نشریهی آتلانتیک در مارس 1990 مطرح نمود. او در این مقاله میگوید: «اگر آمریکا تنها دو درصد از مبلغ ناخالص داخلی را به برنامهای اختصاص دهد که هم آموزش داخلی را ارتقا داده و هم کمکهای مؤثر و اطلاعات مورد نظر را به خارج برساند، به قدرتی متفاوت و عمیقتر از قدرت سخت دست مییابد که به آن قدرت نرم میگوییم». نای پس از آن در کتاب ناگزیر از رهبری، این مفهوم را مورد بررسی و توضیح بیشتری قرار داد. در این کتاب او کوشید بر عکس دیدگاه مسلط جهانی مبنی بر افول ابرقدرتی آمریکا، نشان دهد که این کشور نه تنها به لحاظ نظامی و اقتصادی، بلکه در بعد دیگری به نام «قدرت نرم» نیز قویترین کشور محسوب میشود. او استدلال میکند که این نوع قدرت میتواند موجب بهوجود آمدن افکار عمومی مطلوبتر و کسب اعتماد بیشتر در کشورهای دیگر شود. نای مجدداً در سال 2001 با انتشار کتاب ماهیت تناقض آمیز قدرت آمریکا به مفهوم قدرت نرم بازگشت. این کتاب در واقع هشداری علیه فاتحگرایی آمریکا در قرن بیست و یکم بود. نای همچنین در اثر بعدی خود با عنوان قدرت نرم ابزار موفقیت در سیاست بین الملل، به تفصیل دربارهی این جنبه از قدرت مینویسد(کرمی،1391،صص140-139).

قدرت نرم بر قابلیت شکل دادن به علایق دیگران تکیه دارد. قدرت نرم توانایی تعیین الویتها است؛ بهگونهای که با داراییهای ناملموس مثل داشتن جذابیتهای فرهنگی، شخصیتی، ارزشهای سیاسی و نهادهای مرتبط همسو باشد و یا سیاستهایی که مشروع بهنظر رسیده و یا دارای اعتبار معنوی هستند را پدید آورد. اگر یک رهبر ارزشهایی را ارائه کند که دیگران خود مایل به پیروی از آن باشند، اداره کردن آن گروه هزینه کمتری خواهد داشت. قدرت نرم همچنین شامل توانایی جذب کردن نیز میشود و جذب، اغلب باعث مشارکت توأم با رضایت میگردد. در اصطلاح رفتاری قدرت نرم، قدرت جذابیت و در اصطلاح منابع، قدرت نرم داراییهایی هستند که چنین جذابیتهایی را تولید میکنند(نای،1389،صص44-43).
قدرت نرم را میتوان در قالب توانایی نیل به اهداف مورد نظر از طریق جلب آراء و نظریات افکار عمومی تعریف کرد. در این نوع از قدرت، مسئلهی اجبار و فشار بر مردم برای جلب نظر و یا تحمیل ارادهی خود بر آنها، نظیر آنچه در بهکارگیری قدرت نظامی صورت میپذیرد، مطرح نیست، بلکه فضا و شرایط دسترسی به اطلاعات مورد نظر، بهنحوی فراهم میشود که آنها را به پذیرش نظر و افکار اجرا کننده قانع میسازد(عیوضی و پارسا،1392،ص109).
قدرت نرم، یک پدیدهی مورد نیاز روزمره در سیاست است. توانایی ایجاد ترجیحات و علایق، معمولاً با داشتههایی چون شخصیت، فرهنگ، ارزشها و نهادهای سیاسی جذاب، یا سیاستهایی است که دارای مشروعیت یا اعتبار اخلاقی بهنظر میرسند. قدرت نرم، فقط به معنای نفوذ نیست. بههر حال نفوذ ممکن است ناشی از قدرت سخت، تهدید یا تطمیع هم باشد. لذا قدرت نرم، چیزی بیش از اغوا کردن یا توانایی به حرکت واداشتن افراد به کمک استدلال است، اگر چه اینهم بخش مهمی از آن است. قدرت نرم از نوع دیگری از ارزش – نه زور، نه پول- برای ایجاد همکاری استفاده میکند و از جذابیت ارزشهای مشترک، عدالت و مشارکت در دستیابی به آن ارزشها بهره میگیرد(نای،1386،صص111-110).
قدرت نرم، نه زور است نه پول؛ در قدرت نرم به روی ذهنیتها سرمایهگذاری میشود و از جذابیت برای ایجاد اشتراک بین ارزشها، و از الزام و وظیفهی همکاری برای رسیدن به همهی خواستها سود میجویند. قدرت نرم، به آندسته از قابلیتها و تواناییهایی اطلاق میشود که با بهکارگیری ابزاری چون فرهنگ، آرمان و یا ارزشهای اخلاقی، بهصورت غیر مستقیم بر منافع یا رفتارهای دیگران اثر میگذارد. قدرت نرم، تبلیغات سیاسی نیست، بلکه مباحث عقلانی و ارزشهای عموم را شامل میشود و هدف قدرت نرم تأثیر گذاری بر افکار عمومی خارج و داخل کشور میباشد(محمدی،1387،صص26-25).

