ت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد. خداوند پیامبران خود را مبعوث نمود و هر چند گاه متناسب با خواسته های انسان‌ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بخواهند و نعمت های فراموش شده را به یادشان آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام کنند و توانمندی های پنهان شده عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی نمایند. »
اصل هماهنگی تربیت و فطرت از این کلام حضرت علی (علیه السلام) کاملاً روشن است؛ زیرا در این سخن امام (علیه السلام)، فلسفه بعثت پیامبران به خوبی بیان شده که همان هدایت و تربیت مردم بر اساس گرایش‌های فطری است. وفاداری به تعهد فطری فراموش شده، یادآوری نعمت های مورد غفلت قرار گرفته و بیان احکام الهی و نیز آشکار ساختن توانمندی های عقل از مصادیق بارز تربیت فطری و دینی است که در این جملات، وظیفه انبیا شمرده شده است. بحث “فطری بودن توحید” نیز همین مطلب را بیان می‌کند ؛ در سرشت انسان ، فطرت و تقاضایی است که بعثت انبیا پاسخ گوی آن است، پیامبران الهی چیزی را عرضه داشته اند که بشر طبق سرشت خود همیشه در جستوجوی آن بوده است.
کار پیامبران وانبیای الهی ایجاد خداشناسی و خداجویی در انسان نیست ، بلکه میثاق فطری انسان را که از آن غافل شده است به او یادآوری می‌کنند و او را به آنچه در درون دارد ، رهنمون می سازند.

4.1.1.1.2. غفلت و نسیان
انسانی که از خود و خدا و آیات الهی غافل شود، از شناخت حق و از شکوفائی فضائل نفسانی محروم می‌گردد زیرا غفلت که در فرهنگ دین رجس و چرک است نمی‌گذارد انسان به سوی کمال حرکت کند. چنان که خداوند در قرآن فرمود:
وَ لَقد ذًرَأنالجَهَنَّم کثیراً مِنَ الْجِنِ و اْلاِنس……… اُولئِکَ کالانعام بَلْ هُمَ اَضَلَّ، اُولئِکَ هُمُ الغافِلون «به یقین گروهی از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دلها و عقلهائی دارند که با آن اندیشه نمی‌کنند و نمی‌فهمند، و چشمانی دارند که با آن نمی‌بینند و گوشهایی دارند که با آن نمی‌شنوند، آنها چون چهارپایانند بلکه گمراه‌تر، اینان همان غافلانند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:
اَلغَفْلَهُ ضِلال النُفوس  غفلت گمراهی جان است.
غفلت از خود موجب اشتغال به فضول و بیرون از خود می‌شود و انسانی که به بیرون خویش مشغول شد به خود نمی‌پردازد و موجبات شکوفائی خود را فراهم نمی‌کند، راه زدودن این مانع را رعایت دو چیز بیان فرموده‌اند: یکی از مراقبت از خود و دیگری یاد خداست، اگر انسان از خود مراقبت کند و پیوسته به یاد خدا باشد می‌تواند غفلت را از خود بزداید. یکی از مهم ترین عواملی که انسان را دچار غفلت می‌کند دنیا و زیور آلات آن است. قرآن دنیا را به عنوان بازیچه معرفی کرده است، تلاش شیطان و نفس اماره آن است که انسان را به دنیا سرگرم و مشغول سازد، نشانه اینکه دنیا بازیچه و سرگرمی است آنست که اگر کسی به آن مبتلا شود معتاد می‌شود و زمام امورش به دست آن می‌افتد در نتیجه چنین انسانی فرسوده و خسته می‌شود و گاهی چنان می‌شود که تا او را از پای در نیاورد، رها نمی‌کند. قرآن‌کریم انسان را از دنیا طلبی و تعلق به دنیا نهی می‌کند، زیرا دنیا طلبی و تعلق به آن انسان را وابسته می‌کند و انسان وابسته، به توحید و فضایل توحیدی راهی نمی‌برد، از آنجا که دنیا بزرگترین مانع سیر انسان و شکوفائی فطرت اوست.
خداوند پیامبران را فرستاده است تا به مردم هشدار دهند که فریب دنیا را نخورند چرا که دنیا تنها بازیچه ای بیش نیست و زندگی حقیقی همان زندگی، آخرت است.
پیامبران الهی تنها برای تذکر و یادآوری فرستاده شده‌اند. آن بزرگواران، عهدی را که خداوند متعال از بنده اش گرفته و انسان‌ها بعد از تولدشان در این کره خاکی نسبت به آن غافل شده‌اند، یادآور می‌شوند و انسان را از خواب غفلت بیدار می‌سازند.
خدای بزرگ به حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند:
 إنَّما أنتَ مُذَّکِّر یعنی تو تنها تذکر دهنده هستی و نباید به نتیجه توجه کنی .
ذکر گاهى در مقابل غفلت به کار می‌رود، مانند این آیه مبارکه: وَلا تُطِع مَن أَغفَلنَا قَلبَهُ عَن ذِکرِنَا 
این آیه به این معنی است که انسان توجه به علم خود ندارد؛ یعنى علم به چیزى دارد، ولى خودش متوجه نیست که علم به آن دارد. بنابر این ذکر به معناى علم به علم داشتن است و گاهى در مقابل نسیان به کار می‌رود ؛ مانند: وَاذکُر رَبَّکَ اِذَا نَسِیت 

