امنیت خودداری کند، چیزی شبیه و حتی فراتر این قضیه که این سوال را مطرح کنیم که چگونه یک شهروند آمریکایی این صلاحیت را دارد که تصمیم بگیرد آیا یک پلیس که درب او را شکسته است حق قانونی او را نقض کرده است. یک تصمیم مستقل و منصفانه برای حل و فصل یک مساله لازم است – بهترین گزینه تقاضای نظریه مشورتی از دیوان بین المللی دادگستری به موجب ماده 96 منشور سازمان ملل متحد است.

ب‌) ماده 103 منشور سازمان ملل
ماده 103 منشور مقرر می کند که تعهدات اعضای سازمان ملل به موجب منشور بر تهعدات قراردادی مغایر اعضا به موجب هر موافقت نامه بین المللی دیگر اولویت دارد. اما هیچ طرف این ادعا را نمی کند که تعهدات ایران به موجب موافقت نامه پادمان مغایر با تعهدات ایران به موجب منشور است. بلکه بر عکس شورای امنیت ادعا می کند که ایران اساسا تعهدات یکسان به موجب هر دو سند را نقض می کند (مثلا غنی سازی اورانیوم)، در حالی که ایران ادعا می کند که چنین تعهد یکسانی به موجب هر دو سند ندارد. مساله این نیست که آیا ایران تعهدات مغایر دارد، مساله این است که آیا حق حاکمه ایران برای ادامه برنامه صلح آمیز هسته ای مثل غنی سازی اورانیوم – حقی که به موجب معاهده NPT، موافقت نامه پادمان، یا هر موافقت نامه دیگری اعطا نشده، بلکه برعکس این حق جدای از همه این اسناد وجود دارد – به موجب اقدامات تحت منشور محدود شده است.415 در صورتی که جواب مثبت است پس ایران تابع محدودیت ها به موجب ماده 25 منشور است (در قالب قطعنامه ها علیه ایران) و نه ماده 103 منشور. اما اگر پاسخ منفی است پس نه ماده 25 و نه ماده 103 محدودیتی برای ایران ایجاد نمی کند.

ج) فصل هفتم منشور سازمان ملل (مواد 51-39)
فصل هفتم منشور بخش کلیدی منشور در مساله هسته ای ایران بوده که 4 ماده اول آن مهمتر از بقیه مواد است.416
شورای امنیت وجود “تهدید علیه صلح، نقض صلح، یا عمل تجاوز” را به موجب ماده 39 احراز می کند، ممکن است به ترتیب به موجب مواد 40، 41، و42 مبادرت به”اقدامات موقتی”، “اقدامات غیرنظامی”، و “اقدامات نظامی در صورتی که ماده 41 ناکافی باشد” کند.
شورای امنیت برخی قطعنامه ها را به موجب ماده 39 صادر کرده – در مواردی به طور خاص به ماده 39 استناد کرده، در بیشتر موارد بدون تعیین ماده مورد استناد به “فصل هفتم” استناد کرده است. برای مثال زمانی که شورای امنیت قطعنامه 1363 (2001) را پس از “احراز اینکه وضعیت افغانستان تهدید علیه صلح و امنیت بین المللی در منطقه است” صادر کرد، اعلام کرد که قطعنامه مربوطه ” به موجب فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد صادر شده است. به همین ترتیب قطعنامه های متعدد شورای امنیت علیه عراق در زمان صدام حسین به طور صریح به موجب مواد “39 و 40” یا بطور کلی “فصل هفتم” صادر شدند اما در این قطعنامه به ماده خاصی استناد نشده بود.
در یک چرخش 180 درجه ای هیچکدام از قطعنامه ها علیه ایران به طور خاص به موجب “ماده 39″ و یا بطور کلی به موجب”فصل هفتم” نبوده است. بنا به اصرار جان بولتون نماینده ایالات متحده آمریکا در سازمان ملل متحد در سال 2006، پیش نویس اولیه اولین قطعنامه علیه ایران (1696) به طور صریح بر مبنای “فصل هفتم” بودند. اما روسیه و چین با جدیت با درج هر گونه کلمه در قطعنامه 1696 و یا دیگر قطعنامه ها علیه ایران به معنای اینکه اقدام شورای امنیت به طور خاص به موجب “ماده 39” یا بطور کلی به موجب “فصل هفتم” باشد مخالفت کردند. نه “ماده 39” و نه هیچکدام از عبارات آن “تهدید علیه صلح،” “نقض صلح” یا “عمل تجاوز” در قطعنامه ها علیه ایران وجود دارد. حتی از کلمات کلیدی ماده 39 آشکارا در قطعنامه ها استفاده نشده است: میان هزاران کلمه در قطعنامه ها حتی یک واژه”تهدید” یا “نقض” یا”تجاوز” در قطعنامه ها وجود ندارد. به طور خلاصه شورای امنیت – آگاهانه و دانسته – هر زمان که قطعنامه ای علیه ایران صادر کرد از اعلام اینکه برنامه هسته ای ایران “تهدید علیه صلح، نقض صلح، یا عمل تجاوز” است خودداری کرد. چرا اینقدر محتاط؟
روسیه و چین از قطعنامه 2001/1441 که به موجب فصل هفتم صادر شده بود درس جدی فرا گرفته بودند. در این قطعنامه ایالات متحده اشاره به فصل هفتم در این قطعنامه را دلیلی بر حمله 2003 به عراق قلمداد کرد. وضعیت به شکلی بود که شورای امنیت “فورا به دنبال دریافت گزارش (اینکه عراق با بازرسان همکاری نمی کند) تشکیل جلسه دهد تا وضعیت پیش آمده را بررسی کند…” اما به مجرد اینکه ایالات متحده دریافت که شورای امنیت مجوز حمله به عراق را نخواهد داد، تصمیم گرفت که تشکیل جلسه لازم نیست. شورای امنیت قبلا احراز کرده بود که تهدید علیه صلح وجود دارد، ناگزیر ایالات متحده را (بعدا هم به آن اذعان کرد) به عنوان یک قدرت موثر برای حمله علیه عراق می دانست.
تا زمانی که شورای امنیت 6 ماه بعد از پذیرش قطعنامه 1441 این قطعنامه را بازنگری کند، سربازان آمریکایی شب را در کاخ صدام حسین در بغداد می گذراندند.417 روسیه و چین در رابطه با قطعنامه ها علیه ایران اشتباه خود را تکرار نکردند.418 در هر کدام از قطعنامه ها علیه ایران، چین و روسیه با اعلام اینکه برنامه هسته ای ایران تهدید علیه صلح است مخالفت می کردند. جان بولتون پس از پذیرش قطعنامه 1696 علیه ایران “به روشنی از نتایج آن ناراضی بود.” او با نشان دادن یک نسخه از منشور سازمان ملل متحد به دوربین ها علیه روسیه و چین انتقاد کرد: “آنچه امروز در اینجا رخ داد این بود که روسیه و چین مطابق منشور عمل نکردند.” زمانی که جان بولتون معترض بود که “چین و روسیه مطابق منشور سازمان ملل عمل نکردند،” در واقع او به این معترض بود که آنها مطابق ماده ای که او خیلی علاقه داشت عمل نکرده اند یعنی ماده 39. علی رغم این تلاش ها، قطعنامه 1696 صرفا به موجب ماده 40 مورد پذیرش قرار گرفت، قطعنامه های بعدی علیه ایران به موجب ماده 41 مورد پذیرش قرار گرفتند. اما هیچکدام از قطعنامه ها علیه ایران به موجب ماده 39 مورد پذیرش قرار نگرفتند (یا حتی ذکری از آن نبردند)، یا حتی به طور کلی به موجب فصل هفتم (بدون تعیین یک ماده خاص)، در هیچکدام از آنها احراز تهدید علیه صلح وجود ندارد، آیا این قطعنامه ها معتبر هستند؟
متداولترین پاسخ این است که در قطعنامه ها اشاره به ماده 39 به طور ضمنی وجود دارد.419 در این بحث ها چنین نتیجه گیری می شود که شورای امنیت در واقع احراز کرده که برنامه هسته ای ایران تهدید علیه صلح است، حتی اگر نمی توانست در هر کدام از قطعنامه ها علیه ایران تهدید علیه صلح را بیان کند. قویترین ادعا420 این است که هر گونه ذکری از ماده 41 و ماده 42 در یک قطعنامه کافی است تا به طور ضمنی به این نتیجه برسیم که ماده 39 در این قطعنامه ها به طور ضمنی مورد استناد قرار گرفته است. ماده 39 اغلب به عنوان مدخل فصل هفتم قلمداد گشته است، شورای امنیت بایستی قبل از اقدام به موجب مواد40، 41، یا 42 این ماده را مورد استناد قرار دهد. بنابراین در اینجا که شورای امنیت در قطعنامه 1696 به ماده 40 استناد کرده، یا در قطعنامه های بعدی علیه ایران به ماده 41 استناد کرده، چنین نتیجه گیری می شود که مدخل فصل هفتم یعنی ماده 39 دیده شده چون مدخل فصل هفتم است هر چند ذکری از آن در قطعنامه ها نباشد.

مطلب مرتبط :  

دسته بندی : علمی