ل پنجم
__________________________________________________________________________________
حیات فکری و فرهنگی در قفقاز جنوبی در قرن 9 و 10 هجری

5-1 فرق صوفی¬گری
با کوشش مستمر شروانشاهیان در قرن نهم و دهم هجری و تسامحی که در رفتارهای فرهنگی از خود نشان می¬دادند، تصوف در میان اقشار گوناگون اجتماع در ایالت¬های قفقاز با تنوع قومی و قبیله ای شیوع یافت. در این دوره زمانی به دلیل گسترش خانقاه¬ها و ظهور شیوخ متعدد و مریدان بی¬شمار از هر طیف در این مناطق رشد پیدا کرد و تصوف به سوی عوام زدگی و ابتذال حرکت نمود. در این دوره دراویش و باباها با تغییر در ماهیت فکری و عملی خود در خدمت مقاصد سیاسی ارباب دولت قرار می گرفتند به طوری که حتی قبل از به سلطنت رسیدن پادشاهان آنها را مورد حمایت قرار می¬دادند. در واقع در این دوره صوفیان با بکارگیری دانش خود در خدمت سلاطین، شرکت در جنگها و فاصله گرفتن از معرفت حقیقی رفته رفته از تصوف سنتی فاصله گرفتند و بیشتر به امور دنیوی مشغول شدند.
در این عصر شیوخ و عرفای برجسته زمان رویاهایی درباره پادشاهان می¬دیدند و حکومت بر قلمرو اسلامی از شرق تا غرب را به آنان وعده می¬دادند، سلاطین نیز گاه بساط فساد را بر می¬چیدند(قرمانی، 1412: 289) و با اعطای لقب صوفی آنها را تشویق می¬کردند تا شهرها را به نفع پادشاهان آرام کنند.
براساس شواهد تاریخی اکثریت مردم مسلمان قفقاز مذاهب شافعی و یا شیعه اثنی عشری داشتند. همچنین طریقت¬های خلوتیه و حروفیه در جاهای مختلف این مناطق پراکنده بودند. مذاهب دیگر اهل تسنن نیز در بین اهالی قفقاز و آذربایجان وجود داشته که عمدتا در نواحی شمالی قفقاز جنوبی سکنی داشتند. تحولات مذهبی و طریقتی غالبا با روی کار آمدن سلسله قره¬قویونلوها، آق¬قویونلوها و شیروانشاهان در مناطق قفقاز، آذربایجان و آناتولی سرعت گرفت. آق¬قویونلوها طریقت¬های خلوتیه و حروفیه را مورد حمایت قرار می¬دادند و به رهبران این طریقت¬ها اعانه¬های زیادی می¬داند. هر چند این کمک¬های مالی بیشتر برای جذب طرفداران این طریقت¬ها بود ولی خود حکام نیز برای گسترش یافتن این طریقت¬ها کم علاقه نبودند و این ناشی از فرهنگ بومی و روح لطیفی بود که طریقت¬ها داشتند(خنجی، 1382: 159).
در این دوره، حاکمان تیموری، ترکمان و شروانشاهی نسبت به برخی سلسله¬های صوفیه بر حسب عقاید و تعصبات دینی خویش رفتار می¬کردند؛ اما به طور کلی آنان به مشایخ صوفیه اعتقاد بسیار داشتند. قرن هشتم، نهم و دهم هجری دوران رونق تصوف و فرقه¬های مختلف صوفی¬گری بود. اغلب ادبیات حاکم بر تبلیغات طریقت¬ها، ادبیات نظم و شعر بود. از اینرو کمتر شاعر و نویسنده یا عالمی را می¬یابیم که در این دوره از ذوق عرفانی بی¬بهره مانده باشد و جلوه¬هایی از آن را در آثار خود منعکس نکرده باشد. در این دوره طریقت¬های حروفیه و خلوتیه در قفقاز پا گرفته و رشد کردند.
