سوی امویان مورد تحقیر واقع میشدند. ولی مختار ایرانیان را به خود نزدیک ساخت و برای ایشان و فرزندانشان مستمری تعیین کرد و آنان را در مجالس خود جای میداد و عربها را محروم و از خود دور ساخت و این باعث خشم اعراب نسبت به او شد351.
مختار جز خونخواهی امام حسین(ع) و اهل بیت(ص)، شعار دفاع از ضعیفان سر میداد352. ضعیفان جز موالی نبودند.
موالی که در خدمت مختار بودند در کوفه به مشاغلی که از نظر عربها پست بود مشغول بودند. آنها بازاری، کفشگر، درزی و بقال بودند353. این مشاغل و امثال آنها از نظر اعراب، مشاغل بیارزش به شمار میرفت و امویان با توجه به اینکه در دوره جاهلیت نیز این شغلها را پست میشمردند، هنوز بر آن نگرش خود باقی مانده بودند. مشخص است که موالی که مورد تحقیر اعراب بودند از قیام مختار استقبال شدید کردند. در قیام مختار مسأله مهدی مطرح است. مهدی طبق نظر شیعیان، نجات دهنده مردم از ظلم و ستم است. در دین زرتشت نیز” سوشیانت” که یکی از اعقاب زرتشت است و مجوس انتظار ظهور او را دارند جهان را از عدل و داد پر میکند.354 مختار به یارانش گفت:” اول کسی که آتش برافروزد من باشم شما بدانید که بیرون میباید آمدن” 355 که آتش افروختن از عادت ایرانیان بود.دلیل حضور موالی را در قیام مختار چنین نوشته اند: که مختار به آنها وعده داده: ” دارایی و خواسته خواجگانشان را به آنان بخشد”356.
افرادی از موالی که بار سنگین مبارزه با فرمانروایان تازی را بر دوش داشتند مردم محروم و رنجدیده بودند، زیرا به قول ابن قتیبه اشراف و بزرگان عرب به گرد این کارها نمیگشتند357.وقتی مختار گروهی از موالی را با خود به کوفه آورد عربها به او اعتراض کردند که چرا موالی را بر چارپایان سوار کرده و مثل عربها به آنها مرسوم و مقرری داده است؟ این تعصب در باب موالی و مخالفانش کار را به جایی کشاند که وقتی مصعب بن زبیر، مختار را مغلوب کرد. دست اعراب را بر موالی بازگذاشت و در کشتن موالی و مخالفان چنان افراط کرد که او را جزار- قصاب- خواندند358. مختار با کمک و همت موالی پیروز شد و اکثر قاتلان حسین(ع) را کشت359.
بزرگترین عامل شکست قیام مختار عدم انسجام در سپاه او بود.360 سپاه مختار متشکل از موالی و غلامان ایرانی، بازماندگان توابین شیعه، تعدادی از بزرگان شیعه و حتی عناصری چون خوارج بودند آنها هر کدام با یک انگیزه خاص وارد قیام شده بودند.
موالی و غلامان جهت دستیابی به حقوق برابر با اعراب، غلامان برای آزادی، هدف شیعیان انتقام خون امام حسین (ع) بود و خوارج بیشتر جهت دشمنی با بنیامیه وارد قیام شده بودند. شاید همین عامل باعث ضعف مختار در فرماندهی سپاه شد و او نتوانست انضباط لازم را در میان آنها فراهم کند361.
هر چند که قیام مختار با شکست مواجه شد؛ ولی به موالی جرأت داد و از این زمان به بعد آنها به عنوان یک نیروی رزمنده در کوفه این آمادگی را داشتند که به هر گروهی که به حقوق آنها توجه کند بپیوندند. قیام مختار یک سابقه برای قیامهای شیعه نیز ایجاد کرد و آنها در مبارزات خود میتوانستند روی موالی به عنوان یک گروه ثابت قدم حساب کنند. بعدها در تمام مبارزات شیعه که در عراق و ایران رخ داد، نیروی اصلی را موالی تشکیل میدادند هر چند که موالی در این قیام شکست خوردند ولی باعث شجاعت و تحریک آنها در قیامهای بعدی شد و باعث شد که هر کسی به حقوق آنها توجه نماید به او بپیوندند.
