اعتقاد داشت فرهنگ امری معمولی است و”فرهنگ فقط مجموعه‌ای از آثار فکری و تخیلی نیست،بلکه اساسا شیوه کلی زندگی است”(ویلیامز به نقل از میلنر و براویت،1387،ص52).او اعتقاد داشت زمانی می‌توان به یک فرهنگ مشترک دست یافت که به‌توان زندگی طبقه کارگر را بازتعریف کرد.او به تمایز میان طبقه بورژوا و کارگر اعتقاد داشت و بیان می‌کرد که این تمایز می‌تواند سرشت روابط اجتماعی را مشخص نماید.او در مطالعات خود واژه‌های تازه ای را تعریف کرد که یکی از آنها ساختار احساس بود:
“فرهنگ دوره‌ای است:ثمره زنده و منحصر به فرد تمام عناصر در یک ساخت کلی… به این معنا… هنرها و فنون دوره…اهمیت بسیار دارند…اینجا…احساس واقعی و زنده،یعنی شباهت و همانندی و یگانگی عمیقی که ارتباط را ممکن می‌سازد،به طرزی طبیعی قابل درک است”. (همان،ص54)
او با تکیه بر نظر ساختار احساس نقطه نظری را نیز دربرابر هژمونی گرامشی از خود به جای می‌گذارد. ویلیامز در وهله نخست حضور هژمونی را می‌پذیرد، اما می‌پندارد که فرهنگ مردمی که دائم متولد می‌شود، به هیچ وجه قابل کنترل از سوی حکام نیست. چون این فرهنگ که از درون مردم زائیده شده، نمی‌تواند توسط حکام مورد بازسازی قرار گیرد و همواره ساختار احساس موجب بروز تفکرات ضد هژمونی می‌شود. ] 43[
واژه دیگری که در ادبیات مطالعه ای ویلیامز اهمیت داشت واژه ماتریالیسم فرهنگی65 بود. ویلیامز اعتقاد دارد که متون (هنری) بازتاب دهنده فرهنگ یک دوران نیستند، بلکه همه عناصر یک فرهنگ از ساختمان ها گرفته تا رفتار مردم در محیط های خصوصی و عمومی ،نوع پوشش و… می تواند خود فرهنگ آن دوران تلقی شوند .
استوارت هال66 یکی دیگر از مدیران مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام بیشتر زمان خود را صرف مطالعه هنر کرد. هال به دنبال این تفکر بود که وقتی بهترین گفته‌ها و اندیشیده‌ها در دسترس همگان نیست،با نظر انتقادی به رسانه های عامه پسند،می‌توان جای خالی سخنان بزرگان پیشین را پر کرد. او در بیرمنگام سنت پژوهش فرهنگی انتقادی را بنیان گذارد که این سنت بعدها در کشورهای بسیاری وسعت یافت. این سنت :”روش قرائت محصولات فرهنگی و کنش های اجتماعی و نهاد ها به مثابه متن است”(ترنر به نقل از میلنر و براویت،1387،ص75).هال عقیده داشت که ساختارگرایی و فرهنگ‌گرایی باید با یکدیگر آمیخته شوند تا روش مناسبی برای مطالعات فرهنگی ایجاد شود. وی در زمینه هژمونی نیز اختلاف نظرهایی با ویلیامز داشت. هال معتقد بود که هژمونی ساختار ایدئولوژی است و نمی‌توان در دل ایدئولوژی انتظار فعالیت های ضد هژمونیک داشت. بنابر عقیده هال، هژمونی انگاره‌ای برای معنای متن به شمار می‌آید. ]44[
2-3-2- امریکا
مطالعات فرهنگی در امریکا بیش از هرچیز آمیختگی فراوانی با انسان‌شناسی فرهنگی داشت. این قاره از همان اوان کار به واسطه حضور نژادهای مختلف بیشتر به سمت قوم نگاری و مشاهده رفتاری انسان‌ها گرایش پیدا کرد. البته در دورانی که مهاجران مکتب فرانکفورت به این ناحیه کوچ اجباری کردند در برخی انگاره‌ها از این مکتب تاثیر پذیرفت، به‌خصوص مارکوزه که بیشتر فعالیت های نظری خود را در این دیار سامان داد که یکی از این فعالیت ها مطالعات فرهنگی بر جنگ ویتنام بود.اما آنچه در کلیت تعریف شده برای مطالعات فرهنگی امریکایی قابل توجه است، توجه مطالعاتی این کشور به خرده فرهنگ هاست.از سوی دیگر گستردگی سینمای هالیوودی نیز سبب شد تا برخی دیگر از پژوهشگران به حوزه مطالعه فیلم67 گرایش پیدا کنند.
