زده تا به خاکستر تبدیل شود ، و پس از سه روز مجدداً زنده می شود ؛ از این رو سمبل جوانی ، رستاخیز ، فداکاری ، فناناپذیری ؛ همچنین طوفان . پرنده ای که تنها و بدون ملازم ظاهر می شود . به طور مجازی ، فرد تنها و با فضیلت ، موجود خارق العاده و شگفت انگیز . کیمیاگران ققنوس را سمبل حرفه خود قرار داده و نقش آن در تابلو داروسازها به کار رفته است .
– فنیقی ها این پرنده را نامگذاری کردند و احتمالاً واژه فنیقی از نام آن مشتق شده که به معنی آتش بزرگ است .
– در مصر ، پرنده مقدس « ازیریس » 466 .
– در چین ، نشانه ملکه . سمبل خوشبختی ، زیبایی ، فراوانی . در آثار هنری ، پرنده مرتبط با گیاه پئونیا . اداره کننده ربع کره جنوبی ، نشانگر تابستان .
– در مسیحیت ، نشانگر مسیح .
– در ژاپن ، نشانگر کل دنیا ، که قسمت پشت ماه ، بالهایش باد ، پاهایش زمین و دمش گیاهان است .
یکی از صورتهای فلکی در آسمان جنوبی به نام عنقا .
پارک ققنوس : پارکی در « دوبلین » 467 .
« جیمس جویس » 468 ، در اثر خود به نام « شب بیداری فنیگان ها » از این پارک نام برده و آن را الگویی از باغ عدن دانسته .
زمان یا دوره ققنوس : دوره ظهور سیمرغ را هر پانصد سال یکبار آورده اند . این دوره به 250 ، 1000 ئ یا 700 سال هم نقل شده . ( جابز ، 1370 ، 154 – 155 ) .
ققنس نام یونانی – رومی برای پرنده ای اساطیری که تصور می شد دارای بال و پر با شکوهی باشد . چنین تصور می رفت که این پرنده دارای پر و بالی زیبا است . نامش ، برای تعدادی از موجودات افسانه ای از مصر گرفته تا چین ، به کار می رفت . پلینی469 ، که برای نخستین بار یک قرقاول طلایی دیده بود ، آن را ققنس نامید . بنابر یک افسانه مشهور ، ققنس تنها پرنده از نوع خود بود و در بیابان عربستان می زیست و عمرش به پانصد سال می رسید . در پایان این دوره ، خور را بر روی توده ای از هیزم قربانی می کرد و دوباره از خاکستر خود بر می خواست . در دوره امپراتوری روم ، نماد پرستش امپراتور به عنوان خدا بود و در دخمه های گوری عیسویان و بعدها ، نماد برخاستن از میان مردگان بود . پرندگان وابسته به آتش و پرتوهای خورشید را ققنس می نامند . بدین ترتیب ، بنو 470 ، پرنده مقدس رع ، خورشید – خدای هلیوپولیس ، به توسط هرودوت ، که از مصر در سده پنجم پیش از میلاد دیدار کرد ، ققنس نامیده شده است . این پرنده نیز مظهر اوزیریس471 در هنگامی که نشانه حواصیل به شمار می رفت ، بود . اعتقاد به این که تولد ققنس خود به خود صورت می گیرد ، آن را با طلوع روزانه خورشید مربوط می ساخت ، فنگ 472 ، یا فنگ هوانگ 473 ، به زبان چینی ، که پرنده افسانه ای دیگری با پر و بال درخشان بود ، از سوی نویسندگان غربی ، ققنس خوانده شده است . ققنس نشان همسر امپراتور بود و ترکیبی از قرقاول وطاووس و درنا به شمار می رفت . نقش تزیینی ققنس ، بر روی همه ظروف سفالین به جز سفالینه های مربوط به ادوار کهن ، وجود داشت . فنگ به عنوان یکی از چهار نگهبان جهان ، بر ربع جنوبی در تابستان فرمانروایی می کرد . ( قطب نما ) و در این مورد ، به چوچیه474 یا پرنده سرخ جامه ، شهرت داشت . گرمای آتشین جنوب در تابستان ، شاید منجر به پیوستگی آن با ققنس شده باشد . در ژاپن ، آن را هو – او 475
می نامند و در بسیاری از افسانه ها و نمادگرایی چینی از آن نام برده شده است . ( هال ،1387 ، 76 ) .
