مجنون، عشق، لیلی، رباعی، عطار

دانلود پایان نامه

یک نعره و گفت این خطا نیست
میان ما و او پیش از دو عالم

که لیلی یک دم از مجنون جدا نیست
اساس اتّحاد افتاد محکم

در این داستان دو مطلب اساسی چشمگیر است: 1- وجود عشق پیش از آفرینش و تجسّد جسمانی 2- اتّحاد عاشق و معشوق (پیوستگی و یکتایی آن دو: مجنون لیلی است و لیلی مجنون؛ و ایندو یکدم بییکدگر نیستند)
8-
به مجنون گفت آن یاری ز یاری

که لیلی را تو چندین دوست داری
(همان: 281)

این داستان، گفتگوی مجنون با یکی از یاران است که از او دربارۀ میزان دلبستگیاش به لیلی و شعرگفتنش میپرسد. مجنون در پاسخ،

جوابش داد کان بگذشت اکنون
دوئی برخاست اکنون از میانه

که مجنون لیلی و لیلی است مجنون
همه لیلی است؛ مجنون برکرانه

عطار در دو بیت پایانیِ حکایت، که میتوان آن را نتیجهگیریِ داستان و سخنِ خودِ عطار و نه مجنون دانست، میگوید:

«اگر هستی بهجان او را خریدار
چنان گمشو که دیگر تا توانی

برو گمگرد تا آید پدیدار
نیابی خویش را در زندگانی»
(همان: 282)

مفهوم کلیای که از این حکایت برمیآید، نفی خود و اثبات او و وحدت با اوست، و در نهایت «محو»، «فناء فی الله» و «بقاء بالله».

اسرارنامه
اسرارنامه احتمالاً نخستین یا دومین منظومهای است که عطار سروده و بر طبق گفتۀ تذکرهنویسان، یادگاری بوده است که به هنگام عبور مولانا و پدرش از نیشابور، از سوی سراینده به حضرت مولانا در روزگار نوجوانی او ارمغان شده است (عطار، 1386 الف: 15).
در اسرارنامه نشانۀ آشکاری از حضور ادب عذری دیده نمیشود. در این اثر بییادکردِ لیلی در شش مورد از مجنون یاد شده است که بهگمان این نگارنده در تمامیِ این موارد، منظور از «مجنون»، قیس، دلباختۀ لیلی، نیست بلکه این واژه در معنای لغویِ دیوانه بهکاررفته است. برای نمونه آنجا که از گفتگوی «آن مجنونِ مفلس» با امامی نغزگفتار که بر منبر سخن میراند، حکایت رفته است (عطار، 1386 الف: 169) بهنظر نمیرسد منظور عطار از این شخص که از او به «یکی دیوانه» یاد شده، مجنون دلباختۀ لیلی بوده باشد. آیا این «مجنونِ مفلس» همان «مجنونِ پر غم» (ص 179) و «داننده مجنون» (ص 136) و «مجنونِ معنا» (ص 198) و «دیوانه»ای (ص 193) است که ازو دربارۀ خلق و کار دنیا میپرسند، و او نیز دربارۀ حقایق عالم سخن میگوید، امامِ نغزگفتارِ منبری را به سخره میگیرد و از احوالِ خلقِ عالم سخنها، و از کار خدا خبرها دارد؟ بهنظر میرسد این «داننده مجنون» و «مجنونِ معنا»، یکی از عقلای مجانین است که دلی پرسوز و سری شیفته دارد. در ص 183 نیز از «دیوانه» و «مجنون»ی سخن رفته است که به کعبه میرود و اعرابیای دستارش را میدزدد. بهگمان این نگارنده، در اینجا نیز «مجنون» معنای لغوی «دیوانه» را دارد و منظور عطار، مجنونِ لیلی نیست. این حکایت ارتباطی با داستان معروفِ به حج رفتن مجنون که در اشعار عربیِ قیس، دیوان او به روایت ابوبکر والبی، و نیز منظومۀ نظامی بازتاب یافته است، ندارد. بههرروی، پیوند و قرابتِ «جنون» با «قرائت عارفانه» از جهان و اهل جهان -که اساس آن شیفتگی بر لیلی و بریدن از هرچه جز اوست- درخورِ تأمل است. دربارۀ دیوانگانِ آثارِ عطار، بنگرید به یادداشتهای پایانی بخش مصیبتنامه در سطرهای پیشین.

