ارابه وی گاهی به شکل قو در هوا او را حمل می کند . در داستان های بومی آمریکا قو سمبل حقیقت و تسلیم است . آواز در حال مرگ قو یکی از شادی های ورود به دنیای بعد از مرگ است . ( بروس فورد ، 1388 ، 69 ) .
3 – 6 – 4 معانی سمبلیک :
ابر ، ابلاغ پیام الهی ، ایمان ، باد ، برتری ، برف ، بصیرت کامل ، پاکدامنی ، پاکی ، پرهیزگاری ، تابستان ، تنهایی ، جاودانگی ، خوش پیکری ، درک کامل ، دلربایی ، زیبایی ، شاعری ، شأن و مقام ، ظرافت ، عقل ، لطف ، مرگ ، موسیقی ، وفاداری ، وقار .
3 – 6 – 5 باورهای قومی و اساطیری :
دارای استعداد تشخیص پاکی از نا پاکی ، خالصی از نا خالصی امور ضروری از غیر ضروری . وسیله ای که روح با آن به آسمان صعود می کند ، از این رو ، رستاخیز .
در علائم نجابت خانوادگی ، انسان دانشمند و فاضل ، دوستدار توازن و هماهنگی .
حیوان مقدس « آپولو »245 ، « آفرودیت » 246 ، « اورفه » 247 ، « برهما » 248 ، « زئوس »249 ، « ژوپیتر » 250 ، « ساراس واتی » 251 ،Saint Cuthber ، « لدا »252 ، « ونوس »253 .
– در هنر مسیحی ، نشانه زندگی آرام .
– در اساطیر روم ، ستاره دجاجه ( قو ) که موقعیت آن در مجمع الکواکب آسمان شمالی و در راه شیری قرار دارد.
آواز قو : آخرین اثر یک شاعر یا آهنگساز ، آخرین کلام ، آخرین موفقیت و پیروزی .
قو + ی ارابه ران : ارابه « آفرودیت » ، از این رو ، حمل کننده زیبایی و عشق .
قو + ی سفید : کمال .
قو + ی سیاه : حالت غیر عادی و عجیب ؛ مرگ .
قو + ی لِدا ( Leda ) : « زئوس » که دلباخته « لدا » بود ، برای آمیختن با وی خود را به شکل قوی زیبایی در آورد .
تعبیر خواب : ( قو در حال شنا ) موفقیت بزرگ ؛ ( قو + ی سفید ) خوشبختی ، خوشحالی ؛ ( قو + ی سیاه ) توجه ، نگرانی . ( جابز ، 1370 ، 94 ) .
قو : روزگاری تصور می رفت که این پرنده دارای قدرت سحر آمیز پیشگویی و مسحور کردن و به ویژه تغییر و تبدیل است . آپساراس ها 254 ، حوریان دریایی هندویی می توانستند مانند گاندهارواها 255 دوستان موسیقی خود ، به صورت قو در آیند . والکیری ها 256 مربوط به اسطوره اسکاندیناوی ، هنگامی که اودین257 را تا صحنه نبرد همراهی می کردند ، مبدل به قو شدند . در اسطوره یونانی ، زئوس / ژوپیتر258 ، برای فریب دادن لدا ی بی گناه ، خود را به صورت قو در آورد . سیگنوس259 ، هنگامی که بر مرگ دوستش فایتون260 ، می گریست به صورت قو در آمد . یونانیان چنین می پنداشتند که این پرنده تا زمان فرا رسیدن مرگ خود ، خاموش است و در این هنگام تنها آواز خود را می خواند . بدین ترتیب ، این پرنده ، نماد شهادت نزد عیسویانی شد ، که از مرگ استقبال می کردند . قو ، یکی از نشانه های آفرودیت / ونوس ، آپولو و اراتو 261 و کلیو262 ، الهه های شعر و موسیقی بود . در تمثیلات رنسانس ، نشان موسیقی ، یکی از هفت هنر آزاد و نشان حس بساوایی ، یکی از پنج حس به شمار می رفت [ ایتالیایی، اواخر سده پانزدهم ] . در هنر عیسوی ، نشانه هیوی263 مقدس ( اسقف لینکلن264 ) بود که ، قویی را به عنوان پرنده دست آموز خود نگاه می داشت . قو ، گاهی در هنر هندویی و بودایی به جای غاز به کار می رود . ( هال ، 1387 ، 78 ) .
