مدیریت و مهارتهای مدیران جهت عملکرد بهتر

2-3-1 مفهوم مدیریت و مدیریت آموزشی

مدیریت یک اصطلاح عام و گسترده ای است که به صورت های گوناگون تفسیر و تأویل می شود. عده ای آن را هنر و امری ذاتی و بعضی دیگر آن را دانش و اکتسابی و گروهی نیز یک عمل و فعالیتی می دانند که در یک موقعیت سازمان یافته برای هماهنگی و هدایت امور در جهت اهداف معین صورت می گیرد (علاقه بند، 1382،ص12).

فیروزبان (1356) معتقد است:

«مدیریت علم است به این اعتبار که یک مدیر موفق، اثربخش و کارآمد باید بسیاری از مسائل بنیادی مربوط به مدیریت را که به آن اصطلاحاً تکنولوژی مدیریت می گویند، بیاموزد. از طرف دیگر مدیر باید استعدادهای لازم را به منظور کاربرد مهارت ها و تکنیک های مدیریت و تطبیق آن با محیط را داشته باشد. پس از این نقطه نظر یک فن است (ص102).

کرینتر[1] (1980)، مدیریت را «فرآیندی برای حل مسائل مربوط به تأمین هدفهای سازمانی به نحو مطلوب از طریق استفاده مؤثر و کارآمد از منابع کمیاب در یک محیط دار حال تغییر می داند» (ص6).

گریفیث (1374) به نقل از ساموئل سی[2] (1989)، مدیریت را با تأکید بر تئوری روابط انسانی، «عبارت از فرایند کار کردن با دیگران و از طریق دیگران برای تحقق اثربخشی اهداف سازمانی از طریق استفاده کارآمد از منابع محدود در محیط متغیر پیشنهاد می کند» (ص50).

اقتداری (1384) مدیریت را با تأکید بر جنبه وظایف، «عبارت از علم و هنر متشکل کردن، هماهنگ کردن، رهبری و کنترل فعالیتهای دسته جمعی برای رسیدن به اهداف مطلوب با حداکثر کارایی می داند» (ص77).

دابرین و آندره[3] (1989)، مدیریت را «فرآیند طراحی به منظور کسب اهداف از طریق استفاده از منابعی همانند منابع انسانی، منابع فیزیکی و منابع تکنولوژی تعریف می کند» (ص4).

عسکریان (1372) مدیریت را عبارت از:

«ایجاد هماهنگی بین منابع و فعالیت های مختلف در حال و آینده در یک سازمان می داند. بدین گونه که این هماهنگی بین نیروهای انسانی در کنش های مختلف کاری، منابع مادی و سایر امکانات که یک مؤسسه برای رفع نیازهای خود و گسترش تولید، توزیع و مصرف بدان نیاز دارد به عمل می آید» (ص70).

مطهری (1377) مدیریت را «مجهز کردن نیروها، تحرک نیروها، آزاد کردن نیروها و در عین حال کنترل نیروها و در مجرای صحیح انداختن آنها، سازمان دادن و حرارت بخشیدن به آنها می داند» (ص152).

برای جمع بندی تعاریف مختلف شاید بتوان گفت مدیریت فرایندی متشکل از یک سلسله کارکردهای مستمر به هم پیوسته و مرتبط است که با استفاده هماهنگ از منابع انسانی و مادی مورد نیاز و مناسب که در یک سازمان فراهم آمده است و در جهت تعیین اهدافی خاص و تحقق کارآمد و اثربخش آن اهداف بکار گرفته
می شود.

کونتز[4] (1988) نیز مدیریت را «مهمترین زمینه نظارت انسانی و حضور مدیر را به منظور طراحی محیطی که اعضا بتوانند به صورت گروهی با یکدیگر کار کنند و به اهداف تعیین شده دست یابند ضروری می داند» (ص4).

با توجه به تعاریف مدیریت، بر این مبنا به تعریفی از مدیریت آموزشی در بستر سازمان های آموزشی می پردازیم.

مدیر آموزشی عبارت از فرایند اجتماعی مربوط به هویت دادن، نگه داشتن، برانگیختن، کنترل کردن و وحدت بخشیدن تمام نیروهای رسمی و غیر رسمی انسانی و مادی سازمان یافته در یک نظام واحد و یکپارچه می باشد که برای دستیابی به هدفهای از پیش تعیین شده طراحی شده است (پرداختچی، 1372، ص11).

میر کمالی (1375) معتقد است که:

«مدیریت آموزشی فرایندی است اجتماعی که با بکارگیری مهارت های علمی، فنی، هنری کلیه نیروهای انسانی و مادی را سازماندهی و هماهنگ نموده و می خواهد با فراهم کردن زمینه های انگیزشی و رشد با تأمین نیازهای منطقی فردی و گروهی معلمان، دانش آموزان و کارکنان بطور صرفه جویانه به هدف های تعلیم و تربیت برسد» (ص25).

شیرازی(1373)، مدیریت آموزشی را «هنر بکارگیری تمام توان سازمان در برنامه ریزی، سازماندهی و هماهنگی برنامه ها و فعالیت های آموزشی و پرورشی در جهت دستیابی هر چه مؤثرتر و کاراتر به اهداف سازمان، دانش آموزان و جامعه می داند»(ص327).

 

 

ضرورت و اهمیت مدیریت آموزشی

پیچیده شدن و گسترده شدن سازمان های امروزی آن قدر با سرعت انجام می گیرد که اداره صحیح آنها، وجود فردی به نام مدیر را ضروری می نماید. امروز که عصر مدیریت و رهبری است گرایشهای مختلفی در مدیریت بوجود آمده است که در این میان مدیریت آموزشی نسبت به سایر آموزش ها از نقش مهمتری برخوردار است. نقش مدیر آموزشی با نقش یک شهردار فرق می کند. اشتباه یک شهردار در اجرای یک طرح ممکن است از نظر اقتصادی اثرات منفی بر جای گذارد، ولی سهل انگاری مدیر آموزشی در تربیت افراد منجر به شکل گیری نادرست شخصیت افراد می شود که می تواند به مرور تأثیر نامطلوبی بر کل جامعه بگذارد (میرکمالی، 1375).

