تارتو با گذار از مکاتب پیشین خود یعنی صورت‌گرایی و ساخت گرایی همزمان با ظهور نظریه‌های اطلاعات، بازی،مردم‌شناسی فرهنگی توانستند گام‌های موثری را در بازشناسی و تشخیص حوزه‌های اطلاعاتی بردارند. آنها باوری بین المللی را پدید آوردند که در آن قواعد حاکم بر هر بخش ارتباطی را باید تنوعی از رمزگان‌های عمومی‌تر دید. لوتمان اعتقاد داشت معنای متن صرفا به ماده درونی آن محدود نشده،بلکه در رابطه با متن نظام‌های معنایی دیگر نیز جای دارد و افق انتظارات خواننده نیز به متن افزوده می‌شود. وی انگاره‌هایی را در علم نشانه‌شناسی و شاخه نشانه‌شناسی فرهنگی مطرح کرد که در ادامه مفصل از آن سخن به میان خواهد آمد. ]61[
2-5-1-1- اصطلاح شناسی
اصطلاح نشانه‌شناسی فرهنگی با مکتب مسکو- تارتو شناخته می‌شود، اما سابقه آن را می‌توان در سال ها پیش از آن سراغ گرفت:
” اصطلاح نشانه‌شناسی فرهنگی از زمانی استفاده شد که ارنست کاسیرر97 برخی نظام‌های نشانه‌ای به‌خصوص را با عنوان صورت‌های نمادین توصیف کرد و ادعا کرد که صورت‌های نمادین یک جامعه فرهنگ آن جامعه را تشکیل می‌دهند”(پوسنر،1390،ص294).
بر اساس گفته کاسیرر نشانه‌شناسی فرهنگی دو هدف عمده را دنبال می‌کند:
“1- مطالعه نظام‌های نشانه‌ای در یک فرهنگ(به معنایی که هردر یا تایلور به کار می‌برند)با توجه به مشارکتی که در فرهنگ دارند. 2- مطالعه فرهنگ به مثابه یک نظام نشانه‌ای با توجه به مزایا و مضراتی که فرد در تعلق به فرهنگی خاص تجربه می‌کند”(همان،صص 294و295).
نگاه کاسیرر بعد ها به نوعی دیگر در مکتب تارتو- روسیه ادامه یافت.لوتمان و مکتب تارتو- روسیه تعریف خود را از نشانه‌شناسی فرهنگی این‌گونه ارائه دادند؛ دانشی که به مطالعه رابطه کارکردی بین نظام‌های نشانه‌ای درگیر در فرهنگ پرداخته ؛
” به این ترتیب از این پیش فرض که می‌توان به گونه‌ای عملی(و بر مبنای یک مفهوم نظری) نظام‌های نشانه‌ای ناب را توصیف کرد فاصله گرفتند و نشان دادند که نظام‌های نشانه‌ای فقط در ارتباط با یکدیگر و در تاثیر متقابل بر یکدیگر است که عمل می‌کنند”(تسید به نقل از توروپ،1390،a،ص27).
در سال 1967، یوری لوتمان مقاله‌ای را در باره روش‌های دقیق در علم ادبی روسی برای نشریه ایتالیایی استرومنتی کریتیکی98 نوشت که در آن مبانی پژوهش خود را در مورد نشانه‌شناسی فرهنگی مشخص کرد. اکو، آنها را این‌گونه نقل می‌کند:
“]…[ 1- نظام های نشانه‌ای الگوهایی‌اند که دنیای را که در آن زندگی می‌کنیم توضیح می‌دهند(روشن است که با توضیح دادن دنیا،آن را هم می‌سازند، و با این تعبیر،حتی در همین مرحله آغازین هم لوتمان نشانه‌شناسی را علمی شناختی99 می‌انگاشت). از میان همه این نظام‌ها، زبان نظام الگو دهنده نخستین است و ما دنیا را از طریق الگویی درک می‌کنیم که زبان ارائه می‌کند. اسطوره، قواعد فرهنگی،دین،زبان، هنر و علم؛ نظام های الگو دهنده دومین اند. بنابراین باید این نظام‌های نشانه‌ای را نیز مطالعه کرد چون ما را وا می‌دارند دنیا را به طریق معینی بفهمیم، و به ما اجازه می‌دهند درباره آن سخن بگوییم.
2- اگر متن ها الگوهایی از دنیا می‌سازند،مجموعه‌ای از متن‌هایی که فرهنگ یک دوره است یک نظام الگو دهنده دومین است. بنابراین لازم است بکوشیم تا رده شناسی فرهنگ‌ها را تعریف کنیم تا هم جنبه‌های جهانی مشترک همه فرهنگ‌ها را کشف کنیم و هم نظام‌های خاصی را که “زبان” فرهنگ قرون وسطا و یا “زبان” فرهنگ رنسانس را بازنمایی می‌کند شناسایی کنیم.
