ه به عنوان چیزی که «فراتر از وجود» است. نهایتاً اسناد اشتباه مدرسیان در استعمال زبان ماهیت و وجود به متافیزیک فلوطین حقیقتاً مسألهای حاشیهایست اگر آن زبان به درستی آنچه را در استدلال جریان دارد، روشن سازد. من ادعا میکنم که این کار را انجام میدهد.
فلوطین میگوید که اگر دقیق صحبت کنیم «احد» نامی نامناسب برای مبدأ اول است. (V.5.6.26-30) این عجیب است که بگوییم آیا یک نام صرفاً به عنوان یک برچسب فهمیده میشود یا یک نام مناسب. در هر حال فلوطین به تبع افلاطون در رساله کراتیلوس فکر میکند که یک نام درست، طبیعت آنچه نام گرفته است را آشکار میکند. او «احد» را به عنوان نام درست رد میکند، احتمالاً به این دلیل که طبیعت او وحدت نیست. بلکه واحد است به این معنا که بسیط و یگانه است. این گمان که احد علت وحدت است به نظر میسد صرفاً اشتباهی است که فلوطین با گفتن اینکه «احد» نام صحیحی برای مبدأ اول نیست، هشدار میدهد.
به متون زیادی اشاره شد که در آنها فلوطین صراحتاً یا به طور ضمنی میگوید که «احد» علت وحدت در هر شیئی است که واحد است. من معتقدم این متون نباید چنین معنا شوند که احد نقش صورت کلی (مثال) وحدت را غصب کرده است. در این صورت، باید بپرسیم وقتی گفته میشود احد علت وحدت است، مقصود این است که احد علت چه چیزی است. پاسخ من تا حدی بر تحلیلی از بساطت و وحدت احد مبتنی است. به سبب این بساطت و وحدت، احد نمیتواند علتی مرکب، یعنی علتی برای ویژگیهای متفاوت یک شیء باشد. اما احد به یک معنا علت همه اشیاء مرکب است، حتی عقل که دارای حداقل ترکیب است. اگر، همانطور که من استدلال کردهام، بساطت احد نتیجه عینیت ماهیت و وجود در آن باشد، آنگاه ترکیبِ حداقلی از عدم عینیت ماهیت و وجود ناشی میشود. همانگونه که در فصل سوم نشان خواهم داد عقل، مبدأ و علت ماهیت است. این مطلب این نتیجه گیری را معقول میسازد که احد علت وجود هر چیزی است که موجود است. در واقع، تعدادی از متونی که قبلاً به آن ارجاع داده شد، به این شکل قابل تفسیرند. بنابراین مهمترین دلیل برای رد تفسیر آنها، این گمان اشتباه است که احد ماهیت وحدت است. در ادامه سعی خواهم کرد که نشان دهم این اصل مفروض که احد علت وجود است با چیزهای فراوان دیگری که فلوطین باید در مورد فعالیت علّی احد و ارتباط هر چیز دیگری با آن بگوید، تأیید شده است.
به نظر نمیرسد که فلوطین تمایزی بین علت حدوث هر چیزی که چنین علتی دارد و علت ابقاء وجودش قائل شود (رک: VI.7.42.11; VI.7.23.20-4). البته برای عقل ازلی یا حتی برای نفس، که در زمان نیست بلکه زمان یک ویژگی آن است، هیچ حدوثی به معنای آغاز زمانی وجود ندارد. اما حتی علت وجود افراد ممکنِ مرکب، در هر لحظه از وجودشان یکسان است. اگر اینگونه نمیبود، محدودیتی برای احد ایجاد میشد که بر اساس بساطت مطلقش جایز نیست. این گونه درباره احد گمان میشد که یا از «تنزل» در تمام مسیر تا ممکنات، ناتوان است یا این که نقش علت وجود را به مبدأ دیگری محول میکند. حالت اول متضمن محدودیتی غیر مجاز در قدرت است. حالت دوم این معنا را خواهد داشت که احد از انجام دادن کاری که میتواند انجام دهد، خودداری میکند و این نیز متضمن محدودیت، اگر چه از جانب خود، بوده و بنابراین متضمن ترکیب است.
