دانلود پایان نامه

ر مرده ریگش اندر دیگ

گاو مانند دیوی از دوزخ

سوی آن زال تاخت از مطبخ

زال پنداشت هست عزرائیل

بانگ برداشت پیش گاو نبیل

که ای مکلموت من نه مهستیم

من یکی پیر زال محنتیم

گر تو را مهستی همی باید

رو مر او ببر، مرا شاید

بیبلا نازنین شمرد او را

چون بلا دید در سپرد او را

تا بدانی که وقت پیچاپیچ

هیچ کس مر تو را نباشد هیچ.»
(منشی، 1386: 290-288)

3-9-2-3- روش خلق اثر
داستان شیر و شغال با همین عنوان یک باب از کلیله و دمنه را به خود اختصاص داده است.
گلمحمدی بر آن بوده است تا مخاطب نوجوان را با سبک و سیاق متن اصلی آشنا کند؛ بنابراین به شیوهی نویسندهی کلیله و دمنه ابتدا سخنان رای و برهمن را بیان کرده سپس از زبان برهمن باب اصلی و تنها حکایت فرعی آن را نقل میکند. شخصیتها و متن گفتوگوی آنها درست همانند متن کهن است و تنها در مواردی خلاصه شده است. در واقع در ساختار و عناصر داستانی آن دگرگونی ایجاد نشده است؛ به جز زبان که متناسب با فهم مخاطب ساده و امروزی شده است.
نویسندهی کلیله و دمنه به منظور دلنشین و جذابتر کردن سخن و همینطور تاثیرگذاری و استحکام آن، در جای جای متن، آیات، اشعار، عبارات و آرایههای ادبی را به صورت طبیعی و هنرمندانه به کار میبندد، اما بازنویس به بهانهی توجه به درک و فهم مخاطب همه را حذف کرده است و به این ترتیب اثرش جذابیت کلیله و دمنه را ندارد.

3-9-2-4- عناصر داستان
– پیرنگ
روابط علی و معلولی ساده و اندک، حوادث را به هم پیوند زده است؛ روابطی که از پیچیدگی به دور بوده نشان از پیرنگ باز داستان دارد:
فنزه چشمان پسر پادشاه را کور میکند، زیرا او با بیرحمی، جوجهاش را کشته است. پادشاه به منظور به چنگ آوردن فنزه، دست به دامن مکر و حیله میشود. فنزه از پادشاه خداحافظی میکند و به جای دیگری میرود، چونکه بازگشت به سوی پادشاه کینهتوز را عاقلانه نمیداند.

عناطر طرح نیز که در هر دو اثر یکسان است، به این شکل است:
داستان با اطلاعاتی که نویسنده از فنزه و پادشاه و به دنیا آمدن بچههای آنها میدهد، شروع میشود. گرهافکنی زمانی شکل میگیرد که پسر پادشاه، جوجهی فنزه را به زمین میکوبد و او را میکشد. کشمکش نیز دو مرتبه جلوه میکند؛ یکی زمانی است که فنزه از شاهزاده انتقام میگیرد و دو چشم او را کور میکند (کشمکش جسمانی) و دوم هنگامی است که پادشاه با سخنان خود، سعی دارد، فنزه را به دست آورد و از او انتقام بگیرد (کشمکش درونی). در ادامه خواننده در تعلیق و دلهره قرار میگیرد و کنجکاو است بداند آیا فنزه فریب چاپلوسی پادشاه را میخورد و با بازگشت به سوی او کشته میشود. در مراحل بعدی، داستان به گرهگشایی میانجامد؛ یعنی فنزه از پادشاه خداحافظی کرده به جای دیگری میرود.
حوادث داستانی اندک است. داستان در همان مرحلهای که به کشمکش و تعلیق رسیده است، فروکش میکند و قسمتهای بعدی را گفت‌وگوی شخصیتها شکل میدهد. در واقع داستان بیشتر حول سخن و عقاید شخصیتها میچرخد و این حکایت از شخصیت محور بودن آن دارد.

