زیرا نقدینه‌های دولت نزد من است.
دامن شرف: اضافه استعاری.
رخش عزمم به هر طرف رو کرد… : عزم هر کاری را که بکنم، بخت و اقبال به من روی آورده و آن را به درستی به انجام می‌رسانم.
رخش عزم: اضافه تشبیهی.
تخت من گفت پشت زین من است: این جمله را محمد خان شیبانی گفته است و فضل الله از او نقل می‌کند.
همایون: ر.ک ص1/ س14.
مستحسن: ر.ک ص46/ س12. استحسان.
تقریب: ر.ک ص49/ س9.
غرابت: ر.ک ص2/ س8.
مَوقِع: اسم عربی، توسعاً ارزش، اعتبار، اهمیت، مقام، پایگاه. (لغ)
یورت قصر عارفان: ر.ک ص46/ س1، 3.
عَساکِر: اسم عربی، جِ عسکر، لشکرها. (لغ)
مَنصوره: صفت عربی، یاری کرده شده و مظفر. (لغ)
یَراق: اسم ترکی، گاهی به معنی طلق سامان و اسباب و مصالح هر چیز آید، برگ اسب از زین و رکاب و دهنه‌ و غیره. (لغ)
بغازی ده: اسم خاص، بغازی؛ آبنای تنگ و تنگه‌ی دریا، (لغ)
فرسخ: ر.ک ص2/ س5.
موکب: ر.ک ص45/ س8.
عَنبَرِ سارا: ترکیب وصفی، عنبر بسیار خوشبوی و خالص. (لغ)
خاک منزل «بغازی ده» …: گروه همراه با پادشاه، آنقدر زیاد بودند که سُمِّ اسبهایشان غبارایجاد کرده بود، و این غبار آنقدر خوشبو بود (به خاطر وجود پادشاه) که عنبرسارا هم، به آن حسادت می‌کرد.
و بالله التوفیق: و توفیق از پروردگار است.