– ققنوس : پرنده ای افسانه ای که از میان شعله ها بر می آید ؛ مرگ و رستاخیز ؛ نوزایی به کمک آتش . ( کوپر ، 1379 ، 152 ) .
– فوینیکس : بر طبق روایت هرودوتوس و پلوتارک ، فوینیکس پرنده یی اساطیری از اصل اتیوپیایی است ، با شکوهی بی مثال و عمری طولانی . او قادر است پس از سوختن بر تلّی از آتش و مردن ، دوباره از خاکستر خود زاییده شود . وقتی زمان مرگش نزدیک می شود ، او برای خود آشیانی از شاخه های نازک معطر می سازد و با حرارت بدنش آشیانه را آتش می زند و خود را از بین می برد . به این ترتیب وجوه نماد گرایی به روشنی مشخص می شود : قیام پس از مرگ ، جاودانگی و باز پدیداری دوره یی . از این رو در سراسر قرون وسطا فوینیکس را نماد قیام مسیح و گاه آن را نماد طبیعت ملکوتی می دانستند . نماد طبیعت بشری پلیکان بود .
فوینیکس در مصر باستان نماد انقلاب شمسی و در ارتباط با هلیوپولیس [ اون ] بود ، با این همه امکان دارد هلیوپولیس یا شهر خورشید ، در اصل متعلق به مصر نباشد ، بلکه بر طبق نظر هومر سوریه سرزمین خورشید اولیه باشد . اعراب عقیده دارند که ققنس ، نمی تواند بر جایی مگر بر کوه قاف بنشیند ، که قطب و مرکز دنیا است . به هر تقدیر فوینیکس مصری ، یا بنو ، با مدار روزانه ی خورشید و دوره ی سالانه ی طغیان رود نیل ارتباط دارد ، که پیوند آن با نوزایش و زندگی از همین جا است .
نماد گرایی آن هم در ارتباط با خورشید ، زندگی و جاودانگی است . فوینیکس مرکب جاودانگان است و علامت نیکوا است که جِنگ ، ساز موسیقی به شکل فوینیکس را اختراع کرد ، که صدای مافوق طبیعت فوینیکس را تقلید می کرد .
فوینیکس نر ، نماد خوشبختی و سعادت ؛ و فوینیکس ماده علامت ملکه در مقابل اژدهای شاهی بود . فوینیکس نر و فوینیکس ماده با هم نماد وحدت ، و ازدواج سعادتبار هستند . همچنین فوینیکس های سیائو – جه و لونگ – یو ، که نشانه ی خوشبختی در زندگی زناشویی هستند ، زن و شوهر را به بهشت جاودانگان راهبر می شوند . یک فوینیکس به پی ین – هو از وجود یشم خانوادگیِ سلسله ی جو که نماد جاودانگی بود ، خبر داد و همچنین فنگ – هوانگ ، [ پرنده ی سرخ یا ققنس ] ، مظهر یین خالص در دوره ی سلطنت سعادتبار ظاهر شد .
جیلی ققنس را نماد آن چیزی می داند که موجودیتش را فقط از نامش می گیرد . ققنس همان است که از حد هوش و عقل فرا گذشته است و همانگونه که نمی توان ققنس را به دست آورد ، مگر از طریق نامش ، به خداوند جل جلاله هم نمی توان رسید مگر از طریق اسماء جمال و جلالی اش .
این پرنده ی زیبا و افسانه یی سحرگاهان بر آبهای نیل از خواب بر می خیزد ، همانگونه که خورشید طلوع می کند ، و همچنین خورشید در تاریکی شب محو و خاموش می شود ، سپس از خاکسترش باز زاییده می شود . فوینیکس یادآور آتش خلاق و ویرانگر است که دنیا از آن شروع شده و به آن پایان می یابد ؛ فوینیکس همچون جانشینی از برای شیوا و اورفئوس است .
در مصر ، متوفا پس از توزین روحش اگر به حق قربانی شده باشد و اگر پس از اعتراف به معاصی ، درست قضاوت شده باشد ، به انتظار قیامت می نشیند ، فوینیکس نماد این قیامت است . در این حالت متوفا خود فوینیکس می شود . فوینیکس اغلب ستاره ای را حمل می کند که دلالت بر طبیعت ملکوتی می کند و نشانه ی زندگی در عالم دیگر است . فوینیکس نام یونانی مرغ بنو است ؛ شکل بنو ( فوینیکس ) روی چندین پاروی مقدس دیده می شود که در شعله های عظیم نور فرو می روند … بنو نماد روح کل اوزیریس است که تا بی نهایت ، تا جایی که زمان و ابدیت می پاید ، خود را خلق می کند .