گروه مشاوران یونسکو (1378) در مورد مسائل مربوط به نظام های آموزشی معتقد هستند که «با توجه به مسائل جدید و حادی که به نسبت های متفاوت در کشورهای گوناگون در حال وقوع است از جمله بیکاری دانش آموختگان، عقب ماندگی تکنولوژی، افزایش هزینه ها نسبت به درآمد، کاهش نسبی ظرفیت آموزشی در مقابل افزایش تقاضا برای آموزش، بایستی مدیریت آموزشی را تقویت کرد و به تقاضای اجتماعی برای آموزش پاسخ مثبت داد» (ص8).

لذا می توان گفت رشد و توسعه نظام های آموزشی یکی از وجوه مشخص عصر ماست. این امر به ویژه در چند دهه اخیر در کشورهای جهان دوم به مسئله ای مهم مبدل شده است و نقش خطیر مدیر نظام آموزشی را به وظیفه ای سنگین و پرمسئولیت مبدل ساخته است (علاقه بند، 1378، 10).

بنابراین می توان نتیجه گرفت که ترقی، پیشرفت هر جامعه ای در گرو نوع و چگونگی فعالیتی است که در مدارس انجام می گیرد و اثر مدیریت، به عنوان رهبر آموزشی در مدرسه را نمی توان نادیده گرفت.

اهداف مدیریت آموزشی

وایلز[5](1372) اهداف اساسی و کلی مدیریت آموزشی را بدین شرح بیان می کند:

– شناساندن خود به اعضاء و شناختن خصوصیات اعضاء و تقویت نقاط مثبت از طریق تقدیر و تشویق به موقع

– تقویت خلاقیت ها و ابتکارات از طریق شرکت دادن اعضاء در تصمیم گیری های سازمان

– ایجاد روحیه مناسب در اعضاء و شرکت مطلوب در کار

– کمک فکری به اعضاء و کارکنان در یافتن راه حل های علمی برای انجام مقاصد و هدف های روشن و همچنین کمک در اجرای تصمیمات و ارزشیابی از نتایج کار (صص60-41).

صافی (1381) اهداف مدیریت آموزشی را موارد زیر می داند:

– یاری به اعضای سازمان برای درک و فهم بهتر هدفهای آموزش و پرورش

– کمک، راهنمایی، حمایت و تقویت اعضای سازمان

– کمک به اصلاح و بهبود جریان تعلیم و تربیت

– فراهم ساختن فرصت ها و امکان بروز استعدادها و خلاقیت های بالقوه کارکنان

– برقراری روابط انسانی مناسب و احترام متقابل بین مدیر و دیگر اعضای سازمان

– افزایش کارآمدی و اثربخشی سازمان آموزشی (ص46).

2-3-4- وظایف مدیران آموزشی

امروزه تقریباً همه صاحب نظران مدیریت، درباره وظایف عمده مشترک مدیران که شامل برنامه ریزی، سازماندهی، رهبری، هماهنگی و کنترل است اتفاق نظر دارند ولی از آنجا که هدف اصلی مدیریت آموزشی، تسهیل و پیشبرد آموزش و یادگیری است مدیران آموزشی علاوه بر وظایف فوق، وظایف دیگری را باید انجام دهند. صاحب نظران مدیریت در مورد این وظایف نظراتی را ارائه داده اند که به تعدادی از این نظرات اشاره
می شود:

لی فام و هووئه[6] (1370) تکالیف و وظایف مدیران مدارس را در رابطه با موارد ذیل می دانند.

برنامه ریزی – برنامه ستادی – پرسنل دانش آموزی – منابع فیزیکی و مادی – روابط مدرسه و اجتماعی (ص 13).

بهرنگی (1373) قلمرو وظایف مدیران آموزشی را به شرح ذیل بیان می کند:

– نظارت و راهنمایی دبیران و معلمان

– برنامه ریزی (آموزشی و درسی)

– روابط اجتماعی و فرهنگی و مناسبات انسانی

– ایجاد و استقرار تغییر

– ارزشیابی (مطلق، نسبی، مرحله ای و پایانی)

– امور اجرایی

– رشد سازمانی و امور کارکنان

– میانجی و وساطت در حل مشکلات، بحران ها و تعارضات

– حسابرسی و کنترل امور مالی و بودجه و پشتیبانی تدارکاتی

– مشاوره و راهنمایی تحصیلی، شغلی و روحی و روانی دانش آموزان (ص46).

کیمبرک[7] (1976) پنج روش اداره عمومی که در وظایف مدیران آموزشی اجرا می شود را به صورت ذیل بیان می کند:

1- مشخص کردن نیازها و پیگیری مسائل  2- شروع و اجرای طرح ها 3- کمی کردن پیشرفت ها
4- جستجوی اطلاعات، تعیین منابع و تدارک مشاوران   5- پیشنهاد خط و مشی، تنظیم فعالیت هایی که رخ می دهد، تقدیم طرح های مختلف (ص92)

صافی (1381)، وظایف مدیران آموزشی را به پنج مورد عمده تقسیم می کند که عبارتند از:

امور دانش آموزان   2- امور آموزشی و پژوهشی   3- امور مالی و بودجه   4- امور مربوطه همکاری اولیاء و مربیان   5- امور ساختمان، تجهیزاتی، کارگاهی و آزمایشگاهی (ص 106).

علاقه بند (1382)، وظایف مدیران آموزشی را به شرح ذیل بیان می کند:

برنامه آموزشی و تدریس                      – امور دانش آموزان

امور کارکنان آموزشی                          – روابط مدرسه و اجتماع

تسهیلات و تجهیزات آموزشی                – امور اداری و مالی (ص73)

بهرنگی (1373) به نقل از وایلز و جوزف[8] وظایف و مسئولیت های مدیران واحدهای آموزشی را به شرح ذیل بیان می کند:

وظیفه مدیر مدرسه، پیوند دادن انتظارات مقرر سازمانی با نیازها و آرمان های کارکنان است به گونه ای که اهداف معین مدرسه به طور مؤثری به خود جامعه عمل بپوشاند.

