شگرفست و مسجّل جلیل
.4
حسن حبیبم به جهان چون خلیل
از ید معجز بتِ آذر شکست
.5
من که غنودم به شبستان او
شاد ز پیوند و ز پیمان او
.6
دستِ سپاه غم هجران او
خانهی آرام مرا درشکست
.7
ای دل و جان را ز رخت فال و فر
غیرت سرو و سمنت یار و بر
.8
بس به هوای تو که زد بال و پر
مرغ دلِ پر زده را پر شکست
.9
چند که دهقان به چمن کاشت سرو
نی چو سهی سرو تو بفراشت سرو
.10
با قد تو بحث همی داشت سرو
تا که به سیْلیش صبا سرشکست
.11
ژاله برآورد ز طین لاله را
جام لبت دید وازین لاله را
.12
پای درآمد به زمین لاله را
ریخت می لعلش و ساغر شکست
.13
لطف چو رخسار و لبت را بدید
کوثر و فردوس هویدا بدید
14.
مانی چین نقش رخت را بدید
خامه و نامه به هم اندر شکست
وزن شعر: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مسدس مطوی مکشوف)
بیت1: نور رخت، قدر مه و خور شکست مُشک دو زلفت دل عنبر شکست
قدر: ارزش، اعتبار. (معین،1374)
مشک: ناف آهوی خطائی است و عربان مسک خوانند. فارسی به کسر میم و اهل ماوراءالنهر بضم میم خوانند و عرب مِسک بجای شین، سین دانند و مشک بر چهار قسم خواهد بود اول را ترکی نامند از حیوانی شبیه به آهوی چینی به طریق حیض یا بواسیر دفع شود بر روی سنگها منجمد در غایت خوشبویی چنانکه بوی آن رعاف(جاری شدن خون از بینی) آورد و رنگش زرد و با صلابت باشد و قطعات آن دراز و قلیل الوجود است. دویم تبتی و آن از نافه حاصل شود که خون اطراف در ناف جمع شده بعد از رسیدن به سبب خارشی که در پوست آن حادث شود بر سنگها مالیده تا جدا شود. سیم چینی که بعد از ذبح حیوان اطراف ناف آن را به دست مالیده تا خون اطراف در ناف جمع شود. پس با ناف آهو بریده خشک نموده به اطراف برند و آن با صلابت باشد. چهارم هندی و آن خونی است که از ذبح آن حیوان گرفته باجگر و سرگین رودهی او مخلوط نموده قدری مشک خالص به آن ممزوج ساخته در نافها کرده به اطراف فرستند. علامت غش آن سیاهی مفرط و سنگینی آن است. تر، تازه، سارا، خشک، سوده از صفات اوست و به طراز و تاتار و چین و ختن و تبت منسوب. (دهخدا،1377)
عنبر: نوعی از بوی خوش و آن سرگین ستور بحری است یا چشمهای است آن را در آن. یا چیزی است که در قعر دریا خیزد و حیوانات بحری میخورد و میمیرد، و بیشتر در شکم ماهی یافته شود. و گویند که نوعی از موم است که بمرور ایام روان گردد و به دریا افتد و موج دریا بر کنار اندازد. خوشبویی است معروف. گویند آن سرگین جانوری بحری است که بصورت گاو باشد. بعضی گفتهاند که منبع آن چشمهای است در دریا. و صحیح آن است که مومی است خوشبو که در کوهستان هند و چین از زنبور عسل که انواع گیاه خوشبو میخورد بهم میرسد و سیل آن را به دریا میبرد و شست و شو میدهد، و اکثر جانوری بحری آن را فرو میبرد نتواند که هضم کند، آن را بیندازد. و از آن جهت بعضی گمان برند که سرگین آن جانور است. از بعضی ثقات مسموع شده که مگس عسل در میان عنبر یافتهاند، و به آتش میگدازد، و این نشان ظاهر است که موم باشد. عنبر خاکستری. شاه بویی. شاه بوی. سیدالطیب. موم عسل دریایی. نَد. مَند. شمامه. قندید. عنبر را انواعی است از قبیل فستقی و خشخاشی و اشهب. و از انواع بد آن، مبلوع و بلعی و صفایحی و تختهای است (دهخدا،1377)
تشبیه تفضیل برتری دادن چهره بر ماه و خورشید و زلف بر مشک و عنبر – ماه و خور و نور مراعات النظیر
معنی بیت: روشنایی چهره تو ارزش و اعتبار ماه و خورشید را از بین برد و دو زلف چون مشکت عنبر را بی قدر گردانید.
