و هنر خواند و نقاش شد. در آغاز سال 1911، نام گمنام مَن‌رِی را برگزید. در جوانی، یکی از بازدیدکنندگان همیشگی گالری 291 به سرپرستی آلفرد استیگلیتز بود که آثاری با گرایش‌های مدرن به نمایش می‌گذاشت و توجه برجسته‌ای به عکاسی داشت.
اصل و نسب مَن‌رِی در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. او در سال 1980 در شهر فیلادلفیا واقع در ایالت پنسیلوانیا زاده شد. نام اصلی او احتمالاً امانوئل رودنیتسکی بوده است. در هفت سالگی، تصمیم گرفت که به کار هنری روی آورد. پس از گذراندن دوره‌های کوتاه معماری و حکاکی، به نیویورک رفت و در آنجا کلاس‌های طراحی از طبیعت را پی گرفت. طی این دوره به نگارخانه‌ی 291 که متعلق به آلفرد استیگلیتز بود رفت و آمد می‌کرد و در آنجا کارهای نقاشان و عکاسان پیشروی آن زمان را که همواره با شور و اشتیاق پذیرای اندیشه‌های نو بودند، مشاهده می‌کرد.
او از توسعه‌دهندگان مهم دو جنبش دادا و سوررئالیست است، اما ارتباط او با این جنبش، غیررسمی بوده ‌است. بهترین کارهای مدرن او، مربوط به عکاسی‌های آوانگارد او می‌شود. مَن‌رِی در رسانه‌های متعددی تولید اثر کرده‌است و خود را به عنوان یک هنرمند در تمام عرصه‌ها نشان داده‌است. او همچنین یک عکاس مد و پرتره توانمند نیز بوده‌است.
او درسال 1915، به واسطه آلفرد استیگلیتز با مارسل دوشان آشنا شد و بی‌درنگ به ایده‌های او واکنش نشان داد و یکی از کوشاترین اعضای گروه آوانگارد نیویورک در سال‌های جنگ شد؛ سپس از نقاشی به عکاسی گروید. در 1917 با دوشان و پیکابیا جنبش دادای نیویورک را بنیان نهاد وآفریدن اشیاء پیش‌آفریده که خود آن‌ها را کارهای هنری می‌خواند، آغاز نهاد. این کارها از هم‌چسبانی اشیاء صنعتی ساخته می‌شدند. یکی از شناخته‌ترین آثار وی از اشیاء، اتوی زغالی است که بر کف آن یک ردیف میخ چسبانده شده و همچون حمله‌ای به هنر کلاسیک شناخته می‌شود.
«یکی از نزدیک‌ترین دوستان مَن‌رِی که در عین حال برای کار او نیز نقشی سرنوشت ساز داشت، مارسل دوُشان بود که در نیویورک با وی آشنا شد. دوشان هنرمند فرانسوی جوانی بود که نقاشی‌ها و آثار دادائیستی او، بعدها در شمار بحث انگیزترین آثار قرن بیستم قرار گرفت. این دو مرد رابطه‌ی تنگاتنگ خود را حفظ کردند و تا زمان مرگ دوشان در 1968، همکاری نزدیکی با یکدیگر داشتند.» (کو، سیار، 1376، ص 251 و 252)
در سال ۱۹۹۹، آرت نیوز از او به عنوان یکی از ۲۵ کارگردانی که هنرمندان اثرگذار قرن ۲۰را به دنیا معرفی کرد و برای استناد به تمام شیوه‌های کارهای او اعم از فیلم‌های اکتشافی، نقاشی، مجسمه‌سازی، کُلاژ، چیدمان و اولین کارهایی که او اسمش را پرفورمنس و هنر مفهومی گذاشت، اشاره کرده ‌است و ذکر کرده مَن‌رِی به هنرمندان در تمام رسانه‌های هنری، شیوه‌ای برای خلاقیت ارائه کرده ‌است.
او نخستین بار دوربین عکاسی به‌دست گرفت تا از تابلوهای نقاشی‌اش عکس بگیرد. ولی هنر عکاسی‌اش نمایان‌تر شد و چنان آوازه‌ای پیدا کرد که گالری معروف ساوتبیز لندن چند سال پیش یک عکس سیاه و سفید او به‌نام مجموعه‌ی اشک‌ها را به‌مبلغ دویست و پنجاه هزار دلار بفروش رساند.
«مَن‌رِی عکاسی را از آن رو آغاز کرد که نیاز داشت برای مطبوعات و مجموعه داران آثار هنری، عکس‌هایی از نقاشی‌های خود تهیه کند و از آنجا که مایل نبود برای اجرای این کار، به عکاسی حرفه‌ای مزد بدهد، تصمیم گرفت خود، این کار را به انجام رساند. دوربین و صافی‌های لازم برای تبدیل موضوعی رنگی به تصویر سیاه و سفید را خرید که نتایج به دست آمده عالی بود. از آنجا که نقاشی سودآوری چندانی نداشت، مَن‌رِی به تهیه‌ی عکس از آثار هنرمندان دیگر و گرفتن تک چهره‌ی آنان پرداخت. نخستین مدل‌های خود را از میان دوستانش انتخاب کرد و از هنرمندانی همچون دوشان، ادگار وارِز، جوزف استلا، برنیس آبوت و جونابارنز عکس گرفت. مَن‌رِی، به کار با دوربین عکاسی تسلط کامل پیدا کرد، اما برای مدتی این وسیله را کنار گذاشت و کوشید تا نقاشی را با فنون تاریکخانه به هم بیامیزد. لوحه‌ی شیشه‌ای چاپ در حدود سال 1920 ابداع شد و مورد استفاده‌ی نقاشانی همچون کورو، دلاکروا و میله قرار گرفت. اصل این شیوه مشتمل بر آن بود که بر روی صفحه‌ی شیشه‌ای که با دود سیاه شده بود، طراحی را با قلم نقش می‌زدند. سپس این طرح را از طریق چاپ تماس دار، بر روی کاغذ حساس به نور چاپ می‌کردند. خطوط کنارنمای بسیار واضح طرح، به رنگ سیاه بر روی کاغذ نمودار می‌شد و طرح به هر تعدادی قابل چاپ بود؛ مَن‌رِی از این شیوه استفاده کرد، به این ترتیب که یک تصویر منفی شیشه‌ای را در معرض تابش نور قرار داد و سپس طرح خود را بر روی نامیز صفحه حک کرد. نخستین لوحه‌های شیشه‌ای چاپ خود را در سال 1917 پدید آورد و طی سالیان بعد، مجدداً چندین بار از این شیوه استفاده کرد (تصویر 3-140) و (تصویر 3-141).» (کو، سیار، 1376، ص 252)