وظیفه مدیر مدرسه آن است که بتواند محیط عمل خود را ببیند و رفتار خود را برای سازگاری با شرایط سیاسی تطبیق دهد.

کنترل و ارزیابی از کارکنان و دانش آموزان به منظور آگاهی از انحرافات اجتماعی و اطمینان از اینکه تلاش ها در جهت رسیدن به اهداف مورد نظر به کار گرفته شده است.

وظیفه مدیر مدرسه عبارت است برنامه ریزی، راهنمایی، ارزشیابی و نظارت (ص100).

عسکریان (1370) در کتاب سازمان و مدیریت آموزش و پرورش 8 وظیفه را برای مدیر آموزشی بر می شمارد:

طرح و برنامه ریزی های آموزشی و پرورش   2- سازماندهی   3- هدایت و رهبری   5- ایجاد روحیه

6-اجرای صحیح مقررات  7- رعایت مقررات انضباطی   8- تشکیل جلسه و همکاری.

2-3-5- ویژگی های شخصی مدیران

افراد زیادی در نوشته های خود یک سری توانائیها و ویژگی های شخصی را برای شخص مدیر و موفقیت او لازم و ضروری دانسته اند که دانسته اند که در اینجا به اختصا آورده می شود.

کونتز و دیگران (1372)، خصوصیات لازم برای شغل مدیریت را به شرح ذیل بیان می کند:

1-علاقه و اشتیاق به مدیریت   2- مهارت های ایجاد ارتباط با دیگران   3- درستی و یکرنگی  4- تجربه شخصی ( عملکرد گذشته درست مدیریت) (ص 60)

هنری فایول (13،1371) ویژگی های زیر را برای مدیریت لازم می داند:

توانایی جسمی: یعنی داشتن سلامت، نیرو و انرژی و ظاهری مناسب

توانایی فکری: یعنی داشتن ثبات روانی، اشتیاق به پذیرفتن مسئولیت و ابتکار و و فاداری

معلومات عمومی: یعنی آشنایی کلی با اموری که ارتباط خاصی با وظایف سازمان دارد.

معلومات تخصصی: یعنی داشتن اطلاعات خاص در مورد وظایف شغلی و کار مورد تصدی که ممکن است فنی، مالی و اداری باشد.

تجربه: یعنی دارا بودن معلومات که ضمن انجام کار عاید انسان می شود (ص 6).

بیان (1372) اذعان می دارد که، با توجه به شکل سازمان ها و ارزش های فردی و اجتماعی و نقش دانش های فیزیکی و اجتماعی، مدیران باید دارای خصوصیات ذیل باشند:

قدرت تصمیم گیری سریع و موثر

همکاری با پیشرفت و کسب دانش های گوناگون

توانایی هماهنگ ساختن تخصصی گوناگون و بهره وری از آنها برای رسیدن به هدف های سازمانی

جانشین کردن مغزها بجای دست ها

قدرت همگان شدن به محیط های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی(ص 426).

رضائیان (1373) عمده خصوصیات ویژه راهبران را 4 مورد بیان می کند: 1- هوش   2- بیان رسا   3- رشد اجتماعی   4- انگیزش درونی (ص 201)

حق شناس (1378)، ویژگی های یک مدیر خوب راخصوصیات ذیل می داند:

تدبر یا دور اندیشی و داشتن ارتباط سالم بادیگران (روابط انسانی) 2- تخصص و داشتن علم و آگاهی لازم برای انجام دادن یک کار خاص (عملکرد فنی) و توجه جدی به مهارت های فنی در نظام آموزشی 3- تبحر و داشتن توانایی جسمانی برای انجام دادن وظایف محوله   4- مهارت اداری یا صلاحیت و توانایی فهمیدن کل سازمان   5- خلاقیت و یک محیط آموزشی خلاق (ص 75)

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، کیفری، -، عدالت

6-3-2- ویژگی های مدیر آموزشی

گریفیث (1374) در یک تقسیم بندی جامع هفت ویژگی برای مدیر آموزشی تشخیص داده شده است:

مدیر آموزشی بعنوان یک مبتکر: در این ویژگی مدیر آموزشی خصوصیات زیر را دارا است:

برنامه های سازمان یافته خوبی ارائه می دهد.

خیلی سخت کوش است.

اطلاعات مربوط به مسائل مدرسه را فراهم می کند.

گروه های مشورتی والدین را سازمان می دهد و در حل مسائل با آن ها همکاری می نماید.

اوقات اضافی خویش را مشتاقانه به امور مدرسه اختصاص می دهد.

پیشنهاداتی که به رفاه و پیشرفت مدرسه منجر می شود قبول کرده و در حل امکان آن ها را اجرا می کند.

مدیر آموزشی به عنوان بهبود بخش : در این ویژگی مدیر باید:

فرصت هایی برای بهبود شغل آموزگاران فراهم کند.

آموزگارانش را به بهتر کردن تشویق کند.

از متخصصان خارج از مدرسه در حل مسائل آمنوزشی استفاده کند.

نیازهای مشاغل تحت سرپرستی را بشناسد و اقدام به رفع آن ها بنماید و مقدمات توسعه شغلی را فراهم کند.

زمینه های مشاوره ای و سایر خدمات راهنمایی را برای کارکنان آماده کند.

مدیر آموزشی بعنوان بصیر: در این طبقه رفتارهای زیر برای مدیر مدرسیه توصیه می شود:

با تشخیص ابتکار و خلاقیت را تشویق می کند.

به مسائل دیگران توجه دقیق دارد.

توانائی های افراد را مد نظر دارد.

