درباری‌مثل‌پیرزاده‌، سیاح‌و ابراهیم‌صحاف‌باشی‌. (قانون پرور ، 1375 ) این‌افراد زمانی‌که‌غرب‌و اروپا را دیدند تصورات‌حیرت‌انگیزی‌در ذهن‌آنان‌پدید آمد. بدین‌معنا که‌ایرانی‌هایی‌که‌تا آن‌زمان‌تصور می‌کردند که‌از دنیای‌بیرونی‌مستغنی‌هستند، بلافاصله‌به‌این‌کشورها نسبت‌برتری‌دادند و خود را فروتر دانستند.روشنفکران از مهم ترین ارکان گسترش تجدّد در جامعه ایران بوده اند که مشروطیت ، سکولاریسم ، ناسیونالیسم را سه ابزار کلیدی برای جامعه ای نوین ، قدرتمند و توسعه یافته قلمداد می کردند .(آبراهامیان ، 1377). بطور جدی موج تجدد خواهی از اوایل سلطنت ناصرالدین شاه در ایران رواج یافت. ابتدا در طبقه خواص یا نخبگان جامعه و بعداً در میان عموم مردم این پدیده رشد کرد و منجر به انقلاب مشروطه گشت. به این ترتیب تجدد خواهی و یا بهتر بگوئیم میل به پیشرفت به عنوان عنصر تازه‌ای در هویت و فرهنگ ایران به ظهور پیوست. (رجایی ، 1376 :108)
برخی معتقدند که اولین‌برخوردهای‌ما به‌لحاظ‌تاریخی‌با غرب‌در زمینه‌روابط ‌اقتصادی‌و سپس‌در مناسبات‌نظامی‌، به‌ویژه‌در تقویت‌نیروی‌نظامی‌و تسلیحاتی‌بوده‌است‌.
پیشینه‌روابط‌اقتصادی‌به‌دوره‌صفوی‌می‌رسد. اما در آن‌دوره‌، بحث‌های‌فکری‌کمتر مطرح‌شده‌است‌، چنان‌که‌ساختار سنتی‌ایران‌در آن‌دوره‌، در معرض‌تردید و تغییر قرار نگرفته‌است‌. از نیمه‌دوم‌دوره‌قاجار، اصلاحاتی‌آغاز شد که‌به‌سبک‌اروپایی‌بود و در درجه‌نخست‌جنبه‌آموزشی‌داشت‌. یکی از اولین کسانی که به ضرورت این اصلاحات پی برد ؛ عباس میرزا بود. از این زمان مرحله اول نوسازی در ایران آغاز شد . این همان دوره ای است که از اصلاحات عباس میرزا شروع می شود و صدارت امیرکبیر را در بر می گیرد و بالاخره با عزل سپهسالار پایان می یابد. (بهنام ،1375 : 128)
می توان گفت مهم‌ترین‌دوره‌اصلاح‌گری‌در ایران‌، دوره‌امیرکبیر و سپس‌دوره‌میرزاحسین‌خان‌سپه‌سالار است‌. واقعیت‌این‌است‌که‌طی‌شصت‌سال‌، از امیرکبیر تا انقلاب‌مشروطه‌، نوعی‌شقاق فرهنگی‌در داخل‌ایران‌پدید آمد. نسلی‌به‌وجود آمد که‌با علاقه‌به‌”نو”، گذشته‌را کهنه‌می‌پنداشت‌و آن‌را مورد انتقاد و تردید قرار می‌داد. طی‌این‌شصت‌سال‌، آموزش‌های‌نوین‌در مدارس‌ِ فرانسوی‌ها (مدرسه‌الیانس‌) و یا آن‌چه‌که‌از هر طریق‌از فرهنگ‌جدید به‌مشام‌ایرانی ‌می‌خورد، غیر از فوایدی‌که‌داشت‌، نوعی‌بریدن‌و جدا شدن‌از گذشته‌را توصیه‌می‌کرد. این‌تأثیر روانی‌فرهنگی‌آموزش‌های‌نوین‌، در ویران‌کردن‌بنیادهای‌کهن‌بود. که یک نمونه از این آموزشهای نوین ورود مفاهیم مدرن بود .همانطورکه در پیش ذکر شد مدرنیته از طریق بی دخالتی ما در شکل گیری وضعیت نوین کشورمان ، بحرانی در هویت تاریخی ما ایجاد نمود. به عبارتی ایرانی بودن و ایرانیت ما را دچار مسأله کرد. اما نکته مهم و قابل توجه علت ادامه بحران هویت در جامعه ایران، عدم بومی شدن ارزش های مدرنیته تاکنون است. (رجایی، 1382: 163)
در این مورد یکی از عوامل اصلی را نحوه آشنایی و ورود ارزش ها و بنیان های مدرنیته به جامعه ایران دانسته اند. از نظر تاریخی شاید بتوان شناخت بنیان های مدرنیته در ایران را به داستان فیل در تاریکی تشبیه کرد که افراد و گروههای مختلف به خاطر عدم شناخت مجموعه تحولاتی که منجر به مدرنیته در غرب شده بود، هر یک بر اساس تصورات خود، مدرنیته را تصویر می کردند. به همین علت حتی روشنفکران، رهبران و دولتمردان ایرانی از عصر مشروطه به بعد در برخورد با تحولات دنیای مدرن دچار اشتباهات فاحشی شده و برای برخورد با آن راههای متفاوتی پیش گرفتند. از نظر محققان به طور کلی ایرانیان در دهه های منتهی به انقلاب اسلامی کمتر به تمایز میان مدرنیته و دست آوردهای آن یعنی مدرنیزاسیون یا نوسازی آگاه بودند. بنابراین تصور می کردند که تلاش برای دست یابی به شاخص های ظاهری و عینی مدرنیزاسیون در زمینه های فنی، علمی و مسائلی که بیشتر مربوط به علوم تجربی بود، می تواند شکاف جامعه ایران را با تمدن غربی پرنماید. بنابراین شاهد نوسازی آمرانه دولتی در ایران بر اساس الگوهای تقلیدی از اروپا در دوران پهلوی اول و دوم بودیم. (بهنام، 1375: 148)

مطلب مرتبط :   عقل، نظریه‌ی، معلول، سهروردی، عقول
دسته بندی : علمی