مطلب مرتبط :   تارتو، می‌توان، می‌تواند، مکتب، زبانی

تصویر 3-140 ؛ اثر مَن‌رِی؛ هانس آرپ (حدود 1935). این تک چهره که در آن از نور و سایه به صورتی بسیار قوی استفاده شده، نمونه‌ی اشخاصی از تک چهره‌های متعددی است که مَن‌رِی از دوستان خود و هنرمندان سرشناس برداشت. مَن‌رِی این پیکره ساز فرانسوی را از طریق ارتباطی که با نهضت دادا داشت، می‌شناخت.

تصویر 3-141 ؛ اثر مَن‌رِی؛ اشک‌های شیشه‌ای (1930). مَن‌رِی این عکس را از صورت رقاصی گرفت که برای چهره‌آرایی او، قطرات اشک شیشه‌ای را پیرامون چشمانش چسبانده بودند. علی رغم محزون بودن چهره‌ی این زن، اشک‌های شیشه‌ای روی صورتش فاقد حالتی عاطفی هستند. مَن‌رِی عکس دیگری از این زن در حالی که روی زمین نشسته، گرفته است.
این هنرمند پیشرو و پایه‌گذار جنبش دادائیسم در شامگاه روزی که سربازان هیلتر، فرانسه را اشغال کردند، پاریس را ترک کرد و به نیویورک رفت تا برای تبلیغ دادائیسم، در آنجا تلاش کند و بدین منظور با مارسل دوشامپ و فرانسیس پیکابیا در تماس بود تا جنبش دادا را که در بین سال‌های 1916 و 1924 از طرف هنرمندان اروپائی بر علیه جنگ جهانی پایه‌ریزی شده بود در آمریکا گسترش دهد. استقبال دانشگاهیان و هنرمندان جهان از این هنرمند ضد‌جنگ، گویای تنفر شدیدی است که طرفداران هنر از خشونت و بی‌رحمی در جهان کنونی دارند.
«مَن‌رِی در سال 1921 به کمک دوشان نیویورک را ترک گفت و مقیم پاریس شد. او به طرفداری از نهضت دادا و مکتب سوررئا‌لیسم پرداخت و در نمایشگاه‌های متعددی شرکت جست و با نشریات مختلفی همکاری کرد. برای گذراندن زندگی خود، سفارش‌های تجاری را پذیرفت و پس از چندی، عکاس تک چهره‌ی موفقی شد و درآمد بسیار زیادی پیدا کرد. همچنین در کار عکاسی مُد نیز وارد شد. چندین عکاس که بعدها به شهرت رسیدند، به عنوان دستیار نزد مَن‌رِی کار می‌کردند. از میان آنان می‌توانیم از برنیس آبوت، بیل برانت و لی میلر نام ببریم. اغلب مدل‌های او، از زمره‌ی هنرمندان بودند؛ نقاشان و پیکره سازانی همچون پیکاسو، لِژِه، براک، دِرِن، ماتیس، گری، برانکوش (تلفظ دیگر نام او برانکوزی است.- م.)، جاکومتی و همچنین نویسندگان و شاعرانی همانند ویرجینیا وولف، تی.اس.الیوت، جویس و همینگوِی در میان مدل‌های او به چشم می‌خورند.» (کو، سیار، 1376، ص 255)
«به عقیده‌ی هانس ریشتر، تاریخ‌نگار دادائیست، مَن‌رِی فعالیت‌های تجربی‌اش را از نقاشی به عکاسی گسترش داد و کارهای آلفرد اشتیگلیتز را دنبال کرد. این رویارویی با عکاسی، هم برای مَن‌رِی و هم برای عکاسی به عنوان یک رسانه، به نحو شگرفی مفید واقع شد؛ اگر چه پیامدهای این مواجهه تا دهه‌ی 1920 محسوس نبود.» (تاسک؛ ستاری؛ 1387؛ ص 104)
