باور به آن گزاره دیگر دراختیار ندارند، هرچند قبلاً در باور به این گزاره، به دلیل عدم وجود شواهد موجه بودهاند. (ibid, pp 14-15)
5. باور به یک گزاره میتواند موجه باشد، ولی در عین حال صادق نباشد. ما میتوانیم در باور به گزاره کاذبی موجه باشیم؛ مثلاً ما در باورمان به اینکه آن شخصی که در کتابخانه راه میرود، محمد است موجه هستیم؛ چرا که داریم او را خوب میبینیم که لباسهایش، نحوه حرکاتش و ظاهرش دقیقاً شبیه به محمد میباشد، اما فرض کنید بدون اینکه ما اطلاع داشته باشیم محمد یک برادر دوقلو دارد و آن شخص که من دیده ام برادر دوقلوی او بوده است. الان باور ما به اینکه آن شخصی که میبینم محمد است، کاذب است، ولی با این وجود، موجه است. هرچند ممکن است که با ارائه تبیینی از توجیه امکان وجود باورهای موجه کاذب کم گردد، اما هیچگاه وجود چنین باورهایی نفی نمیگردد، هرچند مقدارشان در شبکه باورهای ما کم باشد. البته برعکس این امر هم امکان دارد که باوری صادق باشد اما موجه نباشد. (ibid, p 14)
6. توجیه مفهومی ذو مراتب است. برخی باورها دارای توجیه بسیار قویتری نسبت به برخی باورهای دیگر هستند. باورها دارای این مراتب گوناگون به خاطر میزان شواهد و دلایلی که بر صدقشان وجود دارد، میباشند؛ بدین صورت که هر چقدر توجیه یک باور دارای شواهد و دلایل محکمتری باشد، از توجیه قویتری برخوردار میباشد؛ مثلاً توجیه ما برای صدق باور به گزاره « من وجود دارم» از توجیه من به اینکه من در چند ماه آینده زنده خواهم بود بیشتر است. (ibid, p 15) در مورد این خصوصیت توجیه معرفتی مخالفتی در میان معرفت شناسان ندیده ام، اما اینکه چه درجه ای از توجیه برای معرفت لازم میباشد در میان فیلسوفان اختلاف نظر وجود دارد.
7. توجیه مفهومی ارزشی93 میباشد. مراد ما از مفهوم ارزشی معنای وسیعی میباشد که در مقابلِ ناظر به واقع قرار میگیرد. وقتی میگوییم که S در باور به گزاره P موجه است به این معناست که او در باب این باور خویش چیزی خوب، سزاوار و پسندیده دارد، چیزی که او میباید میداشت. هرگاه باوری موجه باشد، در حقیقت آن باور دارای ارزش مثبت است و آن باور مطلوب قلمداد میشود. (Alston, 1989, pp 83)
8. یک گزاره میتواند از منظر معرفت شناختی موجه برای شخص باشد ولو اینکه شخص به آن باور نداشته باشد و یا حتی به نقیض آن اعتقاد داشته باشد.
برخی فیلسوفان با دقت بیشتری در باب این مورد اخیر گفتهاند، باید علاوه بر اینکه یک گزاره موجه برای شخص باشد، باور فرد به آن گزاره نیز بر مبنای شواهد او بر آن گزاره باشد. فرض کنید علی دچار بیماری مهلکی شده است، اما ولو اینکه این بیماری بسیار کشنده میباشد، ولی شواهد بسیار خوبی وجود دارد که او از این بیماری بهبود پیدا میکند، مثلاً دکتر متخصص او میگوید که به احتمال 99% معالجهی وی به او جواب میدهد و حتی خود علی نیز به وسیله خواندن مجله پزشکی معتبری از کارایی این روش معالجه باخبراست. پس فرض میکنیم که باور او به اینکه او بهبود پیدا میکند، موجه میباشد. اما فرض کنیم که او به این گزاره براساس این شواهد باور پیدا نکرده است بلکه او باور به بهبودیاش را از طریق فالگیری از روی تفاله چای وی گفته است که تو شفا پیدا میکنی، حاصل کرده است. در این فرض او معرفت به این گزاره ندارد؛ چرا که صرف اینکه گزاره P برای S موجه باشد برای معرفت بدان کافی نیست بلکه باید باور شخص به این گزاره بر اساس شواهدی باشد که صدق آن را تأیید میکنند. (ibid, pp 16-17)
