دیگر، ارتباط معنادار یک وجه اجتماعی بنیادی است که در سرتاسر جهان گسترش می‌یابد و از این رو می‌توان گفت که اکنون دارای یک جامعه جهانی هستیم (بیر به نقل از گل‌محمدی 1389: 36 و 37)
2) از دیدگاه گروه دیگر، آنچه سرنوشت یکسانی را برای جوامع جهانی رقم می‌زند، سلطه شیوه تولیدی واحدی بر جهان است. به بیان دیگر، آنان تحت‌تأثیر آموزه‌های مارکس، جهانی شدن را همان گسترش نظام اقتصادی ـ اجتماعی سرمایه‌داری به اقصی نقاط جهان می‌دانند… والرشتین برجسته‌ترین نماینده این دیدگاه به شمار می‌رود. مفهوم محوری نظریه والرشتین درباره جهانی شدن، «نظام اجتماعی» است. آنچه به یک نظام اجتماعی شکل و ماهیت می‌بخشد، وجود یک تقسیم کار در درون آن است. این تقسیم کار هم تداوم حیات نظام را تضمین می‌کند و هم وابستگی متقابل اجزای تشکیل‌دهنده آن را سبب می‌شود. به بیان دیگر، تقسیم کار درون نظام اجتماعی به گونه‌ای است که بخش و حوزه‌های گوناگون درون آن برای تأمین تدریجی و پایدار نیازهای خود ناگزیر از تبادل اقتصادی با یکدیگر هستند (والرشتین به نقل از گل‌محمدی 1389: 38). از این دیدگاه، والرشتین سه نوع نظام اجتماعی را در تاریخ زندگی اجتماعی بشر شناسایی می‌کند: نظام‌های کوچک، امپراتوری‌های جهانی و اقتصادهای جهانی. نظام‌های کوچک در واقع اقتصادهای ساده مبتنی بر کشاورزی یا شکار هستند که دیگر وجود ندارند و امپراتورهای جهانی نظام‌هایی هستند دربرگیرنده چند فرهنگ، ولی دارای نظام سیاسی واحد و تقسیم کار واحد که نخستین نوع از سه نوع ممکن نظام جهانی هستند. امپراتوری‌های باستان و امپراتوری عثمانی را می‌توان نمونه‌های برجسته این نوع نظام جهانی به شمار آورد. اقتصادهای جهانی نوع دیگری از نظام‌های اجتماعی هستند که در چارچوب آنها چندین دولت سیاسی دارای فرهنگ‌های متمایز (دولت ـ ملت‌ها)، به واسطه یک نظام اقتصادی مشترک ادغام می‌شوند. نظام جهانی مدرن یا نظام سرمایه‌داری در رده چنین اقتصادهایی می‌گنجد. سوسیالیسم جهانی هم که با نابودی دولت ـ ملت و نظام سرمایه‌داری و شکل‌گیری یک نظام اقتصادی ـ سیاسی واحد ادغام‌کننده فرهنگ‌های مختلف ویژگی می‌یابد و نمونه عینی ندارد، اقتصاد جهانی دیگری به شمار می‌آید. نظام جهانی مدرن نخستین نظام اجتماعی است که گستره‌ای جهانی پیدا می‌کند. منطق اقتصادی حاکم بر این نظام، به‌تدریج سرتاسر جهان را به مکانی برای انباشت بی‌پایان سرمایه تبدیل می‌کند و نوعی تقسیم کار جهانی پدید می‌آورد. (والرشتین به نقل از گل‌محمدی 1389: 39)
3) نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل و علوم سیاسی جایگاه و نقش برجسته‌ای برای نهاد دولت قائل هستند و نمی‌خواهند امکان فروپاشی نهایی دولت ـ ملت‌ها و فرهنگ‌های ملی را مد نظر قرار دهند… برتن توصیه می‌کند که نه روابط بین‌الملل، بلکه جامعه جهانی را باید مطالعه کرد. گرچه از دیدگاه برتن لزوم تغییر سطح تحلیل، گواهی است بر فرایند گسترده و پرشتاب جهانی شدن، هنوز هم مهم‌ترین عنصر تشکیل‌دهنده آن جامعه، دولت‌ها و روابط میان آنهاست که در قالب مجموعه‌ای از شبکه‌‌های ارتباطی فراملی نمود پیدا می‌کند (واترز به نقل از گل‌محمدی 1389: 40). گیلپین در عین حال که وابستگی و درهم‌تنیدگی جهانی را در عرصه اقتصاد می‌پذیرد، برای سیاست و قدرت هم نوعی استقلال و حتی توانایی تعیین‌کنندگی قائل است. بنابراین جهانی شدن اقتصاد هم تابعی است از ساختار قدرت در نظام جهانی. در دوره‌های توانمندی قدرت‌های هژمونیک، فرایند جهانی شدن تشدید و فراگیر می‌شود و هنگام افول این قدرت‌ها نوعی بی‌ثباتی و کاهش وابستگی متقابل جهان را فرا می‌گیرد. پس جهانی شدن نه یک فرایند خطی، بلکه پدیده‌ای دوری است.