مدیر آموزشی بعنوان مددکار: در این نقش مدیر مدرسه رفتارهایی زیر را داراست:

نگران آموزگاران جدیدش است.

همیشه آماده است تا در حل مساله به دیگران کمک کند.

در تامین رفاه کارکنان مدرسه علاقه باطنی خویش را نشان می دهد.

نسبت به سلامت و بهداشت کارکنان مدرسه کوشاست و وسایل ایمنی آنها را فراهم می کند.

مدیر آموزشی به عنوان سخنران ماهر: یکی از خصوصیات مدیر آموزشی موفق نسبت به مدیر آموزشی ناموفق آن است که نزد عموم مردم وکارکنان به طور مؤثر سخنرانی می کند.

مدیر آموزشی بعنوان هماهنگ کننده: نخستین جنبه ضروری این نوع رفتار داشتن بینش خود است. یعنی قبل از شناخت دیگران مدیر باید خودش را بشناسد. جنبه دوم این است که مدیر آموزشی تمام منابع انسانی مدرسه و جامعه را هماهنگ کند و در مقام بهبود بخشیدن به آنها برآید. برای هماهنگی لازم است مدیر:

همه افرادی را که در پیشرفت خط مشی مدرسه مؤثر هستند تشویق و آنها را به همکاری دعوت کند.

در حل مسائل دانش آموزان از اولیاء کمک بگیرد و با آنها همکاری کند و با تشریک مساعی کلیه افراد و گروه ها را برای رسیدن به اهداف هماهنگ کند.

مدیر آموزشی به عنوان یک فرد اجتماعی: در این زمینه مدیر باید ویژگی های زیر را داشته باشد:

– مدیر خیلی قابل اعتماد باشد (از قول و پیمان خود عدول نکند)

– وضع و حال استواری داشته باشد (بهانه جو نباشد)

– با ادب و دقیق باشد(ص 64).

در تحقیقی که توسط علاقه بند (1372) صورت گرفته است ویژگی های مدیر اثربخش عبارتند از:

بادانش آموزان، معلمان و اولیاء روابط سازنده داشته باشد.

دراداره مدرسه از شیوه آمرانه استفاده نکند، بلکه روش مشارکت جویانه را پیش بگیرد (ص 10)

2-3-7- مهارت های مورد نیاز مدیران

از نظر هوی و میسکل (1370) رفتار در سازمان ها به طور ساده، تابعی از انتظارات فردی و اهداف سازمانی نیست، بلکه نتیجه روابط پویای این عناصر است. شرکت کنندگان. در یک سازمان، مجموعه ای صفات منحصر به فرد، احساسات، ارزش ها، نیازها و انگیزه ها را با خود به محل کار می آورند. این خصوصیات شخصی در جنبه های منطقی و برنامه ریزی شده زندگی سازمانی دخالت میکنند. به علاوه یک نوع احساس هویت جمعیت ظاهر می گردد که تجمع ساده افراد را به شخصیت متمایز محل کار تبدیل میکند (ص1)

به نقل از کاتز (1370)، پژوهش ها نشان می دهد که قضاوت درباره مدیران بر اساس نتیجه کار آنها صورت پذیرد، بهتر است از اینکه بر پایه صفات ویژه ظاهری آن ها، تشخیص مهارت ها در مقایسه با صفات ویژه آسانتر است و ضمناً به ندرت مورد سوء تعبیر قرار می گیرد. به علاوه برای آموزش و پرورش مدیران، مهارت ها ضوابط قابل لمس تری دراختیار ما قرار می دهد. زیرا هر گوه بهبود و پیشرفت در مهارت های مدیران، الزاما موجب انعکاس آن در نحوه انجام وظایف آنها خواهد شد (ص 104).م

از آنجا که مسئولیت های مدیران متنوع و پیچیده است، اندیشمندان مدیرت هر کدام مهارت های خاصی را پیشنهاد میکنند.

رابینز (1374)، به نقل از کاتز (1974) مهارت های مورد نیاز مدیران را به صورت مهارت فنی، انسانی وادراکی طبقه بندی نمود (ص 7).

کونتز و دیگران (1372)، علاوه بر مهارت فنی، انسانی و ادراکی، مهارت توانایی طرح ریزی را برای حل دشواری ها عنوان کرد(ص 6).

میر کمالی (1375) به نقل از انجمن ملی مدیران دبیرستان آمریکا (1991) در کتاب مدیریت و رهبری آموزشی 12 ویژگی را برای مدیران در چهار موضوع مهارت های مدیریت به شرح ذیل مطرح می کند:

الف – مهارت های مدیریتی: شامل تجزیه و تحلیل مسائل، قضاوت، توانایی سازمان و مصمم بودن

ب- مهارت های بین فردی: شامل رهبری، حساسیت داشتن نسبت به نیازها، خواسته ها و مشکلات شخصی ااعضای سازمان، تحمل فشار

ج – ارتباط: شامل ارتباط شفاهی و ارتباط کتبی

د – سایر جنبه های مدیریتی: شامل علایق مختلف، انگیزه شخصی، ارزش های آموزشی (ص 138)

در طبقه بندی دیگری میرکمالی (1375)، مهارت های مورد نیاز مدیران را به صورت زیر طبقه بندی می کند:

مهارت علمی: یعنی از نظریه ها، دانش ها و اصول علمی بهره گرفتن

مهارت فنی: منظور از فن توانایی کاربردی است و فنون بیشتر به جنبه های محیطی و اختصای شغل بر می گردد.

مهارت هنری: هدف از مهارت هنری درمدیریت رعایت ظرافت ها و نکات حساس است که مدیر باید آنها را در عمل به کار گیرد (صص 31-28)

صافی (1381) مهارت های لازم برای مدیران آموزشی را این چنین دسته بندی میکند:

مهارت در برقراری روابط صحیح انسانی

مهارت در هدایت و رهبری گروهی

مهارت در سازماندهی و انتخاب همکاران مناسب آموزشی

مهارت در آموزش و پرورش (فنی)

مهارت در امور اداری و مالی و تدارکاتی

مهارت در نظارت و ارزشیابی (صص 118- 110)

هرسی و بلانچارد (1372) معتقدند در کارهای رهبری و مدیریت سه مهارت یا شایستگی کالی وجود دارد:

تشخیص: یعنی توانایی فهم موقعیتی که شخص می خواهد در آن نفوذ کند.