– شخصیتپردازی
شخصیتها به دو دستهی انسانی (پادشاه و فرزندش) و حیوانی (فنزه و جوجهاش) تقسیم میشوند.
فنزه شخصیت اصلی است؛ شخصیتی مهربان و قدرشناس که کودک پادشاه را همچون جوجهی خود دوست دارد؛ اما ناسپاسی و بیرحمی او در حق جوجهاش را برنمیتابد:
«در این میان فنزه هم هر روز به کوه میرفت و از میوههای کوهی، که مردم آنها را نمیشناختند، دو عدد با خود میآورد، و یکی را به پسر شاه میداد و یکی را به جوجهی خودش!» (گل‌محمدی، 1389: 130)
«سپس از شدت خشم به شاهزاده حمله کرد و چشمهای او را از کاسه درآورد.» (همان: 131)
او با کور کردن چشمان شاهزاده در درونش احساس گناه میکند:
«فنزه گفت: «من میدانم که گناهکار هستم، هرچند که من این کار بد را شروع نکردم ….» (همان: 135)
فنزه هرچند میداند که پادشاه با سخنان نرم و محبتآمیز خود، به دنبال به چنگ آوردن او گرفتن انتقام است؛ اما در این شرایط بحرانی نیز رعایت ادب و احترام نسبت به سرورش را فراموش نمیکند:
«اطاعت از فرمان شما بر من واجب است و دوری و جدایی از شما برایم بسیار سخت! …. بهترین راه برای زنده ماندن من این است که از فرمان شما سرپیچی کنم و آن را نپذیرم! از آنجا که پادشاه فردی محترم و مهربان است انتظار دارم که مرا ببخشد و عذرم را بپذیرد.» (همان: 131)
باهوشی و دوراندیشی صفت بارز این شخصیت است؛ او خوب میداند که بازگشت به سوی پادشاه، برابر با مرگ است:
«…. خردمند با افراد کنیهجو صلح نمیکنند و عذر آنها را نمیپذیرند، زیرا در این کار خطر از دست دادن جان وجود دارد!» (همان: 133)
این شخصیت با همین عقاید در کلیله و دمنه حضور دارد و در میان سخنانش به خواننده معرفی میشود (شخصیتپردازی غیر مستقیم).
پادشاه شخصیت دیگر داستان است. او تنها به دنبال گرفتن انتقام از فنزه است و حال که این پرنده از دستان او گریخته است، بهترین راه را برای به دام انداختن او، چاپلوسی و مکر و حیله میداند؛ مطلبی که فنزه نیز از آن آگاه است:
«دشمنان بسیاری وجود دارند که نمیتوان با قدرت و زور آنها را شکست داد، در حالی که با حیله و مکر میتوان از آنها انتقام گرفت.» (همان: 133)
نمونهی مجسم این شخصیت، همان پیرزن حکایت فرعی است که فنزه پادشاه را به او تشبیه میکند؛ پادشاه نیز همچون پیرزن قبل از مواجه شدن با بلا و رنج، فنزه را دوست دارد؛ اما بعد از این پیشامد بد، سعی دارد با کشتن او، آتش خشم و کینهاش را فرونشاند:
«پادشاه دستور داد تا فنزه و جوجهاش را به اتاق پادشاه ببرند و در نگهداری از آنها بسیار تلاش کنند.» (همان: 130)
«او به خاطر کور شدن فرزند بسیار بیتابی کرد و دنبال این بود که پرنده را با مکر و حیله در بند کند، و او را به سزای عملش برساند!» (همان: 131)
این شخصیت نیز در لابهلای گفت‌وگوهایش با فنزه به خواننده معرفی میشود (شخصیتپردازی غیر مستقیم).
شاهزاده شخصیتی است که با اقدام ناپسندش، علاوهبر از دست دادن بیناییاش، آتش خشم و کینه را میان پدرش و فنزه برمیافروزد. فنزه در حالت خشم این شخصیت و خاندان او را اینگونه توصیف میکند:
«بیچاره است کسی که با ستمگران دوستی کند! چرا که ستمگران خیلی زود عهد خود را فراموش میکنند و به آسانی پیمان میشکنند! نه اخلاص آنها در دوستی ارزش دارد، نه حق خدمت و آشنایی برایشان ارزشمند است ….» (همان: 131-130)
جوجهی فنزه نیز شخصیتی است که با مرگش پادشاه را در بوتهی امتحان میگذارد و مکر و حیلهی او را آشکار میکند. این شخصیت توسط راوی معرفی میشود (شخصیتپردازی مستقیم).
تمامی شخصیتها که درونشان تا پایان ثابت و بدون تغییر است، همچون حکایت مأخذ ایستا به شمار میآیند.

