و علیه‌السلام بکرد و بفرمود کردن و نیز او علیه‌السلام داعی بود سوی توحید خدای؛ و مر این نماز را به تازی ظهر گویند بدان معنی که دعوت ناطق به ظاهر است که شریعت بود «و» اول وقت این نماز پس از شش ساعت بود کز وقت بر آمدن آفتاب بگذرد؛ یعنی که پدید آمدن او علیه‌السلام از پس گذشتن شش امام بود از دور عیسی علیه‌السلام که او آفتاب دور خویش بود، و آخر وقتش آن باشد که سایه هر چیزی همچند آن شود؛ معنیش آنست که چون هر حدی از لاحقان دور عیسی علیه‌السلام نصیب خویش از تأیید یافتند از شش امام، و ظاهر و باطن برابر گشت به تأویل و توحید، واجب شد که ناطق دیگر پدید آید. و فریضه او چهار رکعت است؛ بنمود ناطق که من دعوت‌کننده‌ام شما را سوی دو فرشته که من سیّم ایشانم و اساس چهارم ماست… و نماز پیشین شکر است از بنده مرخدای را تعالی بر آنچه ناطق را بفرستاد تا مردم را از حال آن جهان آگاه کند تا از راه او خلق را راه پیدا شود که ما را آفریدگاری هست فرد بی‌انباز سبحانه و تعالی که اگر ناطق نبودی کز حالی که پیش اندرو بودند خلق را آگاه کردی، خلق به علم آن نرسیدندی و طبع مردم از دانش گسسته‌ شدی؛ پس قبله نماز پیشین ناطق است. نماز دیگر دلیل است بر اساس و او را نماز دیگر از بهر آن خوانند که اساس دیگر مرناطق را بود که پس از ناطق بکار دین بایستاد؛ اول وقتش آنست که سایه هر چیزی دو چند او شود یعنی که به اساس مؤمن را ظاهر و باطن برابر شود که حکمتش با علم جمع شود و چندان شود مؤمن که پیش از آن بود که ظاهر بی‌باطن داشت. و آخر وقتش آنست که آفتاب زردی پذیرد؛ یعنی که چون ظاهر ناطق ضعیفی پذیرد که مثل آفتاب بروست، آخر کار دور اساس باشد و هنگام پدید آمدن قائم حق باشد، و چهار رکعت سنت پیش از فریضه معنیش آنست که پیش از اساس دعوت مرخلق را به چهار اصل دین بود اندر دورهای گذشته… و نماز دیگر را بتازی وسطی خوانند یعنی که این نماز به میان پنج نماز اندر است که اندر شبانه‌روزی بر مردم واجب است؛ نماز بامداد و نماز پیشین [پیش] ازوست و نماز شام و نماز خفتن پس ازوست و او اندرمیانه است. ومراساس را تعلیم از ناطق است و تأیید از ثانی است هم‌چنانکه این نماز میان نماز پیشین است و نماز شام؛ نماز پیشین دلیل ناطق است و نماز شام دلیل ثانیست، و خدای تعالی فرموده است نگاه‌داشتن مر نمازها را خاصه نماز دیگر را قوله تعالی: حافظوا علی الصلوات و الصلوه الوسطی همی گوید نمازها را نگاه دارید خاصه نماز دیگر را. به حکم این وصیّت که خدای تعالی همی‌گوید لازم همی‌آید مر نماز دیگر را نگاه‌داشتن که شرط پذیرفتن وصیّت اندر کاری آن باشد که آنرا زودکنی و زود کردن او آن باشد که وقتی که آفتاب بدان رسد نماز پیشین کرده باشی و نزدیکتر از آن باشد که به فروشدن آفتاب نماز دیگر کنی؛ معنی این قول آنست که اساس را تعلیم از ناطق بود و تأیید از ثانی ولیکن او با ناطق مناسبت بیشتر است بدانچه همچون او جسمانی بود. پس باید که نماز دیگر که دلیل براساس است سوی نماز پیشین نزدیکتر باشد تا سوی نماز شام… و بدانچه همی گوید که نمازها را نگاه دارید خاصه نماز دیگر را، آن همی خواهد که پنج حد «را» که پنج نماز دلیل بر ایشانست طاعت دارید خاصه مر اساس را که همه حدود را به تأویل او توانید شناختن؛ پس بدین روی اساس قبله نماز دیگر آمد مر گزاردن شکر خدای را. و نیز خبر است از رسول صلی‌الله علیه و آله و سلم: مَنْ فَاتَتْهُ صَلاهُ الْعَصْرِ فَکَأَنَّمَا وُتِرَ أَهْلُهُ وَمَالُهُ هر که را نماز دیگر فوت شد چنانست که اهل و مال او فوت شده و تأویل اهل، مستجیب است و تأویل مال علم است یعنی هر که به اساس نپیوندد نه علم یابد و نه دعوت.
و نماز خفتن دلیل است بر حد امام و او را نماز خفتن از بهر آن گویند که همه مردمان خفته‌اند بدانکه مر امام زمان را نشناسند مگر مؤمنان. «و اول» آن وقت آنست که دو ساعت از شب بگذرد و شب مثل است بر دعوت و دو ساعت دلیل است بر ناطق و اساس؛ معنیش آنست که مرتبت امام آنگه پدید آید که دور ناطق و اساس «بگذرد و آخر وقت» آن باشد که از شب نیمی بگذرد و به تازی آنرا منتصف اللیل خوانند؛ یعنی که حد متم آن باشد که او با اهل باطن از اهل ظاهر انصاف ستاند. و نماز خفتن اندر تاریکی شب کنند؛ دلیل است بر پوشیدگی از دشمنان دین. 480