تطابق: یعنی توانایی تطابق رفتار خود و دیگر منابع در دسترس شخص برای روبرو شدن با شرایط احتمالی

برقراری ارتباط: یعنی توانایی ایجاد ارتباط به شیوه ای که مردم به آسانی آن را بفهمند و بپذیرد (ص28)

جوام (1367) نیز مهارت های مورد نیاز مورد آموزشی را موارد زیر می داند:

– مهارت در هدایت دیگران

– مهارت در استقرار روابط انسانی در محیط آموزشی

– مهارت در برقراری روابط گروهی

– مهارت درانتخابات همکاران مناسب آموزشی

– مهارت در ارزشیابی (ص 40)

کامیل[9] (2006) طی تحقیقی 9 مهارت مدیریتی از مدیرت موفق را مشخص نموده که شامل: 1- تاثیرات   2- امکانات اداری   3- فصاحت و روانی کلام   4- دانش و علم درباره وظایف گروه   5- رویه و روش دیپلماسی   6- مهارت اجتماعی   7- خلاقیت    7- مهارت های مفهومی   8-زیرکی و هوشیاری در جهت ایجاد صنعت پایدار (صص36-9)‌

قابل ذکر است که از میان دسته بندی های فوق، طبقه بندی مهارت های مورد نیاز مدیران که توسط کاتز ارائه گردید اساس بررسی فرضیات پژوهش حاضر می باشد. در ذیل به شرح این مهارت ها می پردازیم.

8-3-2- مهارت فنی(عملکرد) مدیران

علاقه بند (1382)، به نقل از کاتز (1995) یکی از مهارت هایی که تضمین کننده موفقیت مدیران مدرسه است را مهارت فنی می داند. مهارت فنی، دانایی و توانایی در انجام دادن وظایف خاصی است که لازمه آن ورزیدگی درکاربرد فنون و ابزارهای ویژه و شایستگی عملی در رفتار و فعالیت است (صص 88).

علاقه بند (1382) مهارت های فنی را اینگونه توصیف میکند:

مهارت های فنی از طریق تحصیل، کارورزی و تجربه حاصل می شود. مدیران معمولاً این مهارت ها را طی دوره های آموزشی یا کار آموزی فرا می گیرند. نظیر دانش، فنون و روش های برنامه ریزی، بودجه بندی، کنترل، حسابداری، حسابداری، امور مالی، کارگزینی، کارپردازی و غیر. ویژگی بارز مهارت فنی آن است که به بالاترین درجه شایستگی و خبرگی در آن میتوان دست یافت؛ زیرا این نوع مهارت، ماهیتاً دقیق، مشخص، دارای ضوابط عینی و قابل اندازه گیری است. مهارت های فنی مورد نیاز مدیران آموزشی، علاوه بر موارد فوق شامل مهارت و تبحر در برنامه ریزی آموزشی، ارزشیابی آموزشی، راهنمای آموزشی، فنون و روش تدریس و فنون اداری و مالی آموزش و پرورش است (ص 88)

اقتداری (1384) به نقل از “فایول” بر این باور است، که برای مدیریت سه دسته توانمندی های عام که شامل امور مالی، بازرگانی، حسابداری، تإمینی، تولیدی و اداری است. توانمندی های فنی و توانمندی های خاصی که مدیریت، قدرت برنامه ریزی، سازماندهی، هماهنگی، فرماندهی و کنترل است و وظایف خاص مدیر یا عناصر مدیریت نامیده می شود (ص 21)

کونتز و دیگران (1372)، مهارت فنی را عبارت از دانش و فن موجود در فعالیت ها در ارتباط با فرآیندها، روش ها و رویه ها می داندو. بدین ترتیب نحوه کار کردن با ابزارها و تکنیک ها مشخص می گردد. بعنوان مثال، سرپرست قسمت مکانیک باید کار کردن با ابزار را به زیردستان خود یاد دهد و حسابدارها روش های مشخص حسابداری را در کارشان مورد استفاده قراردهند. (ص 6)

بخشی (1374) به نقل از “گریفیث” مهارت فنی را توانایی و کارآیی در نوع مخصوصی از فعالیت که با روش های معین، فراگردها، رویه ها و تکنیک های مربوط به آن فعالیت همراه باشد، می داند. این مهارت به اطلاعات تخصصی، استعداد تحلیلی آن تخصص، خلق و استفاده از وسایل کار نیاز دارد. (ص ص 18- 17)

در جای دیگر شیرازی ( 1373) به نقل از “فیبر و شبرون[10]” معتقد است که مهارت فنی به معنای درک و تسلط در انجام فعالیت های شخصی است. خصوصاً آن هایی که در ارتباط با روش ها و فرآیندها، روندها یا تکنیکی می باشد. آنان برخی از مهارت های فنی که یک مدیر مدرسه نیاز دارد رابه شرح ذیل مطرح نمودند:

مهارت مورد نیاز درزمینه پرسنل آموزشی: مانند مهارت در بیان نیازهای معلمان، مهارت در مصاحبه و تعبیر توصیه نامه های شغلی ، مهارت در تحلیل داده های پرسنل آموزشی.

مهارت های مورد نیاز در زمینه پرسنل دانش آموزی: شامل مهارت درحضور و غیاب دانش آموزان، مهارت درتحلیل نمره های دانش آموزان، مهارت در تطبیق برنامه های آموزشی با تغییرات جامعه.

مهارت های مورد نیاز در زمینه توسعه آموزش و درس.

