کالاها، ارزش‌ها و اولویت‌های شیوه زندگی غربی نیست. آنچه در عرصه جهانی فرهنگ رایج و مسلط می‌شود، تصورات و مصنوعات و هویت‌های تجدد غربی است که صنایع فرهنگی غربی عرضه می‌کنند. این صنایع بر شبکه‌های جهانی مسلط هستند و امکان چندانی برای روابط و تبادل فرهنگی برابر میان غرب و بقیه جهان باقی نمی‌گذارند… فرایند جهانی شدن فرهنگی تابعی است از فرایند جهانی شدن اقتصادی یا نظام جهانی سرمایه‌داری. سرمایه‌داری که ماهیتاً گسترش‌طلب است و گرایشی جهانی دارد، همواره می‌کوشد جهان را به بازاری برای تولید و مصرف تبدیل کند. بنابراین درصدد است تا به کمک ایدئولوژی یا فرهنگ مصرفی و تصورات مردم از هویت و نیازهای خود، آنهارا به مصرف‌کنندگانی در خدمت فرایند انباشت سرمایه تبدیل کند… افزایش فوق‌العاده تولیدی سرمایه‌داری، بر اهمیت و ضرورت گسترش فرهنگ مصرفی افزوده است… بقای نظام سرمایه‌داری و گسترش آن در گرو فروش هرچه بیشتر کالا و خدمات به مردمی است که شاید نیازهای اساسی آنها تأمین نشده باشد و این مهم انجام نمی‌شود، مگر با ایجاد و ترویج فرهنگ مصرفی. فرهنگ مصرفی مردم را ترغیب و تشویق می‌کند که بیش از نیازهای زیستی خود مصرف کنند تا از این طریق فرایند انباشت سرمایه تداوم پیدا کند و عملکرد نظام سرمایه‌داری جهانی تضمین شود. در این فرهنگ اصل بر آن است که معنا و مفهوم زندگی باید بر آنچه شخص داراست، استوار باشد. مصرف کردن یعنی زندگی حقیقی کامل و برای رسیدن به این سطح از زندگی، راهی جز مصرف کردن وجود ندارد. پس مردم در اصل مصرف‌کننده هستند و مفهوم مرد و زن چونان موجودات اقتصادی یا سیاسی کنار گذاشته می‌شود… مرز میان مصرف برای تأمین نیازهای زیستی و مصرف به مثابه شیوه زندگی فرو می‌ریزد و اکثر فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی به خرید و مصرف تنزل می‌کنند. به بیان دیگر، خرید به «مُد مسلط زندگی عمومی معاصر» تبدیل می‌شود که به آشکارترین صورت در جامعه کنونی امریکا نمود می‌یابد. امروزه در جامعه امریکا، «خرید» دومین فعالیت لذت‌بخش در اوقات فراغت است. البته جایگاه نخست به تماشای تلویزیون اختصاص دارد که آن‌هم عمدتاً خرید کالاها و استفاده از خدمات مختلف را تبلیغ می‌کند. در حالی که در سال 1960 حدود بیست دقیقه از اوقات فراغت امریکایی‌ها به خرید اختصاص می‌یافت، در اوایل دهه نود هر امریکایی به طور متوسط حدود سه ساعت از اوقات فراغت خود را به این فعالیت اختصاص می‌داد که عمدتاً در مراکز خرید پیاده97 سپری می‌شد (گاس به نقل از گل‌محمدی 1389: 103). فرهنگ مصرفی از آن رو نیرویی همگونی‌آفرین و جهانی‌ساز است که هر چیزی را به کالا تبدیل و در بازار جهانی عرضه می‌کند. این فرایند جهانی کالایی‌شدن چنان نیرومند و فراگیر است که حتی در عالی‌ترین عرصه‌های فرهنگی، کیفیت‌ها کمّی می‌شوند تا فرهنگ به‌آسانی قابل خرید و فروش باشد. (میلر و ایمز به نقل از گل‌محمدی 1389: 103).