به این سه نمونه بنگرید:
1-
یکی پرسید از آن داننده مجنون
به ماسوره بگیر آن کفک و در دم
ببین این شکلِ رنگارنگِ زیبا
اگرچه صورتی بس دلستان است

که عالم چیست؟ گفتا: «کَفکِ صابون
برون آور از آن ماسوره عالم
کز آن ماسوره میگردد هویدا
دوم صورت که احول بیند آن است»
(عطار، 1386 الف: 136)
که در این بیتها، جهان به حباب زیبا اما ناپایداری مانند شده است که با کف صابون و دمیدن در نی ساخته میشود. وجه شبه درین همانندی، بازیچه بودن، فریبنده بودن، و داشتن حالتی مابین وجود و عدم، و به تعبیر دیگر عدمِ وجودمانند است. پیداست که اشارۀ عطار در این بیتها به وجود موهومِ جهان ماده/ مُلک/شهادت در برابر جهان ملکوت/ غیب، با خوانشی عارفانه است که مانندکردنِ جهان به تصویرِ دومی که شخص احول میبیند نیز در تأ کید بر همین معنی است. نقل این سخن از زبان مجنون (دیوانه)، بهواسطۀ همراهی و تعلق جنون به عوالم عشق و مستی و ادراکات ماورای عقل و ظواهر است. در این تقابل دوگانه (binary opposition)، جایگاه عوالم عرفانی و خوانش عارفانه، در قطب عشق، جنون، مستی، غیب و باطن است و نه قطب عقل، مستوری، ماده، و صورت. عطار در ادامه میگوید:

[…] بگفتم جملۀ اسرار سَر باز
اگر این پرده از هم بردرانی

حجاب آخر ز پیش خود برانداز
همه جز یک نبینی و ندانی
(همان: 137)

2-
یکی پرسید از آن مجنونِ پر غم
چنین گفتا که: «خلقِ این خرابه
به نادانی چو آن حجّامِ اُستاد

که «رمزی بازگوی از خلق عالم»
همه هستند کالویِ قرابه
دمی خوش میکشند از خون و از باد»
(همان: 179)

3-
یکی پرسید از آن مجنونِ معنا
چنین گفت او که: «دوغ است اینهمه کار

که: «کیست این خلق و چیست این کارِ دنیا؟»
مگس بر دوغ گرد آمد بهیکبار»
(همان: 198)

دیوان غزلیات و قصائد
در غزلهای عطّار مضامین برآمده از سنتِ موضوعاتِ عذری فراوان است. چنانکه گاهی در یک غزل به چند موضوع برمیخوریم. برای پرهیز از تطویل سخن تنها به چند نمونه اشاره میشود:
هر شبی وقت سحر در کوی جانان میروم
همچو لیلی مستمندم در فراقش روز و شب
ماهرویا در من مسکین نگر کز عشق تو

چون ز خود نامحرمم، از خویش پنهان میروم [….]
همچو مجنون گرد عالم دوستجویان میروم […]
با دلی پرخون به زیر خاک حیران میروم
(عطّار، 1345: 443)

که در بیت اخیر، تلفیقی از بحث صوفیانۀ «حیرت» و موضوع عذریِ «دوامِ عشق تا زمان مرگ» دیده میشود. و یا در بیتهای زیر:
از دو عالم چشم برخواهیم دوخت
در غم عشق تو جان خواهیم داد
با جنون عشق تو خواهیم ساخت
در قیامت با تو خواهد بود و بس

چون به روی تو نظر خواهیم کرد
سر در آن از خاک برخواهیم کرد […]
ترک عقل حیلهگر خواهیم کرد […]
هرچه از ما خیر و شر خواهیم کرد
(همان: 146)

میبینیم که در یک غزل واحد چندین موضوع از موضوعات کلان شعر عذری دیده میشود: «بقای عشق تا زمان مرگ»، «بقای عشق پس از مرگ»، «دوام عشق تا قیامت» و «جنون عشق».
گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود

گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد
(همان: 149)

که از غمِ عشق با عنوان قضا و خواست خداوند یادکرده است و این یکی از همان موضوعات کلان در ادب عذری است: «عشق، قضای الهی است».
در ازل پیش از آفرینش جسم

جان به عشق تو مایل افتادست
(همان: ش 47)

که به ازلی بودن عشق اشاره دارد و در فصل نخست گفتیم که آبشخورهای این موضوع در قرآن، حدیث، و آراء افلاطونی دربارۀ عشق قابل رؤیت است و دو جنبه دارد: عارفانه (با توجه به زمینۀ قرآنی) و عاشقانه (با توجه به جنبۀ حدیثی و افلاطونی آن در ادب عذری).