2-3-2- موالی و خوارج
از جمله دستههایی که ضد امویان قیام کردند خارجیان362 بودند. مذهب خوارج که در بدو پیدایش خود از عناصر عربی خالص بهوجود آمد، بعدها نزد موالی هم طرفداران جدی یافت و در محدودهی نژادی خاصی متوقف نماند363. چنانکه در اواخر قرن اول هجری، دانشمندی نحوی موسوم به بشکست364 که اسم او کاملا ایرانی به نظر میرسد در مدینه زندگی میکرد و به تدریس علم نحو اشتغال داشت، وی در طغیان خوارج نقش مهمی به عهده داشت و در نتیجه این امر پیروان مروان خلیفه اموی او را دستگیر کردند و به قتل رساندند365.
جماعت خوارج با کمک افراد ناراضی و قاطعان طریق، به شدت هر چه تمامتر مزاحم حکومت بنیامیه بودند. بیشتر شورشهایی که ضد امویان داشتنداز عقاید معتزلیان مایه میگرفت و مسلمانان ایرانی نژاد که به دل خواستار سقوط دولت عرب و تجدید افتخارات خویش بودند به حمایت مخالفان بنی امیه برخاستند. در دوران مروان آخرین خلیفه اموی( 127-132ه) خارجیان به پیشوایی ضحاک بن قیس شیبانی قیام کردند و عراق را به خطر انداختند و کارشان چنان بالا گرفت که با قتل ضحاک رهبر خارجیان، شورش ایشان آرام نشد و بار دیگر به پیشوایی ابوحمزه خارجی در حجاز و حضرموت قیام کردند ولی مروان بن محمد اموی، ابوحمزه را درهم شکست و بکشت و از آن پس به دوران بنیامیه قیامهای خارجیان قوام نگرفت366. در ماجرای خوارج نیز موالی از همان اوایل با مخالفان دستگاه خلافت به همکاری پرداختند و چون دعوای عدالتجویی و مساوات طلبی آنها را با احساسات خویش موافق میدیدند غالب در صفوف آنها وارد میشدند و در کنار آنها میجنگیدند.
در حقیقت خوارج با وجود اختلافهایی که بین دستههای مختلف آنها وجود داشت در این نکته با هم موافق و متفق بودند که شورش بر خلیفه ستمکار واجب است و همین نکته بوده که دایم موالی شهری و روستایی را به سبب نارضایتی که از سنگینی خراج و از بیعدالتیهای مربوط به طرز وصول آن داشتند با سایر طبقات ناراضی در صفوف خوارج وارد میکرد367. البته انگیزه ائتلاف و اتحاد خوارج با موالی، بر این اصل استوار بود که هر کسی علیه ما نباشد با ماست، که بیشتر یک تاکتیک سیاسی بود.368
موالی از همان آغاز پیدایش خوارج در آن مشارکت داشتند و علت روی آوردن آنها به این جنبش همان ظلم و ستم حکومت بنی امیه بود. موالی که سال ها از نظام اشرافی قبیلهای رنج برده بودند و مانند بردگان با آنها رفتار میشد، همراهی با خوارج را یک غنیمت میدانستند. لذا خوارج در همه جا چه در عراق و چه در ایران با اقبال مردم و موالی مواجه میشدند.
خوارج که در آغاز، خلافت را حق هر عرب آزادی میدانستند که مردم انتخاب کنند، اما به زودی این نظر تحت تأثیر موالی تغییر کرد و به غیرعربها حتی بندگان هم خلافت دادند369.
با این وصف میتوان ادعا کرد که جنبش خوارج بیش از آنچه گفته شده تحت تأثیر موالی هم در اندیشه و هم در عمل قرار داشته است. خوارج همچنین پرداخت خراج و جزیه را فقط مخصوص غیرمسلمانان دانسته و مسلمانان را از پرداخت آن معاف میدانستند. از نظر آنها مسلمانان میبایستی فقط با غنایم جنگی زندگی کنند آنها در ایران اقدام به ضرب سکه نمودند و حتی در حاشیه بعضی از سکههای امویان شعار خود( لا حکم الا لله) را نقش کردند.370
امویان برای مقابله با خوارج از هر وسیلهای استفاده میکردند، حتی در سپاهیانی که حجاج به جنگ خوارج و یا کمک به مهلب بن ابی صفره میفرستاد تعداد زیادی از نیروهای موالی حضور داشتند. مهلب دیوانداری ایرانی به نام شهریار داشت، که گاهی در جنگ فرماندهی سپاه را بر عهده میگرفت، او معروف به جوانمرد عجمی بود371.