فرایند جهانی شدن فرهنگی به واسطه گسترش پرشتاب فرهنگ مصرفی نه‌تنها همه فرهنگ‌های بومی منطقه‌ای و ملی و محلی را نفوذپذیر و تهدید می‌کند، بلکه مرز و تمایز میان فرهنگ عالی و فرهنگ عامیانه را نیز از بین می‌برد (لیون به نقل از گل‌محمدی 1389: 105). با جهانگیر شدن فرهنگ مصرفی و سلطه فزاینده منطق اقتصاد و تجارت بر حوزه فرهنگ، هر دو نوع فرهنگ در مصرف‌گرایی ادغام می‌شود و فرهنگ عالی تنزل کرده، به صورت ابزاری برای ثروت‌اندوزی، فخرفروشی و شهرت‌یابی درمی‌آید… بدین ترتیب فرهنگ مصرفی جهان را تسخیر می‌کند و امر فرهنگی اقتصادی می‌شود (گیمسون به نقل از گل‌محمدی 1389: 106). در نظام جهانی، مصرف همیشه نوعی مصرف معطوف به هویت است و بازسازی فرهنگی خویشتن به واسطه امکان‌هایی که بازار سرمایه‌داری عرضه می‌کند، نهادینه می‌شود. فرهنگ مصرفی باعث می‌شود تا فرد به جای اینکه از طریق روابط اقتصادی (طبقه) یا پیوندهای سیاسی (ملیت) هویت پیدا کند، با خوردن، نوشیدن، پوشیدن، نحوه گذران اوقات فراغت یا به عبارتی، شیوه زندگی هویت یابد. حتی جنبش‌های اجتماعی و فرهنگی نیز مصرف‌کننده هستند. (فریدمن به نقل از گل‌محمدی 1389: 106)
موج فراگیر و همگون‌ساز فرهنگ مصرفی، فرهنگ‌های مقاومت و اعتراض را هم تحلیل می‌برد و در خود ادغام می‌کند. اگر عنصر ویژگی‌بخش آن‌گونه فرهنگ‌ها را که اکنون به «ضد فرهنگ‌ها» معروف هستند، ارائه بدیل‌هایی برای زندگی اجتماعی موجود بدانیم، می‌توان گفت که فرهنگ مصرفی دقیقاً از این ویژگی ضد فرهنگ‌ها سوءاستفاده می‌کند. به بیان دیگر، فرهنگ‌های مورد نظر با عرضه تنوع و بدیل واقع‌گرایانه یا آرمان‌گرایانه، به سرمایه‌داری جهانی امکان می‌دهند تا از تنوع اشکال فرهنگی مانند کالایی بهره‌برداری کند… پیامد اصلی چنین فرایندی، مقاوم‌سازی نظام جهانی سرمایه‌داری در برابر جنبش‌های اجتماعی مختلف است. (گل‌محمدی 1389: 108)
فرهنگ امریکایی محتوای اصلی این فرهنگ مصرفی را تشکیل می‌دهد… فرهنگی که جهان را تسخیر می‌کند در اصل نسخه امریکایی فرهنگ مصرفی نظام سرمایه‌داری است (اوئن به نقل از گل‌محمدی 1389:109)
برخی نظریه‌پردازان مدعی هستند که فرهنگ جهانی، فرهنگی است متمایز از فرهنگ‌های خاص و فرایند جهانی شدن فرهنگی را نمی‌توان فرایند امریکایی شدن جهان دانست. به نظر آنها بر پایه زیرساخت‌های اقتصادی و فنی جهانی، یک فرهنگ جهانشمول98 شکل می‌گیرد که بر خلاف فرهنگ‌های ملی یا قومی و خاص و زمان‌مند، به هیچ هویت تاریخی تعلق ندارد و خاطره‌محور نیست. در واقع فرهنگ مورد نظر فرهنگی است التقاطی، عام، بی‌زمان و فنی. (اسمارت به نقل از گل‌محمدی 1389: 110)
می‌توان فرایند جهانی شدن فرهنگی را تداوم فرایند سلطه و امپریالیسم غربی دانست که از سده هفدهم میلادی شکل گرفته است… از دیدگاه گیدنز گرچه فرایند جهانی شدن تجدد با گسترش نهادهای غربی آغاز شد، اما فراگیر شدن این‌گونه نهادها (سرمایه‌داری، صنعت‌گرایی، دولت ـ ملت و از این قبیل)، تفاوت و تمایز میان غرب و دنیای غیر غرب را بیش از پیش کاهش می‌دهد: نخستین مرحله جهانی شدن در واقع تحت سلطه گسترش غرب و نهادهایی که در غرب شکل گرفتند بود. هیچ تمدن دیگری نتوانسته چنین تأثیری عظیم و فراگیر بر جهان بگذارد… با آنکه جهانی شدن هنوز تحت سلطه قدرت غربی است، ولی نمی‌توان در قالب امپریالیسم یک‌سویه از آن بحث کرد… جهانی شدن دارای هیچ سمت و سوی آشکاری نیست… پس مرحله کنونی جهانی شدن را نباید با مرحله پیشین که ساختار آن توسط مرحله کنونی تخریب می‌شود، یکسان گرفت. (گیدنز به نقل از گل‌محمدی 1389: 111)
به نظر باومن باید میان امر «یونیورسال» معطوف به تجدد، فرهنگ و تمدن غربی و امر «جهانی» معطوف به فرایند جهانی شدن تمایز قائل شد. تجدد غربی زمانی خود را یونیورسال و عام می‌دانست، ولی اکنون «جهانی» می‌داند. امر یونیورسال به معنای حکمرانی و سلطه خود بود، ولی جهانی بودن99 به معنای این است که هر شخص هر جا می‌تواند مک‌دونالد بخورد. جهانی شدن اولیه دربرگیرنده برنامه فرهنگی خودآگاه بود، در حالی که جهانی شدن متأخر صرفاً فراگیر و همه‌جایی است و فرهنگی که به این واسطه جهانی می‌شود، پیوند ضعیفی با غرب دارد. (باومن به نقل از گل‌محمدی 1389: 112)
به جای جهانی شدن فرهنگی مبتنی بر فرهنگ و تمدن غرب، بهتر است از تجدد نامتمایز بی‌مکان سخن گفت. در واقع آنچه در جهان اتفاق می‌افند، فرایندی معطوف به سلطه فرهنگی غرب نیست و بنابراین تصور می‌شود آینده جهان از آنچه گفتمان‌های امپریالیسم فرهنگی و همگونی فرهنگی ادعا می‌کنند، متفاوت خواهد بود. (تاملینسون به نقل از گل‌محمدی 1389: 116)
دنیای معاصر هم شاهد جهانی شدن فرهنگ (امپریالیسم فرهنگی، غربی شدن، امریکایی شدن و از این قبیل) است و هم شاهد فرهنگی شدن جهان. (گل‌محمدی 1389: 122)

مطلب مرتبط :   بطانه، پیامبر، لباس، حاطب، زیرین

2.3.8. چیستیِ فرهنگ
از آنجا که فرهنگ موضوعی محوری در مباحث جهانی شدن و هویت به شمار می‌رود و تعاریف مربوط به آن از تنوع و پیچیدگی بسیاری برخوردار است، در ادامه این بخش نگاهی می‌اندازیم به چیستی فرهنگ و اختیار کردن تعریفی نسبتاً روشن از آن.
فرهنگ از واژه لاتینی cultivate ریشه می‌گیرد. کشت و زرع زمین و پرورش (زنبور عسل، ماهی، کرم ابریشم…) از جمله معانی آن است. در طول سده هفدهم، واژه فرهنگ به یک معنای مجازی و برای اشاره به رشد و تربیت افراد یا جامعه انسانی به کار می‌رفت. امروزه معنای گسترده‌تر فرهنگ معطوف است. ورسلی فرهنگ را به هر آنچه که انسان را از حیوان متمایز می‌کند اطلاق می‌نماید. از این لحاظ فرهنگ در مقابل طبیعت یا بیولوژی قرار می‌گیرد و معطوف است به هر آنچه به صورت غیرژنتیکی منتقل می‌شود. گلنر می‌گوید که رفتار فرهنگی به صورت ژنتیکی منتقل نمی‌شود، بلکه بازتولید و انتقال آن بر عهده جامعه است. ماهیت انسانی جنبه عام ذهن انسان را تشکیل می‌دهد. این ماهیت از ژن‌های فرد به ارث می‌رسد که ویژگی‌های فیزیکی و روانی شخص را تعیین می‌کند. احساس ترس، عصبانیت، عشق‌ورزی، شادی و غم، بازی کردن و گفت‌وگو با دیگران جملگی به این جنبه از ذهن انسان تعلق دارند… شخصیت یک فرد عبارت است از ویژگی‌های بی‌همتای ذهنی و روانی او که با هیچ انسان دیگری در آن شریک نیست. این شخصیت دربرگیرنده خصوصیاتی است که بخشی از آنها به واسطه ژن‌ها به ارث می‌رسد و بخش دیگری هم اکتسابی است. اگر این دو وجه را از زندگی انسان متمایز کنیم، مجموعه وجوهی را که باقی می‌ماند می‌توان فرهنگ نامید… به عقیده والرشتین، هنگامی که از نشانه‌ها و پدیده‌هایی سخن می‌گوییم که نه عام هستند و نه منحصربه‌فرد، فرهنگ را در معنای مورد نظر به کار می‌بریم. به نظر هولتن، فرهنگ جعبه‌ابزاری است حاوی اعمال و عادت‌هایی که ما را یاری می‌کنند تا جهان را درک کنیم (مانند علم و دین) و بر روی آن عمل می‌کنیم (مانند فن‌آوری) و نیز یک منبع نهادهای احساسی (مثل هویت ملی) و ارزش‌ها (مانند آزادی و عدالت) که به واسطه آنها هویت کسب می‌کنیم، به اعمال خود جهت می‌دهیم و آنها را توجیه می‌کنیم… نگل می‌گوید که فرهنگ‌ها به واسطه قرض گرفتن، ترکیب، بازکشف و بازتفسیر کردن در جریان کنش‌ها و اندرکنش‌های افراد و گروه‌ها ساخته می‌شوند. (گل‌محمدی 1389: 122 تا 124)

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، حقوق، -، کیفری

2.3.9. عام‌گرایی و خاص‌گرایی فرهنگی
پیتر بِیِر انواع واکنش‌ها، اندرکنش‌ها و تحولات فرهنگی را به دو دسته عام‌گرایی و خاص‌گرایی فرهنگی تقسیم کرده است. عام‌گرایی اساساً معطوف است به اصول، ارزش‌ها و معیارهایی که درباره همه مردم و در همه‌جا معتبر باشد. اعتبار چنین اصول، ارزش‌ها و معیارهایی به علایق و تعلقات محلی، قومی، زبانی،