رشد یافته است(عالم،1373،138-137).
ازنظر مفهومی و با رویکرد جامعه‌شناسی سیاسی، می‌توان نظریه‌های مربوط به دولت را به سه گروه تقسیم کرد:
الف- نظریه‌های لیبرالی: دولت به‌عنوان حافظ اقتصاد بازار آزاد و دموکراسی اقتصادی(حکومت پارلمانی، دولت حزبی، دولت حداقل و…).
ب- نظریه‌های مارکسیستی: دولت به‌عنوان ابزار سلطه‌ی طبقاتی و ضرورت انقلاب اجتماعی(حکومت شورایی، دولت تمام خلقی، دیکتاتوری پرولتاریا و…).
ج- نظریه‌های سوسیال‌دموکراسی: دولت به‌عنوان میانجی طبقات و هدایت‌کننده‌ی بازار به نفع عموم(سوسیالیسم دموکراتیک، دولت رفاه، کثرت‌گرایی، جامعه مدنی و…).
امّا در دو سه دهه اخیر به دنبال تشدید فرایندهای جهانی‌شدن، رشد سرمایه‌داری بی‌سازمان، گسترش ارتباطات و رسانه‌ها و… دوره ی جدیدی آغازشده است که بنیادهای پیشین ساختار حکومت و دولت را به چالش کشیده و نظریه‌ها و اشکال جدیدی از حاکمیت و مدیریت را مطرح ساخته است که به‌طور فزاینده در جهان رو به گسترش است. اینک در عصر پسامدرن از انواع نظریه‌های سیاسی پسا لیبرالیسم، پسا کمونیسم و پسا سرمایه‌داری بحث می‌شود که درواقع نوعی انگاره جدید درباره حکومت، دولت و مدیریت جامعه به‌حساب می‌آید. در حال حاضر ساختار سنّتی ملّت – دولت تقریباً در تمام کشورهای پیشرفته غربی عوض‌شده است و در کشورهای سابق بلوک شرق و سایر کشورهای درحال‌توسعه با نوعی دوره گذار بحرانی روبه‌رو است. به نظر می‌رسد که سرنوشت آینده‌ی این کشورها، در مقیاس داخلی و بین‌المللی تا حدود زیادی، به چگونگی عبور از این دوره ی گذار و مسیر بحرانی بستگی دارد(مهدیزاده،1386،19).
4-2) قدرت:
فرهنگ‌های زبان فارسی، واژه‌ی قدرت را در مفاهیم«توانستن»، «توانایی داشتن» که معنی مصدری آن است و«توانایی» که اسم مصدر است به‌کاربرده‌اند. گاهی نیز مرادف با کلمه‌ی«استطاعت» و به معنی قوّه ای که واجد شرایط تأثیرگذاری باشد به‌کاررفته است و همچنین به «صفتی که تأثیر آن بر وفق اراده باشد» معنا شده است، می‌توان گفت این معنا با مفهوم قدرت در علم کلام شباهت زیادی دارد.
کلمه‌ی قدرت در اصل از زبان عربی به فارسی انتقال‌یافته است. «قدرت» در فرهنگ‌های عربی زبان، در اصل از ماده‌ی«قدر» به معنای«ظرفیت واقعی و حدّ نهایی و کامل چیز» گرفته‌شده است. بعضی از ارباب لغت، «قدرت» را با توجه به رابطه‌ی آن با«قدر» معنا کرده‌اند، ازجمله: قدرت خداوند بر آفریدگانش به این معناست که ظرفیت و حد نهایی که خودخواسته و اراده کرده است به آن‌ها می‌دهد.
در فرهنگ سیاسی غرب واژه‌هایی مثل(Power) و(Authority) به‌عنوان معادل کلمه‌ی «قدرت» به‌کاررفته است که به معنی استعداد و توانایی انجام کار((ability to do or act است(اسکندری،1381،36).

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، کیفری، -، عدالت
دسته بندی : علمی