شاید همان طور که وحید میگوید اصلیترین ویژگی توجیه در دو شهودی که ما از آن داریم که در ضمن فقرات فوق بیان شد، خلاصه بشود که این دو، بعضاً منجر به صدور احکام بعضاً متفاوتی میشوند: یکی ویژگی نظرگاه گرایانه و دیگری ویژگی صدق رسانی94 توجیه. ایشان می گویند که ویژگی نظرگاه گرایانه توجیه برحسب پدیدارشناسی موقعیت معرفتی فاعل شناسا توصیف میشود؛ یعنی برحسب نحوه و گونه ای که اشیاء و امور بر او پدیدار میشوند، توصیف میشود. توجیه بر این اساس، مبتنی بر شواهدی میشود که شناسا بر اساس قوای ادراکی و معرفتی خود بدست میآورد. اما در ویژگی صدق رسانی توجیه آنچه که مد نظر میباشد، بعد عینی و خارجی باور میباشد که برحسب نحوهای که اشیاء واقعاً در عالم واقع وجود دارند ، به نحو مستقل از ادراک فاعل شناسا، توصیف و تعریف میشود. توجیه بر این اساس، درصدد دستیابی به حاق واقع و صدق است. توجیه این دو خصلت را با هم دارد؛ از این رو هم به خاطر بعد نظرگاه گرایانهاش، تابع نحوه پدیدارشدن امور از منظر فاعل شناسا هست و هم از سوی دیگر به خاطر بعد صدق رسانیاش، تابع نحوهای که اشیاء فی نفسه در عالم واقع میباشند، هست. به نظر میرسد که هر نظریهای در باب ماهیت توجیه باید این دو ویژگی را در خویش جمع کند.
علت وجود ویژگی 5 و 4 در فوق برای توجیه، وجه نظرگاه گرایانه آن است. از این رو که این وجه وابسته به موقعیت معرفتی فاعل شناسا هست، سبب میشود به خاطر موقعیتهای مختلف، شواهد شناساها نیز متغیر شود و از این رو دو ویژگی مذکور برای توجیه رقم بخورد. با توجه به این ویژگی توجیه، ما توجیههای مختلف افراد را در پرتو نحوهای که ایشان باورهای خویش را براساس منابع در دسترسشان در زمان خاص، با توجه به چگونگی پدیدار شدن امور برخود، ایجاد کردهاند، سنجیده و ارزیابی میکنیم. با توجه به وجه نظرگاه گرایانه توجیه، تنها اموری که فاعل شناسا به آنها دسترسی معرفتی دارد، قدرت توجیهای دارند.
صدق رسانی توجیه نیز همان طور که در 2 بیان شد، سبب متمایز شدن توجیه معرفتی از سایر گونههای توجیهای میباشد. البته این خصلت توجیه با ویژگی 5 در تنافی نیست؛ چرا که ملاک تحقق هدف صدق حداکثر کردن باورهای صادق و حداقل کردن باورهای کاذب در یک زمان مشخص و خاص نیست که اگر در زمان خاصی یک باور کاذب موجه هم در شبکه باورهای شناسا آمد، با هدف صدق در تنافی باشد، بلکه مراد این است که توجیه ما در بلند مدت سبب این بشود که در مجموع باورهای صادق ما افزایش و باورهای کاذب ما کاهش یابد و این هدف در زمان طولانی تأمین بشود. (Vahid, 2005, pp 7-20)
با در نظر گرفتن این دو ویژگی اصلی توجیه، ما میتوانیم در بررسی نظریات مختلفی که معرفت شناسان در توجیه معرفتی بیان کردهاند، ارزیابی بهتری داشته باشیم. هرچند پرداختن به این مسأله خارج از موضوع این پایاننامه میباشد و ما در این پایاننامه اصلاً متعرض به این مباحث نخواهیم شد. غرض ما از طرح بحث مفهوم توجیه معرفتی به همین مقدار، صرفاً ایضاح مفهومی عنوان پایاننامه بود.
3-1-2. درون گرایی و برون گرایی
این مسئله میشود گفت به طور خاص در میان معرفت شناسان ، بعد از انتقاد گتیه 95به تحلیل متعارف از معرفت مطرح شد و در همین چند دهه اخیر به اوج خود رسید. معرفت شناسان برای پاسخ به حل مشکل گتیه به ایجاد تمایز میان درون گرایی و برون گرایی96 97 در توجیه معرفتی 98رسیدند. به نظر میرسد که بعد از دوران روشن گری تفکر غالب، تفکری درون گرایانه بوده است. تحلیلی که امثال دکارت99 و لاک100 از معرفت میکنند، تحلیلی درون گرایانه است. این چالش امروزه بسیار جدی میباشد و نظریه پردازی در باب توجیه را بدون در نظرگرفتن این چالش نمیتوان انجام داد. مسئله اصلی در نزاع درون گرایان و برون گرایان این است که آیا عامل یا عواملی که موجب توجیه باور میشوند آیا باید لزوماً در حیطه اگاهی شناسا باشند یا نه.