«آثار عکاسی مَن‌رِی، به سه دسته‌ی پرتره، بدن و تکنیک‌های لابراتواری (فتوگرام) تقسیم می‌شوند. او در هر سه زمینه، فرم را به عنوان مهم‌ترین اِلِمان تصویری دخالت می‌داد. به طور مثال در عکس‌های او، بدن و حالت‌های ملموس انسانی که هر حرکتشان حاوی مفاهیم مشخصی هستند، چنان به انتزاع کشیده می‌شوند که اگر زیرنویس عکس‌ها را نخوانید، متوجه حضور پیکره‌ی انسانی نمی‌شوید. عکس‌های او هم‌چنان آثار ناب دادائیستی، از هرگونه تفسیری می‌گریزند و به وادی هنرِ کاملاً انتزاعی گام می‌نهند و شیوه‌ی او پس از دوره‌ای، به سبک سوررئال تغییر می‌یابد.» (پروانه، «من ری؛ گریز از واقعیت به انتزاع»، مجله گلستانه، شماره 5 و6، ص 37)
اگر مَن‌رِی در مورد حالت مدل‌های خود عموماً بر اساس دید شخصی که درباره‌ی آنان داشت تصمیم می‌گرفت، با این همه، گاه متوجه می‌شد که تحمیل این حالت چقدر دشوار است. این وضع در جلسه‌ی عکاسی از مارکیز کاساتی پیش آمد. کاساتی شاعره‌ای از طبقه‌ی ممتاز بود و شخصیتی باجذبه داشت. مَن‌رِی به هتل وی واقع در پاریس دعوت شد و پس از استقرار تجهیزات خود، تمامی چراغ‌ها را خاموش کرد. بنابراین، از آنجا که ناگزیر بود با نور ضعیف موجود کار کند، از مارکیز کاساتی خواست که طی زمان‌های طولانی نوردهی، بی‌حرکت بماند. اما او به تقاضای عکاس اهمیتی نگذاشت و در نتیجه، تک‌چهره‌هایش محو شد. مَن‌رِی عکس‌های او را کاملاً از دست رفته یافت. اما مارکیز کاساتی پس از دیدن تک چهره‌های خود اظهار داشت که یکی از آن‌ها که در آن به نظر می‌رسید وی سه جفت چشم دارد، تصویر حقیقی روح اوست و سفارش چاپ ده‌ها نسخه از آن را داد.
«مَن‌رِی در سال 1921، کشف مفید دیگری کرد. در حالی که مشغول ظاهر کردن عکس‌های مُد طراح لباسی به نام پُل پواره بود، اشتباهاً یک ورقه کاغذ نوردهی نشده را در محلول ظهور قرار داد. چند دقیقه گذشت و هیچ تصویری ظاهر نشد. سپس یک قیف، یک پیمانه‌ی اندازه‌گیری و یک دماسنج را بر روی کاغذ مرطوب گذاشت و چراغ را روشن کرد. آنگاه دید که تصویر سایه‌نمای این اشیاء بر روی کاغذ ظاهر شده و از زمینه‌ای تیره بیرون نشسته است و تغییر شکل‌های اندکی در آن‌ها پدید آمده که معلول کیفیت‌های مختلف پخش نور از ورای اشیاء بوده است. او تناسبات و نیز رنگ‌مایه‌های صحیح را از طریق نوردهی‌های متعدد و نیز تغییر دادن فاصله‌ی اشیاء نسبت به کاغذ، به دست آورد.» (کو، سیار، 1376، ص 255 و 256)
«مَن‌رِی که از امکانات کشف جدید خود به شوق آمده بود، به تهیه‌ی رِی‌نگارهایی همت گماشت. (رِی‌نگار نامی که بعدها بدین عکس‌ها داد) و برای این کار از همه‌گونه شیء استفاده کرد. تکه‌های کاغذ، میخ، تفنگ، ژیروسکوپ و بخش‌هایی از بدن انسان، به زودی موضوع تفنن‌های او شد. همان‌گونه که خود او اظهار داشته است: “تصویر هر شیء می‌تواند با نور تغییر شکل پیدا کند. نور وسیله‌ای به ظرافت و لطافت قلم‌مو است.” نقاشان سوررئالیست شیفته‌ی رِی‌نگارهای او شدند و تشویقش کردند که شماری از آن‌ها را در مجموعه‌ای

مطلب مرتبط :   مار، حفاظت، گیاهی، خورشیدی، سرخه

دسته بندی : علمی