هفتم دین را نیابد. و بدیگر روی اول وقت داعی است که اول حد است مؤمن را و آخر وقت دلیل است بر امام و میانه وقت دلیل است بر حجت.

توضیح تأویل‌ها:
نماز اول وقت ← ناطق و یا داعی.
نماز میان وقت ← اساس و یا حجت.
نماز آخر وقت ← قائم قیامت و یا امام.
قضا شدن نماز ← هرکس تا هنگام ظهور امام هفتم حق را نیابد دین را نخواهد یافت.

4-2-10-6 اندر جمع کردن نماز
و نماز پیشین را مسافر با نماز دیگر جمع کند و نماز شام را با نماز خفتن جمع کند. و حاضر مثل است بر خداوند دعوت که او بیان کند مؤمنان را مرتبه‌های حدود و بشناسد مؤمن مرتبت هر یک را چون نگاه داشتن وقت‌ها. و نماز مسافر مثل است بر ظاهری که از مذهب به مذهب همی‌گردد و چون مسافر که از منزلی به منزلی همی‌شود او را منزلت ناطق و منزلت اساس به یکبار گویند. و چون دو نماز را جمع کنند، بانگ نماز یک کنند و قامت دو کنند، یکی دعوت ناطق است که بانگ نماز بر آن دلیل است و دو قامت دلیل است بر دعوت اساس و بر خداوند قیامت و دعوت اساس پیش ازو درست آید. و بدانکه بنیاد نماز برین دو چیز است یکی بانگ نماز است که دلیل دعوت ناطق است یعنی که اساس هم دعوت به ناطق دارد، و دیگر بنیاد قامت که دلیل دعوت اساس است. و چون آخر وقت نماز پیشین بگذرد اول وقت نماز دیگر اندر آید هر دو نماز را جمع کند؛ معنیش آنست که هر که اندر شریعت ناطق نیامده باشد تا آنوقت او را به باطن کسر کنند تا واجب شود برو که نخست شریعت ناطق بپذیرد و آنگه دعوت اساس را پس از آن بپذیرد و این مثل است بر جمع کردن نماز پیشین با نماز دیگر. و نماز دیگر از بهر آن گفتند که پس ازو نماز دیگر یعنی نافله نشاید کردن که پس از دعوت اساس دعوت دیگر نیست. و چون اول وقت نماز شام اندر آید نماز شام با نماز خفتن جمع کنند؛ معنیش آنست که نماز شام مثل است بر ثانی و نماز خفتن مثل است بر امام. و اگر کسی را دعوت اساس که به تأیید ثانی کرده معلوم نباشد «و» دعوت امام زمان را اجابت کند برو واجب شود اقرار کردن که امام مؤید است از ثانی به میانجی اساس و آن مثل جمع کردن نمازشام باشد با نماز خفتن. و هر که دو نماز را جمع کند هفتاد تسبیح به میان دو نماز بکند؛ معنیش آنست که هر که حد ناطق را و حد اساس را و حد امام را و حد حجت را بشناسد دو دعوت ظاهر و باطن را جمع کرده باشد پس به میان ظاهر و باطن دعوت‌ها به هفتاد تسبیح فرق کند یعنی که این دو دعوت را از یکدیگر به بیان هفت امام حق بشناسد. و هر که را یک نماز بشود و نماز دیگر پیش آید نخست آن نماز پیش آمده را بگزارد آن وقت نماز شده را بگزارد؛ معنیش آنست که هر که حدی را نشناخته باشد از حدود دین تا حدود دیگر کز پس او باشد. بشناسد، برو واجب شود اقرار دادن بدان حد گذشته و طاعت داشتن مر آن حد را که اندر روزگار اوست و جمع کند به روز آدینه نماز پیشین را با نماز دیگر اندر حضر و سفر؛ و تأویل سفر بر ظاهر است و حضر بر باطن، و روز آدینه دلیل بر حد هفتم است و نماز پیشین دلیل بر ناطق است و نماز دیگر دلیل بر اساس است؛ معنیش آنست که منزلت اساس ظاهر شود به وقت پدید آمدن حد هفتم یعنی قائم، سوی اهل ظاهر و باطن چنانکه حد ناطق ظاهر شده است پیش از حد هفتم به اهل ظاهر و باطن به جملگی. و خبر است از حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام که گفت وقت صلوه العصر من یوم الجمعه وقت صلوه الظهر گفت وقت نماز دیگر اندر روز آدینه به وقت نماز پیشین است یعنی اساس و مرتبه او ظاهر شود به هنگام پدید آمدن هفتم.