– قو : ترکیب دو عنصر آب و هوا ، قو پرنده زندگی ؛ سپیده روز ؛ و شمسی است . به معنی انزوا و کناره گیری نیز هست ، قو پرنده شاعران است ؛ آواز مرگ قو ترانه شاعر است ؛ سفیدی آن است ؛ آواز مرگ قو ترانه شاعر است ؛ سفیدی آن مظهر اخلاص به شمار می رود . غالباً در نمادها قو و غاز با هم جا عوض می کنند .
چینی : یانگ 265 ، پرنده شمسی .
سلتی : ایزدان قو شمسی و سعدند ؛ آنها دارای نیروهای درمانی خورشید و آبهایند و با ارابه خورشید تداعی می شوند و مظهر فایده و عشق و پاکی هستند ؛ ترانه آنها جادویی است . قوهایی که زنجیری از طلا یا نقره به گردن دارند ، نشانگر ظهور فوق طبیعی الوهیت هستند .
مسیحی : قوی سفید مظهر پاکی و فیض و نمایانگر مریم عذرا است . چون در لحظه مرگ ترانه می خواند معرف شهدای مسیحی و کسانی است که تسلیم خواست الهی هستند . علامت مشخصه کاتبرت قدیس266 ، هیو قدیس267 ، لودگر قدیس268 .
هندو : دو قو همراه هم یعنی « آن جفت قو که هام269 و سا 270 هستند در ذهن کبیر جای می گیرند ، بزرگی که به کلی در عسل نیلوفر شکوفای معرفت می گنجد » ( سوندار یا لاهاری 271 ) . پرنده هامسا 272 که در معابد حک شده است مظهر اتحاد کامل با سمتی است که موجودات آسمانی به آنجا پرواز می کنند . قوها معرف دَم و بازدَم ، روح و نَفَس هستند . برهما 273 بر قو ، غاز یا طاووس سوار است و علامت مشخصه او قو یا غاز است ؛ قو پرنده الهی است که روی تخم مرغ کیهانی در آبها خوابیده است ، تخم طلاییی که برهما از آن بیرون آمد . قوی اعلی ، پاراماهامسا 274 ، زمین جهانی ، نَفس است . ( کوپر ، 1379 ، 280 – 281 ) .
– قو : از یونان باستان تا سیبری ، در آسیای صغیر و همچنین در میان اقوام اسلاو و ژرمن ، برای قو ، این پرنده ی بدون لکه ، که سفیدی ، قدرت و ملاحتش ، آن را تجسم زنده ی نور می سازد ، مجموعه ی عظیمی از اساطیر وجود دارد . با این همه دو نوع سفیدی و دو جور نور وجود دارد : سفیدی روز ، خورشید و مرد ؛ و سفیدی شب ، ماه و زن . بنابر اینکه قو تجسد کدام یک از این دو سفیدی باشد ، نمادهای آن به دو جهت مختلف تمایل پیدا می کند . اگر این دو سفیدی از هم دیگر تفکیک نشوند ، و ترکیب آنها در نظر گرفته شود ، چنانچه گاهی پیش می آید ، آنگاه قو ، نر – ماده به حساب می آید و از رازوری قدسی سرشار می شود و بالاخره همانگونه که خورشیدِ سیاه و اسبِ سیاه وجود دارد ، قوی سیاه نیز وجود دارد ، که نه تنها غیر قدسی نیست ، بلکه مملو از نماد گرایی سرّی و خفی ، اما در جهت عکس قوی سفید است . بوریاتها حکایتی دارند که در آن یک شکارگر ، سه زن زیبا و سفید روی را در دریاچه یی دور افتاده ، در حال استحمام غافلگیر کرد . این سه زن ، ، سه قو بودند که روپوش پرین خود را در آورده بودند تا در آب حمام کنند . شکارگر یکی از روپوشها را ربود و آن را پنهان کرد ؛ در نتیجه فقط دو قو – زن پس از استحمام توانستند بالهای خود را بپوشند و پرواز کنند . شکارگر ، قو – زن سوم را به زنی گرفت ، و او برایش یازده پسر و شش دختر آورد ، سپس روپوش پرین خود را پس گرفت ، بعد از بیان سخنان زیر ، پرواز کرد و رفت : شما موجودات زمینی هستید و روی زمین خواهید ماند ، اما من مال اینجا نیستم ، من از آسمان می آیم و باید به آسمان برگردم . هر سال در هنگام بهار وقتی ما در حال پرواز به شمال ، و یا در هنگام پاییز در حال پرواز به طرف جنوب می بینید ، عبور ما را با مراسم خاص جشن بگیرید .