خوارج در ایران سعی میکردند از تمام امکانات محلی برای مقابله با امویان استفاده کنند و در این راه از کمک غیر مسلمانان بهره میگرفتند. آنها گاهی سعی در همراهی با قدرت های محلی داشتند؛372 که بعد از جنگ نهروان در مناطق شرق ایران متواری شدند؛373 نخست در بین قبایل عرب ساکن در این مناطق ظهور کردند و از آن طریق ایرانیان را به سمت خود جذب کردند.374
برخورد تساویطلبانه خوارج با موالی و اقوام غیرعرب نشان از کمتوجهی آنها به تعصبات عربی و قبایلی دارد ولی این بدان معنی نیست که آنها تعصب قومی نداشتند بلکه در ادبیات و شعر خود به پیروزیهای قبیلهای خود تفاخر میکردند.375
با قدرتگیری معاویه ما با موج حضور موالی در قیامهای خوارج روبرو هستیم و اولین حضور ایرانیان در صنوف خوارج بر ضد معاویه در همان سالهای اولیه خلافت او صورت میگیرد.376 در این زمان مهاجران خارجی مذهب از کوفه و بصره اعتقادات خود را به سرزمین ایران انتقال دادند. شگفت آنجاست که از بزرگترین و برترین همراهان و همکاران آنها از همین زمان موالی ایرانی بودند.377
قیامهای خوارج در اوایل کار برای برخی از ایرانیان که با سلطه عرب مورد تحقیر واقع شده بودند و نیز کسانی که میخواستند از پرداخت مالیات شانه خالی کنند به مثابه مفّری بود که با تمسک به آن میتوانستند تا حدودی خواستههای خود را تحت لوای آن مطرح سازند، بنابراین همین نیاز متقابل خوارج و ایرانیان باعث همکاری این دو را فراهم کرد و حرکت خوارج در ایران به تدریج به یک جریان ضد اشرافیت اموی و هواداران آنها مبدل شد.378
2-3-3-جنبش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث کندی
شورش ابن اشعث379 برخلاف حرکتهای شیعی و خارجی جنبه مذهبی نداشت و در چارچوب تحلیلهای آنها نیز میتوان به آن پرداخت با وجود این، حرکت او خیلی زود جنبه های مذهبی هم به خود گرفت.
شرکت موالی در شورش ابن اشعث یک جنبه از تلاشهای گسترده آنها برای رهایی از ظلم و ستمِ موجود بود. بعضی مورخین غربی قیام ابن اشعث را با قیام مختار ارتباط دادهاند و آن را کوشش دیگر موالی کوفه و بصره برای کسب حقوق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میبینند. میتوان چهار انگیزه را در این شورش برشمرد: نابرابری در دستمزدها و امتیازی که بین شامیان و عراقیان بود. مخالفت شیعیان با امویان و نابرابریهای اجتماعی بین موالی و اعراب قُراء که بسیاری از آنان خود موالی بودند، موالی را در مبارزه برای کسب حقوق برابر پشتیبانی میکرد.380
در واقع ابن اشعث یک رقیب سیاسی برای حجاج بن یوسف بود. با وجودی که حجاج رابطه خویشاوندی با خاندان ابن اشعث داشت و خواهر عبدالرحمن همسرش بود؛ اما از ابن اشعث هیچگاه آسوده نبود. در ظاهر او را احترام میکرد ولی در باطن میگفت:” عبدالرحمن را روزی به خواری خواهم کشت.”381
طبری مینویسد: حجاج هیچ فردی را در عراق از ابن اشعث منفورتر نداشت و میگفت: هر وقت او را دیدم قصد کشتنش کردم.382 حجاج وی را عامل سیستان کرد و با لشکر قوی از اعراب و موالی برای قلع و قمع رتبیل پادشاه کابل به حدود سیستان فرستاد؛ نامه ای به ابن اشعث نوشت که: «مالها بستان از مردم و سوی هند و سند تاختنها کن». ابن اشعث که مخالف خونریزی و ستمگری او بود در جوابش نوشت: «تاختن هند و سند کنم اما ناحق نستانم و خون ناحق نریزم».383 بعد از این بود که ابن اشعث بر علیه حجاج شورش و با رتبیل صلح کرد و به قصد جنگ با حجاج عازم عراق گشت.
مصالحه با رتبیل384 مخصوصا مورد تمایل و تایید موالی

مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی