در پیش گرفتند و جالب اینکه گروهی از متدینان، که بر این باور بودند کثرت گناه موجب این بلیه شده، برای جلب رضایت الهی به طور دست جمعی به خود تازیانه میزدند و از شهری به شهر دیگری میرفتند و در این میان، بیچاره یهودیانی که مورد غضب قرار آنان گرفته بودند و متهم شدند که با مسموم کردن آب چاهها، موجب طاعون و این مرگ و میر شدهاند. این بحرانها خود بعداً موجب شورشهای اجتماعی ویرانگر در فرانسه (1358) و انگلیس (1381) شد و مناقشه بر سر جامعه دوطبقهای درگرفت و این سؤال، مطرح و این مثل رایج شد که “آدم کاشت و حوا وجین کرد، کی آقا بود؟76 جنگهای صد ساله میان انگلیس و فرانسه – مرفهترین کشور و صاحب بهترین پادشاهی در اروپا – که نوعاً از مناقشههای فئودالی ریشه میگرفت، مزید بر علت شده بود.
از دیگر بحرانهای این دوره، رقابت شدید میان کلیسا و دولت بود. در این دوره نظام پاپی در اوج اقتدارش قرار داشت و خود را بالاتر از مقام دنیوی میدانست، اما قدرت گرفتن حکومتهای ملی در نقاط مختلف به اضافه بحرانهای حاصله در انتهای آن، زمینه را برای زایشی نو در غرب فراهم کرد که به آن رنسانس گویند. در این قرن، مرکز پاپی به آوینیون در فرانسه منتقل شد و شقاق کبیر در کلیسای مسیحی رخ داد و همین موجب تنزل مقام و شان پاپها شد. در قرون 14 و 15 به دنبال کشمکش میان پادشاهان و اشراف فئودال در اروپای غربی دولتهایی شکل گرفت که شکلگیری انجمنهای پارلمانی با حضور نمایندگان ملاکان در شهرها بدان اعتبار بخشید. در شرق اروپا بر اثر تسلط ترکان بر شبهجزیره بالکان تحول تمدنی مهمی صورت گرفت. در سال 1453 قسطنطنیه، شهر اسطورهای مسیحیت، به دست سپاهیان سلطان محمد فاتح سقوط کرد و مهمترین دژ مسیحیت به پایگاهی مهم برای اسلام در منطقه تبدیل شد و با این رخداد، به هزار سال سیطره مسیحیت بر سرزمینهای حوزه مدیترانه و آسیای صغیر پایان داده شد. سقوط بیزانس که پایتخت دولت روم شرقی و عاصمه مسیحیت و قطب سیاست و تجارت در جهان مسیحی به شمار میآمد، ضربه شدیدی بود که بر جامعه خفته بلکه نیممرده اروپا نواخته شد و موجب شد که از خواب دیرینش بیدار شود و همین آغاز بیداریی بود که بعدها زمینهساز تحولات فکری، علمی، صنعتی، نظامی و غیره شد.
در همین احوال، کلیسای کاتولیک کوشید تا به هر شکلی بر قدرتهای دنیوی عصر خود غالب شود و برای نیل به این مقصود، علاوه بر بهرهگیری از دستگاه تفتیش عقاید، از نیروی پرتلاش فرقههای مذهبی جدید بهره برد که به دلایل و سوایق دینی، برای رساندن پیام نجات به نقاط دوردست جهان بسیار کوشا بودند. در اواخر قرون وسطی، ظهور تمایلات ملیگرایانه و برآمدن دولتهای پادشاهی و قدرت گرفتن آنها موجب افول قدرت نظام پاپی شد. اما زنگ خطر اصلی مربوط به زمانی بود که نهضت اصلاح دینی به طور ناخواسته یکپارچگی قلمروی مسیحیت را هدف قرار داد. البته خطاست که فروپاشی جهان قرون وسطی را به نبوغ کسی مثل لوتر نسبت دهیم یا آن که خود لوتر را محصول صرف نیروهایی بدانیم که جهانی نو را پدید آوردند. این موضوع را بیشتر توضیح خواهیم داد.