مطلب مرتبط :  

– سبک و زبان
اثر حاضر یک سادهنویسی از متن مأخذ است و تنها تمایز آن تغییرات زبانی است.
دراین ساده نویسی، بازنویس هر آنچه را که برای مخاطب نوجوان، دشوار و یا غیرقابل فهم بوده، حذف کرده است.
بنابراین در اثر حاضر، از اشعار و عبارات فارسی و عربی، آیه، حدیث، آرایههای ادبی و صنایع لفظی و معنوی حکایت مأخذ، نشانی نیست.
نویسنده در این سادهنویسی، همه جا به حذف ابیات نپرداخته است، بلکه در مواردی برای انتقال مطالب مهم، اما منظوم حکایت مأخذ، از زبان نثر یاری میگیرد. به عنوان مثال گلمحمدی، حکایت فرعی این داستان را به زبانی منثور و قابل فهم نقل کرده است.
زبان این اثر به علت پیروی کردن نویسنده از سبک مأخذ، پارهای از ویژگیهای آن را با خود به همراه دارد که از ضعفهای این بازنوشته است. کلمات عربی که به طور معمول با معادل فارسی نقل میشود، از این جمله است:
«و به عهد و پیمانی که با دشمن بسته بود عمل کرد و پس از رسیدن به هدف، به کمک عقل و خرد، جان خود را حفظ نمود.» (همان: 129)
«پادشاه صاحب پسری شد که نشانههای سعادت و خوشبختی از چهرهی او نمایان بود.»
«عفو و بخشش در آیین آنها حرام است، و به خاطر تکبر و غرورشان، نادیده گرفتن حق دیگران را جایز میدانند! آنها خیلی زود اثر و نتیجهی خدمت افراد مخلص را از یاد میبرند.» (همان: 131)
«و جایگاههای خیر و شر و سود و ضرر را به خوبی میشناسد.» (همان: 139)
«آیا او باید منتظر سعادت و خوشبختی باشد یا منتظر شقاوت و بدبختی.» (همان: 135)

مطلب مرتبط :   علمى، فرهنگ، هویت، اسلامى، علمى،

«غمگین و ناراحت، قدرت و زور، غم و اندوه، نادان و جاهل، هوا و هوس، محکم و استوار، شک و تردید» را باید به این موارد افزود.
توصیفات زیبا، آرایشهای کلامی و صنایع لفظی و معنوی متن اصلی حذف شده و تنها معنی و مفهوم آن انتقال یافته است:
«پس برنشست
بر بارهای که چون بشتابد چو آفتاب

از غرتش طلوع کند کوکب ظفر

فَکَأَنَّما لَطَمَ الصَّباحُ جَبینَهُ

فَاقتصَّ مِنهُ فَخاضَ فِی أَحشائِهِ.»
(منشی، 1386: 286)
«و پس از آن پرید و در جایگاه مطمئنی نشست!» (گل‌محمدی، 1389: 131)

«زیرا که در آن خطر بزرگ است و جانبازی، ندبی گران، تا حریف ظریف و کعبتین راست و مجاهز امین نباشد، در آن شروع نشاید پیوست.» (منشی، 1386: 293)
«زیرا در این کار خطر از دست دادن جان وجود دارد.» (گل‌محمدی، 1389: 133)
«که هرکه بر پشت کرهی خاک، دست خویش مطلق دید، دل او چون سر چوگان به همگنان کژ شود و بر اطلاق فرق مروت را زیر قدم بسپرد و روی آزرم و وفا را خراشیده گرداند.» (منشی، 1386: 292)
«به درستی که هر کس خود را قدرتمند میداند، در حق مردم ستم میکند و راه و رسم جوانمردی را فراموش میکند.» (گل‌محمدی، 1389: 133)

– درونمایه
هر نویسنده به طور مستقیم به درونمایه اشاره کرده است:
«این است داستان پرهیز از مکر و حیلهی دشمن قوی و نیرومند، و ارزشی برای چاپلوسیهای او قائل نشدن.» (همان: 136)
«این است داستان حذر از مخادعت دشمن مستولی و احتراز از تصدیق لاوه و رزق خصم غالب.» (منشی، 1386: 303)
به طور کلی «دوری کردن از دشمن کینهتوز و قدرتمند و فریب سخنان محبتآمیز او را نخوردن» درون‌مایهی این حکایت را شکل داده است.
– صحنهپردازی
هر دو اثر اشارهای به زمان داستان ندارند. حکایت مأخذ در میان متن به مکان، اشارهای زودگذر کرده است:
«مرغی داشت فنزه نام با حسی سلیم و نطق دلگشای، در گوشک ملک بیضه نهاد و بچه بیرون آورد. ملک فرمود تا او را به سرای حرم بردند.» (همان: 283)
مکانی نیز که فنزه بعد از کور کردن چشمان شاهزاده به آن پناه میبرد، با توصیف و استفاده از شعر اینگونه معرفی میشود:
«پس برنشست
بر بارهای که چون بشتابد چو

دسته بندی : علمی