مطلب مرتبط :   درآمد، ایمان، اخلاقی، روح، فقیر

4.1.1.1.3. ضعف
طبق قرآن کریم انسان ضعیف خلق شده است: خُلِقَ الانسانُ ضَعیفاً
البته ضعف او نه در انجام طاعت است، بلکه در مقابل هوای نفس و شیطان است.
خدای بلند مرتبه رسولانی را برای کم کردن این ضعف انسان‌ها فرستاده است، زیرا یکی از اهداف رسالت پیامبر، تزکیه است. انسان تنها از این راه می تواند از ضعف خود جلوگیری نماید و با آن مقابله کند. امام خمینی در این باره می‌فرمایند:
اولیاء خدا آن چیزی که پیش شان مهم بود تهذیب نفس بود و دل کندن از غیر خدا و توجه به خدا. تمام مفاسدی که در عالم واقع می‌شود از این توجه به خود است در مقابل توجه به خدا، تمام کمالاتی که برای اولیاء خدا و انبیاء خدا حاصل شده است، از این دل کندن از غیر و بستن به اوست و علامات این مسائل در اعمال ما ظاهر می‌شود .

4.1.1.2. توجه به مبدأ
دعوت به توحید و توجه به مبدأ عالم در رأس اهداف نبی مکرم اسلام است. قرآن کریم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را مظهر یک موحد کامل معرفی کرده و می‌فرماید: «ان صلاتی ونسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین»؛ همه شئون زندگی من برای پروردگار جهانیان است. از این رو آن حضرت می‌فرمود: «ما قلت و لا قال احد قبلی قط کلمه افضل من لا اله الا الله» نه من کلمه‌ای بالاتر از لا اله الا الله گفته‌ام، نه هیچ گوینده‌ای قبل از من چنین گفته است.
در این مسیر اولین نکته مهم و اساسی توجه دادن فطرت انسان‏ها به شناخت خداوند است. ایشان برای هدایت دقیق مسلمانان و شناخت خداوند در ابعاد گوناگون توحید، ربوبیت و خالقیت را با استفاده از براهین عقلی و نقلی در رأس امور تربیتی می‏دانستند؛ زیرا با توجه به سؤال‏ها و شبهاتی که برای مسلمانان در دوره حضور پیش می‏آمد لازم می‏نمود درباره موضوعات گوناگون، از جمله قضا و قدر، اراده الهی، صفات خداوند، جبر و اختیار در کرسی درس خود پاسخ دهند و به معرفی خالق یکتا بپردازند. امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند‏: اساس دین، شناخت خداوند است، و کمال شناخت او تصدیق به وجود اوست، و کمال تصدیق به وجود او یکتا و یگانه دانستن اوست، و کمال اعتقاد به یکتایی‏ و یگانگی‏او پرستش اوست و نیز می‏فرمایند: فرزندم، بدان که هیچ‏کس از خدا خبر نداده انسان که پیامبر ما خبر داده است. پس بدان راضی شو که او را پیشوای خود سازی و راه نجات را به رهبری او بپویی.