5-1-2 حروفیه
حروفیان در دیدگاه سیاسی خود، گرایش به قدرتمندان زمانه را مباح می¬دانستند. آنان در بین طبقات پائین جامعه، خصوصا طبقات شهر¬نشین و پیشه¬وران به تبلیغ و دعوت می¬پرداختند. این نهضت در سال 788 ه.ق پا¬گرفت. رهبر نهضت مذهبی فضل الله بن عبدالرحمن حسینی متخلص به نعیمی در شروان در سال 740 ه.ق در یک خانواده صوفی مشرب متولد شد، پدر و جدش هر دو صوفی بودند. طفولیت و جوانی فضل همزمان با اوضاع در هم ریخته سیاسی سقوط ایلخانان تا برآمدن تیمور بود. او مدت درازی در شروان زندگی می¬کرد. فضل الله مردم را از مفاسد اجتماعی و مظالم سیاسی که از سوی بیگانگان و خیانتکاران داخلی در ایران پا گرفته بود آگاه کرد و آنان را بر ضد حکومت امیر تیمور شورانید. فضل برای تشریح عقایدش راهی سفر شد. اواخر عمر او بیشتر در آذربایجان خاصه در تبریز، شروان و باکو گذشت. اسناد و مدارک تاریخی نشان می¬دهد که در این سالها باکو مبدل به مرکز طریقت حروفی شده بود و یک عده از پیروان این طریقت در شهر باکو دست به ایجاد سازمان¬های مخفی حروفیون زده بودند و از اینجا به قصد ترویج و اشاعه¬ی عقاید خود، مبلغانی به کشورهای مختلف خاور زمین اعزام می¬کنند (راوندی، 1382: ج 8، 626). در سال 796ه/1394م موقعی که فضل و پیروانش در شیروان بودند، تیمور با فتوای علمای سمرقند و گیلان فرمان دستگیری فضل الله را صادر کرد. شیخ ابراهیم شروانشاه نیز به همدستی وزیرش بایزید که قاضی نیز بوده، رأی به قتل او دادند. امیر شیخ ابراهیم، فضل الله را که در شروان بود، دستگیر ساخت. استرآبادی (فضل) گویا قبل از این قضایا به میرانشاه که گوشه چشمی به او داشت، امید بسته و بسوی او رفته، ولی میرانشاه با تزویر و ریا، امید او را بر باد داد و به دستور او در نزدیکی نخجوان فضل و یارانش کشته شدند (پتروشفسکی، 1359: 72؛ علی اف، 1350: 2؛ آژند، 1369: 4 – 21؛ نوایی، 1386: 29).
هنگامی که فضل در زندان شروان بود، وصیت نامه خود را نوشته و آن را مخفیانه به باکو می¬فرستد و تأکید می¬کند پیروان او و خانواده¬اش باکو را ترک گویند. نسیمی شاگرد فضل، همراه خانواده نعیمی سالها در بغداد و شهرهای مختلف آسیای صغیر گردش نموده و به تبلیغ مسلک حروفی می¬پرداختند (راوندی، 1382: ج 8، 627).
نعیمی یکی از شاگردان و مریدان فضل الله، که خود یکی از بزرگان طایفه ی حروفیه بوده و در علوم غریبه و رموز تصوف و حکمت مرتبه¬ی عالی داشته و بر اسرار حروف وقوف تمام داشته است، از منطقه شیروان برخاست(تربیت، 1314: 7-386) سید عماد الدین نسیمی زاده¬ی شماخی، شاعر نامدار آذربایجان در اواخر قرن 14 و اوایل قرن 15 میلادی زندگی می¬کرد (نشر روشن، 1363: 11؛ سرداری نیا، 1384: 174) نسیمی که چندی را در شروان و نواحی قفقاز گذرانده، به زبان ترکی اشعاری نیز سروده است. پس از قتل فضل او نیز مثل علی الاعلی راهی آناتولی شد. مبارزه گستاخانه نسیمی علیه دشمنان عقاید و افکارش باعث شد تا او را به بی¬دینی و الحاد متهم کنند؛ پس از یک محاکمه ساختگی مؤیدالسلطان امریه¬ای صادر کرد تا پوست او را زنده برکنند و هفت شبانه روز در معرض تماشای عموم بگذارند (آژند،1369: 49 – 52؛ علی اف، 1350: 14 – 17). نسیمی در سه زبان ترکی، فارسی و عربی شعر می¬سروده و در هر سه زبان صاحب دیوان می¬باشد. موضوع اصلی نوشته¬هایش موضوع انسان، نجات انسان، سرنوشت انسان، آزادی و برابری و برادری انسان و نهایت خوشبختی انسان بوده است (نشر روشن، 1363: 7 – 8) همچنین او برای نخستین بار اولین دیوان را به زبان ترکی آذربایجانی پدید آورد. شعر او به سبک ادبی شعر آذربایجان شکل داده است، شعر نسیمی زیباترین نمونه شعر غنایی است.