1-3-1-2. درون گرایی
برخی معرفت شناسان بر این باورند که عواملی که موجب توجیه باور میشوند، باید عواملی باشند که باورکننده به نحوی از آنها آگاه میباشد یا امکان اگاهی از آنها برای او وجود دارد؛ به بیان دیگر، تنها اموری که به نحو شناختی در دسترس فاعل شناسا هستند، قابلیت توجیه باور را دارند. قید به نحو شناختی از این جهت است که مثلاً سطح جیوه خون و اندازه قلب ما نیز درونی است اما این درونی بودن اینجا مطمح نظر نیست، چون از درونی بودن معنای معرفتی مدنظر است. منظور معرفت شناسان از معنای معرفتی، نوعی دستیابی شناختی است که در این دستیابی ما از وجود ادراکات و باورها وحالتها و … خویش آگاهی بی واسطه داریم یا امکان داشتنشان را داریم . این دستیابی و آگاهی مستقیم و بی واسطه فقط با تأمل معرفتی ایجاد میشود و تابع شرایط بیرونی باور نیست. به این معرفت شناسان، درون گرا میگویند؛ چرا که معتقدند عوامل توجیه در درون آگاهی شخص باور کننده قرار دارند. بر اساس این تحلیل، عوامل باورسازی که انسان نتواند به آنها دسترسی شناختی داشته باشد، هرچقدر عوامل مطمئن و قابل اعتمادی هم برای تولید باور صادق باشند، باز موجب توجیه باور نمیگردند. البته میان خود درون گرایان در باب اینکه چه اموری درونیاند، اختلاف نظر وجود دارد اما آنچه که تقریباً مورد اتفاق است را ما بیان کردیم.101 علت گرایش معرفت شناسان به درون گرایی علاوه بر شهودی که ما از توجیه بدین نحو داریم، تلقی تکلیف گرایانه102 از توجیه میباشد که به تعبیر آلستون قاطع ترین دلیل بر درون گرایی از رهگذر همین تلقی ارائه میشود ( هرچند که خود ایشان چنین تلقی را به سختی به چالش میکشد)103. مطابق این تلقی فاعل شناسا از آنجا که موجود عقلانی است، موظف است که هنجارهای معرفتی را رعایت کند؛ یعنی او در رابطه با باورهایش وظیفه معرفتی دارد: وظیفه دارد که باورهای موجه را اخذ کند و از باورهای غیر موجه پرهیز کند. بنابراین تلقی، اگر فاعل شناسا چنین وظیفهای را انجام ندهد، بدلیل برخورداری از موهبت قوای عقلانی سزاوار سرزنش و درخور ملامت است و اگر انجام بدهد مستحق تحسین میباشد و قضاوت درباره موجه بودن یا نبودن شناسا در اخذ باور، امری است که به ایفای این تکلیف معرفتی یا اهمال درباره آنها مربوط هست. حال اگر این تلقی از توجیه پذیرفته شود؛ یعنی توجیه از سنخ ایفای تکالیف معرفتی باشد، تنها اموری در توجیه مدخلیت دارند که شناسا بتواند آنها را در نقض یا ابرام یک باور به کار ببرد. اگر شناسا در زمان موجه یا ناموجه دانستن یک باور به موجِه یا ناقض آن باور دسترسی نداشته باشد، نمیتواند آن موجِهها یا ناقضها را در موجه یا ناموجه دانستن یک باور مدخلیت دهد. پس تنها اموری که در دسترس شناساست، میتواند در توجیه مدخلیت داشته باشد و این همان درون گرایی در توجیه میباشد؛ لذا با توجه به این هدف، فاعل شناسا در موجه یا ناموجه دانستن باورها تنها باید دلنگران شواهد و دلایلی باشد که او در آن زمان دراختیار دارد که اگر اینگونه بود او در باورش موجه میباشد؛ ( زمانی،1391، صص 140- 142) زیرا آنچه شخص باور کننده میتواند از آنها آگاهی داشته باشد، همان شواهد و دلایل

مطلب مرتبط :   ، کعب، مسجد، کعبالاحبار، علی(
دسته بندی : علمی