با مفهوم معرفت و رابطه آن با توجیه وجود دارد.82 در مورد سه قید تحلیل کلاسیک معرفت نیز بیشترین اختلاف معرفت شناسان بر سر قید توجیه هست و حتی در میان کسانی که این قید را قبول کردهاند بر سر ماهیت و شرایط آن اختلافات بسیار زیادی تا به امروز در میان معرفت شناسان وجود دارد، به نحوی که اکثر کتب معرفت شناسی امروزه به بحث از توجیه اختصاص دارد.
بحث از توجیه و نقش مهم آن در تشکیل معرفت پس از چاپ مقاله چند صفحهای معروف ادموند گتیه 83گسترش یافت. ایشان با ارائه دو مثال نقض، نشان داد که این تعریف شامل باورهای صادق و موجهای میشود که اطلاق معرفت بر آنها صحیح نیست . ایشان از مسیر این مثال نقض به تعریف کلاسیک حمله کرد.84 از آنجا که در پاسخ به این انتقاد، بسیاری از معرفت شناسان تلاش کرداند که با تأمل بر قید « موجه» این مشکل را حل کنند، بحث از توجیه اوج گرفت و به اختلاف نظر جدی در رابطه با آن در میان معرفت شناسان منجر گشت و الا قبل از انتشار مقاله گتیه همان طور که آلوین پلنتینگا85 میگوید تنها تعداد محدودی از معرفت شناسان درباره توجیه بحث کرده بودند که از زمره آنها میتوان از لوئیس86 و آیر87 نام برد.88
از منظر معرفت شناسان صرفِ باورِ صادق برای معرفت کافی نیست؛ چرا که امکان دارد که شخص صرفاً به گونهای اتفاقی و تصادفی به گزارهی صادقی باور کند. ایشان قید توجیه را برای تمیز معرفت از مواردی نظیر حدس صائب اضافه کردهاند؛ از این رو، باور صادق فرد، زمانی معرفت تلقی میشود که این باور صادق او از روی خوش شانسی نبوده باشد. معرفت شناسان به این نکته ملتفت شدند که علاوه بر دلایل معرفتی، سنخ روانی افراد و شرایط روحی آنها در باور به گزارهها مثل خوش بین بودن مؤثر میباشد که میتواند اتفاقاً به تشکیل باورهای صادقی بیانجامد که شهوداً معرفت نیستند؛ لذا به نظر ایشان رسید که برای اخراج باور صادق از روی امثال حدس صائب از معرفت، باید نوعی ارتباط خاص میان این واقعیت که فاعل شناسا به P باور دارد و این واقعیت که P صادق است را مد نظر قرار دهند. این ارتباط بر پایه تلقی کلاسیک از معرفت، با توجیه برآورده میشود. باید باور فاعل شناسا به گزاره صادق P موجه باشد؛ یعنی باید شناسا بر باور خویش به این گزاره صادق دلایل خوبی داشته باشد که تضمین کند، صدق باور او اتفاقی نیست؛ یعنی برای این پرسش که چرا باور دارد که P پاسخی مناسب داشته باشد؛ یعنی دلایل خوبی برای صدق این گزاره در دست داشته باشد (Everitt, & Fisher, 1995, pp 18- 20)که معرفت شناسان از آن نوعاً به توجیه معرفتی یاد میکنند. پس باور انسان خوش بینی که به برنده شدنش در قرعه کشی باور داشت و از قضا این باور وی صادق از آب درآمد، معرفت تلقی نمیشود؛ چرا که او دلایل خوبی برای این باور خویش نداشته است. تأکید معرفت شناسان بر اینکه باید توجیه معرفتی89 برای این باور خویش داشته باشد از این رو است که ما گونههای دیگری از توجیه نیز داریم که معرفتی نیستند. در ذیل ویژگی دوم قسمت بعد، به تبیین این مطلب خواهیم پرداخت.
اما اینکه چه شاخصه و ملاکی منجر به توجیه معرفتی بودن یک گزاره میگردد را هم اکنون به آن میپردازیم، لیکن باید قبل از آن، این نکته را متذکر شویم که مراد معرفت شناسان از توجیه در تحلیل معرفت، توجیه معرفتی است و ما هر وقت از توجیه سخن به میان میآوریم، مرادمان توجیه معرفتی است، مگر اینکه به خلاف آن تصریح کنیم.