مهارت های مورد نیاز در زمینه ساختمان مدرسه،‌همچون: مهارت در توسعه استفاده از معیارهای مناسب برای انتخاب سرایدار، مهارت در سرپرستی از طرح های نگهداری متعلقات مدرسه، مهارت در هماهنگی بین یک طرح فضای آموزشی پیشنهادی و ساختمان مورد نیاز، مهارت در سازماندهی به فضای آموزشی.

مهارت های مورد نیاز در زمینه سازمان و ساختار: شامل مهارت در تفویض اختیار، مهارت در پیش بینی وقایع یاری دهنده و اخلال گرد در برنامه ریزی، مهارت در تغییر نیازهای آموزشی، مهارت در تطبیق برنامه آموزشی در تسهیلات سازمان.

مهارت در مدیرت مالی– اداری مدرسه: مانند مهارت در بودجه بندی، مهارت در معامله و خرید مهارت در سرمایه گذاری و کسب درآمد برای مدرسه (صص 349- 347)

از نظر سید عباس زاده (1374) مهارت فنی به معنای، داشتن اطلاعات و کارورزی عملی در موارد زیر می باشد:

توانایی برنامه ریزی و شناخت فنون و روش های آن

توانایی سازماندهی و شناخت فنون و روش های آن

انجام امور مربوط به حسابداری

انجام امور مربوط به ارزشیابی عملی کارکنان

کاربرد روش های کنترل دانش آموزان اعم از مدرسه و کلاس

کاربرد روش های تدریس مختلف

توانایی کنترل و نظارت کارکنان

توانایی هماهنگی فعالیت های درون سازمانی و برون سازمانی (ص73)

2-3-9- مهارت انسانی(عملکرد) مدیران

ماهیت مفاهیم روابط انسانی از اجتماعی بودن انسان بر می خیزد. با سیری در تاریخ زندگی بشر این واقعیت را به طور یقین می توان دریافت که انسان از بدو پیدایش به منظور رشد و نیل به کمالات انسانی ضرورت اجتماعی زیستن را مسلم دانستهودر هر برههٰ روابط انسانی آنها متناسب با شیوه زندگیشان بوده است. از جمله نقاط عطف در این سیر و تحول، وقوع انقلاب صنعتی در قرن هیجدهم بود که در جامعه صنعتی مسائل عجیب بغرنجی در محیط کار ایجاد کرد. جنبش مدیریت علمی و طرح تیلور[11] نیز علیرغم بی توجهی به مناسبات بین سازمان و افراد، حداقل نگرش را متوجه اهمیت یکی از مهمترین منابعی که تا کنون به آن عنایتی نشده بود، کرد.

مطلب مرتبط :   اسماعیل، شاه، شروان، شروانشاهان، صفوی

یکی دیگر از این جریان ها در سیر تحول روابط انسانی، مطالعات و بررسی های هائورن بود که طی سال های 1932- 1924 میلادی به رهبری التون مایو[12] در کارخانه هائورن شرکت وسترن الکتریک[13] در شیکاگو انجام شد شکل گرفت (عباس زادگان،1373، صص 93-85)

کونتز و دیگران (1994) مهارت انسانی عبارت از: توانایی کار با افراد، مهارت انسانی تلاش مشترکی است، کار تیمی است، مهارت انسانی عبارت از ایجاد یک محیطی که افراد در  آن احساس امنیت و آزادی برای اظهار نقطه نظراتشان کنند. (ص 6)

رابینز (1374) اعتقاد دارد: از آنجایی که مدیران کارها را از مجرا و بوسیله دیگران انجام می دهند، آنان باید از نظر ایجاد ارتباط، ایجاد انگیزه و تفویض اختیارات، از مهارت انسانی بالایی برخوردار باشند (ص 10).

شیرازی (1373) اعتقاد دارد، مهارت انسانی به توانایی های یک مدیر اشاره می کند که در ارتباط با مؤثر کار کردن او به عنوان یک عضو و ایجاد تلاش و همکاری در گروهی که او نقض رهبری را به عهده دارد می باشد. درک برانگیختن افراد و گروه ها یکی از مهارت های مهم مورد نیاز مدیران مدارس است که در ارتباط با مهارت انسانی است (ص 350).

سید عباس زاده (1374)، مهارت انسانی مدیران آموزشی در عمل را به شرح زیر آورده است:

توجه به نیازهای شغلی و حرفه ای کارکنان

رعایت مجموعه موازین اخلاقی و ارزشی در برخورد با دانش آموزان

ایجاد محیط کار مساعد و مطلوب

تقویت و حمایت ازامنیت شغلی کارکنان

توجه به نیازهای شخصی کارکنان

ایجاد جو اعتماد و اطمینان در مدرسه

استفاده صحیح و حساب شده از تشویق و تنبیه

حمایت از کارها و فعالیت های گروهی

کمک به برقراری روابط حسنه ودوستانه بین کارکنان

پذیرش و احترام به ویژگی های افراد

توجه به شکایات و مراجعات والدین

کمک به ترفیع عملی کارکنان

کمک به ارتقای بلوغ فکری کارکنان

شناخت نقاط قوت و ضعف خود و دیگران (ص 38).

سلطانی (177) درمورد مهارت انسانی در مدارس چنین بیان می کند که:

مدرسه از نهادهایی است که به سبب ماهیت کار، مهارت انسانی و برقراری روابط عاطفی و دوستانه در آن از ضروریات اجتناب ناپذیر است و همانطور که شرط اول رانندگی احتیاط است، شرط اول تعلیم و تربیت نیز برقراری روابطانسانی در شأن فراگیران و معلمان است. بنابراین اگر مدیران مدارس به مهارت در روابط انسانی به معنای علمی آن مجهز شوند، بسیاری از تضادها و نارسائی ها و درگیری هایی که بخشی از انرژی مدیر و معلمان را به خود اختصاص می دهد از بین میرود(ص 29).

