ه نقش الگوسازی داستان ها، استفاده از شخصیتهایی که نمونههای افراطی یا تفریطی از عمل به تعالیم اسلامی به شمار میروند و مخاطب سابقه ذهنی خوبی از آنها ندارد چندان توصیه نمیشود.
مفسّران در تفسیر آیه زیر داستانهای جالبی را نقل کرده اند که روح انفاق را در مخاطب زنده میسازد
«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ»754
1- یکى از یاران پیامبر ص به نام «ابو طلحه انصارى» نخلستان با صفا و زیبایی داشت که در مدینه همه از آن سخن میگفتند. چشمه آب زلالی هم داشت که هر گاه پیامبر 9 به آنجا میرفت از آن میل می‌فرمود و وضو مى‏ساخت. به علاوه، این باغ درآمد خوبى هم براى «ابو طلحه» داشت. پس از نزول این آیه، وی به محضر پیامبر 9 آمد و گفت: مى‏دانید که محبوب‏ترین اموال من همین باغ است و من مى‏خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیره‏اى براى رستاخیز من باشد. پیامبر 9 فرمود: «بخّ بخّ ذلک مال رابح لک؛ آفرین، آفرین بر تو، این ثروتى است که براى تو سودمند خواهد بود». سپس فرمود: من صلاح مى‏دانم که آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهى، ابو طلحه دستور پیامبر 9 را عمل کرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم کرد»755
2- روزى مهمانى بر ابوذر وارد شد، او به دلیل گرفتاری از مهمان معذرت خواست و گفت شخصاً نمیتوانم از تو پذیرایى کنم، من چند شتر در فلان جا دارم، زحمتی را بپذیر و بهترین آنها را بیاور. میهمان رفت و شتر لاغرى با خود آورد، ابوذر به او گفت: به من خیانت کردى، چرا چنین شترى آوردى؟ او گفت: من فکر کردم روزى به شترهاى دیگر نیازمند خواهى شد، ابوذر پاسخ داد: روز نیاز من زمانى است که از این جهان چشم بربندم. خداوند مى‏فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»756
به عنوان نمونه ای دیگر میتوان به تفسیر آیه «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرینَ وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ ذلِکَ قَدیرا؛ اى مردم، اگر [خدا] بخواهد، شما را [از میان‏] مى‏بَرَد و دیگران را [پدید] مى‏آورد، و خدا بر این [کار] تواناست» 757 در تفسیر «روض الجنان و روح الجنان» اشاره کرد. مفسّر با گزینش رویکرد تربیتی به آیه هشدار می‌دهد که اعطای قدرت و نعمت الهی به بندگان، نه از آنروست که بندگان بر احکام الهی جریّ شوند؛ چه آنکه اگر بخواهد می‌تواند آدمیان را ببرد و خلقی دیگر آورد؛ چنانکه انسانهایی به مراتب نیرومندتر و پرتعدادتر را در امّتهای دیگر هلاک کرد. پس چگونه است که ایشان به گونهای سرمستانه و غافلانه زندگی میکنند که گویا پیش از اینان جهانی نبوده، اوّل آفریده خدایند و همیشه پایدار خواهند ماند و دست عزل روزگار به ولایت ایشان نخواهد رسید. آنگاه مفسّر به بیان مصادیقی از این حقیقت در قالب داستان پرداخته و در پایان چاشنی شعری نیز همراه آن می‌کند:
«در خبر است که در عهد رسول9دو مرد در قطعه زمینی اختلاف داشتند، برای قضاوت نزد رسول آمدند و هر یکى از ایشان در آن پاره زمین ادعا کرد و منازعت و تندی از حدّ ببردند. جبرئیل7حاضر بود و گفت: یا رسول اللَّه! این پاره زمین را که ایشان در آن اختلاف مى‏کنند من چهار هزار مالک را یاد دارم.