3-10- ذکر واقعات منزل بغازی ده

رایات همایون به عزم روزافزون روز جمعه از قصر عارفان روان شده در دو فرسخی آن منزل نزول اجلال فرمودند و عساکر طُرّاً تهیّه یراق یورش قزاق کرده، از طریق مختلفه متوجه ترکستان شدند و دیگر روز از آنجا به موضع بغازی ده آمدند و درین موضع حکم عالم مطیع عزّ اصدار یافت که حضرت سلطنت پناه، فضایل دستگاه، عبیدالله سلطان با عساکر خاصه و لشکریان بخارا، مقدمه‌ی عسکر همایون شده در قطع مسافت چول بخارا به ترکستان پیش رو باشد و جناب امیر جلال‌الدین اورس از امرای سلطان با لشکری خارج از حدّ عدّ و احصا مقدمه‌ی لشکر قراول شده، روان شدند، موازی بیست هزار سوار نامدار که هر یک هژبری شیر اقتدار و در مصاف دل آوری پلنگی خونخوار بودند در رکاب دولت حضرت عبیدالله سلطان عارف قطع چول راه ترکستان شدند و فی‌الواقع ذات مکرّم سلطان عبیدالله مجموعه‌ی مکارم اخلاقی پادشاهی و مجمع صفات کمال نامتناهی ست، با شجاعت کامل جمع رای و شهامت جهانگیری فرموده و با تفرّد در انواع علوم و معارف به آداب عبادت الهی و طاعت پادشاهی اقدام نموده، در بخارا قرائت کتاب «حصن حصین» نزد این فقیر می‌فرمود. نوبتی درسش بدین حدیث رسیده بود که حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلّم می‌فرماید: «صلهُ الرحم تزید فی‌العمر» یعنی صله ی رحم زیادت می‌گرداند در عمر. فقیر گفتم: مقتضای صله‌رحم آنست که به قدر قرابت و اندازه آن این کس رعایت قریب نماید. اگر فرضاً آن قریب کافر باشد یا فاسق باید که رعایت رحم را در باب او ترک نکند و دعای هدایت به اسلام و صلاح در باب ایشان دریغ ندارد. لشکر قزاق اگرچه اعمال ایشان با قواعد شرع موافق نیست فامّا با شما صورت قرابت دارند و با اتصالات نسبی، وصلت‌های سببی هم متلاحق شده. درین اوقات که کفّار بیگانه‌ی قزل برک بر بلاد اسلام و ملک مورثی شما مستولی شده‌اند ترک تعرض بدیشان نمودن و به محاربه‌ی قزاق که مستولی بر ملک نیستند و ضرر کفر ایشان به بلاد اسلام بسیاری نمی‌رسد اشتغال نمودن وجه آن نزد عقل بسیار ظاهر نیست و نیز فرموده‌ی حضرت پیغامبرست صلی الله علیه و سلم «لا یؤمن احدکم حتّی اکون احبّ الیه من والده و ولده و النّاس اجمعین» مقتضی آنست که بر هر مؤمن واجب باشد که وقایه عرض حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم را بر عرض خود مقدّم دارد و این کافران قزل بورک در اذهاب حرمت حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم مبالغت تمام می‌نمایند و حاشااز ایشان در باب حرم نبوی و اهل بیت و خلفای آن حضرت اموری صادر می‌شود که اگر کسی آن امور را نسبت با یکی از پدران شما به ظهور آورد شما را تاب آن نباشد که شمشیر غیرت در نیام غفلت گذارید و دست تعرّض از دامن حیات او کوتاه گردانید تا آنکه مقتضای انتقام پادشاهانه از شما نسبت با ایشان به ظهور نیاید و حالا تارک تعرض ایشان شده و جهت عزم خود را تعرض جمعی ساخته‌اید که ازیشان نسبت با شما بسیار مخالفتی و تعرضی ظاهر نیست و مع ذلک قرابتی نسبی با وصلت سببی متصل دارند این امر از امثال شما عقلاء دین‌دار خالی از غرابتی نیست. سلطان عبیدالله فرمود: باید که بر خاطر شما مخطور نگردد که ما را در غیرت دین‌داری قصوری و در ارادت انتقام از آن کافران بدفرجام فتوری بوده و هست و لیکن به حکم «الامور مرهونه باوقاتها» هر امر از امور را در عالم کون و فساد مقدمات و اسبابی هست که ظهور آن موقوف وقت اوست و توجهی که حالی به صوب محاربه‌ی قزاق واقع شده شاید که به وجهی از وجوه موقوفٌ علیه دفع و اهلاک آن گروه باشد چه هنگامی تعرّض به جماعت قزل بورک و توجه به صوب آن دیار اندیشه‌ی تاخت و ایلغار آن جماعت به بلاد ترکستان و ماوراء‌النهر است و نه از طریق خردمندی و فرزانگیست دشمن قوی را در عقب خود باز گذاشتن و روی عزم به جانب اعداء مقابل برافراشتن و اما رعایت صله‌ی رحم که در باب قزاق فرمودید، میان ما و ایشان اسباب معادات و مقدمات مباراه و مناواه چندان به ظهور آمده که ماده ی قرابت انقطاع تمام یافته و وقوع حروب و فتن میان ما و آن گروه غبار تکدّر را چندان بر حواشی ضمایر نشانیده که دامن دل را از گرد مودّت یکدیگر افشانیده‌ایم و نیز رعایت آن صله اگر میسر باشد از حضرت خلافت پناهی خان عالی مکان خواهد بود و ما بندگان سر در خط و فرمانیم و سوای سلوک طریق متابعت و خدمت، طریق دیگر نمی‌دانیم و نمی‌توانیم اگر در آن باب شما را میسّر باشد جهت صلاح و اصلاح، کلامی مشحون به لطایف حِکَم و شرایف نادرات کتاب و سنّت مرفوع مجلس عالی خانی دارید. فقیر گفتم: هیهات هیهات چگونه در معرض این امر توان درآمد و حال آنک مزاح مبارک حضرت خان بر آن جماعت متغیّر شده و عزم پادشاهی که در امضاء، حکم سیف قاضب دارد نسبت با گروه قزاق در مقام انتقام در آمده کسی را مجال تعرض درین حال نیست و اگر کسی در آن باب خواهد که کلمه‌ی صلحی گوید راه جنگ جهت خود می‌جوید و به تقریب آن حکایت این رباعی به خاطر آمد.

مطلب مرتبط :   اخلاقی، اعتماد، تأمل، حجیّت، باورهای

رباعیه
هر کس که به خویش چنگ در چنگ کند
کی مصلحت است جنگ کردن به قزاق

بر خویش فضای مملکت تنگ کند
ترسم که به خان بگویم و جنگ کند

القصّه عبیدالله سلطان بر عزم جنگ قزاق برحسب فرمان قضا جریان مقدم لشکر شده، جهت آنکه در منازل مبادا ضیقی در آبشخور لشکر واقع شود یک منزل بیشتر روان شد و امیر جلال‌الدین اورس باز مقدمه‌ی لشکر عبیدالهی گشته یک منزل جهت تکثیر آب و علف بر لشکر بیشتر کوچ کرد و از موضع بغازی ده متوجه یورت غجدوان شدند و التوفیق من الله واهب المنن. (مهمان‌نامه: 56-59)
توضیحات:
بغازی ده: ر.ک ص55/ س22.
رایات: اسم عربی، جِ رایت. علم‌ها، نشانه‌های لشکر. (لغ)
همایون: ر.ک ص1/ س14.
قصر عارفان: ر.ک ص43/ س22.
فَرسخ: ر.ک ص43/ س22.
نُزول: مصدر عربی، فرود آمدن. (لغ) نزول اجلال فرمودن: با بزرگی فرود آمدن.
عساکر: ر.ک ص55/ س21.
طُرّاً: جمعاً. (پاورقی مهمان نامه: 56).
یراق: ر.ک ص55/ س21.
قزاق: ر.ک ص6/ س4.
عساکر طُراً …: لشکریان جمعاً وسایل و اسباب حمله به قزاق را فراهم کرده و از راه‌های مختلف، رو به ترکستان کردند.
متوجه شدن: صفت مرکب، روی آوردن. (لغ)
ترکستان: ر.ک ص3/ س15.
موضِع: اسم عربی، جا، محل، مکان. (معین)
عالم مُطیع: کسیکه عالمیان مطیع اویند.
اصدار: مصدر عربی، صادر کردن و دادن. (لغ)
عزّ اصدار یافت: شرف و عزت صادر کردن و دادن یافت.
عبیدالله سلطان: ر.ک ص4/ س8.
قطع: ر.ک ص50/ س10.
چول: اسم ترکی، بیابان. (لغ)
بخارا: ر.ک ص1/ س2.
عَدّ: مصدر عربی، شمردن.(غیاث)
اِحصا: مصدر عربی، شمردن، شماره کردن. (لغ)
قَراوُل: اسم ترکی، پیشرو لشکر، دیده‌بان. (لغ)
مُوازی: صفت عربی، برابر، مساوی، همسنگ، هم پایه، هم رتبه. (لغ)
هُژَبر: اسم، ژیان و دمان، زورمند. (لغ)
مَصاف: اسم عربی، جنگ. (لغ)
رِکاب: اسم عربی، در رکاب کسی یا چیزی بودن: مطیع بودن، پیرو او بودن، همراه و ملازم او بودن، در خدمت او بودن. (لغ)
فی‌الواقع: قید مرکب، در واقع.
مُکَرَّم: صفت عربی، گرامی داشته. گرامی. معظم. (لغ)
نامتناهی: ر.ک ص43/ س1.
رأی: اسم، فکر، اندیشه. (لغ) جمع رأی: کسیکه افکاری جمع دارد، نه پریشان و آشفته.
تَفَرُّد: مصدر عربی، در امری یگانه و بی‌مانند شدن. (لغ)
صِلِه ی رَحِم: ترکیب اضافی، با خویشان پیوستگی کردن. (لغ)
قَرابَت: اسم مصدر عربی، خویشی و خویشاوندی. (لغ)
قَریب: صفت عربی، خویش نزدیکتر به نسبت از جانب آباء. (لغ)
نَسَبی: صفت نسبی، منسوب به نسب، قرابت نسبی؛ خویشاوندی از طرف پدران، چون برادری و عموزادگی. (لغ)
سَبَبی: صفت نسبی، آنچه به اسباب پدید آید، قرابت سببی؛ مقابل قرابت نسبی، قرابتی که از ولاء حاصل شود. (لغ)
مُتَلاحِق: صفت عربی، پیوسته، افزون گشته یکی پس از دیگری. (لغ)
قزل برک: ر.ک ص44/ س21.
تَعَرُّض: مصدر عربی، مزاحمت. (لغ)
مُحاربَه: مصدر عربی، کارزار، جنگ. (لغ)
به محاربه قزاق که مستولی …: به جنگ قزاق رفتن، با وجود اینکه بر سرزمین ما چیره نیستند و ضرر کفرشان به سرزمین‌های اسلامی چندان نمی‌رسد، چندان عاقلانه به نظر نمی‌رسد.
لایؤمن احدکم … : هیچ یک از شما ایمان نمی‌آورد تا من برایش محبوب‌تر باشم از پدرش، فرزندش و همه‌ی مردم. (خلاصه عبقات الانوار، جلد9)
وَقایَه: مصدر عربی، نگاه داشتن. (لغ)
عِرض: اسم عربی، ناموس و آبرو. (لغ)
وقایه عرض: حفظ آبرو و ناموس.
اِذهاب: مصدر عربی، زر اندود کردن. (لغ)
حاشا: قید عربی، کلمه‌ای است که افاده‌ی تنزیه و برائت کند، و آن را در مقام انکار نیز استعمال کنند. (لغ)
حُرَم: اسم عربی، پردگیان، اهل و عیال مرد. (لغ)
شمشیر غیرت: اضافه تشبیهی.
نیام غفلت: اضافه تشبیهی.
دست تعرّض: اضافه اقترانی.
دامن حیات: اضافه استعاری.
مَعَ ذلک: حرف اضافه عربی، با این حال، با این همه. (لغ)
غرابت: ر.ک ص2/ س8.
این امر از امثال شما … : این جمله دارای کنایه می‌باشد، زیرا با تمسخر و کنایه جمله عقلاءِ دیندار را بیان می‌کند.
مَخطور: صفت عربی، تصور شده و دریافت شده. (لغ)
قُصور: مصدر عربی، کوتاه آمدن. (لغ)
فُتور: مصدر عربی، سستی، ضعف. (لغ)
اِرادَت: مصدر عربی، خواسته، خواهش، قصد

مطلب مرتبط :  

دسته بندی : علمی