سلطانی (1377) در جای دیگر بیان می کند:

مدیران برای اینکه ازمهارت انسانی بهره مند باشند مستلزم آن است که از ویژگی های ذیل برخوردار باشند: 1- تا حد زیادی انعطاف پذیر باشند، که مشخصه اصلی آن عبارت است از: نظریات منطقی دیگران را به راحتی بپذیرد، ازتحمیل نظرات خود به دیگران دوری کند. برای روشن شدن منظور معلمان موضوع را از ابعاد گوناگون مورد سؤال و پرسش قرار دهد. صحبت های مثبت و منفی معملان را درکنار هم قراردهد وقضاوت کند.  2- به خود و دیگران نگرشی مثبت داشته باشد، که مشخصه ی اصلی این ویژگی بدین شرح است: در برقراری روابط انسانی نه تنها کنترل و تهدید راکار ساز نداند بلکه بلکه آن را مخرب بداند، معلمان و دانش آموزان را دوست بدارد، معلمان را بدون قید و شرط بپذیرد و … 3- گوش شنوا داشته باشد. هنگام گوش دادن به گوینده نگاه معنی دار بکند. 4- باوالدین دانش آموزان به خوبی ارتباط برقرارکند : برخی ازمشخصه های این ویژگی به شرح زیر است: برقراری روابط با والدین را زمینه پویایی مدرسه بداند، فرصت اظهار نظر و انتقاد از مدرسه را به والدین ودانش آموزان بدهد، ارتباطات را متناسب با سطح سواد و آگاهی والدین تنظیم کند و … 5- گروهی کار کند، که مؤلفه های اصلی عبارتند از، صحبت کردن در گروه را دوست بدارد، از گسترش روابط با افراد جدید لذت ببرد، مشکلات مدرسه را از طریق روابط دوستانه حل و فصل کند و … 6- شایعات را به حداقل برساند، بعضی از شاخصه های آن عبارتند از: از طریق جلسات گوناگون به اطلاع رسانی بپرذازد، از بیان چهره به چهره زیاد استفاده کند، با ایجاد روابط دوستانه سازمان غیر رسمی را با سازمان رسمی یکی کند، از ارتباط غیر کلامی زیاد استفاده کند (صص 32-30)

سلطانی (1377) معتقد است پایه هایاساسی مهارت روابط انسانی ازدو مقوله تشکیل می شود:

مقوله انسان و مقوله ارتباط است. مدیران مدارس باید انسان را خوب بشناسند. اما شناخت انسان مشکلی راحل نمی کند. زیرا به دنبال شناخت باید تجویز و درمان باشد. پس از شناخت ویژگی های جسمانی، روانی، اجتماعی انسان ها و شناخت الگوها و عناصرارتباط و … آنچه که روابط انسانی را غنی و معنی دار می کند.

هماهنگ سازی در شناخت لازم است. بدین معنی که مدیران مدارس توانایی و استفاده از مهارت های ارتباطی شناخته شده را در برخورد با انسان هایی با زمینههای متفاوت پیدا کند و وقتی این توانمندی ومهارت ایجاد شد حاصل آن شکل گیری، تقویت وکاربردی شدن روابط انسانی در خودمدرسه و نظام آموزشی است (صص30- 29).

علاقه بند (1382)، مهارت انسانی را چنین تعریف میکند:

مهارت انسانی یعنی داشتن توانایی و قدرت تشخیص در زمینه ایجاد محیط تفاهم و همکاری و انجام کار بوسیله دیگران، فعالیت مؤثر به عنوان عضو گروه، درک انگیزه های افراد و تإثیر گذاری بر رفتار آنها می باشد. داشتن مهارت انسانی مستلزم آن است که شخص بیش از هر چیز خود را بشناسد، به نقاط قوت و ضعف خود آگاه باشد، از تاثیر گفتار و کردار خویش بر دیگران آگاه باشد و بتواند محیط امن و قابل قبولی برای جلب همکاری دیگران فراهم سازد. مدیر آموزشی برای اینکه بتواند در شمار یکی از اعضای موثر محیط آموزشی در آمده و بین اعضای تحت رهبری خود، همکاری و تفاهم بوجود آورد، باید به حد کافی از مهارت انسانی بهره مند باشد (ص89).

2-3-10- مهارت ادراکی(عملکرد) مدیران

ضرورت واهمیت این مهارت هنگامی آشکار می شود که بدانیم نحوه طرز فکر مدیران در نحوه تفکر کارکنان، کاملاً اثر دارد و اینکه مهارت های ادراکی موجب می شود که مدیران مدارس در تصمیم گیری های مربوط به مقوله های آموزشی کمترین خطا را مرتکب شوند، ظرافت ها و پیچ و خم های مدیریت را بهتر درک کنند و ترکیب مناسب و معقولی بین عوامل آموزشی برقرار سازند.

کونتز و دیگران (1372): مهارت اداری را عبارت از توانایی دیدن “تصویر بزرگ” برای شناختن عناصر و اجزاء مهم در یک موفقیت و درک روابط بین عناصر می داند (ص70)

طوسی (1367) به نقل از کیت دیویس[14] (1985)، مهارت ادراکی را این چنین تعریف می کند: مهارت ادراکی عبارت ازتوانایی تفکر در قالب مدل ها، چهارچوب ها و روابط گسترده (مانند برنامه های بلند مدت) که در سطوح بالای سازمانی اهمیت زیاد دارند، می داند و اظهار می دارد که مهارت ادراکی با ایده ها سر و کار دارند (ص50).

رضائیان (1372)، مهارت ادراکی را شامل،‌قدرت درک پیچیدگی های تمام سازمان و درک جایگاه عملیات خود فرد در سازمان می داند. این دانش به فرد اجازه می دهد تا مطابق با اهداف کلی سیستم عمل کند (ص 185).

عباس زادگان (1373) معتقد است: مدیران هنگامی که می توانند وظایف خود را به خوبی انجام دهند که درک کاملی از عواملی بیرونی، مانند عوامل اقتصادی، تکنولوژی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی که در عملکردشان تاثیر خواهد گذاشت داشته باشند (ص37).