مطلب مرتبط :   نماز، ←، رکعت، شام، واجب

توضیح تأویل‌های گفتار بیستم :
نماز کردن ← دعوت کردن بسوی توحید خدای و پیوستن به اولیای خدای تعالی.
نماز صبح ← شکر ایزد که اول را ابداع کرد و واسطه قرار داد میان خود و خلق.
قبلۀ نماز صبح ← اول.
رکعت اول نماز صبح ← وحدت باری تعالی.
رکعت دوم نماز صبح ← اول.
نماز مغرب ← ثانی.
زمان نماز مغرب آن هنگام است که آفتابی که از مشرق بر آمده بود، به مغرب فرو رود ← نور توحید از اول بدرخشید و اندر ثانی فروشد.
مشرق نور خدا ← اول.
مغرب نور خدا ← ثانی.
نور آفتاب ← توحید خدا.
نماز صبح دو رکعت است ← کلمات کُن و عقل.
نماز مغرب سه رکعت است ← ثانی و عقل وحدت باری.
این دو نماز بر روی هم پنج رکعتند ← پنج حد جسمانی (ناطق و اساس و امام و حجت و قائم قیامت).
این دو نماز بر دو کناره روز و شب است: روز ← اهل ظاهر و شب ← اهل باطن.
نماز ظهر و عصر بین این دو است و نماز عشاء از آن‌ها جداست ← بودن ناطق و اساس در یک عصر و جدا بودن امام از ایشان.
نماز ظهر ← ناطق.
این نماز را به تازی ظهر گویند ← دعوت ناطق به ظاهر شریعت.
اول وقت نمازظهر: پس از شش ساعت که از وقت بر آمدن آفتاب بگذرد ← پدید آمدن او پس از گذشتن شش امام بود از دور عیسی علیه‌السلام.
آخر وقت نماز ظهر: آن زمان که سایۀ هر چیزی هم‌اندازۀ آن شود ← وقتی هر حدی از لاحقان دور عیسی علیه‌السلام از شش امام نصیب خویش را از تأیید یافتند، و ظاهر و باطن برابر شد به تأویل و توحید، واجب گشت که ناطق دیگری پدید آید.
نماز ظهر چهار رکعت است ← ناطق بیان داشت که من شما را سوی دو فرشته دعوت می‌کنم و من سومین ایشانم و اساس چهارم ماست.
نماز ظهر ← شکر ایزد که ناطق را فرستاد تا مردم را از حال آن جهان آگاه کند.
قبله نماز ظهر ← ناطق.
نماز عصر ← اساس.
اول وقت نماز عصر: آن زمان که سایه هر چیزی دو برابر او شود ← با اساس است که ظاهر و باطن مؤمن برابر می‌شود.
آخر وقت نماز عصر: آن زمان که آفتاب زرد شود ← هنگامی که ظاهر ناطق که مثل آفتاب است ضعیف شود، آخر کار دور اساس است و هنگام پدید آمدن قائم حق.
نماز عصر چهار رکعت است ← پیش از اساس خلق به چهار اصل دین که در دورهای گذشته بود دعوت می‌شدند.
و نماز عصر را به تازی وسطی خوانند ← این نماز درست میانۀ چهار نماز دیگر است.
نماز صبح و نماز ظهر پیش از اوست ← اساس را تعلیم از ناطق است و تأیید از ثانی است.
قبله نماز عصر ← اساس.
مَنْ فَاتَتْهُ صَلاهُ الْعَصْرِ فَکَأَنَّمَا وُتِرَ أَهْلُهُ وَمَالُهُ (هر که را نماز دیگر فوت شد چنانست که اهل و مال او فوت شده ) ← هر که به اساس نپیوندد نه علم یابد و نه دعوت.
اهل ← مستجیب.
مال ← علم.
نماز عشاء ← امام.
به نماز عشاء، نماز خفتن می‌گویند ← مردمانی که امام زمان را نشناسند خفته‌اند مگر مؤمنان.
اول وقت نماز عشاء: هنگامی که دو ساعت از شب بگذرد ← مرتبت امام آنگه پدید آید که دور ناطق و اساس بگذرد.
دو ساعت ← ناطق و اساس.
شب ← دعوت.
آخر وقت نماز عشاء: هنگامی که نیمی از شب بگذرد و بتازی آنرا منتصف اللیل خوانند ← یعنی که حد امام آن است که او با اهل باطن از اهل ظاهر انصاف ستاند.
نماز عشاء را در تاریکی شب می‌خوانند ← امام از دشمنان دین پوشیده است.
4-2-11 گفتار بیست و دوم: اندر تأویل نماز آدینه