2-1-2. مفهوم توجیه معرفتی
همچنانکه در فوق بیان کردیم بنا بر تحلیل سنتی باور صادق موجه، معرفت برای اینکه حاصل برای فاعل شناسا شود، نیاز به شرط توجیه دارد. با اینکه بحث از توجیه در مرکز بحث های معرفت شناسی قرار دارد و عمده مباحث معرفت شناسی متمرکز بر روی آن است، اما هنوز مفهوم و ساختار آن کانون اختلافات عمده میان معرفت شناسان است. آنچه در این میان، مسلم هست این است که مراد ایشان از، توجیه،90 توجیه معرفتی میباشد که به اهم صفات و ویژگیهای آن به نحو بسیار مجمل اشاره میکنیم که به طور کلی بازنماینده ماهیت اصلی آن میباشد. هدف معرفت شناسان از بحث توجیه معرفتی، تبیین ماهیت توجیه معرفتی است.
عموماً این گونه تصور میشود که توجیه معرفتی آن گونهای از توجیه است که سبب میشود باورهای صادق به معرفت تبدیل شوند. اکنون به امور تقریباً اجماعی در تلقی معرفت شناسان از توجیه معرفتی میپردازیم و سپس بر دو ویژگی که اصلیترین خصلت توجیه معرفتی هستند، تأکید بیشتری خواهیم نمود.
1. توجیه معرفتی همواره به باورها و احکام تعلق میگیرد؛ یعنی موضوع توجیه، آنچه که توجیه در آن به کار گرفته میشود، باورها و احکام هستند و از آنجا که باور نیز همواره معطوف به یک گزاره است، توجیه تعلق به گزاره مورد باور شخص قرار میگیرد. (Alston, 1989, p 83)
2. توجیه معرفتی که برای معرفت نیاز است از انواع دیگر توجیهها که معرفتی نیستند، متمایز میباشد. توجیه معرفتی از توجیههای رقیبش به وسیلهی هدفی که تعقیب میکند، متمایز میشود. غایت و هدف توجیه معرفتی رسیدن به صدق است.91 وقتی ما بر باور به گزارهای توجیه معرفتی داریم که شواهد ما بر باور به آن گزاره، احتمال صدقِ محتوای گزارهای که به آن باور داریم را افزایش دهد. اما توجیههای دیگری نیز وجود دارد؛ چرا که در پاسخ به این سوال که چرا فرد به گزاره P باور دارد میتوان از منظر های گوناگونی پاسخ داد: گاهی میگوییم که چون او در فلان فرهنگ تربیت یافته است، واجد این باور شده است، گاهی میگوییم که چون گزاره P نتیجه منطقی گزاره T میباشد و او میداند که T ، به گزاره P باور پیدا کرده است و گاهی در جواب میگوییم که او به گزاره P باور پیدا کرده است چون با توجه به آن زندگی شادتر و لذت بخشتری دارد، توجیه اولی را توجیه علی، دومی را معرفتی و سومی را توجیه مصلحت جویانه مینامیم. توجیه اخلاقی هدف آن خیر و توجیه مصلحت جویانه هدف آن سود بیشتر است، از این رو، این دو توجیه معرفتی که ما برای شرط سوم معرفت نیاز داریم نیستند. برای توجیه مصلحت جویانه فرد بیماری را تصورکنید که باور میکند در سلامت کامل به سر میبرد و حتی از دادن آزمایشاتی که ممکن است خلاف این باور را به وی منتقل کنند، خودداری میکند. این باور وی به سلامتیاش کاملاً معقول میباشد، اما سودمندی این باورش که در سلامت کامل به سر میبرد، نه دلیلی بر صدقِ باور وی است و نه مدرکی بر صدق آن میسازد. یا دقیق تر برای توجیه از این سنخ فردی را در نظر بگیرد که دچار یک بیماری مهلک و کشندهای شده است که اکثر مردم از این بیماری جان سالم به در نمیبرند. این فرد با اینکه شواهد خوبی بر اینکه از این بیماری بهبود نمییابد به وسیله اطلاعاتش از این بیماری دارد، اما مثلاً به سبب خوش خیالی باور پیدا میکند که او از این بیماری نجات پیدا میکند. همین باورش حتی ممکن است شانس بهبودیاش را افزایش بدهد، ولی این افزایش احتمال و این توجیه او معرفتی نیست؛ زیرا شواهد معرفتی او احتمال صدق باورش را به بهبودی افزایش نداده است بلکه این افزایش احتمال صدق، به سبب نفس باور او به بهبودیاش بوده