بیت2: دُرج دُرت، قیمت گوهر شکست قند لبت رونق شکّر شکست
درج: صندوقچه، جعبه ای کوچک برای نگهداری جواهر و زینت آلات و عطرها. (معین،1374)
درج استعاره از: دهان و در استعاره از: دندان – تشبیه تفضیل – درج و در و گوهر مراعات النظیر
معنی بیت: دندانهای تو گوهر را بی ارج و قیمت کرده است و لبان شیرینت شکر را از رونق انداخته است.
بیت3: قصهی عشقت ز کثیر و قلیل حال شگرفست و مسجّل جلیل
شگرف: نادر، کمیاب. نیکو، زیبا. بینظیر در خوبی و زیبایی عجیب، طُرفه. (معین،1374)
مسجل: 1- سجل کرده شده. 2- ثابت شده. 3- قطعی. (معین،1374)
معنی بیت: قصه عشق تو کم یا زیاد داستان عجیب و نادر است که باشکوه ثبت شده است.
بیت3: حسن حبیبم به جهان چون خلیل از ید معجز بتِ آذر شکست
خلیل: لقب حضرت ابراهیم پیغمبر است و او را خلیل الرحمن و خلیل اﷲ نیز میگویند(دهخدا،1377)
آذر: در قرآن مجید نام پدر ابراهیم است: و اذ قالَ ابراهیم لابیهِ آذر (سوره انعام6، آیه74). آذر پیشه بت تراشی داشت (بت، بت آزر، بت آزری، لعبت آزر) و از این رو به او نجار و دروگر (مخفف درودگر) گفتهاند (دروگر، رنده) بدین سبب ابراهیم از او جدا شد و بتهای او را شکست. برخی آزر را وزیر نمرود (آزر نمرود) خواندهاند. (شمیسا،1386: 78)
معنی بیت: خوبی و نیکویی دوست من در جهان مانند حضرت ابراهیم است که به وسیله دستان معجزه گر خود بتهای ساخته دست آذر را شکست.
بیت5و6: من که غنودم به شبستان او شاد ز پیوند و ز پیمان او
دستِ سپاه غم هجران او خانهی آرام مرا درشکست
غنود: خفتن. آرمیدن و آسودن. استراحت و آسایش. (دهخدا،1377)
سپاه غم اضافه استعاری – خانهی آرام اضافه استعاری
معنی ابیات: من در خوابگاه او آرام گرفته بودم و از رسیدن به او شادمان بودم، که ناگهان غم دوری از به من حمله کرد و آرامش من را به هم زد.
بیت7و8: ای دل و جان را ز رخت فال و فر غیرت سرو و سمنت یار و بر
بس به هوای تو که زد بال و پر مرغ دلِ پر زده را پر شکست
غیرت: 1- (مص ل .) رشک بردن. 2- (اِمص .) حمیت، جرأت. 3- ناموس پرستی. (معین،1374)
سمن: گل سه برگ را گویند، یعنی گیاهی و رستنیی هست که آنرا سه برگه میگویند. گل آن است و آن مدور و صدبرگ و یاسمنی رنگ میباشد. و بعضی گویند گلی باشد پنج برگ و سفید و خوشبوی که آنرا و شیر خوانند. (برهان ). گل سفید خوشبو که سه برگ دارد. بعضی بسرخی مایل باشد. نام گلی است سپید و خوشبوی. گلی است خوشبو و سپید و آنرا یاسمن و یاس نیز گویند. گل سه برگه و یاسمین و بضم سین هم آمده است. (دهخدا،1377)
مرغ دل اضافه تشبیهی
معنی ابیات: ای کسی که دل و جانم به سبب چهره تو با شکوه و خوش طالع است و جرأت سرو و سمن یار و در کنار توست، مرغ دل من بس که به هوای رسیدن به وصال تو پر زده است پر و بالش شکسته است.
بیت10: با قد تو بحث همی داشت سرو تا که به سیْلیش صبا سرشکست
صبا: باد برین که جای وزیدن آن از مطلع ثریا تا بنات نعش است و آن را قبول هم نامند خلاف دبور. بادی است که از مابین مشرق و شمال وزد و باد برین هم همین است. باد مشرق. باد پیش. (دهخدا،1377)
معنی بیت: سرو به سبب قد خود را از تو برتر میدانست که ناگهان باد صبا سر او را شکست.