بر اساس این فرضیه که تمایز واقعی بین وجود و وحدت، تمایز واقعی بین ماهیت یا «چیستی» و وجود است، هنوز این سؤال باقی است که آیا فلوطین واقعاً دلیلی جدی برای اعتقاد به این تمایز واقعی و نیز برای چگونگی استفاده از آن در استدلال بر وجود مبدأ اول همه اشیاء، ارائه داده است؟
دلیل بر ادعای اول، استدلال بر یگانگی بسیط مطلق است. از این مقدمه که حداکثر یک شیء بسیط مطلق که در آن ماهیت و وجود نامتمایزند، میتواند موجود باشد فلوطین بلافاصله میتواند نتیجه بگیرد که در یک تکثر مفروض یک شیءحداقل باید به گونهای باشد که ماهیت و وجود در آن واقعاً متمایز باشند. بنابراین اگر مبدأ اول به عنوان امری که در آن ماهیت و وجود واقعاً متمایز نیستند تعریف میشود، هر چه ما فرض کنیم یا چیزی است که در آن ماهیت و وجود واقعاً متمایزند یا آن شیء در حقیقت مبدأ همه اشیاست. لذا هر تکثری به این شکل، مقدمه لازم برای استدلالی بر احد را فراهم میکند. این حقیقت ممکن است عمومیت مطلق مقدمهای را که فلوطین از آن استفاده میکند، توجیه کند. به هر چیزی اشاره کنیم که دارای طبیعت یا صفتی باشد که شیء دیگری بتواند آن را داشته باشد، شیئی است که در آن، ماهیت و وجود واقعاً متمایزند. هر چیزی که به گونهایست که در موردش بتوانیم بگوییم «اینگونه و آنگونه موجود است» قابلیت این را دارد که وجودش شرح داده شود.
فرض ظاهراً صحیح احتمال وحدت در عین کثرت، ولو به هیچ وجه فلوطین را نیازرده باشد باید ما را به توقف وادارد. چه میشود اگر ما دیدگاهی به شدت نامگرایانه را اخذ کنیم و عموماً اجازه ندهیم که دو شی بتوانند صفت مشابهی را داشته باشند؟ در این صورت نمیتواند دو مبدأ اول، البته اگر فرض کنیم که این دو تمایز عددی دارند، موجود باشد. اما مهمتر اینکه (با اتخاذ این دیدگاه) تا وقتی استدلال برای تمایزی واقعی مبتنی است بر احتمال وجود دو شیء متمایز عددی به شرطی که مرکب باشند، این استدلال مغلوب خواهد بود. فلوطین قصد نداشت که وحدت مطلق همه اشیا را نشان دهد، بلکه تنها وحدت مطلق مبدأ اول مقصودش بود. اگر وحدت مطلق همه اشیا به عنوان پیامد یک موضع نامگرایانه استنباط شود، آنگاه ممکن است یک مبدأ اول وجود داشته باشد، اما این منجر به تمایز واقعی ماهیت و وجود در هر چیز دیگری نخواهد شد؛ تمایزی مفهومی کافی خواهد بود.
آنچه لازم است فلوطین نشان دهد آن است که دو شیء وقتی که مرکب نیستند؛ یعنی آنجا که ماهیت و وجود در آنها فقط مفهوماً متمایزند، نمیتوانند تمایز عددی داشته باشند. این مطلب به نشان دادن اینکه دو مرکب این چنینی ممکن است متفاوت باشند، منجر میشود. بنابراین او صرفاً باید نشان دهد امکان دارد که میبایست دو الف موجود باشد که از آن جا که آنها الف هستند، عین هم هستند اما در وجود واقعاً متمایزند. آنگاه تمایزی واقعی بین هر الف موجود خواهد بود. پذیرش بی چون و چرای اصل افلاطونی وحدت در عین کثرت توسط فلوطین باعث شد این امر یک مشکل جدی برایش محسوب نشود. گمان نمیکنم که او برای یک لحظه از این مطلب پشتیبانی کرده باشد که ناممکن است دو شیء از هر جهت همان باشند در حالی که عدداً دو هستند. ظاهراً این به آن علت است که او معتقد بود که عبارت «همان از جهتی» مهمل نیست.
