خراسان شد و اکثریت مردم خراسان آمادهی پذیرش حمایت از خاندان پیامبر بودند، چون با این شعار آشنایی داشتند.418
وی مدتی در شهر بلخ به صورت ناشناس میزیست تا اینکه نصر بن سیار او را دستگیر و زندانی کرد. بعد از مرگ هشام بن عبدالملک خلیفه اموی، از زندان گریخت و مردم زیادی از شیعیان خراسان اطراف او جمع شدند419، یحیی میخواست به عراق برود ولی در نیشابور عمرو بن زرارهی قسری به جنگ او رفت یحیی بر او پیروز شد چند درگیری دیگر نیز به وجود آمد، تا این که سرانجام در ناحیه جوزجانان در یک درگیری با سپاه نصر بن سیار، سرانجام در سال 125 هجری در حین جنگ با سپاه بنی امیه تیری به پیشانی یحیی خورد و در میدان جنگ کشته شد.420 سرش را بریدند و پیش ولید فرستادند و پیکرش را بر دروازه شهر جوزجانان به دار آویختند و همچنان آویخته بود تا ابومسلم در سال 129 خروج کرد و جسد او را پایین آورد و آن را در همان جا دفن کرد.
انتقام خون زید و یحیی جزو برنامه موالی شد421. و از بس مردم از کشته شدن او غمگین بودند در آن سال هر چه پسر در خراسان زاده شد یحیی نامیدند422. ابومسلم خراسانی توانست از زمینه مناسبی که به دنبال شهادت یحیی برای حرکت عباسیان آماده شده بود، کمال استفاده را ببرد. شاید به همین خاطر بود که ابومسلم هر کسی را که در کشتن یحیی نقش داشت مجازات کرد.423
دربارهی علت شکست قیام به رغم اینکه موالی خراسان از بنی امیه متنفر بودند؛ هنوز اعراب خراسانی قدرت و نفوذ داشتند و زمینه تشکیلاتی حرکت فراهم نشده بود. کار سازمان یافتهای که در حرکت عباسی به وجود آمد در این جا به دلیل جوانی و ناآزمودگی یحیی صورت نگرفت پس حرکت او با شکست مواجه شد.424
به هر حال با وجود آنکه قیام شکست خورد تأثیر روحی و روانی بسیاری بر مردم ایران بهویژه خراسان برجا گذاشت از سوی دیگر بین موالی عراق و موالی خراسان یک نوع هماهنگی در زمینه قیام و مبارزه به وجود آمد که در دعوت عباسیان و قیام ابومسلم این هماهنگی بیشتر شد و ارتباطات سری و سازمان یافتهای بین موالی کوفه و خراسان به وجود آمد و نهایتاً باعث پیروزی عباسیان شد.
ایرانیان با استفاده از موقعیت یحیی به حمایت از او پرداختند و میدان تبلیغات او در ایران تا منطقه بلخ گسترش یافت او در آنجا تحت حمایت یکی از سرداران ایرانی الاصل بلخ با نام حریش قرار گرفت.425
2-3-6-جنبش عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر طیار
از دیگر حرکتهای شیعی و موالی، جنبش عبدالله بن معاویه است که در طی سالهای 127 تا 131هجری ادامه داشت. وی نیز از مردم به نام” الرضا من آل محمد” بیعت میگیرد و گروه زیادی از بنی عباس با او بیعت نمودند که از جمله آنها میتوان سفاح و برادرش منصور دوانیقی را نام برد.426
در اواخر حکومت بنی امیه که اختلافات داخلی بین افراد این خاندان زیاد شده بود در فاصله بین به خلافت رسیدن یزید بن ولید در سال 126 هجری و بعد شورش ابراهیم برادرش و آن گاه شورش مروان بن محمد بر ضد ابراهیم، اوضاع عراق دوباره دچار نابسامانی شد.
عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز حاکم کوفه توانایی چندانی برای مقابله با مخالفان نداشت، و تدابیر چندانی جهت احاطه بر امور به کار نمیبرد. او در تقسیم بیت المال کوفه بین قبایل فرق میگذاشت.427 عبدالله بن معاویه که در محرم سال 127 هجری وارد کوفه شد؛428 عبدالله بن عمر والی عراق مقدم او را گرامی داشته و مقرری روزانه برای وی اختصاص داد. برخی از روایات حاکی از آن است که وی قصد قیام نداشته و برای گرفتن جایزه از عبدالله بن عمر به عراق آمده بود، ولی چون اوضاع آشفته بود، مردم را به سوی خود دعوت کرد.429 این زمان فرصت مناسبی را برای عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر طیار را فراهم کرد، که به جهت نسبش مردم را دور خود جمع کرده به فکر حکومت و خلافت بیفتد. او سعی تمام گروههای مخالف اموی را به طرف خود جلب کرد، وی از مردم میخواست تا به طرفداری هر کسی از آل محمد که مورد پسندشان باشد با او بیعت کنند.430 این حربه موثر افتاد و گروه زیادی از شیعیان بهویژه زیدیان، بردگان، موالی، خوارج، و حتی زندقیان که احتمالا همان بازماندگان مانویان و مزدکیان باشند اطراف او جمع شدند.431
یکی از موالی به نام هلال بن ابی الورد که سر دسته هواداران عبدالله بن معاویه بوده است، مردم را در مسجد کوفه جمع کرده و برای عبدالله بن معاویه بیعت گرفت.432 خبر جنبش به شهرهای عراق رسید. مردم شهر مداین به قیام کنندگان پیوستند و از عبدالله بن معاویه حمایت کردند.433تعدد مذاهب که در میان طرفداران او دیده میشود ناشی از وجود اندیشههای مختلف در میان موالی ایرانی است. تقریبا از این زمان به بعد ما میبینیم که گرایشهای دینی و اندیشههای پیش از اسلام خود را به انحاء مختلف نشان میدهند. کم کم یک نوع آمیختگی بین اندیشههای اسلامی و افکار ایرانی پیش از اسلام به وجود میآید. یکی از مورخان غربی مینویسد:
جنگ بین عبدالله بن معاویه و حاکم کوفه در محلی بین کوفه و حیره رخ داد434 اما چون عبدالله کاری از پیش نبرد از حاکم کوفه امان خواست، قرار شد او همراه یارانش از کوفه خارج شود. تعدادی از موالی برجسته و بردگان ایرانی که همراه او بودند از کوفه خارج شدند و بر مدائن و حلوان مسلط شده و به داخل ایران روی آوردند. زمانی که عبدالله بن معاویه در کوفه بود، در خانه یکی از موالی به نام ولید بن سعد به سر میبرد.435 او توانست در مدائن توقف کرده و با نیروهایی( موالی عراق و عدهای از مردم کوفه) که در کوفه به او ملحق شدند به سمت ایران آمد. و در شهر کوفه، بصره، همدان، قم، ری، قومس، اصفهان و فارس مدتی حکومت کند. امور دعوت عبدالله بن معاویه را کلا موالی بر عهده داشتند، چنانکه هلال بن ابی الورد از موالی بنی عجل عهدهدار دعوت او در کوفه بود همچنین محارب بن موسی از موالی بنی یشکر در فارس برای او از مردم بیعت گرفت و بعد از آن برادرش حسن را بر اصطخر و برادر دیگرش یزید را بر شیراز و برادر دیگرش علی را بر کرمان و باز برادر دیگرش صالح را بر قم و اطراف آن به فرمانروایی آن مناطق گماشت.436
عبدالله بن معاویه نمایندگان خود را که بیشتر موالی بودند به شهرهای مختلف ایران میفرستاد. او مردم را به بیعت با خویشتن و با آن که مورد پسند و رضای آنان از خاندان آل محمد باشد، دعوت میکرد. او برادران خود را هر کدام حاکم شهری نمود و خاندان بنیهاشم را دعوت کرد که به نزد او بیایند حتی سفاح و منصور عباسی را هم دعوت کرد. او خواستههای هر کس را که به طرفش میآمد، برآورده میکرد. این اقدامات و نسب او در جذب نومسلمانان و موالی نقش عمدهای داشت. او حتی به نام خویش سکه ضرب کرد و آن را جایگزین سکههای امویان ساخت.437
عبدالله بن معاویه خود را به عنوان سفیر و نماینده ابوهاشم( پسر محمد بن حنفیه) معرفی میکرد و با این کار، خود را به کیسانیه پیوند میداد438. وقتی کار عبدالله بن معاویه در ایران بالا گرفت، خلیفه اموی مروان بن محمد سپاهی را برای سرکوبی او روانه کرد. چون در آن موقع کار ابومسلم بالا گرفته بود، عبدالله بن معاویه جهت کمک از ابومسلم به خراسان نزد او رفت؛ ابومسلم او را زندانی نمود، بعد از آن از سرنوشت او در تاریخ خبری نیست.
در این باره روایات مختلفی نقل میکنند.439 بعضی گفته اند در طمع یاری ابومسلم پیش او رفت، اما ابومسلم او را زندانی کرده در آنجا نامهای به ابومسلم نوشت و ابومسلم را مورد سرزنش قرار داد و ابومسلم از ترس اینکه مردم درباره آن نامه نسبت به او بیاعتناء شوند او را کشت440. برخی مینویسند ابومسلم به طرف عبدالله بن معاویه441 لشکری فرستاد تا او را بکشد اما بعد از مرگ او گروهی از پیروانش، مرگ عبدالله را باور نکردند و معتقد شدند او زنده است و هرگز نمیمیرد442.

مطلب مرتبط :   ــــــ، پیاپی، ش2.، مشهد.، تهران:
دسته بندی : علمی