3- زمانی که فرهنگی به مثابه یک رمزگان یا نظام تحلیل می‌شود(همان طور که در مورد زبان‌های طبیعی این اتفاق رخ می‌دهد)، فرایندهای کاربرد، غنی تر و غیر قابل پیش‌بینی تر از الگوهای نشانه شناختی است که آنها را توضیح می‌دهد.بازسازی رمزگان یک فرهنگ به معنای توضیح دادن همه پدیده‌های آن فرهنگ نیست،بلکه باید به ما این امکان را بدهد تا توضیح دهیم چرا آن فرهنگ آن پدیده را به وجود آورده است”(اکو،1390،صص8و9).
این مانیفست جامع لوتمان محورهای پژوهش در حوزه نشانه‌شناسی فرهنگی را مشخص می‌کند.اما در این میان نکته مهمی وجود دارد که نباید آن را از نظر دور داشت. نشانه‌شناسی فرهنگی،چه تفاوتی با نشانه‌شناسی فرهنگ100 دارد؟
در نشانه‌شناسی فرهنگ، نشانه‌شناسی همچون مجموعه خوانشی از متون با فرهنگ برخورد می‌کند. یعنی فرهنگ یک متن یکه است که توسط روش‌های نشانه شناختی مورد خوانش واقع می‌شود. نکته‌ای که در مطالعات فرهنگ و مطالعات فرهنگی نیز در فصل پیشین مورد توجه قرار گرفت. اما در نشانه‌شناسی فرهنگی تکثر متون مورد توجه قرار می‌گیرد. در باورهای نو، فرهنگ دارای تعریفی یگانه نیست که بتوان آن را مورد نشانه‌شناسی قرار داد. هر متنی که در فضای نشانه ای واقع شود، می‌تواند به بستری برای خوانش فرهنگی بدل شود. این انگاره نشان می‌دهد که متون باز و متکثر بوده و ردپای شاخصه های مختلفی را می‌توان در آن مورد توجه قرار داد. ] 62[
در قسمت‌های پیشین تعاریف متفاوتی از واژه و اصطلاح فرهنگ مورد بررسی قرار گرفته و ریشه‌های تاریخی آن مورد بازخوانی واقع شد.اما در این میان نشانه‌شناسی فرهنگی در برخورد با واژه فرهنگ تعریف دیگری را پی می‌گیرد.از منظر نشانه‌شناسی‌فرهنگی انسان موجودی است که خود را شرایط اطراف همگن کرده و می‌کوشد آن را تغییر دهد:”از طریق یک فرایند مستمر دگرگونی محیط پیرامونی ما تغییر می‌کند و به اصطلاح تاریخی می‌شود. این جهان تاریخی شده پویاست که فرهنگ نامیده می‌شود”(جانسون و لارسون به نقل از سجودی،1388،a،ص129).
بنابراین تعریف فرهنگ آن‌چنان که ماتیو آرنولد عقیده دارد مجموعه‌ای از بهترین گفته‌ها و اندیشیده‌ها نیست که ادبیات آن را نمایندگی کند:
“فرهنگ یک دستگاه پیچیده نشانه‌ای است،یک نظام پیچیده دلالت که از طریق رمزگان‌های اصلی و ثانوی درونه شده‌اش گستره‌ای معنایی را می‌آفریند و امکان مبادله‌ی معنا را فراهم می‌کند، و در واقع دربرگیرنده کل رفتارهای معنادارانسان و رمزگان‌هایی است که به آن رفتارها ارزش می‌بخشد و آنها را قابل درک می‌کند”(سجودی،1388،a،صص129و130).
این تعریف با نظریه‌های لی‌وس،فرانکفورت و حتی چپ جدید نیز دارای زاویه است.زیرا لی وس فرهنگ را تنها در متون ادبی می‌دید و دو مکتب دیگر نیز فرهنگ را به عکس ملی‌گرایان بریتانیایی تنها در زندگی طبقه کارگر خلاصه می‌کردند.
مکتب نشانه‌شناسی تارتو نیز همچون دیگر مکاتب نشانه‌شناسی کوشید تعاریف تازه ای را از فرهنگ، متن،دریافت مخاطب و…ارائه دهد که این اصطلاحات به طور مفصل مورد بحث واقع خواهد شد. اما همان‌گونه که مکتب تارتو توانست انگاره‌های موثر بسیاری را بر نشانه‌شناسی فرهنگی مترتب نماید، خود، ریشه در مطالعات زبان شناختی، انسان شناسی و به‌خصوص مطالعات ادبی روسی پیش از خود داشت که باورهای اولیه‌اش را در ارتباط با این باورها به سامان رساند. صورت گرایی ]63[، ساختگرایی ]64[ و مکتب پراگ ]65[ ریشه‌های نخستین این شکل از نشانه‌شناسی را شکل می‌دهند. در فصل بعد، مبانی نظری نشانه‌شناسی فرهنگی به شکل گسترده مورد توجه قرار خواهد گرفت.