مطلب مرتبط :   ، داستان، آن‌ها، صیاد، مأخذ

توضیح تأویل‌ها:
نماز مسافر ← فرد ظاهری که از مذهبی به مذهب دیگر می‌گردد.
وقتی دو نماز را جمع کنند، یک اذان و دو اقامه می‌خوانند:
اذان ← دعوت ناطق.
دو اقامه ← دعوت اساس.
هنگامی که وقت نماز ظهر بگذرد اولِ وقت نماز عصر شود هر دو نماز را با هم می‌خوانند ← به کسانی که هنوز به ناطق ایمان ندارند و به اساس اقتدا می‌کنند نشان داده می‌شود که نخست باید شریعت ناطق را پذیرفت و سپس دعوت اساس را.
نماز ظهر ← دعوت ناطق.
نماز عصر ← دعوت اساس.
هنگامی که وقت نماز مغرب بگذرد، نماز مغرب را با نماز عشاء با هم می‌خوانند ← به کسانی که هنوز به دعوت اساس ایمان نیاورده‌اند اما دعوت امام زمان را اجابت می‌کنند واجب است اقرار کنند که امام به واسطۀ اساس است که تأیید شده است.
نماز مغرب ← ثانی.
نماز عشاء ← امام.
هنگام با هم خواندن دو نماز هفتاد تسبیح در میان آن دو نماز بکنند ← به بیان هفت امام حق دو دعوت ظاهر و باطن را از یکدیگر بشناسند.
با هم خواندن دو نماز ← جمع کردن دو دعوت ظاهر و باطن.
هفتاد تسبیح ← هفت امام حق.
ابتدا نماز قضا شده را می‌خوانند و سپس نماز وقت را ← هر کس از حدود دین حدی را نشناخته باشد تا حدود دیگر را که پس او باشد بشناسد، بر او واجب است اطاعت نمودن و اقرار کردن به آن حد گذشته.
روز جمعه نماز ظهر و عصر را با هم می‌خوانند چه در حضر و چه در سفر← منزلت اساس هنگام ظهور حد هفتم یعنی قائم، برای اهل ظاهر و باطن آشکار شود.
سفر ← ظاهر.
حضر ← باطن.
روز جمعه ← حد هفتم ، امام قائم.
نماز ظهر ← ناطق.
نماز عصر ← اساس.

4-2-10-7 اندر کوتاه کردن نماز
اندر تقصیر شیعت که گویند نماز کوتاه نشاید کردن مسافر را مگر که اندر راه حج باشد یا اندر راه جهاد و حج‌کننده دلیل است بر جوینده مر امام را و مجاهده دلیل است بر داعی که جهد کند اندر دعوت و جنگ‌کننده باشد بر اهل ظاهر و به نفس و بخواند مر خلق را سوی خدا و رسول و وصی و امام حجت، و بر وی واجب شود کوتاه کردن اندر دوازده رکعت نه اندر همه نماز، و آن اندر نماز پیشین و نماز دیگر و نماز خفتن که دوازده رکعت است دلیل بر دوازده حجت که شش را منزلت نریست و شش را منزلت مادگی؛ و حد نر برتر از حد ماده است، پس واجب آمد برداعی که او مجاهد است که پیدا کند مؤمنان را حد آن شش نر و حد آن شش ماده را و آن دلیل است و فرو گذاشتن شش رکعت نماز ازین دوازده رکعت که گفته شد.
و نیز گوئیم که نماز بامداد و شام پنج رکعت است و اندرو تقصیر نیست، معنیش آنست که آن دو حدی که این دو نماز دلیل بر ایشانست و آن اولست و ثانی تقصیر نکنند و فرونمانند از تأیید فرستادن مر پنج حد را چون ناطق و اساس و امام و بابت و حجت و بر ایشان حال این دو حد پوشیده نیست. و آن سه نماز که دوازده رکعت است اندرو تقصیر است اندر سفر و سفر دلیل است بر بریده شدن تأیید از این سه حد که این سه نماز دلیل است برایشان. و ایشان را تقصیر افتد بدان وقت اندر مادت دادن مر دوازده حجت را که این رکعت‌ها دلیل برایشان است. و در نماز حضر تقصیر نیست؛ معنیش آنست که این سه حد جسمانی چون ناطق و اساس و متم چون تأیید بدیشان پیوسته باشد- و آن مثل است بر حضر- تقصیر نکنند اندر مادّت فرستادن مرحجتان دوازده‌گانه را.
توضیح تأویل‌ها:
مسافر نباید نمازش را شکسته بخواند مگر اینکه در راه سفر حج باشد و یا در راه جهاد:
حج‌کننده ← جویندۀ امام.
مجاهد ← داعی.
فقط نمازهای ظهر و عصر و عشاء را می‌توان شکسته خواند (مجموع این نمازها دوازده رکعت است و پس از شکسته خواندن شش رکعت می‌شود):
دوازده رکعت ← دوازده حجت.
دوازده = شش (نر) + شش (ماده)
ماده ← مستجیب آماده و قوی.
نر ← مستجیب ضعیف و ناآماده.
بر داعی واجب است که حد مؤمنان را پیدا کند و مادگان را بگذارد و نران را بردارد. (شش رکعت خوانده می‌شود و شش رکعت حذف می‌گردد).
نماز صبح و مغرب (پنج رکعت) را نمی‌توان شکسته خواند ← اول و ثانی از فرستادن پنج حد (ناطق و اساس و امام و باب و حجت) کوتاهی نمی‌کنند.
نماز صبح ← اول.
نماز مغرب ← ثانی.
4-2-10-8 اندر نماز نشسته گزاردن
گوئیم نماز نشسته آنکس کند که قوت ایستادنش نباشد یا آنکس که امام یعنی پیش نماز او را علتی رسیده باشد که استاده نماز نتواند کردن و نماز نشسته دلیل است بر کسی که دعوت نتواند به پای داشتن از ضعیفی نفس خویش اندر عالم؛ پس برو واجب است که دعوت اندر علم و دعوت اندر ستر کند چنانکه هر که نتواند استادن نشسته نماز کند.479