کلیسای غربی از الگوی اولیه ی مصری بنو ، نماد فوینیکس را نتیجه گیری کرده ، و آن را به خاطر ویژگیهایش دارای اعتباری خارق العاده می داند . پس از اوریگنس ، فوینیکس در میان مسیحیان به عنوان یک مرغ مقدس و نماد میل مقاومت ناپذیر برای زیستن و همچنین قیام اموات و پیروزی زندگی بر مرگ شناخته شده است . ( شوالیه – گربران ، جلد 4 ، 1385 ، 408 – 411 ) .
– قُقنس یا ققنوس ( معرّب واژه یونانی کوکنوس476 ) مرغی است به غایت خوش رنگ و خوش آواز که در سرزمین هند است و منقار او سیصد و شصت سوراخ دارد . در کوههای بلند مقابل باد می نشیند و صداهای عجیب و غریب از منقار او بر می آید و به سبب آن ، مرغان بسیاری بر او جمع می آیند و او چند تا را گرفته ، طعمه خود می سازد . او را توالد نیست . چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید ، هیزم بسیار گِرد کند و. بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند و منقار بر منقار ماده اش ساید و از آن ، آتش افروخته گردد و در آتش خویش بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و از آن بیضه ققنسی دیگر در وچود آید . گویند موسیقی را از آواز او دریافته اند .
جی . سی . کویاجی ، محقق هندی ( آیینها و افسانه ها : 42 ) مفاد بند 21 بهرام یشت را به ققنس مربوط دانسته و می افزاید : ققنس در اساطیر چین پرنده ای ایزدی است و تنها نسبت به درختان فروتنی می کند . پا روی زمین نمی گذارد بلکه در نزدیکی زمین پرواز می کند و آشیانه خود را بر بام قصرهای پادشاهان می سازد . صاحب بصائر النّصیریه ققنس را پرنده ای خیالی می داند که علم ، وجودش را تصدیق ندارد . برخی هم ققنس را همان « قو » ی معروف دانسته اند که دراساطیر یونانی به سبب سرود مرگی که برای آپولون می خواند شهرت یافته است . سقراط در مورد بی اعتنایی به مرگ خویش می گوید : ” من از قو کمتر نیستم که چون از مرگش آگاه شود آوازهای نشاط انگیز می خواند و با شادی و طرب می میرد ” . به نظر می رسد مهدی حمیدی ، در سرودن شعر معروف خود : ” شنیدم که چون قوی زیب بمیرد … ” . از این سخن الهام گرفته است . تعریفی که در کتابهای اسلامی برای ققنس داده اند ، با واژه ی فُنیکس تطبیق می کند و از این رو ، برخی ققنس را محرّف « فنیکس » دانسته اند . در انگلیسی مَثَلی هست که : ” هر آتشی ممکن است ققنسی در بر داشته باشد ” . Any Fire Might Contain a phoenix ) (. سیمای افسانه ای ققنس ، در ادبیات فارسی ، به خصوص از طرف شاعران قدیم و جدید مورد توجه قرار گرفته است . زیباترین توصیف را عطار ( منطق الطیر : 129 ) ، شاعر عارف قرن ششم و هفتم به دست داده است : هــست قــقنس طــرفــه مــرغی دلسـتــان / مــوضـــع آن مـــرغ در هـــنـــدوســـتــان قــرب صــد ســوراخ در مــنــقــار اوســــت / نــیــست جــفــتـش طاق بــودن کـار اوست هســت در هــر ثُــــقــــبــــه آوازی دگـــر / زیــــــــر هـــــــرآواز او رازی دگـــــــر
چـــون بـــه هــر ثُــقــبــه بــنــالــد زار زار / مــرغ و مــاهـی گـــردد از وی بـــی قــرار جــمــلــه پــرنــدگــان خــامــش شــونـــد / در خــوشیّ بــانــگ او بـی هُــش شــونــد فــیــلــســوفــی بــود دمــســازش گــرفت / عــلــم مــوســیــقی ز آوازش گــرفــت … در اشاره به

مطلب مرتبط :   اخلال، ارزی، بانک، اسکناس، صادراتی
دسته بندی : علمی