و در خبر است که یک روز بهلول مجنون به نزدیک هارون الرّشید رسید در بعضى مواقف حج، و هارون در هودجى بود و نگهبانان او مردم را مى‏زدند و مى‏راندند. بهلول به بالایى برآمد و گفت: «حدّثنی ابی عن فلان عن فلان انّه قال: رأیت رسول اللَّه9فی هذا المکان على حمار له و لم یکن هناک ضرب و لا طرد؛ رسول خدا 9 را دیدم درین جاى بر خرى نشسته، ضربى و طردى نبود و کس را نمى‏زدند و نمى‏راندند». هارون پرسید: این کیست؟ گفتند: بهلول است. گفت: او را پیش من آرید. او را پیش هارون بردند. گفت: چه گفتى؟ این خبر باز گفت. هارون گفت: راست مى‏گویى، مرا وعظى کن اى بهلول و مختصر گو. گفت: انّ الّذى فی یدک کان فی ید غیرک ثمّ انتقل الیک و عن قریب سینتقل عنک الى غیرک؛ آنچه در دست توست از این ملک و پادشاهى، در دست دیگران بود. از ایشان انتقال یافت و به زودی از تو به دیگری انتقال یابد». هارون بگریست و گفت: بروید هزار دینار به او دهید. گفت: نخواهم. گفت: بر درویشان قسمت کن. گفت: اولی تر آن باشد که تو با خداوندِ آن رسانى (به صاحبش دهی) و بگذشت.
دخل الدّنیا أناس قبلنا رحلوا عنها و خلّوها لنا
و دخلناها کما قد دخلوا و نخلّیها لقوم بعدنا
مردمانی پیش از ما وارد دنیا شدند و از آن کوچ کردند و آن را برای ما تخلیه نمودند.
ما نیز همانند آنان به دنیا درآمدیم و برای کسانی که بعد از ما بیایند آن را واگذاریم
و دیگرى گفت::
فانّک لا تدرى متى انت میّت و قبرک لا تدری بایّ مکان‏
و حسبک قول النّاس فیما رأیته لقد کان هذا مرّه لفلان‏
نمی دانی کی می‌میری و نمی دانی قبر تو کجاست؟
و کافی است این سخن مردم که این چیز یکبار برای فلانی بوده است.758
هر چند این داستانها و اشعار دارای مناسبت اندکی با آیه است؛ امّا مفسّر به خوبی توانسته ارتباط لازم را برقرار و پیام تربیتی جالبی را به مخاطب انتقال دهد.
4. شواهد تاریخی
انس آدمی با محسوسات باعث اتکای بیشتر وی به دانشهای متکی بر آنها و اطمینان افزونتر به معرفت‌های برآمده از این گونه دانشهاست. هر چند سنجش و آزمون مسائل تربیتی، اجتماعی، اخلاقی با دانشهای حسگرایانه، نه ممکن و نه معقول است؛ امّا تاریخ گذشتگان که به صورت داستان‌های واقعی و گزارشات احوال امم گذشته و حوادث و وقایع پیشینیان بر صفحه تاریخ نگاشته شده میتواند به مثابه آزمایشگاه مسائل گوناگون زندگی بشر، دلایل عقلی را به طور عینی در مقابل چشمان ما قرار دهد و ملموس سازد. تاریخ با زبان بیزبانی نتایج مکتبها، روشها و برنامههای هر قوم را بازگو مینماید و شکستها یا پیروزیهای آنان را همراه با دلایل آن نمودار میسازد؛ این چنین، کوله باری از تجربیّات ارزشمند و سازنده تربیتی را فراروی انسان قرار میدهد.759 از اینرو، تاریخ یکی از منابع بزرگ معرفت و شناخت شمرده می‌شود و با توجّه به سنت تکرار تاریخ، کمتر حادثهای را میتوان یافت که نمونههایی از آن در گذشته رخ نداده باشد و عبرت خویش را به آیندگان نمایان نساخته باشد. با توجّه به همین کارکرد شگرف تاریخ، حضرت علی 7 بهعنوان یکی از مربّیان بزرگ بشری به فرزندشان امام حسن7 تأکید میکنند:
«تاریخ گذشتگان را بر قلبت بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن، و بیندیش که آنها چه کردند؟از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند….
پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده‏ام، امّا در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکى از آنان شده‏ام؛ بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اوّل تا پایان عمرشان با آنان بوده‏ام پس قسمت‏هاى روشن و شیرین زندگى آنان را از دوران تیرگى شناختم، و زندگانى سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایى کردم، سپس از هر چیزى مهم و ارزشمند آن را، و از هر حادثه‏اى، زیبا و شیرین آن را براى تو برگزیدم، و ناشناخته‏هاى آنان را دور کردم‏» 760
قرآن کریم نیز به عنوان اساسنامه تربیتی انسان مسلمان که تربیت خویش را هم در گفتارها و هم در روشهای تربیتی خود نمودار ساخته، به طور گستردهای از تاریخ برای تربیت بهره میبرد و با نشان دادن الگوها، در اعماق عواطف نفوذ میکند و موجب تغییر و تحول میگردد. اشتمال حدود یک سوّم قرآن بر مباحث تاریخی؛ اعمّ از تاریخ گذشتگان و حکایات انبیا، نشانگر اهمیّت این ابزار مهم تربیتی است؛761 ضمن آنکه خداوند در قرآن بیش از ده بار در ساختارهای بیانی امر و نیز استفهام انکاری، که از نظر ادبی دارای تأکید بیشتری از امر است، انسانها را به سیر و سیاحت در زمین به منظور بهرهگیری تربیتی و عبرت از تاریخ دعوت میکند.762 قرآن مجید با این دعوت، دورانهاى گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاریخ گذشته پیوند میدهد، و پیوند فکرى و فرهنگى نسل حاضر را با گذشتگان براى درک حقایق لازم و ضرورى میداند، زیرا از ارتباط و گرهخوردن این دو زمان، وظیفه و مسئولیّت آیندگان روشن مى‏شود. بر اساس قرآن، خداوند سنتّهایى در اقوام گذشته داشته که این سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت یکسلسله قوانین حیاتى درباره همگان؛ اعمّ از گذشتگان و آیندگان، اجرا مى‏شود. در این سنن، پیشرفت و تعالى افراد باایمان و مجاهد و متحد و بیدار پیش‏بینى شده، و شکست و نابودى ملتهاى پراکنده و بىایمان و آلوده به گناه نیز پیش‏بینى گردیده که در تاریخ بشریت ثبت است. در حقیقت تاریخِ گذشتگان، آینه زندگى روحى و معنوى جامعه‏هاى بشرى و هشدارى براى آیندگان است.763
نقش تاریخ در تربیت
از آنجا که در بسیاری از اوقات، قصّه در اصل همان تاریخ است؛ از این رو بسیاری از کارکردهایی که برای داستان برشمردیم درباره تاریخ نیز صادق است. به طور خلاصه می‌توان گفت که تاریخ مخاطبانی گسترده و فراگیر دارد، عالم و جاهل را سود می‌بخشد، جذّابیت دارد و مایه کشش و جاذبه کلام می‌گردد، حقایق معقول را محسوس و عینی میکند و عقل و اندیشه را بارور میسازد، چون موعظهگری صادق، آدمی را اندرز میدهد و همچون پیشگویی ماهر عواقب کار آدمی را برای او عیان میسازد. مطالعه تاریخ در آدمی ایجاد ملکه تجربه مینماید و نقش مشورت با عقلای عالم را ایفا میکند. انسان را از سنتّها و قوانین حاکم بر جهان خلقت آگاه میسازد و گویا عمری دیگر برای ناظران به ارمغان میآورد.764

مطلب مرتبط :   اعتماد، زنان، اعتماد،، ارتباطات، تسهیم

نقش تاریخ در تفسیر
کارکردهای تربیتی گسترده بازگویی تاریخ، ضرورتبخش حضور آن در عرصه تفسیر تربیتی است. از آنجا که عینیتبخشی به آموزههای قرآن، حرکتآفرینی در جهت اهداف و مقاصد آیات، جذّابسازی به منظور کشش و تمایل مخاطبان، فراگیرسازی طیف بیشتری از مخاطبان و… از جمله رسالتهای مفسّر تربیتی است، حضور گزارههای تاریخی در تفسیر تربیتی می‌تواند تأمینکننده این اهداف باشد.

الف. پردازش تربیتی آیات تاریخی
نگرش تربیتی مفسّر، در تفسیر آیات تاریخی نیز همچون دیگر آیات تأثیر می‌گذارد و جهتگیری وی را از گزارش صِرف تاریخ و پرکردن تفسیر از نقلهای تاریخی به بهانه تفسیر آیات به سوی تحلیلهای عمیق تربیتی، ارائه پیامهای دلپذیر و کشف سنّتها و عبرتهای موجود در آیات سوق میدهد.765 از این منظر، تفسیر تربیتی، تفسیری تاریخیتربیتی است و تفاوت آن با تفسیر تاریخیِ محض، همانند تفاوت تفسیر آموزشی و تفسیر آموزشیپرورشی است. در تفسیر تاریخی، مفسّر میکوشد

دسته بندی : علمی