بیت11و12: ژاله برآورد ز طین لاله را جام لبت دید وازین لاله را
پای درآمد به زمین لاله را ریخت می لعلش و ساغر شکست
لاله: معمولا گلهای پیازداری را گویند که نام علمی آنها تولیپا و از خانوادهی لیلیاسه و آن از دستهی سوسنها و از تیرهی سوسنیهاست و کاسه و جام آن تشکیل جامی قشنگ و کامل میدهد. انواع لاله های وحشی در ایران عبارتند از: لالهی داغدار قرمز و لالهی زرد و لالهی سفید. و لاله ای که در شیراز خودروست و گلهای سه رنگ دارد (پشت گل برگها قرمزرنگ و داخل آن سپید داغدار) توسط پرفسور گائوبا استاد سابق دانشکدهی کشاورزی به افتخار حافظ نامگذاری شده است، یعنی آن را تولیپا حافظ نامیده است. (دهخدا،1377)
لاله سرخ را به جام میی تشبیه کرده است که پر از می است.
معنی بیت: باران سبب روئیدن لاله از زمین شد و لاله بعد از شکوفا شدن و دیدن لبان تو و ترجیح برتری تو سرش را به طرف زمین خم کرده به همین دلیل جام میش شکست و میش ریخت.
بیت13:
کوثر: جویی است در بهشت که از آن جمیع چشمههای بهشت جاری میگردد. نهری در بهشت. چشمهی کوثر. حوض کوثر. نهر کوثر(دهخدا،1377)
فردوس: بهترین جای در بهشت. بهشت. ج، فَرادیس. دکتر معین در تعلیقات بر این کلمه نویسد: معرب از ایرانی. در اوستا دو بار به کلمهی پایری دئزه برمیخوریم و آن مرکب است از دو جزء: پیشاوند پیری یا پایری به معنی گرداگرد و پیرامون پ، دئزا از مصدر دئز به معنی انباشتن و روی هم چیدن و دیوار گذاشتن است. (دهخدا،1377)
هویدا: آشکار. آشکارا. ظاهر. پیدا. روشن. سخت پیدا. نمایان. مبین. بَیِّن. یعنی در نهایت ظهور. (دهخدا،1377)
کوثر استعاره از: لبان معشوق فردوس استعاره از: چهره معشوق
بیت14: مانی چین نقش رخت را بدید خامه و نامه به هم اندر شکست
مانی: نام نقاشی بوده مشهوردر زمان اردشیر و بعضی گویند در زمان بهرام شاه بود و بعد از عیسی علیه السلام ظاهر شد و دعوی پیغمبری کرد، و بهرام شاه بن هرمز شاه او را به قتل آورد. نام نقاشی است مشهور. ولادت او به بابل در دهی موسوم به مردینو و نام اصلی او «قورنیقوس بن قاتن» و شاگرد قادرون حکیم بوده. دین زردشت و حضرت مسیح را ترکیب نموده و تصرفی در هر دو کرده چون او ظهور کرد اتباع او بسیار شدند و او ادیان سابقه را در یکدیگر آمیخت و کتابی چند تألیف کرد مثل انگلیون و شاپورگان و کنزالاحیاء و سفرالجبابره و مقالات کثیره و خلق را دعوت به خود کرد و مسافرت نمود و در علم نقاشی از نقاشان روم و چین بر سر آمده، آخرالامر در زمان پادشاهی شاپور به ایران آمد و کتاب خود را که در آن صورتهای عجیب بود بنمود و عقاید خود باز گفت.. (دهخدا،1377)
خامه: قلم. نی تحریر کِلک. (دهخدا،1377)
نامه: 1- نوشته، مکتوب. 2- کتاب، صحیفه. (معین،1374)
معنی بیت: مانی با دیدن چهره زیبای تو قلمش را شکست و کتابش را پاره کرد.

مطلب مرتبط :   شیطان، ابلیس، قرآن، شیطانى، موجودى

غزل22

.1
رفت آنکه دلم، مایل زیبا پسران رفت
وان رفت، که دیده به نگاران نگران رفت
.2
کان خسته، که بد سخرهی هر غمزهی غمّاز
در دام و دم شعبذهی عشوه گران رفت
.3
وا

دسته بندی : علمی