4) نظریه‌پردازان دیدگاه فرهنگی نقش بسیار مؤثر جریان‌ها و شبکه‌های رسانه‌ای، توجه بیش از حد به عوامل اقتصادی و سیاسی جهانی شدن را غریب می‌دانند و توجه بیشتر به فرهنگ و آگاهی را خواستارند. نظریه‌‌پردازان مورد نظر فرایند درهم‌تنیدگی و یکدست شدن جهان را می‌پذیرند، ولی شیوع یک فرهنگ توده‌ای مشترک را عامل و زمینه‌ساز این همگونی و وابستگی فزاینده می‌دانند. مک‌لوهان از دیدگاه جامعه‌شناسی ارتباطات به واسطه‌های انتقال عناصر فرهنگی بیشتر از محتوای فرهنگ اهمیت می‌دهد و تاریخ زندگی اجتماعی بشر را بر پایه فن‌آوری‌های ارتباطی بازسازی می‌کند. بنابراین، در نظریه مک‌لوهان شناسایی و درک فرایند جهانی شدن هم جز با شناخت جایگاه رسانه‌های دربرگیرنده فن‌آوری‌های حمل و نقل و ارتباطات میسر نمی‌شود. با محور قرار دادن فن‌آوری‌های ارتباطی، تاریخ را می‌توان به دو دوره اصلی تقسیم کرد: «دوره قبیله‌ای»93 و «دوره صنعتی»94. دوره نخست بر فن‌آوری‌های ارتباط گفتاری و چرخ مبتنی بود و مهم‌ترین فن‌آوری و ابزار ارتباطی این دوره را واژه‌های گفته‌شده و ابزارهای ساده دستی تشکیل می‌دادند. بنابراین در دوره مورد نظر، فرهنگ شفاهی بود و تجربه انسانی ضرورتاً تجربه‌ای لحظه‌ای، بی‌واسطه، جمعی و احساسی (واترز به نقل از گل‌محمدی 1389: 42). دوره دوم بر فن‌آوری نوشتن و مکانیکی کردن کارها استوار است. فرهنگ این دوره فرهنگی مکتوب و سوادمبنا و تجربه انسانی این دوره تجربه‌ای پاره‌پاره، مجزا و خصوصی است، چرا که در این دوره، مهم‌ترین ابزار و روش ارتباط یا نوشتن و خواندن به صورتی کاملاً فردی ممکن و معمول است. افزون بر این در «دوره صنعتی»، بخش عمده‌ای از ارتباطات به واسطه حس بینایی برقرار می‌شود تا حس‌های دیگر. مک‌لوهان معتقد است که در «دوره صنعتی» و پیشرفت‌های گوناگون در حوزه دو فن‌آوری اصلی این دوره، ارتباطات را بیش از پیش آسان‌تر کرد و سرعت و حجم ارتباطات روزبه‌روز افزایش یافت. مثلاً استفاده از کاغذ، چرخ و جاده نقشی عظیم در توسعه ارتباطات اجتماعی داشت. همه این‌گونه تحولات و پیشرفت‌ها، در کل تأثیرهای همگون‌سازی داشتند و پایه‌های فرایند جهانی شدن را برافراشتند. به بیان دیگر، تحولات مورد نظر، دست‌اندرکار سازماندهی مجدد فضا در راستای پدیدآوردن فضایی جهانی بودند.
فشردگی فضا و زمان را پیش از این به‌تفصیل در بخش دوم بررسی کردیم. در اینجا به‌اجمال و در چارچوب نظریه‌های جهانی شدن نظریات مبتنی بر فشردگی فضا و زمان را بازگو می‌کنیم:
اثر فناوری‌های ارتباطی بر فضا و مکان، و البته سازمان‌دهی مجدد فضا از طریق زمان، با اختراع و توسعه دو ابزار مهمّ کلیت‌ساز و عام شتاب گرفت: ساعت مکانیکی و پول. اختراع ساعت مکانیکی باعث شد تا برداشت و تصور دوری و فصلی از زمان کنار گذاشته شود و مفهوم زمان خطی و طولی رواج یابد. در قالب چنین مفهومی، نه‌تنها زمان کاملاً اندازه‌پذیر شد، بلکه نوعی زمان عام و جهانی هم شکل گرفت که سازمان‌دهنده روابط و کنش‌های اجتماعی در گستره جهانی بود. اختراع پول هم سرعت و حجم ارتباطات را بسیار افزایش داد.