بعد از نعیمی و نسیمی فعالیعت حروفیان در قفقاز محدود شد ولی پیروانی در نقاط مختلف داشتند به طوری که اسکندر بیگ منشی متذکر شده است در ایامی که در ایران در اثر تحدید و تفتیش عقاید و افکار، حروفیه تأمین جانی نداشتند بعضی از سران این فرقه به هندوستان پناه بردند و برخی به قفقاز رفتند چرا که حروفیه در باکو، شروان و دیگر شهرهای قفقاز همچنان پیروانی داشتند؛ از جمله این پیروان، حبیبی برگشادی از قصبه¬ی برگشاد در گوی چای قراباغ بود. حبیبی شیعی مذهب و از پیروان حروفیه بود و اشعار صوفیانه و عاشقانه می¬سرود و او حلقه¬ی اتصال بین نسیمی و فضولی شناخته شده است. وی در اوایل ملازم رکاب سلطان یعقوب آق¬قویونلو (883/896 ه.ق) بود و بعد به خدمت شاه اسماعیل صفوی پیوست و به منصب ملک الشعرایی سرافراز گشت و از روی هزل گرزالدین بیگ نامیده شد. حسن چلبی در تذکره¬ی خود می¬نویسد که وی در زمان سلطان بایزید دوم به استانبول آمد و پس از سیر و سیاحت در زمان سلطان سلیم وفات یافت (دولت آبادی، 1370: 170-169).
5-1-3 خلوتیه
شیروان از جمله مراکز علمی و فرهنگی در قرن نهم و دهم هجری بود که علما و عرفای برجسته¬ای در علوم عقلی و نقلی از این منطقه برخاست و برخی به دلیل آوازه و شکوه مراکز علمی و فرهنگی مثل سمرقند، هرات و استانبول به این مناطق مهاجرت کردند و بیشتر آثار علمی خود را در آن کانون¬ها تالیف نمودند و به تربیت شاگردان پرداختند. با توجه به ارتباط نزدیک و گسترده منطقه شیروان با آذربایجان رهبران طریقت در شیروان نیز فعالیت زیادی داشتند. در این میان یکی از مشهورترین طریقت¬ها در قفقاز، طریقت خلوتیه بود که در قرن نهم هجری/پانزدهم میلادی توسط ظهیر¬الدین عمر خلوتی در اطراف شهر اردبیل تأسیس گردید. خلوتیه طریقتی عامه پسند در آناتولی و شمال عراق بود. شوق وافر اطاعت از مراد در رأس اصول آن قرار داشت. خودشناسی و در خلوت بودن از امهات سیر و سلوک آن بود. این طریقت توسط سید جلال الدین یحیی بن سید بهاءالدین شیروانی متخلص به خلوتی، به عنوان «پیر ثانی» در نیمه¬ی اول سده¬ی 9ه.ق. در ایالات قفقاز گسترش یافت و در زمان کوتاهی بین قبایل ترک مهاجر در آذربایجان و شرق آناتولی نیز انتشار یافت. با توجه به تقدم فعالیت صوفیان خلوتیه در خراسان از قرن هشتم به احتمال زیاد سید جلال الدین یحیی تحت تاثیرتعالیم آنان به خلوتیه پیوسته است. حضور او در هرات در دوره عبدالرحمن جامی (خواجه زاده، 1319: 8) این احتمال را بیشتر می کند. سید جلال الدین در سال 813 هجری در شماخی بدنیا آمد. او مقدمات علوم را در زادگاهش فرا گرفت در فلسفه، علوم دینی و تصوف مقامی ارجمند بدست آورد، در نزد شیخ صدرالدین خلوتی با عالم طریقت و تصوف آشنا شد و به اهل تصوف پیوست و از عرفا و مشایخ خلوتیه شیروان در قرن نهم هجری گردید(طاشکوپریزاده، 1389: 236؛ خواجه زاده، 1319: 6) مدتی در بردعه و تبریز به تدریس پرداخت و شهرت زیادی کسب کرده سپس به باکو رفته در آنجا به تدریس مشغول شد. در این شهر صاحب مدرسه و صومعه بود و در عین حال از مقربان درگاه سلطان خلیل شیروانشاه (867-820) درآمد. سید یحیی به عنوان عارف و عالم با سلطان خلیل الله شیروانشاه روابط نزدیک داشت و مورد حمایت او بوده است. او در باکو مریدان زیادی دور خود جمع نمود. به نوشته طاشکوپری زاده سید یحیی در طول حیات خود ده هزار تن پیرو و مرید بدست آورد آنان در کشورهای همسایه پراکنده شدند (طاشکوپریزاده،1389: 236؛ Asurbeyli. 2009. 182). وی مدتی نیز عازم آناتولی شده در بورسا و قرامان و آیدین ایلی به تعلیم و تربیت مریدان پرداخت سپس به ایران بازگشت. در منابع به حضور او در تبریز دوره جهانشاه و هرات دوره تیموریان اشاره شده است (خواجه زاده، 1319: 8) یحیی شیروانی اواخر عمر خود را در باکو سپری نموده و در سال 869 هجری ازدنیا رفت (همان) با توجه به حضور سید یحیی در دو کانون مهم فرهنگی قرن نهم هجری یعنی آناتولی و آذربایجان گرایشات صوفیانه

مطلب مرتبط :   علم حسابداری چیه؛ با اصول ابتدایی این علم آشنا شید 

  • 3
دسته بندی : علمی