است. البته ایشان توجیه عملی و مصلحت جویانه دارد، اما این توجیه معرفتی مد نظر معرفت شناسان نیست. برای توجیه اخلاقی، شوهری را در نظر بگیرید که به رغم اینکه توجیه معرفتی خوبی برای اینکه همسرش به او خیانت کرده دارد، اما با این وجود، او توجیه اخلاقی خوبی دارد که سبب میشود آن دلایل معرفتی که دال بر خیانت همسرش میباشد را در نظر نگیرد و به نحوی از انحاء، با مسامحه و توجیه کردن آن رویدادها و شواهد قوی، به وفادار بودن او صحه بگذارد. او در این کار توجیه اخلاقی دارد، ولی توجیه معرفتی ندارد. در این موارد توجیه افراد هرچند معقول و موجه است، اما این امر سبب نمیشود که از حیث معرفتی ما باور به این گزارهها را از جانب شناسا موجه یا معقول تلقی کنیم. (Fumerton, 2002, p 204) پس هرچند باور از منظر اخلاقی یا مصلحت اندیشانه میتواند خوب و مثبت به شمار آید، ولی آنچه معرفت شناسان بر آن پافشاری میکنند توجیه آن از منظر معرفت شناختی است. به عبارت دقیق تر از آنجا که توجیه داشتن برای باورها دارای ارزش مثبت میباشد، این ارزش مثبت در توجیه معرفتی غیر از توجیههای دیگر است و در توجیه معرفتی این ارزش در راستای برآورده شدن هدف معرفتی تعریف میگردد که آن هرچه بیشتر کردن باورهای صادق و هر چه کمتر کردن باورهای کاذب در مجموعه باورهایمان میباشد. (Alston, 1989, pp 83-84) هرچند فیلسوفان در نحوه تبیین اینکه چگونه صدق و توجیه معرفتی به هم مرتبط میشوند اختلاف نظر دارند، ولی آنچه که گفتیم میتواند کلیترین امر در این باب تلقی گردد. با وجود این، روشن است که توجیه حداقل در سه جنبه از صدق متمایز میشود: یکی از این جهت که توجیه دارای مراتب میباشد، دوم از این جهت که توجیه الغاء پذیراست و جهت سوم اینکه توجیه، ماهیتی بافتی و محتوایی و زمینهای92 دارد اما صدق این چنین نیست. (Vahid, 2005, p 7) در ذیل این سه ویژگی توجیه روشن میشود.
3. باید بین موجه بودن یک گزاره برای فاعل شناسا و موجه نمودن آن تمایز قائل بشویم. موجه کردن یک گزاره فعالیتی است که شخص آن را ممکن است در موقعیت خاصی نظیر زمانی که باور وی به چالش کشیده شده است، انجام دهد. نوعاً موجه کردن گزاره، کوشش شخص برای ایراد دلایلی به نفع آن گزاره میباشد، ولی در مقابل، موجه بودن یک گزاره برای شخص، حالتی است که فرد در هنگام باور به یک چنین گزارهای دارد. آنچه در معرفت مورد نیاز میباشد، این است که شخص در باور به گزاره P موجه باشد و عمل توجیه کردن برای معرفت نیاز نیست. (Lemos, 2007, p 14)
4. توجیه برخلاف صدق، امری نسبی است؛ بدین معنا که یک گزاره میتواند برای فردی موجه باشد، اما برای افراد دیگر موجه نباشد. این امر زمانی اتفاق می افتد که شخص شواهدی داشته باشد که افراد دیگر فاقد آن شواهد باشند؛ برای مثال فرض کنید علی دزد است. این گزاره که علی دزد است برای خود علی موجه است؛ زیرا خودش شواهد زیادی بر دزد بودن خویش دارد که هیچ کس دیگر ندارد. حال بسیاری از دوستان علی کاملاً در این باور که او دزد نیست موجه میباشند؛ (Lemos, 2007, pp 15-16) چرا که شواهدی مبنی بر اینکه او دزد بوده است را نداشتهاند.
به علاوه، باور به یک گزاره برای یک شخص در یک زمان ممکن است موجه باشد، اما برای خود همان فرد در زمان دیگر، موجه نباشد. در همین مثال، بعد از اینکه علی دستگیر و محاکمه شد، دوستان وی که به دقت مراحل مجازات وی را تعقیب میکردند، اکنون دیگر در باور به اینکه او دزد نیست موجه نیستند؛ چرا که اکنون بر طبق شواهد در دسترس خود دلیلی برای

مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی