قیمومت

قیمومت از واژه قیم گرفته شده است. در لغتنامه دهخدا قیم به معنای سرپرست، برپادارنده کاری، حافظ و نگهبان و حامی (ناظم الاطباء)،کفیل (از اقرب الموارد)، متولی آمده،گویند: قیم الوقف و قیم الحمام. اصطلاح حقوق: محجورین (صغار، مجانین، اشخاص غیررشید) در اثر آنکه نمی توانند منافع مالی خود را در اجتماع حفظ بنمایند و رفع زیان از خود کنند قانون آنها را تحت سرپرستی دیگران گذارده است. قیم در لغت به معنی مستقیم، متولی، سرپرست، دارای قیمت، سید و کسی که متولی امر شخص محجور است می باشد (صفایی و قاسم زاده، 1385: 259). همچنین به معنای کسی است که تدبیر امور دیگری رادر دست دارد می باشد. سید مرتضی زبیدی در کتاب تاج العروس از جوهری نقل می‏کند که: قّیم به معنای سرور و گرداننده امر است (زبیدی، 1401: 148)، علامه طباطبائی قیّم را کسی می‏داند که به گونه‏ای پی گیر به کار دیگری قیام می‏کند (طباطبائی، 1363: 365). دکتر لنگرودی قیم را نماینده قانونی محجور می داند که از طرف مقامات صلاحیت دار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود. اختیارات قیم کمتر از اختیارات وصی است (جعفری لنگرودی، 1385: 559).

در اصطلاح حقوقی، قیم کسی است که در صورت نبودن ولی خاص، به وسیله دادگاه برای سرپرستی و اداره امور محجور نصب می شود؛ بنابراین قیمومیت نیز وظیفه و سمتی است که از طرف قاضی به شخصی که قیم نامیده می شود برای سرپرستی و اداره امور محجور در صورت فقد ولی خاص واگذار می گردد (صفایی و قاسم زاده، 1385: 259). در ترمینولوژی حقوق دکتر لنگرودی در این خصوص آمده که اداره امور صغاری که ولی قهری و وصی ندارند ( یعنی ولی خاص ندارند- ماده 1218 ق م)؛ و نیز برای اداره امور مجنون و غیر رشیدی که جنون و عدم رشد آنان متصل به صغر نباشد و یا اینکه در صورت اتصال به صغر، ولی خاص نداشته باشند نماینده قانونی معین می شود که او را قیم می نامند و عمل ولایتی او را در حق محجوران مذکور، قیمومت نامیده اند (جعفری لنگرودی، 1385: 560).

علاوه بر این اصطلاح قیمومت در چند مورد دیگر نیز به کار رفته است. در حقوق بین الملل اطلاق به رژیمی می شود که به موجب آن بعضی از سرزمینهای غیر مستقل باستناد موافقتنامه ای به وسیله یک یا چند کشور و تحت کنترل سازمان ملل متحد و یا مستقیما به وسیله این سازمان ارداه می شود.

همچنین فقها از ریاست مرد بر زن با عنوان قیمومیت یاد می کنند. مبنای این نامگذاری نیز آیه 34 سوره مبارکه نساء است. در بخش اول این آیه آمده است:

«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ».«مردان سرپرست زنان هستند به دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و نیز به دلیل آنکه از اموالشان خرج می‌کنند».

 

اگرچه در خصوص دامنه این قیمومت اختلاف نظر وجود دارد و نظرات آنها را می توان در 5 دسته زیر تقسیم بندی کرد:

1‌. قیمومت به معنای ولایت تام مردان بر زنان به طور کلی، چه در محیط خانوادگی و چه در جامعه.

2‌. اشراف مردان، تنها در محیط خانه با تمام ابعاد آن.

3‌. تسلّط مردان تنها در بُعد اقتصادی خانواده.

4‌. ولایت مطلق منظور نیست بلکه ولایت اجمالی مراد است.

5‌. قیمومت به معنای عزم مرد به سوی زن است.

در بین این 5 مورد آنچه بیش از هم مورد قبول علمای سابق بوده بند اول می باشد. صاحبان این دیدگاه مدعی‌اند که آیه به دنبال آن است که زن می‌بایست مطیع مرد باشد چون مرد بر زن برتری داده شده است. برخی از علمای اهل سنت هم  در بیان مفهوم قوام بودن مرد معتقدند یعنی مرد قیم بر زن، رئیس و بزرگ او و حاکم بر اوست و ادب کننده وی به هنگام کج روی و انحراف است (الدمشقی، 1418: 481). زمخشری معتقد است قوامون علی النساء یعنی مردان با امر و نهی بر زنان اشراف و سیطره دارند، آنگونه که والیان و حاکمان بر رعیت ها حکومت دارند (الزمخشری، 1415ق: 495).

اما در مقابل طرفداران این دیدگاه، کسان دیگری نیز هستند که دیدگاهی متعادل و متناسب با شرایط یک زن مسلمان ارائه نموده اند. به عبارتی این دسته از متفکرین و مفسرین با توجه به ارزش و کرامت انسانی زن، ریاست مرد را با تحلیلی دقیق و برداشتی مناسب و مأنوس با آیه شریفه مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند.

علامه فضل‏الله در این خصوص می‏نویسد: قوامیت مطرح در این آیه صرفا به حوزه مسائل زناشویی و خانوادگی اختصاص دارد زیرا در ادامه آن می‏خوانیم « بما فضل‏ا… بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم » ،تنها جایی که وظیفه مرد است که از لحاظ مرد بودن، مسئولیت خرجی دادن زن را از لحاظ زن بودن، بر گردن بگیرد، در دایره زوجیت است، زیرا مسئولیت «پدر» در زمینه تقبل مخارج فرزندان، در مورد پسر و دختر، یکسان است و تأمین مخارج دختر را از آن‏رو به عهده دارد که «فرزند» اوست نه یک موجود «زن» (فضل‏اللّه، 1414: 18).

با توجه به معانی متعدد ذکر شده، بهترین معنا، مدیریت و مراقبت و تکلیف مناسب با آیه است، به ویژه آنکه با معنای لغوی قوامه که به معنای قیام به امر و حمایت و سرپرستی و حفظ و رعایت می باشد، سازگارتر است. البته  این مدیریت به معنای اداره مستبدانه خانواده و ریاست مرد نیست؛ بلکه بهترین نوع آن یک مدیریت شورایی است. در این نوع مدیریت، مدیر علاوه بر آن که با جمع آوری دیدگاه های گوناگون و گزینش بهترین نظر، مناسب ترین تصمیم را می گیرد، از استبداد رأی، جمود و ایجاد مقاومت منفی نیز می کاهد.

علاوه بر این با توجه به این که در حقوق ما معمولاََ برای محجورین نصب قیم می شود، نمی توان از این عنوان برای ریاست مرد بر زن استفاده کرد. چراکه بر اساس قوانین ایران امکان نصب قیم برای فردی که عاقل و بالغ و رشید است، وجود ندارد.

مطلب مرتبط :   ، بازپذیری، انگزنی، شرمساری،
دسته بندی : علمی