مطلب مرتبط :   توتالیتاریسم، دموکراسی، توتالیتر، دموکراتیک، در‌این

توضیح تأویل‌ها:
آنکه نماز نشسته می‌خواند ← کسی که از شدت ضعف قوای جسمانی نتواند فرمان دعوت را علنی به جای آرد، بنابر این باید در ستر و خفا دعوتش را انجام دهد.

4-2-11 گفتار بیستم: اندر تأویل پنج نماز که اندر شبانروزیست و عدد رکعات آن و اوقات آن یک یک

نماز کردن دلیلست بر دعوت کردن به سوی توحید خدای و پیوستن به اولیای خدای تعالی: نماز بامداد دلیل است بر اول و او را بدانوقت فرمود گزاردن که سپیده روز بدمد… رکعت اول از فریضه نماز بامداد دلیل است بر وحدت باری تعالی کزو هستی یافت مایه هستی‌ها و او خود هست نبود و هستی‌ها ازو پیدا شد؛ از بهر آنست که اندر نخستین رکعت سه چیز خوانند چون ثنا و حمد و الحمد و سوره. و رکعت دویم دلیل است بر اول و اندرو الحمد و سوره هست و ثنا و حمد نیست؛ یعنی که هستی او به ذات خویش نیست بلکه به وحدت باریست سبحانه و تعالی و هستی همه هستی‌ها را علت اوست… و اندر تأویل نماز بامداد شکر است از بنده مر خدای را تعالی بدانچه مر اول را ابداع کرد و میانجی گردانید میان خویش و میان خلق و از نور او مر خلق را بهره داد تا مردم بدان جدا شدند از ستور و بدان نور بشناختند مر توحید را و اگر آن نور نبودی هیچکس به شناخت باری سبحانه نرسیدی و از ستور فرق نشدی.
نماز شام دلیل است بر ثانی و وقت نماز شام آنست که آفتاب از مشرق بر آمده است و به مغرب فرو شود؛ همی‌نماید ناطق بفرمودن این نماز که نور توحید از اول بدرخشید و اندر ثانی فروشد؛ از بهر آنکه مشرق نور خدای، اولست و مغرب نور خدای ثانی است و نور آفتاب بر توحید خدای دلیل است و نماز بامداد دلیل است بر اول و نماز شام دلیل است بر ثانی. و نماز بامداد دو رکعت است دلیل بر کلیمه کن و عقل، و نماز شام سه رکعت است دلیل بر ثانی و عقل و بر وحدت باری. و این دو نماز که پنج رکعت است دلیل است بر آنکه پنج حد جسمانی را از ایشان تأیید است چون ناطق و اساس و امام و حجت و قائم قیامت علیه‌السلام، و این دو نماز بر دو کناره روز و شب است؛ یعنی نهایت و غایت اهل ظاهر که آن دلیل روز است و اهل باطن که آن دلیل شب است این دو اصل است.
و نماز پیشین و دیگر اندرین دو میانست و نماز خفتن از ایشان جداست و این دلیل است بر بودن ناطق و اساس در یک عصر و جدا بودن امام از ایشان پس از گذشتن عصرهای ایشان… و نماز پیشین دلیل است بر ناطق و او را پیشین از بهر آن گویند که او دلیل ناطق است که نخستین کس بود مر پذیرفتن نور را از عالم علوی و نیز پیشرو خلق بود اندر دین سوی آن عالم و نیز این نخستین نماز بود که ا

دسته بندی : علمی