از آنجا که این ابزارها قابلیت کاربرد عام و جهانی داشتند، زمینه‌ساز و تسهیل‌کننده فرایند جهانی شدن هم بودند، ولی پیشرفته‌ترین و گسترده‌ترین فرایند جهانی شدن از زمانی آغاز شد که رسانه‌های الکترونیک پا به عرصه ارتباطات گذاشتند. به نظر مک‌لوهان این رسانه‌ها ما را قادر می‌کنند تا جهان را چونان یک کل درک کنیم: «با الکتریسیته، ما نظام عصبی مرکزی خود را در سطح جهان گسترش می‌دهیم و بلافاصله با تجربه هر انسانی پیوند می‌خوریم.» (مک‌لوها به نقل از گل‌محمدی 1389: 44)
تحت‌تأثیر این‌گونه رسانه‌ها، در واقع همه جنبه‌های تجربه در یک جا جمع می‌شوند و شخص، به صورت همزمان، می‌تواند رویدادهای واقع در فاصله دور را احساس کند. مک‌لوهان از این پدیده‌ها با عنوان «درون‌پاشی»95 یاد می‌کند. به نظر او همه این تحولات و فن‌آوری‌ها نه‌تنها یک شبکه ارتباطی جهانی پدید می‌آورند، بلکه جهانی شدن فرهنگ هم به واسطه گسترش دادن فرهنگی توده‌ای در جامعه جهانی ممکن می‌سازند (واترز به نقل از گل‌محمدی 1389: 44)
نسل سوم نظریه‌های جهانی شدن تحت تأثیر مک‌لوهان و حول ایده بازسازی فضا و زمان و نقش رسانه‌ها در این خصوص شکل گرفته است. محور بحث دیوید هاروی تشریح شرایط و ویژگی‌های پست‌مدرنیته یا فراتجدد است و وجوه تمایز دو دوران سنتی و مدرن با دوره نوپدید است. او چنین تمایزی را در فضا و زمان و جایگاه آنها در زندگی اجتماعی پیدا می‌کند و بر این اساس به بازسازی تاریخ تحولات اجتماعی در جهان می‌پردازد. در نظریه هاروی گسست دوران مدرن با دوران سنتی به واسطه بازسازی مفهوم زمان و فضا ممکن می‌شود. بستر زندگی اجتماعی سنتی، فضاهای محدود و معین محلی و زمان‌های دوری و فصلی مکان‌مند بود. هرگونه فعالیت و کنش اجتماعی در چارچوب چنین فضا و زمان محدود و معینی سازمان می‌یافت و بنابراین گستره روابط اجتماعی بسیار تنگ بود. در چنین شرایطی هر واحد اجتماعی نسبتاً کوچک، جهانی بود مستقل و تقریباً بی‌ارتباط با محیط یا «جهان»‌های اطراف خود. ولی در دوره رنسانس این مفهوم و تصور سنتی از زمان و فضا بر هم خورد و مفهوم زمان طولی و خطی و فضای واحد جهانی جایگزین شد. به بیان دیگر، از دوره رنسانس، به واسطه برخی تحولات و اختراع‌ها، زمان و فضا عمومیت یافتند و فرایندی آغاز شد که هنوز هم ادامه دارد. هاروی این فرایند را «فشردگی زمان ـ فضا»96 می‌نامد که در جریان آن زمان می‌تواند به گونه‌ای سازمان یابد که محدودیت‌های فضا را کاهش دهد و برعکس. در واقع فشردگی زمان ـ فضا عبارت است از کاهش زمان و کوچک شدن فضا (واترز به نقل از گل‌محمدی 1389: 45 و 46). با آغاز فرایند فشردگی زمان ـ فضا نقطه فرایند جهانی شدن هم بسته شد.
این فرایند تاریخچه‌ای طولانی و پرفراز و نشیب دارد که هاروی هم مانند مک‌لوهان به شناسایی و بازنویسی آن اقدام می‌کند. چنان که پیش‌تر اشاره شد، نخستین تحول اساسی در دوره رنسانس رخ داد. سبب‌ساز این تحول دو اختراع مهم بود: اختراع ساعت مکانیکی مفهوم دوری و فصلی زمان را از بین برد و زمان خطی یا طولی غیردوری را رواج داد و به بیان دیگر زمان عام و جهانی شد. ترسیم فضا بر روی نقشه هم در شکل‌گیری تصور «جهان به مثابه مکانی واحد» بسیار مؤثر بود.
بدین‌ترتیب فرایند فشردگی فضا ـ زمان آغاز و در طول زمان بیشتر شد و فشرده‌تر شدن فضا ـ زمان تا نیمه دوم سده نوزدهم تدریجی و کُند بود، ولی در آن زمان به واسطه دو تحول دیگر شتاب چشمگیری یافت. شکل‌گیری تجدد ــ که یک جنبش فرهنگی بود ــ مفاهیم عام و گرایش‌های جهانی را تقویت و تصور یک جامعه جهانی را ممکن کرد. پیدایش یک بحران اقتصادی هم به سست‌تر شدن مرزها و موانع فضایی ـ زمانی کمک کرد و گسترش بیش از پیش یک نظام فضایی (سرمایه‌داری) در پهنه جهانی را به دنبا

مطلب مرتبط :   داستان، توصیفات، صادقی، جاده، کوه