مطلب مرتبط :   مجنون، لیلی، داستان، حکایت، دیوان

فصل سه
روش‌شناسی
(مقدمه‌ای بر نشانه‌شناسی و ترجمه فرهنگی)

نشانه‌شناسی فرهنگی پایه‌های خود را بر رمزگان پیچیده موجود در جامعه بنیان می‌نهد و به این ترتیب زوایا و ابعاد گوناگونی پیدا می‌کند. زوایایی که در وهله نخست، درک فرهنگ را نسبت به تعاریف گذشته دستخوش تغییراتی می‌نماید.
3-1- درک فرهنگ در نشانه‌شناسی فرهنگی:
یوری لوتمان برای درک و باور فرهنگ در جامعه به چگونگی ساختار زبان روی آورد تا بتواند با الگویی که زبان در جامعه می‌سازد معنای فرهنگ را نیز بیان کند.همان‌گونه که در اصول چند گانه لوتمان درباره نشانه‌شناسی فرهنگی عنوان شد، زبان نظام الگوساز نخستین است و زبان‌های فرهنگ نظام الگوساز ثانویه به شمار می‌آیند. لوتمان در این انگاره درک الگوی فرهنگ را منوط به درک الگوی زبان کرده است. بسیاری از پژوهشگران زبان و فرهنگ را بسیار به یکدیگر وابسته دانسته و جداکردن آنها را در دو نظام دشوار دیده اند.ساپیر و ورف101 معتقدند که:”زبان هسته اصلی فرهنگ را تشکیل می‌دهد”(به نقل از قرایی مقدم،1388،ص84). لوتمان و اوسپنسکی102 نیز در مقاله‌ای با عنوان «درباب سازو کار نشانه‌شناسی فرهنگ»، توضیح می‌دهند:
“هیچ زبانی(به معنای جامع کلمه)نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر آنکه در بافت یک فرهنگ شکل گرفته باشد؛و هیچ فرهنگی نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر آن که در مرکز خود ساختار یک زبان طبیعی را داشته باشد”(لوتمان و اوسپنسکی1390،ص44).
اما ساختارهای الگوساز اولیه و ثانویه مورد نظر لوتمان چگونه شکل می‌گیرند؟این نشانه‌شناس برای نیل به این نظریه، ابتدا نظریه سوسور را مورد بازنگری قرار داد.او به اصطلاحات زبان شناسی شکلی نشانه‌شناسانه داد. از منظر سوسور در تحلیل متون لانگ(نظام زبان) تنها دال بر یک نظام بود،از این رو که زبان در متن حکم رمزگانی را می‌یابد که منشا آن در کاربرد شناسی متن پذیرفته شده بود. اما لوتمان متن را به مثابه یک رمزگان در نظر گرفت. متن در ابتدا، تنها گفتاری بود که بر کاغذ ثبت می‌شد و به شکل نوشتار در می‌آمد،اما در باور پژوهشی از این شکل درآمده و ساختار پیدا کرد. به این ترتیب متن در قلمرو گسترده معنا خود را عرضه کرد. از اینجا بود که به همت لوتمان متن، در مجاورت مفاهیم الگو و نظام الگوساز قرار گرفت. لوتمان در رساله‌ای با نام «هنر در میان نظام‌های الگوساز»،الگو را عاملی در نظر می‌گیرد که طریق مقایسه با موضوعی (ابژه‌ای) که درک شده است و زبان نظام الگوساز یا مفهوم قیاس زبان تعریف کرد.به این ترتیب او از مفهوم نظام ثانویه الگوساز، برای توصیف و کارکرد سازوکارهایی نام برد که زبان طبیعی را به عنوان مواد خود مورد استفاده قرار می‌دهند. برای توضیح این مورد، نمایشی را در نظر بگیرید که تم خود را از طریق زبان طبیعی کنش به تماشاگر منتقل می‌نماید، یا یک شعار ایدئولوژیک را که در قالب یک جمله نوشتاری سامان می‌‌یابد.‌]1[ با این‌وجود، چون فرهنگ، مولد ساختمندی بوده و کار اصلی آن سازمان دادن زندگی انسان به شیوه‌ای ساختمند است؛الگویی را جست‌وجو می‌کند تا بتواند از آن تبعیت کرده و درون خودش یک سازوکار قالبگیری داشته باشد. زبان طبیعی می‌تواند این روش الگویی را برعهده بگیرد. زیرا این ساختار از سوی مردم یک جامعه پذیرفته شده است و آنها می‌توانند حس‌های شهودی خود را از دنیای باز واقعی به دنیای بسته نام‌ها تبدیل کنند. بنابراین زمانی‌که پای گفتمان‌های

مطلب مرتبط :   شرمساری، بازپذیری، بازپذیرکننده، بریث، ویت
دسته بندی : علمی