حکایتی مشابه در میان اغلب اقوام آلتایی ، با تفاوت هایی از جمله غاز وحشی به جای قو یافت می شود . در تمام این حکایات ، پرنده ی نور ، از زیبایی درخشنده و سفیدی یکدست و بدون لکه یی برخوردار است ، او مظهر باکره ی آسمانی است و با آب یا خاک – دریاچه یا شکارگر – آبستن می شود ، تا نژاد انسان را به دنیا آورد . اما چنانچه ژان پل رو خاطر نشان می کند ، پرنده ی نر در این حکایت از مذکر بودن و بارور کنندگی به مونث بودن و بارورشوندگی تبدیل می شود ، با این اسطوره ها به وصلت مقدس زمین – آسمان در مصر باستان می رسیم : نوت خدای آسمان ، توسط جب خدای زمین بارور می شود . در اینجا سخن از نور قَمری ، شیری رنگ و لطیفِ باکره ی اسطوره یی است . ظاهراً این مفهوم از نماد قو در میان تمام اقوام اسلاو ، اسکاندیناو ، ایرانی و ترک آسیای صغیر رواج داشته است . برداشت از یک موضوع ، یا به عبارت دقیقتر باور به یک موضوع گاه تا آخرین حد ادامه می یابد ، از جمله در سواحل نییسئی [ رودی در سیبریه ی مرکزی ] تا مدتها گمان می بردند که قوها مانند زنان قاعدگی دارند . به علاوه قو در افسانه های اقوام مختلف به پرندگان دیگر تغییر شکل داده است .
قو اغلب نور مذکر ، خورشیدی و بارور کننده را تجسد می بخشد . حتی در سیبری ، این باور – هر چند که نباید آن را عمومیت داد – اثراتی چند باقی گذاشته است . مثلاً در میان بوریاتها ، چنانچه اونو هروه خاطرنشان می کند ، زنان به اولین قویی که در بهار می بینند تعظیم می کنند و برای آنها دعایی می خوانند . اما فقط در یونان بود که برای نور درخشان قوی نر ، پرنده ی همراه آپولون ، جشن می گرفتند . در ضمن در اساطیر یونان ، این پرنده ی اورمزدی از طریق مهاجرت فصلی اش مردم بحر الروم را به هوپربورئوس های رازور ارتباط می داد . می دانیم که آپولون ، خدای موسیقی و شعر و پیشگویی در هفتمین روز هفته در دلوس متولد شد . در آن روز ، قوهای مقدس هفت بار به دور جزیره چرخیدند ، سپس زئوس نه تنها لورا ( بربط ) خود را بلکه گردونه اش را که پرندگان سفید آن را می کشیدند ، به این خدای نوزاد بخشید . گردونه ابتدا او را به کشور پرندگان ، روی ساحل اقیانوس ، در ورای اقلیم باد شمال ، نزد هوپربورئوس ها برد ، که همواره در آسمان پاک می زیستند . مبتنی بر این اسطوره ، ویکتور مگنین در کتاب خود راز الئوسیس نتیجه گرفته است که قو نماد قدرت این شاعر و استعداد شعر و شاعری او است . قو علامت شاعر ملهم ، قسیس مقدس ، دروئید سپید پوش ، خنیاگر شمال و غیره است . اسطوره ی لدا ، از نگاه اول ، همان تفسیر مذکر و روزانه ی نماد قو را به خود می گیرد . در خاور دور نیز قو نماد ظرافت و شهامت است . از همین رو است که به زعم لیو – دسو ، مغولها خون قو را به خاقان مو از سلسله ی جو نوشاندند . به علاوه قو در خاور دور نماد موسیقی و آواز است . در هند قو وقتی که منسوب به ویشنو است ، نماد نارایانه می شود ، که یکی از اسماء خداوندِ خالق و روح جهان متجسم است . هنگامی که قو تخم می گذارد و این تخم ، تخم جهان است و یا وقتی بر این تخم می نشیند ، چشم انداز دیگری از نماد گرایی آشکار می شود ، که مشابه غاز نیل در مصر باستان است . بر طبق باوری قدیمی ، که همچنان در عصر جدید رواج دارد ، معروف است که کودکان سر راهی را قوها با خود آورده اند . در متون سلتی ، وقتی موجودات عالم دیگر به دلیلی در عالم خاکی فرود می آیند

مطلب مرتبط :   قو، پرنده، سفیدی، پرواز، غاز
دسته بندی : علمی