به نظر میرسد تنها راهی که میتوان نشان داد ناممکن است که دو شیء بتوانند از هر جهت همان باشند با طرح نظریه اعراض است که بر اساس آن شرایط همانی و فردیت برای اعراض یکی است. بنابراین هیچ دو عرضی نمیتوانند همان باشند، زیرا آنچه هر یک را میسازد اینکه آنها دارای عینیت نمیتوانند باشند را تضمین میکند. از این مطلب نتیجه میشود که هیچ مبنایی برای قرار دادن تمایزی واقعی بین ماهیت و وجود در یک فرد وجود نخواهد داشت. چیستی یک شی و این حقیقت که وجود دارد، صرفاً دو شیوه مختلف ارجاع به یک فرد خواهد بود. و دقیقاً همچنان که تمایز بین ماهیت و وجود در یک فرد صرفاً مفهومی خواهد بود، همانی اعراض در افراد مختلف نیز مفهومی خواهد بود.
من معتقدم فلوطین قطعاً استدلالی دارد که به صورت کلی نشان میدهد که شرایط همانی و فردیت برای یک شیء نمیتوانند یکی باشند. من این استدلال را در بخش انتقاد او از نظریه مقولات ارسطویی و رواقی قرار میدهم. در این جا اجازه دهید فرض کنیم که استدلال فلوطین بر وحدت یک مبدأ اولِ مشهور، قویتر یا ضعیفتر از ادعایی مبنی بر اینکه «همانی از جهتی» ممکن است، نیست. بنابراین تا وقتی استدلال او بر تمایزی واقعی درون یک فرد، مبتنی است بر نشان دادن اینکه تنها یک مبدأ اول بسیط میتواند وجود داشته باشد، آنگاه این استدلال بر مقدمهای که هنوز اثبات نشده اتکا دارد. در هر حال توجه کنید که اگر فلوطین تنها به نشان دادن امکان وحدت در عین کثرت اقدام کند -در مقابل وقوع بالفعلش در هر مورد جزئی- آنگاه انکار او نیازمند وظیفه دشوار نشان دادن عدم امکان وحدت در عین کثرت است. و به نظر میرسد که این نیاز دارد به اینکه فرد از یک قرارداد صریح در باب معنای «همانی» فراتر رود.
اگر فلوطین بتواند عدم امکان وجود داشتن بیش از یک وجود بسیط را اثبات کند، موجودات مرکب در هر کثرتی موجود خواهند بود، مثلاً در میان اشیاء یک اتاق. البته هنوز این سؤال محوری باقی میماند که چرا این حقیقت باید به این تفکر که مبدأ اول مطلقاً بسیط یگانه وجود دارد، رهنمون شود. در این گزاره که تمایز واقعی بین ماهیت و وجود در یک فرد موجود است، چه چیزی وجود دارد که لازمه آن دلالت به یک مبدأ بسیط است؟ متون کاملاً روشن میسازد که دقیقاً وجود یک موجود مرکب است که مورد سؤال و مطلوب است و همچنین روشن میسازد که فلوطین آرزو دارد اثبات کند که 1)این وجود نیازمند تفسیری علّی است و 2) تنها اگر یک مبدأ اولیه بسیط یگانه وجود داشته باشد، این تفسیر فراهم است. (رک: I.7.1.20-2; I.8.2.2-4; II.3.6.16-17; V.3.12.19-20; V.3.15.11.12, 28; V.3.17.10-14; VI.5.10.2; VI.7.23.22-4)

مطلب مرتبط :   فرهنگ، نشانه‌شناسی، لوتمان، نظام‌های، نشانه‌ای
دسته بندی : علمی