شیرازی (1373) اعتقاد دارد که هماهنگی و ترکیب تمام فعالیت ها و علایق معلمین، متخصصین و پرسنل غیر آموزشی در جهت اهداف مشترک نیاز به مهارت ادراکی مدیر مدرسه دارد. تصور روابط مدرسه و سیستم آموزشی، مردم و تحتی نیروهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور همگی از مهارت ادراکی مدیر محسوب می شود (ص 351).

میرکمالی(1375)، مهارت ادراکی راتحت عنوان دانش عمومی بیان می کند و منظور از دانش عمومی را برای مدیر داشتن اطلاعات لازم برای درک مسائل و فهم کل آن می داند و اظهار می دارد که مدیر با دانش عمومی فردی است که می تواند مسائل فردی زندگی اجتماعی، عوامل مؤثر بر آن ها و مسائل مربوط به محیط را تجزیره و تحلیل و درک کند و بالاخیره قادر است راه حل یا راه حل های مناسبی را برای آن پیدا کند (صص 12-107)

گریفیث (1374) به نقل از چستر بارنارد مهارت ادراکی را چنین تعریف می کند: مهارت ادراکی که یکی از جنبه های مهم و ضروری مدیریت است عبارت از شناخت سازمان به عنوان یک مجموعه واحد وشناختن تمام موقعیت هایی که سازمان با آنها در ارتباط است (ص20).

لازم به ذکر است که مهارت ادراکی را نمی توان با طی کردن یک دوره آموزشی کسب کرد، زیرا فکر مدیران باید تغییر کند و در واقع ادراکی فکری کردن به ادراکی عمل کردن تبدیل شود.

سلطانی (1375) معتقد است:

برای اینکه مدیران مدارس به مهارت های ادراکی مجهز شوند. لازم است در دو زمینه فکری کار کنند: 1- تفکر سیستمی داشته باشند و 2- به ذهنیت فلسفی مجهز شوند. تفکر سیستمی: یکی از پایه های اساسی مهارت های ادراکی این است که مدیر با مدرسه و عناصر و عوامل تشکیل دهنده آن به صورت یک سیستم برخورد کند. زیرا دیدگاه سیستمی روابط و مناسبات متقابل و پیوندهای موجود در بین واحدهای مدرسه و نیز مناسبات مدرسه را با پیرامون وسیعش مد نظر قرار دهد. دومین زیربنای مهارت های ادراکی ذهنیت فلسفی است. برای اینکه مدیران مدرسه به ذهنیت فلسفی مجهز شوند باید ویژگی های ذهن فلسفی را بدانند. به طور کلی فردی با ذهن فلسفی خصوصیاتش در سه بعد: جامعیت، تعمق و قابلیت انعطاف پذیری نشان می دهد.

بعد جامعیت، مدیر مدرسه زمانی دارای جامعیت فکری است که چهار نشانه در او باشد: 1- نگرش به موارد خاص زمینه های وسیع  2- ارتباط دادن مسائل آنی به هدف های دراز مدت   3- داشتن قوه تعمیم  4- شکیبائی در تفکرات عمیق نظری

بعدتعمق، شامل 4 موارد می باشد: 1- موردتردید قرار دادن آنچه که بایدمسلم یا بدیهی تلقی شود. 2- کشف امور اساسی و بیان آنها در هر موقعیت د 3- توجه به اشارات و امورمربوط به جنبه های اساسی درهر موقعیت 4- قضاوت و حکم را به روش فرضیه ای – قیاسی قرار دادن

بعد انعطاف پذیری: مدیر مدرس هنگامی دارای انعطاف پذیریاست که این نشانه های دراو باشد: 1- رها ساختن خود از جمود روانشناختی  2- ارزش سنجی رفتار و نظریات جدا از منبع آن   3- دیدن مسائل از جهات متعدد 4- شکیبائی در قضاوت های موقتی و مشروط و علاقه به اقدام در موقعیت مبهم (صص 34-32)

علاقه بند (1382) مهارت ادراکی را چنین توصیف می کند:

مهارت ادراکی یعنی، توانایی درک پیچیدگی‌های کل سازمان و توصر همه عناصر و اجزای تشکیل دهنده کار و فعالیت سازمانی به صورت یک کل واحد (سیستم). به عبارت دیگر، توانایی درک و تشخیص اینکه کارکردهای گوناگون سازمان به یکدیگر وابسته بوده، تغییر در هر یک از بخش‌ها، الزاماً بخش‌های دیگر را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مدیر اموزشی برای اینکه بتواند محیط اموزشی را شناسایی بکند، روابط متقابل میان عوامل مختلف را درک کند، اولویت‌های اموزشی را تشخیص دهد، تصمیمات موثر اتخاذ کند و با اقدامات خود بهترین نتایج را عایت نظام آموزشی سازد، باید از مهارت ادراکی قابل ملاظحه‌ای برخوردار باشد. همه مشاغل مدیریت مستلزم کاربرد مهارت‌هاست. گرچه در انجام دادن بعضی از وظایف، مهارت‌های سه‌گانه لازم و ملزوم یکدیگرند با وجود این ارزش نسبی انها در سطوح مختلف فرق می‌کند (ص89).

کاتز (1370) نقل می‌کند جمعی از نویسندگان تحت عنوان مقاله‌هایی درباره مدیرت اظهار می‌دارند: نه تنها هماهنگی قسمت‌های مختلف موسسه به مهارت‌ مبتنی بر درک کلی مدیر مربوط است بلکه رهبری و آهنگ فعالیت‌های آینده سازمان بستگی به آن خواهد داشت (ص99).

 

[1]-kreitner

[2]Samual-sea

[3]Andrew & Dubrin

[4]– koontz

[5]– Kimball Willes

[6] -Lipham and Hoeh

[7]-kimbrough

[8] -Wiles،  jon & Bondi , joseph

[9]– Abraham Carmeli

[10]-Weber & Shabron

[11]– Taylor

[12]– Elton Mayo

[13]– The Western Electric Company

[14]-Keit Davis

دسته بندی : علمی