– که علل نزدیک نامیده میشوند – ولی برخی علل دور یا پسزمینهای هستند. همچنین برخی از علل، دارای اثر مستقیم و برخی دارای اثر غیرمستقیم بوده و از طریق تأثیر گذاری بر برخی دیگر، عمل میکنند. برخی علل، هم مستقیم و هم غیرمستقیم هستند. فیالمثل، فقر ممکن است از مسیر تأثیر بر روابط خانوادگی، بر رفتار اثر غیرمستقیم و از مسیر اثرگذاری بر فرصتها و دستیابی به آنها، بر روی رفتار اثر مستقیم داشته باشد (همان).

نظریههای ترکیبی253
از اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980، ترکیب نظریه در راستای تلاش برای بهبود تبیین رفتار مجرمانه، در دستور کار گرفت (صابر،1:2006). ترکیب نظری عمل ترکیب دو یا بیش از دو مجموعه از گزارههای بههمپیوسته منطقی در یک منظومه بزرگتری از گزارههای پیوسته به منظور ارائه تبیینی جامع از یک پدیده خاص است. سایر تعاریف نیز صرفنظر از تفاوتهای زبانی، حامل معنا و مفهوم واحدی هستند. براون و دیگران254، ترکیب را به مثابه ترکیب دو یا بیش از دو دیدگاه نظری تعریف کردهاند. ولی اسلوب کار و نحوه انجام ترکیب، هدفی است که همچنان باب بحث آن باز است (صابر،12:2006).
ترکیب نظریهها در جرمشناسی، روال معمول بوده است. نظریه شاو و مکی، عناصری از تئوریهای فشار، یادگیری و کنترل را ترکیب کرده است. تئوری کوهن تلاشی آگاهانه است برای ترکیب نظریه فشار و نظریههای پیوند افتراقی/انحراف فرهنگی. کوهن خصوصاً از نظریه فشار استفاده کرد تا به تبیین منشأ خردهفرهنگهای بزهکاری کمک کند. یعنی افراد تحت فشار در صورت شکل دادن خردهفرهنگ بزهکاری مانند گنگهای بزهکار، احتمال بیشتری دارد که مرتکب جرم شوند. کلووارد و اهلاین نیز دست به ترکیب نظریه فشار و نظریه پیوند افتراقی/تضاد فرهنگی زدند. نوع استدلال و دعاوی آنها از بیان کوهن، متفاوت است، اما همانند کوهن به تئوری فشار نزدیک میشوند تا سرمنشأ خردهفرهنگهای انحرافی را تبیین کنند. به باور آنها، فشار به الگوهای پایدار و مستمری از جرم نخواهد انجامید، مگر اینکه افراد به خردهفرهنگهای انحرافی دسترسی داشته و بدانها پیوسته باشند. (کالن،484:2006).
عمده تئوریها به ترکیب نظریهها در سطح خرد دست زدهاند. با این وجود، تعدادی از نظریهها نیز به ترکیب تئوریک در سطح کلان پرداختهاند. تئوری آنومی نهادی255 مسنر و روزنفلد256 میتواند بعنوان یک نظریه ترکیبی در سطح کلان ملاحظه شود: مسنر و روزنفلد تاکید سطح کلان مرتن بر نظام فرهنگی (تاکید نظام فرهنگی بر پیجویی بی حد و حصر پول توسط اشخاص) را با استدلالات ساختاری که مساعد بیسازمانی اجتماعی است (غلبه اقتصاد که نیرو و اثر سایر نهادها را در جامعهپذیری کارآمد افراد و مجازات انحرافات تضعیف میکند)، ترکیب مینماید.