مختارنامه
در عشقِ تو عقل با جنون خواهم کرد
شوریده به خاک سر فرو خواهم برد

دیوانگی خویش کنون خواهم کرد
شوریده ز خاک سر برون خواهم کرد
(عطار، 1375: 222)
مختارنامه مجموعۀ رباعیات عطار است که خود وی آنها را از میان رباعیاتش اختیار کرده و در پنجاه باب گردآورده است. وی در مقدمۀ کتاب درینباره مینویسد: «این ابیات از سر کارافتادگی دست داده نه از سر کارساختگی […] و چنانکه آمده است نوشتهایم […] این گنجی است از معانیِ قدسی که کُنتُ کَنزاً مَخفیّاً فَاَرَدتُ اَن اُعرَف […]» (عطار، 1375: 71). چنانکه خود عطار میگوید این رباعیها در مجموع عارفانهاند اما میبینیم که بسیاری از بابها و مضامین بسیاری از رباعیها، و اصولا زبان شعریِ آنها عاشقانه است (خاصه بابهای بیست و نهم تا چهل و دوم که در احوال مختلف عاشق و معشوقاند) و درین میان برخی از ادب عذری تأثیرپذیرفته یا دارای مضمون و موضوعی مشترک با آن متوناند.
میان برخی رباعیهای عطار با داستانهایی که در ضمن دیگر آثار راجع به لیلی و مجنون آورده، پیوندهایی هست اما با نشانههایی غیر آشکار؛ که نخستینبار این نگارنده به وجود پیوند میان این اشعار اشاره میکند:
1- در باب نهم مختارنامه که «در مقام حیرت و سرگشتگی» است، آمده است:

آن به که ز عقلِ خود جنون یابی باز
تا یک سر سوزن از تو باقیست هنوز

ور دل طلبی میان خون یابی باز
سر رشتۀ این حدیث چون یابی باز
(همان: رباعی 380)

نگارنده شکی ندارد که این رباعی اشاره به داستانی دربارۀ مجنون و لیلی است که عطار در الهینامه (ر.ک یادداشت ش6) بدان پرداخته است. واژههای «جنون» و «سوزن» مؤید این معنایند.
2- در باب دهم «در معانی مختلف که تعلّق به روح دارد» این رباعی آمده است:

با ما بنشین که هر دو همدم بودیم
ای آنکه هزار ماه در تو نرسد

با یکدیگر پیش ز عالم بودیم
گویی که هزار سال با هم بودیم
(همان: رباعی 472)

این رباعی نیز به عقیدۀ این نگارنده در ارتباط با نخستین حکایت عطار در الهینامه دربارۀ لیلی و مجنون است (ر.ک یادداشت ش 1 الهینامه).
جز این دو مورد، در موارد زیر نیز موضوعات و مضامینی بهکار رفته است که بیارتباط با زمینههای مورد بحث ما دربارۀ ادب عارفانه و ادب عذری نیستند اما نشانۀ آشکاری که بتوان مدعی تأثیرپذیری مستقیم آنها از ادب عذری شد، در آنها وجود ندارد.

– رابطۀ عشق و «جنون»: ر.ک رباعی ش 380، 1269 و 1284؛ نیز 263 و 1620. همچنین دربارۀ «دیوانگیِ عشق»: رباعی ش 251 و 1299.
– «مجنون»: رباعیهای ش 256،1291 و 1294. واژۀ مجنون در چند رباعیِ عطار دیده میشود اما بهنظر میرسد این واژه صفت است در معنی دیوانه یا صفت جانشین موصوف یعنی دلباختهای مجنون و … (مانند «گه حملۀ عشق بر دل مجنون آر») ر.ک رباعی ش 1291 و 1294
– «دوام عشق تا مرگ، و مرگ در عشق»: رباعی ش 1602 و 1616
– «دوام عشق تا قیامت»: رباعی ش 1649
– فراقِ همیشگیِ معشوق: رباعی ش 1549
– معشوق هرچه کند بر حق است: رباعی ش 1598