مطلب مرتبط :   توازن، افکار، حقوق، سپاهیان، آنان،

3. منابع قدرت نرم
منابع قدرت نرم در یک کشور میتواند از سه منبع(اصلی) پدید آید:
1- فرهنگ آن کشور(آن بخشهایی که برای دیگران دارای جذابیت است)؛
2- ارزشهای سیاسی(در مواردیکه در داخل و خارج کشور مورد توجه باشند)؛
3- سیاست خارجی(در صورتیکه قانونی و مسئولانه بهنظر برسند)(نای،1390،ص51).
فرهنگ، ارزشها، و سیاستها، تنها منابعی نیستند که باعث تولید قدرت نرم میشوند؛ منابع اقتصادی نیز میتوانند هم قدرت نرم و هم قدرت سخت تولید کنند. آنها را میتوان برای جذب و همچنین برای دفع مورد استفاده قرار داد. منابع نظامی نیز گاهی میتوانند به قدرت نرم کمک کنند. یک نیروی نظامی منظم، میتواند منبع جذب باشد، همکاری بین ارتشها و برنامههای آموزشی، میتواند شبکههای بینالمللی ایجاد کند که قدرت نرم یک کشور را بهبود میبخشد. در همین حال سوء استفاده از منابع نظامی میتواند قدرت نرم را تقلیل دهد(همان،صص145-143).
نیروی نظامی، توان اقتصادی، توان سیاسی، کارآمدی نظام مدیریتی در مواجهه با چالشها، توان برتری فرهنگی، توان رسانهای و … مواردی هستند که میتوانند تولید کنندهی قدرت باشند، اما صرف وجود این موارد، بهخودی خود منجر به تغییر رفتار طرف مقابل نمیشود. درنتیجه برای چنین مواردی از منابع قدرت استفاده میشود. این سرمایههای قدرت هنگامی تبدیل به «قدرت» میشوند که بتوانند در فرایندی متناسب، منجر به تغییر رفتار مطلوب در طرف مقابل شوند. بهعبارت دیگر، در ادبیات قدرت نرم و سخت، هنگامی این منابع تبدیل به قدرت میشوند که بتوانند طرف مقابل را با قدرت ارعاب و تهدید یا جذابیت و مشروعیت وادار به کنش مطلوب کنند. پس درنتیجه میتوان برای هر یک از منابع قدرت، دو گونه قدرت نرم و قدرت سخت، درنظر گرفت؛ بهطور مثال، اقتصاد میتواند هم منبعی برای استخراج قدرت نرم باشد و هم منبعی برای استخراج قدرت سخت. هنگامیکه یک کشور بتواند با استفاده از توان اقتصادی خود، دیگران را مرعوب تأثیرگذاری بر نظام اقتصادی جهانی، منطقهای و یا داخلی نماید، در اینجا بهعنوان منبعی سخت استفاده شده است، و هنگامیکه دیگران، توان اقتصادی یک کشور را بهعنوان زمینهای برای فرصتهای اقتصادی و سرمایهگذاری تلقی کنند، در اینجا از قدرت نرم اقتصادی بهرهبرداری شده است(مطهرنیا،1389، ص9).