با این وجود، لازم به ذکر است که در باب مطلوبیت ترکیب نظری، توافق یا اجماع نظر کامل وجود ندارد. رایجترین انتقاد این است که تئوریهای ترکیبی، غالباً بر پیشفرضهای متعارض استوارند. (به دلیل اینکه تئوریها غالباً در تقابل با یکدیگر بسط و توسعه یافتهاند). از این رو، ترکیب بدون تغییر بنیادین تئوریهای ترکیبشده، ممکن نیست. فیالمثل، نظریه فشار چنین میانگارد که انگیزه جرم (سرخوردگی و خشم که افراد تجربه میکنند) متنوع و گوناگون است. تغییرات انگیزه، تغییرات جرم را تبیین میکند. این در حالی است که نظریههای کنترل، فرض را بر این میگذارد که انگیزه جرم عمدتاً ثابت است. یعنی تمام افراد، میزان مساوی و یکسانی از انگیزه جرم (طمع، خشم و غیره) را کم و بیش تجربه میکنند. افراد دارای کنترل اجتماعی بالا، طبق انگیزههای مجرمانه رفتار نمیکنند، اما غالباً افراد کمبهره از کنترل اجتماعی چنین میکنند. با این پیشفرضهای متنافر، چگونه شخصی تئوری فشار و تئوری کنترل را به شیوهای ترکیب میکند که ترکیبی از این دو حفظ شود؟ بعلاوه، تئوری معاشرت افتراقی فرض را بر این میگذارد که جامعه بواسطه تعارض فرهنگی و افرادی شناخته میشود که معرض تعاریف مساعد با جرم قرار دارند. اما تئوری کنترل اجتماعی، فرض میگیرد که جامعه به طور کلی مرسوم257 و قراردادی است. نظریه کنترل اجتماعی قبول ندارد که افراد به دلیل تعاریف کجروانه، به سمت و سوی جرم روانه میشوند. منتها (خیلی باشد)، جامعهپذیری ناقص و ناکارآمد، افراد غیراخلاقی پرورش میدهد: افرادی که اعتقاد دارند جرم مباح است؛یعنی جرم نه خوب است و نه بد. در اینجا نیز، ترکیب تئوریک بدون تغییر اساسی حداقل یکی از تئوریهای مربوطه میسر نیست. در اینجاست که نظریهپردازی مانند هیرشی، راهبرد ترکیب را به زیر سوال کشیده و در عوض تکیه و تاکید بر بسط و توسعه نظریههای جداگانه را پیشنهاد میدهد. (کالن،484:2006).

مطلب مرتبط :   حملات، پهپادها، حقوق، ایالات، پهپادهای

انواع ترکیب نظری
مطابق نظر لیسکا کرون و مسنر258، دو نوع عمده از ترکیب نظری وجود دارد: ترکیب گزارهای259 و ترکیب مفهومی260. طبق نظر آنها، «دامنه میانه261»، مشتمل بر ترکیب توأمان گزارهای و مفهومی نیز ممکن است مفید و سودمند باشد. ترکیب گزارهای متضمن اتصال دادن تئوریهای مجزا بر اساس یک اصل معین است. سنخشناسی هیرشی در باب سه اصل- «سر به سر»، «کنار به کنار» و «بالا به پایین»- ، ابزار مفید و سودمندی برای تلخیص ترکیب گزارهای است. (برنارد262،307:1996).
باید توجه داشت که نظریههای ترکیبی، کاری بیش از لیست کردن صرف متغیرهایی از نظریات مختلف انجام میدهد. نظریههای ترکیبی، تلاشی برای توصیف روابط بین این متغیرهاست. در بین چندین راهبرد بیان شده، راهبرد «سر به سر263» بیشترین کاربرد را دارد که در خلال آن، نظریهپردازان، ترتیب زمانی مابین متغیرها را توضیح میدهند. به طوری که، متغیرهای وابسته برخی نظریهها، متغیرهای مستقل دیگر نظریهها را تشکیل میدهند. فیالمثل، ممکن است نظریهپردازی استدلال کند که سطح بالای فشار، موجب شکل دادن خردهفرهنگهای بزهکارانه یا پیوستن به آنها میگردد و این نیز به نوبه خود به جرم منتهی میشود (کالن،550:2011). ترکیب «سر به سر»، تکوینی است و وجود نظم علّی مابین گزارههای تئوریهای مختلف ترکیبی را مفروض میگیرد. متغیر وابسته در نظریه A به عنوان متغیر مستقل در نظریه B محسوب میشود؛ به این ترتیب فرایندی که در نظریه A توصیف میشود پیش از فرایندی که توسط نظریه B تبیین شده، رخ میدهد. برای نمونه نظریه ترکیبی ادوارد264 در خصوص بزهکاری نوجوانان چنین میانگارد که دسترسی ادراکی فرد به اهداف تحصیلی و آرمان-فرصت ادراکی (که ظاهرا مفاهیمی برگرفته از نظریه فشار هستند) بر برخورد شخص با تعاریف مساعد با نقض قانون (معاشرت افتراقی) تأثیر میگذارد و این برخورد به سهم خود به اعمال بزهکاری کمک میکند (برنارد،307:1996). هیرشی از این نوع ترکیب به سبب داشتن ظرفیت پایین تبیینی در قیاس با نظریههای ترکیبنشده انتقاد میکند. اگر نظریههای مجزا و منفرد میتوانند به نحو جداگانه تبیین کنند، پس به چه دلیل باید ترکیب شوند. دودسون265 در انتقاد از این نوع ترکیب گفته که وقتی متغیرها به سبک و روال متوالی ردیف شوند، ممکن است آخرین عامل مورد بررسی، تنها عامل صحیح به نظر رسد (صابر،13:2006).
ترکیب «کنار به کنار266» متضمن تصمیمگیری در این خصوص است که تئوریها کدام نوع از کجروان (مثلا بر حسب نژاد و جنسیت) یا کدام نوع از رفتار کجروی (مثل تخلفات مربوط به اموال و خشونت) را به نحو بهتری تبیین میکنند. این نوع ترکیب نباید صرفاً بواسطه مشاهدات تجربی که در آن نظریهها به نحو موفقیتآمیزی نوع انحراف و کجرو را تبیین میکنند، انجام گیرد. بلکه ترکیب کنار به کنار موقعی انجام میشود که پیشفرضها و قلمرو هر نظریه، انواع انحرافات قابل تبیین با این نظریه را نشان میدهد. مادامی که این موضوع به ندرت اجازه توافق کامل در مورد تبیینکنندگییا عدمتبیینکنندگی هر کدام از نظریهها را میدهد، همپوشانی طبیعی در بین نظریهها در خصوص قدرت آنها در تبیین انواع گوناگون رفتارهای انحرافی، وجود خواهد داشت. تئوریA ممکن است در پی تبیین جرایم خشونت بار باشد، در حالی که تئوریB ممکن است مبین ارتکاب جرم توسط فقرا و افراد تنگدست باشد. هر دو نظریه بایستی ارتکاب جرایم خشونت بار توسط افراد فقیر و تنگدست را تبیین کند. بعلاوه هر تئوری قلمرو تبیینی خاص خود را دارد. وقتی تعداد نظریههای ترکیبشده کنار به کنار افزایش یابد، آشفتگی و سردرگمی فزونی مییابد. (برنارد،308:1996). به زعم هیرشی این شکل از ترکیب صرفاً باید در جایی استفاده شود که نقصان و عیوب بارزی وجود ندارد. از این گذشته، هیرشی مدعی است که رویکرد مزبور، به تعریف واحدی که در خور الزامات و مقتضیات یک نظریه خاص باشد، مجال نمیدهد … و هر خرده نظریه را برای تعریف بزهکاری در چارچوب خاص خود آزاد و رها میگذارد. نقد این نوع ترکیب به ماهیت ناهمساز نظریههای منتخب ترکیبی راجع است. هیرشی با اینکه از این رهیافت در ترکیب حمایت میکند، اما نقدهایی هم بر آن وارد میداند. نقد او متوجه شیوه جدا بودن موارد است و استدلال میکند که هیچ کس قادر نیست این عمل را به نحو موثری انجام دهد (صابر،14:2006).
ترکیب «بالا و پایین267» شامل ارتقای سطح انتزاع یک نظریه تا جایی است که گزارههای آن، تنها از نظریهای که گستره مفهومی بیشتری دارند، تبعیت کند. برای مثال، کوهن و ماچالک268 نظریه جرایم را بر اصول نسبتاً صرفهجویانه بیولوژیستهای تکاملی و بومشناسان رفتاری ابتنا کردند و سپس عموم گزارهها و فرضیات موجود در نظریههای رایج جرمشناختی را استنتاج کردند. برآیند و نتیجه کار، نظریه مفهومی فراگیری بود که ترکیب «بالا به پایینی» را از نظریههای جرمشناختی رایج صورتبندی میکرد (برنارد،308:1996). نقد هیرشی بر این نوع ترکیب نظری متوجه پارهای از ترکیبگراهاست که آن را بدون پرسش از حقیقت هر نظریه جزئی مندرج در نظریه عمومی می پذیرند. این نقد با نظریههایی سر و کار دارد که در اصطلاحات، شاخصها، و مفاهیم متفاوت ترکیب گشتهاند. در صورت وجود تعارض و تباین مابین نظریهها، هیرشی و همفکران او نگران این خواهند بود که اصلاً آیا ترکیب امکانپذیر هست یا نه (صابر،15:2006).
در حالی که ترکیب گزارهای، قضایای هر نظریه را نگه میدارد – آنها را به همان سبک در یک نظریه بزرگتری پیاده میکند – ترکیب مفهومی، مفهومی از یک نظریه را به مفهومی از نظریه دیگر نزدیک ساخته و نتیجه میگیرد که خود این نظریهها مشابهاند. طبق استدلال لیسکا، کرون و مسنر، چنین کاری به خودی خود ارزش چندانی ندارد، چون چیزی نیست بلکه بازی با کلمات و معانی است. با این وجود، نشان دادند که ترکیب مفهومی به مثابه وسیلهای برای پایان دادن به ترکیب (بالا به پایین) قیاسی269 مطلوب و

مطلب مرتبط :