4.1.1.2.1.تقرّب به خدا
واژه «قرب» به معنای نزدیک بودن و نزدیک شدن، به لحاظ زمان و مکان و نظیر آن، در زبان‌های گوناگون کاربرد وسیع دارد. در اینجا، منظور از «تقرّب به خدا»، قرب معنوی به حق تعالی است، نه قرب مادی و جسمی؛ بدین معنا که روح انسان به خدا نزدیک می‌شود، نه جسم او. آنچه مهم است این است که علم و اراده انسان در تحقق چنین قربی نقش اساسی دارد؛ زیرا تقرّبی که از نظر قرآن مطلوب است و از شاخص های تربیت نبوی شمرده می‌شود، قربی است که محصول علم و آگاهی و شناخت و اراده انسان باشد. انسان بر اساس اراده و اختیار خود، تصمیم می‌گیرد و مسیری را بر می‌گزیند که یا او را به مقام قرب الی اللّه می رساند و یا از خدا دور می‌سازد. خداوند در همین زمینه می‌فرماید: ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس. بنابراین، عنصر «اختیار» در تعیین راه و رسم زندگی و رسیدن به هدف نهایی یعنی قرب به خدا نقشی بسزا دارد.
اصولا کاری از منظر اسلام ارزشمند است که با انگیزه قلبی انجام گیرد، نه با اجبار و اکراه. همچنین علم وآگاهی در ارزشمندی عمل و نیل به هدف نهایی دخیل است. قرب روحی به خدا، چیزی جز درک عمیق ارتباط خود با خدا و رهایی از تیرگی و آلودگی نیست. بر این اساس، هر قدر انسان این رابطه را بیشتر درک کند و روحش را شفّافیت و جلا ببخشد و نیز با اراده و اختیار در این میدان قدم گذارد، به مقام بالاتری از قرب به خدا نایل می‌گردد.
نظام تربیتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از این ویژگی برخوردار است که انسان را به خدا نزدیک و از مظاهر ظلم و فساد دور می‌سازد. انسان‌های تربیت یافته در مکتب پیامبر به اندازه‌ای از علم و ایمان عمیق و اخلاص قوی برخوردار بودند که جز به خدا و زندگی پس از مرگ فکر نمی‌کردند. آنان بر بالاترین مراتب تقوا و قرب به خدا نایل گشتند و در راه نشر معارف الهی، از هیچ ایثار و فداکاری دریغ نکردند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) راه رسیدن به قرب خدا را به همگان نشان داده است و هرکس می تواند به مراتب بالای آن دست پیدا کند. از منظر قرآن کریم، که متن نظام تربیتی پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) است، عمده راه رسیدن به «قرب الی اللّه» عبادت و پرستش خدا و تسلیم بودن در برابر دستورات اوست. قرآن به انسان می‌فرماید: بنده در تمام امورش، باید تسلیم خواست و رضای خدا باشد؛ در تمام شئونش، باید به مقتضای مملوکیت و عبودیت خویش رفتار کند; در برابر پروردگارش تسلیم محض باشد و به هر فرمانی که از ناحیه خداست عمل کند و این معنا را با عمل به دین در جمیع شئون زندگی‌اش عملی سازد; چون دین جز همان عبودیت در امور دنیا و آخرت، چیز دیگری نیست.
مرحوم علّامه طباطبائی در باب تسلیم می‌فرماید:
«کمال بنده مملوک آن است که نسبت به صاحب و ربّش تسلیم باشد و مادام که زنده است، در برابر آنچه وی از او می‌خواهد، سر تسلیم فرود آورد و در اعمال اختیاریه خود، چیزی که مایه کراهت و نارضایتی اوست از خود نشان ندهد و تا آنجا که می تواند و در اختیار اوست، خود را چنان کند که برای قرب مولایش صالح و برای مواهب بزرگ او لایق باشد، چنان که حضرت ابراهیم و یوسف (علیهما السلام) از خدا درخواست کردند که آنها را در دنیا تسلیم در برابر خود قرار دهد و در آخرت به صالحان ملحق سازد.
تربیت نبوی، که مبتنی بر وحی الهی است، به تربیت توحیدی ختم می‌شود و سعی دارد افرادی را پرورش دهد که اعمالشان در نهایت، به قرب خدای سبحان منتهی گردد. راه تقرّب به خدا منحصر به عبادت نیست، بلکه راه‌های جزئی دیگری نیز وجود دارند که یا به عبادت منتهی می‌شوند و یا همسو با روش عبادی، انسان را به خدا نزدیک می‌کنند. انفاق در راه خدا، خدمت به مردم،

مطلب مرتبط :   جنگ، دریایی، کشتی، تسلیحات، متعارفعنوان :کنکاشی در

  • 3
دسته بندی : علمی