4. کاربرد قدرت نرم در گفتمان لیبرالیستی
پارادایم حاکم بر رفتار سیاسی در غرب، متأثر از نگرشهای واقعگرایانه و پراگماتیستی متکی بر نظریهی ماکیاولیسم است. ریشههای این نگرش، علیرغم مخالفت شدید ماکیاول با ارسطوی حکیم، به نگرش و تعریف ارسطو از انسان در «اخلاق نیکوماخوس» باز میگردد. او معتقد بود که انسان حیوان ناطق است، و حیوان ناطق رفتاری عقلانی دارد. ماکیاول، پدر «رئالیسم قدرت» این معنا را با این رویکرد دنبال کرد که انسان عاقل است. هر چه را که عقل مورد تأیید قرار دهد مشروع است و دستیابی به هدف مطلوب مشروع میباشد. انسان عاقل برای حصول به هدف مشروع، مجاز به کاربرد هرگونه ابزاری است. پس «هدف، وسیله را توجیه میکند». و لذا کاربرد هر ابزاری در حصول به هدف در حوزههای گوناگون از «جذابیت و مشروعیت» برخوردار است. از همین روی در ساحت قدرت نرم، استفاده از ابزارهای گوناگون، از هویتی ممدوح و پسندیده برخوردار میشود(همان،ص13).
مفهوم کنونی قدرت نرم آنطوریکه توسط جوزف نای توضیح داده شده؛ تأکید بیش از حد بر پدیدهی قدرت میباشد، همچنین سادهسازی تمایز بین دو شکل قدرت بهعلاوه منابعی که زمینهی قدرت را فراهم میسازد، آندسته از افرادی که تهدید و اجبار را در «قدرت» شامل میدانند و آنهایی که به جای آن، بر جذابیت یا – آنگونه که وی نامگذاری میکند- «به همکاری گرفتن» تکیه دارند. نای مینویسد: «قدرت سخت و نرم به یکدیگر مرتبط هستند چراکه هر دوی آنها دو جنبهی توانایی بهدست آوردن اهداف بهوسیلهی تأثیرگذاری بر رفتار دیگران میباشند. وجه تمایز بین آنها هم در ماهیت رفتار و هم در ملموس بودن منابع میباشد». با این وجود وی بهدرستی بر اهمیت اظهارات غیر نظامی، و استفادهی ماهرانه از قدرت تأکید میکند، چراکه این قبیل موارد در دیپلماسی – که بههر حال بسیار بیشتر از قدرت بهکار برده و بیان میشود- آشکار میشوند. نای مینویسد: «رهبران سیاسی از مدتها قبل قدرتی را که از جذابیت حاصل میشود، درک کرده بودند». باید به این مسئله تأکید کرد که این جذابیت است که در ابتدا میآید و میتواند در راههایی که در ظاهر کاملاً نامربوط به قدرت است، ایجاد و بیان شوند. اکثر مردم را هر چهقدر هم مؤدبانه یا غیر مستقیم، نمیتوان بهوسیلهی کنایه و اشارات قدرت – «اجبار» و «به همکاری گرفتن»- متقاعد کرد(میلسن و دیگران،1387،صص151-150).
ارزشها و هنجارهای اجتماعی از جمله عناصر مولد قدرت دولت در حوزهی نرمافزاری است. مطابق فرمول ارائه شده از قدرت نرم توسط نای، خروجیهای عملکردهای سیاسی باید در تطبیق با ارزشها و هنجارهای عینی قرار گیرد تا عنصر جذابیت و سایر شاخصهای قدرت نرم در سطح جامعه مشاهده گردد؛ اما در عمل، خلاف این واقعیت قابل رؤیت است. اگرچه مدیریت قدرت در حوزهی نرمافزاری، توانایی جذب افکار عمومی، جهت دستیابی به مشروعیت، مقبولیت، اعتماد و سایر شاخصهای قدرت تعریف میشود اما نه با پشتوانهی جذابیتهای عینی قدرت نرم، بلکه با پشتوانهی جذابیتهای ذهنی قدرت نرم؛ جذابیتهایی که در تصویرسازیها و سخنپراکنیها قابل رؤیت است و در تضاد با عملگراییها قرار دارد. نای نیز از این نکته غفلت نکرده و با ظرافت خاصی در کتاب «آیندهی قدرت» به آن اشاره میکند:
چون در ظاهر، قدرت نرم جایگزین سیاستهای قدرت خام بوده است، غالباً این مفهوم توسط صاحبنظران و سیاستگزاران اخلاقگرا با استقبال مواجه شده است؛ اما قدرت نرم بیشتر یک مفهوم توصیفی است تا هنجاری. مانند هر صورت دیگری از قدرت، قدرت نرم میتواند برای مقاصد خوب یا بد اعمال شود. هیتلر، استالین، و مائو، همگی از نظرگاه زیردستانشان صاحب قدرت نرم زیادی بودند، اما این باعث نمیشود که آن قدرت خوب بوده باشد. فشار بر اذهان، لزوماً بهتر از اعمال زور جسمانی نیست(نای،1390،ص137).
اینکه نای میگوید، «قدرت نرم بیشتر یک مفهوم توصیفی است تا هنجاری»، یعنی رسمیت بخشیدن به جدایی اخلاقیات و هنجارها از ماهیت قدرت نرم؛ بهعبارتی چارچوب تئوریک قدرت نرم با ارزشها و هنجارها مرتبط است و قدرت نرم در حیطهی عملی همان قدرت سخت فاقد اخلاقیات است با این تفاوت که در چهرهای ناملموس ظاهر میشود. پس همانطور که نای اشاره میکند قدرت نرم میتواند برای مقاصد خوب یا بد اعمال شود، و این آغاز شناخت کاربرد قدرت نرم در گفتمان لیبرالیستی است که بر پایهی شناخت اهداف

مطلب مرتبط :  

دسته بندی : علمی