در این زمان تحول مهم دیگری که از بیرون مرزها شروع شده بود، کلیت مسیحیت را سخت تهدید میکرد. امپراتوری تازه نفس و پرتوان عثمانی در اوج اقتدار قرار داشت و رسالت دینیاش را فتح قلمروهای جدید میدانست. توجه به حملات و هجومهای ترکان عثمانی به خصوص در دوران حکومت سلطان سلیمان که اوج شکوفایی حکومت عثمانی و مصادف با سقوط بلگراد و محاصره و به خطر افتادن وین در سال 1529 بود،77 موجب شد که کلیسای کاتولیک از خطری که از درون با آن روبرو بود غافل شود و لوتر به راحتی بتواند افکار و اندیشههایش را منتشر کند، زیرا اختلاف پروتستانی یکپارچگی جهان مسیحی را مخدوش کرده بود. از سوی دیگر تفرقه دینی و بیتفاوتی قسمت اعظم اروپا نسبت به سرنوشت کلیسای کاتولیک موجب شد که ترکها نیز به راحتی اهداف خود را دنبال کنند، زیرا برای پروتستانها اقدام به جنگ صلیبی از این جهت که مستلزم اطاعت از پاپ و اتحاد مسیحیان بود، ناشدنی بود. گفته میشود که هنگامی که سلطان سلیمان از اخبار لوتر آگاه شد برای حفاظت از او ابراز علاقه کرد. از سوی دیگر لوتر نیز جنگ صلیبی را جنگ با خدا دانست که نه تنها آلودهکننده، که کمککننده به نهاد شیطانی کلیسای کاتولیک است. البته وی بعد از محاصره وین و تهدید آلمان تغییر عقیده داد و مسیحیان را به اتحاد علیه مسلمانان فراخواند.78
از سوی دیگر، در این زمان امپراتوری هدف تاخت و تاز احساسات قومی و نژادی روزافزونی قرار گرفته بود، و به لحاظ اجتماعی نیز نظام فئودالی با ظهور طبقه متوسطی دچار مشکل شده بود که به تجارت و داد وستد علاقه داشت. شهرهای کوچک خود داعیه استقلال و جدایی از نظام فئودالی پیدا کرده بودند. سفرهای اکتشافی کریستف کلمب و ماژلان، اندیشههای جدید کوپرنیک و از همه مهمتر نشر اطلاعات با اختراع چاپ افقهای تازهای گشود که تا آن زمان قابل رویت نبود. جمع شدن مجموعه این علل و عوامل بود که اروپا و جهان را دستخوش تحولات زیادی کرد.
آنچه بیان شد، در عرصه سیاسی جامعه مسیحی غرب بود اما از سوی دیگر تحولات فکری مهمی در حال وقوع بود که جنبشهایی مانند رهبانیت79 – با تأکیدی که بر مواجهه مستقیم با خدا و امر الوهی داشت- نومینالیسم؛ با تأکیدی که بر امر عینی و مجزا80 داشت و ناخواسته دعاوی کلیسا در مورد سلسله مراتب کلیسا را دچار تردید کرد؛ اومانیسم با اشتیاقش به کشفیات جدید در حوزه آموزشهای کلاسیک که فرهنگ یونان و روم را به جای ریزبینیهای الهیدانان مدرسی مورد توجه قرار داد، از مصادیق آن است81 که بعداًُ بدان میپردازیم و نهضت اصلاح دینی در بستر این تحولات مهم شکل گرفت و گر نه، با حذف این عوامل، لوتر حداکثر میتوانست به شهیدی دیگر از شهدای مسیحیت تبدیل شود، اما اینکه بتواند منشأ تحولات عمیقی شود، به شهادت موارد مشابه قبلی ناممکن بود. با آنکه بسیاری از الگوهای جدید از جریان فکری او الهام گرفت، اما بخش عظیمی از جهتگیری نهضت اصلاح دینی و تاثیرش بر تاریخ از دست او خارج بود.
این بود گزارشی کوتاه از مهمترین تحولات در آستانه نهضت اصلاح دینی که هم اکنون به بررسی آن میپردازیم.
***
دوره اصلاحات دینی82 در مسیحیت غرب مسبوق به این دورههاست:‌ عصر حواریون (تا حدود 100)،‌ دوره آباء (حدود 100 تا 451)،‌ (قرون وسطی و رنسانس (1050 تا 1500)‌، اما‌ دوره مدرن (1700 تا کنون) متأخر از آن است که هم اینک به دلیل مناسباتشان با دوره اصلاحات، به توضیح فشرده آن میپردازیم. 83

مطلب مرتبط :   وکالت، عقد، ، قرارداد، وکیل

دوره آباء
یکی از مهمترین دورهها در تاریخ مسیحیت است. شاید بتوان این دوره را بیشتر با دوره صحابه و تابعین پیامبر اسلام (ص) مقایسه کرد. در این دوره بود که مناسبات میان یهودیت و مسیحیت به شکلی که بعداً نهادینه شد، تعریف شد و مسیحیت نه به عنوان یک گرایش خاص و اعتزالی در یهودیت و نه تنها یک فرقه متفاوت مانند سایر فرق،‌ بلکه آیینی خاص و رقیب یهودیت مطرح شد. مسیحیت به طور کامل از یهودیت فاصله گرفت که اوجش، کنار گذاشتن فقه یهودی بود، با این توجیه که فقه یهودی شریف است اما به دورهای مربوط است که اجلش به سر رسیده و در دروه جدید باید به گونهای دیگر نگریست و عمل کرد. از مهمترین سننی که در این دوره کنار گذاشته شد، سنت ختان بود که در یهودیت جایگاه مهمی دارد، اما مسیحیتِ نوظهور و خواهان گسترش در سراسر جهان آن را سنتی مختلکننده به خصوص برای سایر اقوام و ملل میدانست.
