میلادی بود که به آن عمومیت بخشید. چارلز جنکز78 در کتاب جریان ساز زبان معماری پست مدرن این اصطلاح را در سال 1975 بر سر زبان‌ها انداخت. پست مدرنیسم در دهه‌های 70 و 80 و اوایل دهه 90 میلادی برای بیان وضعیت فرهنگی هنری و حتی تمهید‌های سیاسی اقتصادی در عرصه مطالعات اجتماعی به کار گرفته شد”(نجومیان 1385،صص 14و13).
ژان فرانسوا لیوتار79 نخستین اندیشمندی بود که این عبارت را مطرح کرد و سعی کرد تعاریف خود را برای این واژه ارائه نماید.پس از اونظریه پردازان مختلفی پست مدرنیسم را تفسیر کرده اند و تعاریف خاص خود را از آن ارائه داده اند که پرداختن به انها در حوصله این نوشتار نیست. در یک منظر کلی نجومیان برآیند این نظرگاه‌ها را به این شکل طبقه بندی می‌کند و آنها را زیر عنوان ویژگی‌های کلی پست مدرنیسم قرار می‌دهد:” تغییر در معانی روایت،ابر روایت و فرا روایت‌ها،تکثر و تکثرگرایی،شبیه و شبیه سازی، بازنمایی بازنماناپذیر، نقد سلسله مراتب،عقلانیت،جهانی شدن و جهانی سازی”(همان).
پست مدرنیسم بیشتر از هر دوره‌ای خود را به فرهنگ عامه نزدیک کرد. هر بازنمودی از آگاهی تبلیغاتی گرفته تا یک مجموعه عادی تلویزیونی و ادبیات پاورقی می‌توانست به نشانه‌ای تبدیل شود تا متفکران بر اساس آن آرای خود پیرامون فرهنگ را ارائه کنند. زیرا به زعم ژان بودریار80 ما در دوره پسامدرن در میانه انبوهی از فراواقعیت ها81 و شبیه سازی‌ها82 زندگی می‌کنیم. تکنولوژی و رسانه این امکان را دارند که تصویری از آنچه شبیه به واقیعت است را به مخاطب حقنه کنند و مخاطب آن را جای واقعیت دریافت کند. ]50[
ویژگی‌های مطالعات فرهنگی پست مدرنیستی را می‌توان در چند عنوان خلاصه کرد:1- اعتقاد بیش از حد به مصرف‌گرایی. 2- محوریت فزاینده صنعت فرهنگ‌سازی، 3-تحول در ساختار اقتصادی جهان از سرمایه داری‌های کلان به سرمایه داری خرد و 4- شکل‌گیری میلیتاریسمی جهانی که هر سه مورد بالا را در اختیار دارد. این 4 ویژگی ریشه در وضعیت اقتصادی درهه 1940 جهان دارد که بسیار سریع در جوامع اروپایی و امریکایی بسط یافت. ]51[
مطالعه تاریخی اصطلاح فرهنگ نشان می دهد چگونه این اصطلاح از قالب یک واژه ساده تبدیل به اصطلاح و آرام آرام به متن تبدیل شده است. این اصطلاح تا ربع نخست قرن بیستم متنی بود که پژوهشگران تمام تلاش خود را معطوف به مطالعه این متن کرده بودند، اما اندک اندک با متکثر شدن متون در اوج دوران مدرنیسم و پست مدرنیسم،فرهنگ نیز از شکل یک متن ساده خارج و بازنمودی در قالب متون متکثر به خود گرفت. این تکثر سبب شد تا طبقه اجتماعی مورد مطالعه در مورد این اصطلاح نیز از قشر نخبه به میان غاطبه مردم تبدیل شود. یکی از شاخه های دیگری که بسیار بر فرهنگ متمرکز شد،نشانه‌شناسی فرهنگی مکتب تارتو است.
2-5- نشانه‌شناسی
ذهن انسان ناخودآگاه سعی می‌کند هر پدیده‌ای در اطراف خود را تفسیر کند. بروز این نگاه از عادی و عامی‌ترین افراد گرفته تا اقشار نخبه قابل مطالعه و ردیابی است و همین مسئله اهمیت مطالعه نشانه‌ها را که امروز شکلی پیچیده به خود گرفته‌اند دوچندان می‌کند.
“نقش نشانه این است که چیز دیگر را بازنمایی کند و جایگزین آن شود”(ریما مکاریک،1388،ص318). شاید این تعریف ابتدایی و آسان ترین تعریفی باشد که بتوان در ارتباط با نشانه ارائه داد.نشانه کمک می‌کند اطراف خود را بهتر شناخته تا بتوانیم آن را درک کنیم؛ درک کردن نیز یکی از امکان‌های تعامل با دیگری را پدید می‌آورد. در یک تفسیر علمی می‌توان اذعان داشت:
“نشانه‌ها ابژه‌هایی هستند که چیزی را- پیامی- را می‌رسانند]…[. پیش فرض وجود نشانه‌ها وجود کسی است که آنها را بفهمد-یک تفسیرگر.فرایندهایی که نشانه‌ها و تفسیرگران در آن وجود دارند فرایندهای نشانه‌ای نامیده می‌شود]…[ . مجموعه‌ای از تفسیرگران به همراه نشانه‌ها و پیام‌هایی که تفسیر می‌کنند،به علاوه رویدادهای بعدی مرتبط با تفسیر را «نظام نشانه ای» می‌نامند”(پوسنر،1390،ص293).
با توجه به این نکته می‌توان گفت که نشانه‌ها را نمی‌توان در انزوا مطالعه کرد و درواقع بدون وجود نظام نشانه‌ای]52[درک نشانه امکان پذیر نیست و در اصطلاح ارتباط میان فرستنده و گیرنده نشانه را- در هر شکلی از نشانه- با پارازیت روبه‌رو می‌کند.
تودرتویی نظام‌های نشانه‌ای و الزامات علمی برای شناخت نشانه ها سبب شد تا اوایل قرن بیستم علم نشانه‌شناسی به همت فردینان دو سوسور83 و چارلز سندرس پیرس84 ارائه و بعدها توسط دیگر اندیشمندان این حوزه دنبال شود.]53[
سوسور در مطالعه نشانه، الگویی دو وجهی را از آن ارائه می دهد: دال و مدلول. دال همان تصور صوتی است و مدلول مفهومی که دال بر آن دلالت می‌کند،یا تصور مفهومی آن.سوسور نشانه را کلیتی ناشی از پیوند دال و مدلول می‌داند و رابطه میان آنها را نیز دلالت نامگذاری می‌کند(سجودی،1387،صص18و19).]54[
سوسور اعتقاد دارد که نشانه‌ها خصلت های سلبی و ایجابی دارند. یعنی رابطه دال و مدلول ایجابی ، اما رابطه دو نشانه متفاوت از یکدیگر سلبی است. ]55[ اما سجودی با مطالعه رابطه میان سلب و ایجاب نتیجه می‌گیرد که تنها از طریق دیالکتیک میان سلب و ایجاب است که نشانه شکل معنادار خود را پیدا می‌کند.
تقریبا همزمان با سوسور منطق‌دان دیگری به نام چارلز سندرس پیرس در امریکا نشانه‌شناسی را به گونه‌ای دیگر مورد بازخوانی قرار داد. پیرس الگوی دو وجهی دال و مدلول پیرس را در قالبی سه وجهی ارائه کرد.او نشانه را تشکیل شده از 1- بازنمون: صورتی که نشانه به خود می گیرد(والزاما مادی نیست)؛ 2- تفسیر:نه تفسیرگر،بلکه معنایی که از نشانه حاصل می شود.؛موضوع:که نشانه به آن ارجاع می‌دهد.پیرس برای توضیح نظریه خود چراغ قرمز راهنمایی و رانندگی را مثال می‌آورد. او خود چراغ قرمز را یک بازنمون می‌داند،توقف خودروها ابژه یا موضوع آن است و این فکر که خودروها باید با دیدن چراغ توقف کنند، تفسیر نامیده می‌شود.]56[
نشانه‌شناسی با این آغاز بسیار زود بسط یافت و به عنوان روشی مناسب برای خوانش متون مختلف به کار گرفته شد.فرهنگ،هنر،سیاست و…عرصه‌هایی بودند که از کمک دانش نشانه‌شناسی استفاده کردند. اگرچه این مطالعات در حد صورت‌های به ظاهر ساده نخستین باقی نماند و شکل‌های پیچیده‌تری به خود گرفت.در این پژوهش به یکی از شاخه‌های نسبتا نوظهور دهه‌های اخیر،یعنی نشانه‌شناسی فرهنگی پرداخته خواهد شد.]57[
نکته‌ای دیگر که در میان نظام نشانه‌ای برای درک نشانه مورد توجه قرار می‌گیردوجود رمزگان85‌هاست.”رمزگان،نظامی نشانه‌ای است که پیام معینی را تولید می‌کند و شامل مجموعه‌ای از نشانه‌ها و قواعد حاکم بر ترکیب آنها است”(ریما مکاریک،1388،ص136).بنابراین رمزگان عاملی است تا نشانه‌ها به نظام‌های معنا دار تبدیل شود و به این ترتیب رابطه میان دال86 و مدلول87 را سامان می‌دهد(چندلر،1387،ص221). رمزگان‌ها را می‌توان در حکم نهادهایی در نظر گرفت که – چه از وجودشان آگاه باشیم یا نه- به تعدیل،تعیین و از همه مهمتر تولید معنی مشغول هستند(سجودی،1387،ص150).
چندلر رمزگان‌ها را به چند دسته مجزا تقسیم می‌کند و در این‌باره اشاره می‌کند که ممکن است در مواردی این رمزگان‌ها با یکدیگر تداخل داشته باشند: 1- رمزگان اجتماعی؛ 2- رمزگان متنی؛3- رمزگان تفسیری و 4 رمزگان ادراکی. ]58[
در کنار چندلر، رولان بارت نیز در مقاله اس/زد که خوانشی از رمان سارازین88 نوشته بالزاک89 ارائه داده است،پنج زیرمجموعه برای رمزگان‌ها بر می شمارد:1- رمزگان هرمنوتیکی؛2- رمزگان‌های واحد های کمینه معنایی یا دال ها؛3- رمزگان نمادین؛4- رمزگان کنشی و 5- رمزگان فرهنگی. ]59[
در این میان رمزگان فرهنگی از منظر بارت،”به شکل صدایی اخلاقی،جمعی،بی‌نام و مقتدر تجلی می‌یابد که از جانب و درباره آنچه دانش پذیرفته شده یا خرد نامیده شده است،سخن می‌گوید.رمزگان فرهنگی مجرای ارتباط متن است به بیرون،به دانش عمومی(هنر،پزشکی،سیاست، ادبیات و غیره)…”(همان،ص156) ]60[
2-5-1- نشانه‌شناسی فرهنگی
دهه‌های پایانی سده 19 و نیمه نخست سده 20 میلادی مکاتب گوناگونی در روسیه پیرامون نشانه‌شناسی شکل گرفت؛ که در این میان تنها حلقه زبان‌شناسی مسکو90 از زبانشناسی به سمت نشانه‌شناسی گرایید. در این حلقه نیز، ابتدا مطالعات ادبی مورد نظر قرار گرفت و بعدتر نشانه‌شناسی اولویت پیدا کرد. با توجه به علاقه روس‌ها به ادبیات؛ نشانه‌شناسی در روسیه، طی نیمه نخست قرن بیستم دو رویکرد عمده را دنبال می‌کرد. گروه نخست، تنها به ادبیات می‌پرداختند و گروه دوم، به موضوعاتی دیگر نظر داشتند -که آنها هم در نهایت به ادبیات می‌رسیدند- . در گروه نخست، صورت‌گرایان91 و نمادگرایان92 با بن‌مایه فکری خود از رویکردهای دیگر همچون تئاتر پژوهش،شعر شناسی و.. جدا می‌شدند. در گروه دوم نیز رویکردهای دین پژوهی، فرهنگ‌شناسی و.. وجود داشت. در مطالعه شاخه زبانشناسی، زبان‌شناسی روس از همان ابتدا اتکاء ویژه‌ای به پدیدارشناسی هوسرل93 داشت و همین مسئله زمینه‌های هشیاری آنان را درباره ویژگی‌های فرهنگی زبان پدید آورد. این روند تا ابتدای دهه 60 میلادی ادامه یافت تا اینکه روسیه وارد دوران جدیدی در علم نشانه‌شناسی شد و مکتب پراهمیت مسکو- تارتو شکل گرفت. این مکتب که کوشید وامدار اسلاف خود باشد،آموزه‌های صورت گرایان روس، میخائیل باختین 94را چراغ راه کرد، اما هیچگاه در بند آنان نماند. در دهه 70 اعضای مکتب تارتو و برخی از پژوهشگران شاخه مسکو بیشتر تلاش خود را با صبغه ساختگرا95- زبانشناسانه به مطالعه تاریخی، درباره فرهنگ از سیستم‌های نشانه شناختی، معطوف داشتند و شاخه‌ای دیگر که در مسکو باقی ماند؛ همان نگاه پیشین ساختگرایانه به نشانه‌شناسی عمومی را ادامه داد. پژوهشگران مکتب تارتو با روی آوردن به هنرهایی همچون سینما، تئاتر و نقاشی روندی را در مطالعات میان‌رشته‌ای به‌وجود آوردند. یوری لوتمان یکی از بارزترین نشانه شناسان این مکتب بود که نقش بزرگی در شکل گیری نشانه‌شناسی فرهنگی داشت.
یوری لوتمان علاوه بر تاریخ ادبیات روسیه که در دانشگاه تارتوی استونی تدریس می‌کرد موضوعات بسیاری را در طول حیات علمی خود از منظر نشانه‌شناسی مورد توجه قرار داد. او توانست با مطالعه نشانه‌های فرهنگی پلی مناسب میان متون اجتماعی و هنری و جامعه برقرار کند و ساختگرایی مورد نظر روسیه را با انگاره‌های پساساخت گرایی96 پیوند بزند.
همزمان با کشف دیرهنگام صورت‌گرایی روسی در اروپا، نشانه‌شناسی مکتب روسیه – تارتو نیز در دهه 60 میلادی برای جامعه بین‌المللی شناخته شد. نشانه‌شناسان مکتب روسیه –

مطلب مرتبط :   جنایی، سیاست، فقه، گفتمان، سیاستگذاری
دسته بندی : علمی