنه¬ی رقابت شدند و به نقض آرای مخالفان خود پرداختند، اما با وجود تلاش¬های بسیار نتوانستند در عراق به توفیق چندانی دست یابند و این بدلیل حضور پر رنگ امامیه در بغداد و آن نواحی و اختلافات شدید میان این دو فرقه بوده است؛ از این رو فعّالیت¬های آنان بیشتر در ایران ـ ری و شمال ایران ـ متمرکز گردید. زیدیان دیگر فهمیده بودند که به جای پناه بردن به سلاح و قیام، بهتر است از ابزار فکر برای سرکوبی مخالفان خود استفاده کنند.
از جمله جلسات تشکیل شده در این ایّام می¬توان به مجالس بحث شیخ مفید که در منزلش برگزار می¬شد و همه¬ی علما در آن حاضر می¬شدند و نیز به جلسات درس صاحب¬بن عباد که اکثر شب¬های هفته برگزار می¬شد، اشاره کرد. کار به همین جا ختم نمی¬شد و در پی همین جلسات، مصنّفات بی¬شماری تدوین شد. ابوطالب هارونی نیز به عنوان یکی از علمای بزرگ زیدیه این راه را دنبال کرد. کتاب¬های امالی (تیسیر المطالب کنونی) و الدّعامۀ حاصل مجالس اوست.
کتاب «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ» در حال حاضر تحت عنوان «الزیدیۀ» و منسوب به صاحب¬بن عباد به چاپ رسیده است. در این کتاب هارونی تنها به بحث امامت که بزرگترین چالش کلامی میان فرق شیعه در آن عصر تلقّی می¬شد، پرداخته است. شیوه¬ی بحث در کتاب کاملاً به صورت مناظره¬ای و سؤال و جواب فرضی و پاسخ به شبهات مخالفین است که در آن هارونی علاوه بر استدلالات عقلی از روایات، آیات قرآن و بعضاً گزارش¬های تاریخی بهره جسته است. مهمترین مباحث کتاب را می¬توان در حقیقت و جایگاه امام، راه¬های تعیین امام و اوصاف امام جای داد که در ادامه به آن می¬پردازیم؛ البته باید همینجا متذکّر شویم که ما در این بخش قصد بررّسی شبهات مطرح شده و یا نقد پاسخ¬های هارونی را نداریم ـ با توجه به این¬که برخی از استدلالات ضعیفند و علمی نیستند و هارونی در برخی مواقع به نفع اعتقادات خویش، مصادره به مطلوب کرده است ـ و این کار از حوصله¬ی این نوشتار خارج است. این بخش فقط بدنبال ارائه¬ی منشوری از معتقدات هارونی است؛ هر چند در برخی مواقع به برخی شبهات محکم نیز اشاره خواهیم کرد.

مطلب مرتبط :   لیلی، عشق، مجنون، (همان:، عاشق

3-2-3-1. جایگاه امام
الف) امام باید در هر زمان یک نفر باشد
به طور کلی از منظر هارونی امامت نسبت به سایر مناصب، منصبی خاص است و امام باید ویژگیهای خاصّی داشته باشد تا اطاعت از او واجب گردد و به دلیل اهمیّت و خاصّ بودن این منصب، جایز نیست در یک زمان دو امام وجود داشته باشد. اجماع صحابه مؤیّد این اصل است وآنان با وجود اختلافاتشان در امامان وخلفا، در عدم مشارکت فردی دیگر با امام و اطاعت از یک امام، اتفاق نظر داشتند. به همین دلیل بود که اصحاب نص قائل شدند که امام منصوص در هر زمان فقط یک نفر است و اصحاب اختیار فقط یک نفر را برمی¬گزیدند و با او بیعت

  • 3
دسته بندی : علمی