مطلب مرتبط :   ، صبح، مفهوم:، -، آرایه‌های

گوئیم به توفیق خدای تعالی که نماز آدینه دلیل است بر ناطق از بهر آنکه روز آدینه یک روز است از جمله هفت روز که آن روز مردمان به یک جا جمع شوند هم‌چنانکه ناطق یکیست از جمله هفت امام که شش امام پیش ازو گذشته و او مرتبه‌های ایشان را جمله گرد کرده است. و او را یوم‌‌الجمعه از بهر آن گفتند که آن روز مردمان امّت همه گرد شوند به یک ‌جا هم‌چنانکه مرتبه‌های پیغامبران و امامان اندر محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله جمله شد که روز آدینه دلیل بر اوست. و نماز آدینه دو رکعت کنند و دو خطبه خوانند؛ معنیش آنست که ناطق مر خلق را به چهار اصل دین خواند، و خطبه پیش کنند و نماز پس کنند؛ معنیش آنست که ناطق نخست از دو روحانی آگاه شد آنگه دو جسمانی را بر پای کرد چون اساس و امام. و روز آدینه بر آمدن خطیب بر منبر و پایه به پایه به دو پای استادن و آنگه به پایه دیگر شدن نشانیست که ناطق از درجه مستجیبی برآمد «و» به درجه مأذونی رسید و از درجه مأذونی به درجه داعی رسید و از درجه داعی به درجه حجتی رسید و از درجه حجتی به درجه امامت و از امامت به درجه نبوت رسید. و اندر هر درجه‌ای که بود هم ظاهر و هم باطن را به حق کاربست تا بدین دو چیز که علم و عمل است بر همه مراتب بگذشت، ایستادن خطیب و سر منبر دلیل است بر ایستادن ناطق اندر مرتبت خویش، و رو سوی مشرق کردن خطیب دلیل است بر ناطق که رو سوی عقل داشت که او مشرق نور توحید است، و خطبه کردن خطیب بر منبر دلیل است بر مخاطبه ناطق با عقل کلی و اندر نخستین خطبه دلیل بر شناختن اولست ناطق را و اندر خطبه دویم دلیل است بر شناختن ناطق مر نفس کلی را و فایده پذیرفتن او. و از پس دو خطبه فرود آمدن خطیب از منبر دلیل است بر جسمانی گردانیدن ناطق مر آن مخاطبت‌های روحانی را کز عقل کلی و نفس کلی یافت بر زبان تازی و نزدیک گردانیدن مر آن به شنوندگان. آنگه نماز کردن خطیب مر قوم را و پشت «کردن» او سوی ایشان دلیل است بر گفتار ناطق و مر آن سخن‌ها را پوشیده یعنی سخن را دو سوی گفت هم‌چنانکه خطیب را رو سوی دیگر است، و نخست خطبه کردن آنگه نماز دلیل است بر نخست پذیرفتن ناطق مر علم را از عالم علوی به امر و آنگه به خلق ادا کردن مر آن را «و» روز آدینه دلیل است بر امام حق که به درجه هفتم از مستجیب است همچنانکه ناطق درجه هفتم است از امام و از درجه مستجیب و مأذون مطلق و داعی محدود و داعی مطابق و حجت جزایر و حجت اعظم درجه امام هفتم است و مر هفت درجه را به امام آوردن همچنانست که ناطق مر درجات امامان را گرد آرنده است. و ازین هفت درجه سخن‌گوی به حقیقت امامست اگر کسی را بشنواند و بگوید که راه حق این است هم‌چنانکه از هفت امامان آن امام هفتم بیرون آید و خویشتن را آشکارا کند و نبوت و شریعت بنهد. ونماز آدینه اندر مسجد آدینه دو رکعت کنند و بیرون از مسجد چهار رکعت کنند و خطبه که خطیب کند دلیل است مر خطابت ناطق را با روحانیان، و دو رکعت نماز «که» با الحمد تنهاست هم نشان از دو روحانی

دسته بندی : علمی