ابتدای این دوره همزمان بود با فشارهای فروان بر مسیحیانی مؤمنی که از یک سو منتظر آمدن دوباره مسیح و آغاز ملکوت خداوند بودند و از سوی دیگر به نشر مخلصانه بشارت مسیح اهتمام میورزیدند. بسیاری از مؤمنان مسیحی بر سر اصرارشان بر دین مسیحی جان باختند که در فرهنگ این دین، از شهدای آن به حساب میآیند. در میانه این دوره، (321) شرایط سیاسی متحول گشت، و بناگاه مسیحیت به دین پذیرفتهشده، و با گذشت زمان به دین واحد و رسمی تبدیل شد. در این دوره متأخر، گر چه بر قلمرو جغرافیایی مسیحیت افزوده شد و قدرت و نفوذ و شوکتش افزون شد و الهیدانان مسیحی توانستند آزادانه اندیشههای خود را مطرح کنند، اما دیگر این مسیحیت نه آن مسیحیت غریب و مظلوم بلکه مسیحیتی مسلط بود که گاه در جایگاه متهم قرار گرفت. البته در همین دوره هم چندان آزادی وجود نداشت و الهیدانان دگراندیشی مانند آریوس، مغضوب و مطرود شدند. در میانه همین دوره بود که اندیشههای فلسفی مورد توجه قرار گرفت و دلیل آن نیز یافتن ابزاری مناسب برای دفاع از مسیحیت در برابر کافران و پاسخ به شبهات آنان بود. اگر از این منظر به تاریخ الهیات و اندیشه مسیحی بنگریم، خواهیم دید که رشد اندیشههای فلسفی در مسیحیت در مقایسه با اسلام با کندی و تاخیر نسبتاً زیادی صورت گرفت. محور بحثهای فلسفی نیز بیشتر بحهثایی در باب طبیعت و جوهر مسیح و جنبه الوهی و بشری او بود و این نیز یکی دیگر از فارقهای تفکر مسیحی و اسلامی است، زیرا در جهان اسلام نه تنها همه میراث فکری یونان بلکه سایر اندیشههای فلسفی و غیرفلسفی از اقوامی در ایران و هند و چین و غیره مورد توجه قرار گرفت و افزون بر این،‌ بر تعداد مسائل آن نیز افزوده شد که شاهد آن میراث کلامی و فلسفی اسلام ماست. در همین دوره بود که مجموعههای اعتقادی مهمی که به اعترافنامه84 معروف است، تهیه شد که مهمترین آنها اعتقادنامه نیقیه است.
در این دوره، مسیحشناسی (آیا مسیح طبیعتی الوهی دارد یا بشری یا مرکب از هر دوست) یکی از موضوعات اساسی بود که بر سر آن، بحث و مناقشه سخت درگرفت و الهیدانان برجستهای ظهور کردند که از مهمترین و برجستهترینشان میتوان به افراد زیر اشاره کرد: ژوستینِ شهید (100-165)،‌ ایرنئوس ِلیونی(درگذشته در اوایل قرن سوم)،‌ اریگن (185-254)،‌ ترتولیان(160-225)،‌ آتاناسیوس (296-373) و‌ آگوستین (354-430). افزون بر این، فهرست کتابهای رسمی مقدس که هم اکنون نیز معتبر شناخته میشود،‌ بسته شد و به سنت اهمیت خاصی داده شد که البته با سنت در فرهنگ اسلامی قدری متفاوت است، زیرا سنت در سنت مسیحی طیف گسترده از دیدگاهها و اصحاب نظر از عالمان کهن دینی را نیز در برمیگیرد که قدسیت و عصمت خاصی نیز دارند، در حالی که در اسلام به خصوص در سنتِ غیرشیعی محدود است به کلام خدا و سنت پیامبر(ص). البته مسیحیت در همین دوره بود که با افکار و اندیشههای مسیحیان سکولار نیز دست و پنجه نرم کرد و دو گرایش مهم در الهیات مسیحی شکل گرفت که یکی گرایشی بود که به میراث فلسفی بهجایمانده از یونان بهای

مطلب مرتبط :   مددجویان، اطفال، نوجوانان، بزهکار، تربیت

دسته بندی : علمی