یکپارچه وجود دارد که در این فضای یکپارچه هیچ نشانه منفردی بر نشانه دیگری ارجحیت پیدا نمی‌کند و همه در یک سطح هستند. اتفاق نشانه‌ای در این سپهر رخ می‌دهد و خارج از این سپهر نمی‌توان فضای نشانه‌ای را در نظر گرفت.ایده‌ای که لوتمان در مورد سپهر نشانه‌ای مطرح می کند کمک می‌کند تا شکل های حیات جمعی همچون فرهنگ بهتر مورد بازشناسی قرار گیرند.زندگی اجتماعی درون این تعریف به ساختاری جدید دست می‌یابد که از انزوا و تک محوری متن و نشانه خارج می‌شود. با کمک الگوی مشخص نظام اولیه و ثانویه لوتمان که ریشه در ساختگرایی دارد می توان نشانه‌های کلی را درک کرده و در ادامه توسط هر آنچه از بیرون به درون این نظام وارد می شود،جزئیات را شناسایی کرد. لوتمان در این زمینه برای روشن شدن مفهوم مورد نظر خود به یک گاو اشاره می‌کند. او عقیده دارد که ما با چسباندن تکه‌های استیک به یکدیگر نمی‌توانیم به یک گاو برسیم، اما با تکه تکه کردن و بریدن گوشت گاو می توان به استیک رسید. در مثالی دیگر می‌توان مقوله سپهر نشانه‌ای و کارکرد آن را به تالار موسیقی تشبیه کرد که سازهای مختلف در آن قطعه‌ای موسیقی را می‌نوازند و تعدادی بازیگر نیز با حرکات نمایشی آن را همزمان به نمایش تبدیل می‌کنند. بیرون از این تالار سازی که برای مخاطبین این نمایش بیگانه است، قرار گرفته و شخصی آن را وارد سالن می‌کند. این ساز نمی‌تواند برای مخاطب معنا شود، تا زمانی‌که در جمع سازهای دیگر قرار گرفته و به رهبری رئیس ارکستر همان قطعه‌ای را بنوازد که سازهای دیگر می‌نوازند، در این صورت می‌توان این عنصر بیگانه را پذیرفت. پس از اینکه همه سازها با هم نواختند و نمایش شکل گرفت، حال تنظیم کننده قطعه‌ای مشخص را برای سازهای متفاوت در نظر می‌گیرد و بنابراین ماهیت شخصی سازها درون نظام کلی نیز مشخص می‌شود. زبان نخستین ارتباط مخاطب با اثر زبان طبیعی موسیقی و نمایش بوده است و زبان ثانویه نیز که فرهنگ را شکل می‌دهد.اگرچه لوتمان تاکید می‌کند که فضای نشانه‌ای خصلتی انتزاعی دارد و برعکس سپهر زیستی نمی‌توان برای آن زمان و مکان در نظر گرفت، اما برای دور شدن بحث از انتزاع سعی می‌شود تا مثال‌های ملموس در واکاوی این مفهوم مورد اشاره قرار گیرد. لوتمان در توضیح اجزای سپهر نشانه‌ای وسازوکار آن دو مقوله مرز و بی نظمی نشانه ای را مطرح می‌کند.
3-3-3- مرز سپهر نشانه‌ای
“یکی از مفاهیم اصلی تحدید نشانه شناختی در معنای مرز نهفته است…مرز نشانه شناختی با مجموع «فیلترهای» ترجمه پذیر دوزبانه نمایان می‌شود، که با گذر از درون آنها متن به زبان(یا زبان‌های)دیگر ترجمه می‌شود،که خارج از سپهر نشانه ای مورد نظر قرار دارند”(همان،ص227).
در مثال بالا، فضای اطراف سالن را می‌توان مرزهایی درنظر گرفت که رئیس ارکستر در آن به عنوان معرف ساز جدید در جایگاه فیلترهای دوزبانه روی این مرز قرار گرفته است.
کارکردهای مرز سپهر نشانه‌ای را می‌توان در عناوین زیر خلاصه کرد:
3-3-3-1- ایجاد شخصیت نشانه‌ای
نشانه‌های درون سپهر نشانه‌ای دارای شخصیت منفرد هستند. یعنی اقتضائاتی دارند که آنها را ازفضای فرانشانه‌ای مجزا می‌کند؛ از دنیایی که می‌تواند نامتن به شمار آید. بنابراین نامتن‌ها باید از سازوکار ترجمه مرز گذر کنند تا بتوان آنها را معنا کرد. یعنی باید بتوانند رخت زبان(زبان‌های) نشانه‌ای درون سپهر نشانه‌ای را بر تن کرده و شخصیت نشانه‌ای پیدا کنند.نمونه بارز این مسئله را می‌توان در شخصیت نشانه‌ای پوشش بانوان ایرانی خارج از منزل در طول 30 سال اخیر را در نظر گرفت. نوع پوشش با تفاوت‌های اندکی روبه‌رو بوده ، اما اصل در عرف پوشش اجتماعی بانوان بر حجاب است.حال اگر بانویی خارجی بخواهد وارد ایران شود که شخصیت نشانه‌ای فرهنگی کشور خود را در پوشش دارد، باید به شکل شخصیت نشانه‌ای پوشش بانوان ایرانی در آید.
3-3-3-2- مرز می تواند به عاملی برای ارتباط تبدیل شود
مرز این قابلیت را دارد که به‌طور همزمان در دنیای نشانه‌ای و فرانشانه‌ای واقع شود. می‌توان دوباره مثال سالن موسیقی را به یاد آورد که در آن رهبر ارکستر به واسطه آشنایی با جهان هنرها و شناختن سازهای موسیقی در آستانه دو دنیا واقع شده است. او می‌تواند نوای ساز تازه را در قالب اطلاعات به مخاطب عرضه کند. او به عنوان مترجم جهان مرزی نه تنها در جایگاه مترجم که گاهی نیز به یک مفسر بدل می‌شود. تفاوت مفسر با مترجم در این نکته نهفته است که مفسر می‌تواند نشانگان بیشتری را برای فهم عنصر تازه از فضای درون سپهر نشانه‌ای وام گیرد. استفاده از مفسر به جای مترجم در نظام‌های ایدئولوژیک که می‌کوشند از خود یک نشانه مرکزی بسازند بیشتر به چشم می‌آید. تغییر و تحول در این نظام‌های نشانه‌ای راسب به مراتب دشوارتر از نظام‌هایی است که تمایل به حاشیه‌های سپهر نشانه‌ای دارند و رفتار خود را در توسعه قلمرو نشانه‌ای به مثابه یک علم آشکار می‌کنند.
از سوی دیگر مرز می‌تواند به عاملی تبدیل شود تا روند آشنایی و پیوند سپهر نشانه‌ای و فرانشانه‌ای سریع‌تر شود. لوتمان ]10[ در این باره به نژاد های حاشیه‌ای اشاره می‌کند که از سوی قدرت‌های مرکزی اجیر می‌شدند تا عامل این پیوند باشند. برای مثال در دوره‌ای مرکز نشینان متمدن، بربرها را در مرزها مستقر می‌کردند تا بتوانند از نفوذ آنها در جهان بربریت و حاشیه نشینی دنیای مدرن پایگاهی بسازند تا بربریت سریع تر به تمدن بگراید.
هر دو گرایش نشان می‌دهد که فرایند تغییر نشانه‌ای در حاشیه های نزدیک به مرز سپهر نشانه‌ای بیشتر از مرکز است.مرکز همواره قطعیتی دارد که حاشیه از آن می‌گریزد. مرز تغییرات را سریع به حاشیه‌ها می‌رساند تا آنها به مرکز انتقال یابند.حال اگر مرکز انعطاف نشان دهد، سپهر نشانه‌ای همگن می‌شود، اگر این اتفاق رخ ندهد،حاشیه‌ها به دلیل انعطاف در همکاری با مرز فراتر از عامل انتقال اطلاعات عمل کرده و دارای فعالیتی مضاعف می‌شوند و هیچ بعید نیست خود با غلبه به مرکز جای آن را بگیرند. حاشیه‌ها می‌توانند فرانشانه ها را به مدار خود آورده و از آنها برای خود پیشینه فرهنگی و نشانه‌ای بسازند.
3-3-3-3- مرز عامل شناسایی و جداسازی «خود» از «دیگری» است
شناخت ما از نشانه‌های درون سپهر نشانه‌ای که در آن قرار داریم سبب می‌شود تا با کمک این نظام‌(های) نشانه‌ای هویت درونی خود را تعیین کنیم. یعنی مبنایی که برای تعیین هویت «خود» در نظر گرفته می‌شود، در عین حال دیگری را نیز می‌سازد.مرز این وجهه را دوچندان افزایش می‌دهد. خصلت ترجمه درون مرز سازوکاری را تدارک می‌بینید که این نشانه تقویت شوند. در اینجا مرز می‌تواند به نوعی عامل ارزش‌گذاری نیز بدل شود. برای نمونه می‌توان تعاریف واژه آزادی را مصداق قرار داد. برخی فرهنگ‌ها آزادی را در هر شکلی نمی‌پذیرند و می کوشند تا برای آزادی نیز محدودیت‌هایی را ایجاد کنند. در واقع تحدید آزادی را الگویی می‌دانند که انسان ها می‌توانند از طریق آن امنیت بیشتری داشته باشند. اما در فرهنگ دیگری، آزادی به مفهوم تام کلمه شامل همه حقوقی می‌شود که فرد در جامعه از آنها برخوردار است و هیچکس نمی‌تواند برای آن مانعی ایجاد کند. برای مثال فرهنگ آزادی همجنس‌گرایان در سپهر نشانه‌ای-فرهنگی ایران جایگاهی ندارد، اما ممکن است این مقوله در کشور امریکا معنا پیدا کند. حال در این میان مرز را در نظر بگیریم. طبیعی است که ترجمه عناصر این دو تفکر برای یکدیگر می‌تواند با توجه به اندیشه کارکردی فرای هر یک از این دو تفکر میان خود و دیگری خط کشی‌هایی را انجام دهد.
در حاشیه بحث جایگاه مرز برای تعیین خود و دیگری می‌توان بحث میان تقابل‌های طبیعت و فرهنگ را مورد بازخوانی قرار داد.
لوتمان فرهنگ را به مثابه دو پندار به کار برده است.یکی به عنوان نظامی کلی و جهانی‌، دیگری فرهنگ به عنوان نظام های جزئی و بومی ذیل آن نظام های کلی. ابرالگوی لوتمان در تقابل فرهنگ و طبیعت به سه الگو تقسیم می شود:اول) طبیعت به مثابه امری ناظر بر محیط طبیعی زندگی انسان، در برابر فرهنگ به عنوان امری ناظر بر جنبه های فراطبیعی زندگی انسان. دوم)طبیعت به مثابه خائوس یا بی‌نظمی در برابر فرهنگ به مثابه کاسموس یا نظام‌مندی. سوم) طبیعت به مثابه امری ناظر بر بربریت، در برابر فرهنگ به مثابه وضعیت خود، یعنی همان تقابل خود- دیگری. ]11[
تقابل‌هایی که ذکر شد ریشه در انگاره‌های ساخت‌گرایی لوتمان دارد نگاهی که در مقاله «از محیط تا فرهنگ:جنبه های پیوستگی»نیز مورد اشاره و نقد قرار می گیرد. ]12[ این مقاله در نقد تقابل انگاری میان طبیعت و فرهنگ عقیده دارد که انسان آن‌گاه که با ذهن فرهنگی به طبیعت می‌نگرد در آستانه قرار گرفته است و در واقع این دو واژه درون یکدیگر شکل می‌گیرد. ایپسن از قول سنت آگوستین فضای میان نشانه‌ها و چیزها را از هم جدا می‌کند. سنت آگوستین112 عقیده دارد مواردی مانند چوب،سنگ و… نشانه نیستند بلکه چیز هستند. نوث او را نقد می‌کند که آنچه سنت آگوستین به عنوان چیز می دهد در نظام نشانه‌ای دیگری دارای معنایی نشانه‌شناختی هستند. سنگ و چوب زمانی که در رسته نانشانه‌ها قرار می‌گیرند، بلافاصله به حوزه نشانه‌شناسی وارد شده اند. زیرا یک ذهن نشانه‌ای فرهنگی درباره آنها اندیشیده است. ]13[
نویسنده در مقاله بالا نتیجه می‌گیرد که نمی توان تفاوت‌های ظاهری دو واژه فرهنگ و طبیعت را از یاد برد، اما این تفاوت‌ها قطعی نیستند و می‌توان در مورد تقابل آنها به سوی تعامل بازنگری انجام داد. همان‌گونه که ایپسن می‌گوید ممکن است جست‌وجوی مفری برای تقابل فرهنگ و طبیعت ما را به بازی با واژگان محدود نماید، اما زمانی‌که لوتمان با نظریه سپهر نشانه‌ای قدم در دنیای آستانه‌ای پساساختگرایی می‌گذارد، این تعاریف متقن نیز معنای خود را از دست می‌دهد.
3-3-3-4- مرز می‌تواند در بیرون از خود آشوب و دنیای نانشانه بسازد
سپهر نشانه‌ای برای وجود خود نیاز به آشوب در فضای بیرونی دارد. اگر این فضا وجود داشته باشد که از آن بهره می‌جوید و اگر این فضای نشانه‌ای وجود نداشت، آن‌گاه خود فضای نشانه ای وظیفه دارد تا این آشوب را بوجود آورد. این اتفاق نیز در ناحیه حاشیه‌ای و مرزها رخ می‌دهد.در این مورد آنچه در فضای داخل نظم نام می‌گیرد با تبدیل به ضد خود بی‌نظمی را موجب می‌شود. لوتمان خود در این مورد بربریت را مثال می‌زند.تمدن بشری همواره برای توجیه خود و معرفی تمدن‌های باستانی آن را در مقابل بربرها قرار داده است. حال آنکه ماهیت این بربرها چگونه بوده است پنجره به پژوهشی دیگر می‌گشاید. اتفاقی که در سینمای وسترن امریکا نیز رخ
مطلب مرتبط :   ، -، مفهوم:، ادبی:، آرایه‌های
دسته بندی : علمی