رابطه میان زن و مرد و تعاریف این رابطه در نیمه دوم قرن بیستم از مهمترین مسائل فرهنگی به شمار می‌آید. در انگاره فمنیستی زنان جنس دوم محسوب می شوند و مردان هستند که عنوان جنس اول فرهنگ‌ها را به خود اختصاص می‌دهد. بنابراین نخستین مطالعات انسان شناسی فمینیستی68 پیرامون و در نقدبرخی تقابل های دوتایی مطرح شد.در نخستین تقابل مرد/زن در تعامل با پخته/خام و یا حتی فرهنگ/طبیعت در نظر گرفته می‌شود. این انگاره بر این باور است که مرد از دامان زن متولد شده، اما بسیار سریع در تکامل از او پیشی می‌گیرد. در تقابل دوم که به حوزه اجتماعی مربوط می‌شود، فعالیت زن به حوزه امور خانگی محصور شده، اما مرد می تواند در ساخت و ساز اجتماعی بیرون از منزل نقش داشته باشد که این نگاه نیز زن را تحدید می‌کند و در نهایت انگاره نهایی که به نوعی با مسئله دوم در یک راستا قرار می‌گیرد به شیوه حضور اقتصادی مرد و زن باز می‌گردد. زن به دلیل محدودیت در خانه توان تولید اقتصادی ندارد بنابراین از سیستم تولید اقتصادی حذف می‌شود و مردها تنها موجوداتی هستند که می توانند به تولید اقتصادی بپردازند و طبیعی است که این حضور اقتصادی نقش آنمها را در سیاست و اجتماع نیز پررنگ تر می کند.]45[
در زمینه مطالعات فیلم نیز اولین بررسی‌های جامعه شناسانه در هالیوود، به سال های 1929 تا 1932 باز می‌گردد. موسسه مالی پین69 تحت تاثیر دغدغه های اجتماعی اواخر دهه20 میلادی، هزینه یک سلسله طرح‌های پژوهشی را تامین کرد.” این پژوهش به بررسی تاثیر سینما بر جوانان یا به عبارت همه فهم این بنیاد، کودکان ما که به وسیله سینما پرورش یافته اند، پرداخت”(تیودور،1388،ص328). این حرکت‌ها بعد‌ها در مقالاتی با عنوان های سینما، بزهکاری و جنایت، محتوای فیلم ها و سینما و نگرش های اجتماعی کودکان به چاپ رسید. این نگاه مطالعاتی گسترده سبب شد که جامعه‌شناسان سینما ترغیب شوند کار تحقیقاتی موسسه پین را ادامه دهند و در همین راستا پژوهش هایی در این سطح به انجام رسید. این حرکت با مطالعات میان رشته ای در سینما همچنان ادامه یافت.
اما فارغ از مطالعات فمینیستی،فیلم و.. کلیفورد گیرتز70 توانست تاثیر فراوانی بر مطالعات فرهنگی در امریکا داشته باشد و تا حدودی به تنهایی این بار سنگین را بر دوش بکشد. او اعتقاد دارد که فرهنگ مجموعه‌ای از نمادهاست که به انسان‌ها امکان می‌دهد تا بایکدیگر ارتباط برقرار کنند. فرهنگ در قالب نمادها خود را در ذهن انسان به معنی تبدیل می‌کند. وی معتقد بود برای مطالعه فرهنگ می‌بایست در تمام جزئیات فرهنگ هر قوم و نژادی غور کرد و آنها را با توجه به کلیت مورد تفسیر قرار داد. بنابرهمین نگرش وی را مردم شناسی تفسیرگر شناخته اند. ]46[
2-3-3- فرانسه
آن‌چنان که کشور امریکا مطالعات فرهنگی را با انسان شناسی آمیخته ،فرانسه هم مطالعات فرهنگی را با جامعه‌شناسی ممزوج نموده است.اگرچه ریشه‌هایی از نشانه‌شناسی،زبان شناسی و… را نیز در تحلیل های محققان فرانسوی می توان در نظر گرفت.
نخستین نام‌هایی که در مطالعات فرهنگی کشور فرانسه مورد تامل قرار می‌گیرند هنری لوفور71 و میکائیل دوکارتیو72 هستند. این دو متفکر بیشتر تلاش‌های خود را صرف مطالعه زندگی روزمره نمودند. لوفور معتقد بود که در زندگی روزمره هیچ چیز رخ نمی‌دهد بلکه ساخته می‌شود. او در خلال این گفتار به تجربه‌های انسانی در زندگی روزمره توجهی ویژه داشت. او برای توجیه دیدگاه خود سراغ از تاریخ زندگی روزمره می‌گیرد و مبدا حرکت خود را اروپای قرن نوزدهم قرار می‌دهد. او به این نتیجه می‌رسد که عامه مردم مصرف کنندگانی می‌داند منفعل هستند که بازی را به حاکمان واگذار می‌کنند.
در کنار لوفور، کارتیه نیز مبنای مطالعاتی خود را بر زندگی روزمره متمرکز کرده است.کارتیو در تقابل میان مصرف کننده و تولید کننده ادعا می‌کند عمل روزمره زندگی بستر دخل و تصرف مصرف کننده را در تولید پدید می‌آورد. یعنی مصرف کننده تنها تابعی از نظام تولید نیست و بر آن اثر می‌گذارد. ]47[
اما، در این میان یکی از چهره های مهم مطالعات فرهنگی در فرانسه پیربوردیو73 است. بوردیو بر مفاهیم مهمی تامل کرد که یکی از آنها بازتولید معنای عمل مارکسیستی است که نظریه کنش74 نام گرفت. مارکسیسم اعتقاد دارد که انسان ها باید در زندگی دست به عمل بزنند که این عمل در قالب کار بازتعریف می‌شود. این کنش موجب استقرار جامعه‌ای می‌گردد که در خلال آن، طبقه حاکم-سرمایه دار- طبقه زیردست را استثمار می‌کند. بوردیو از این باور کمونیسم به چند مفهوم دیگر رسید که یکی از آنها منش75 بود. منش عبارت است از آن عناصر قابل آموزش،ایستا و پایداری که شخص از ساختارهای جامعه درون خود نهادینه می‌کند. او از ساختارهای بیرونی وام می‌گیرد تا آنها را درونی کند و بر مبنای این باور درونی ساختارهای تازه‌ای را بازتولید نماید. این درونیات با توجه به توانایی‌های افراد متفاوت است، بنابراین زمانی‌که به بازتولید می‌رسند، شیوه‌های بازتولید با توجه به توانایی های افراد متفاوت می‌شود. در این راستا میدان‌هایی اجتماعی76 شکل می‌گیرد که ساختارهای متفاوتی دارند. افرادی که در این میدان‌ها هستند می‌توانند با توجه به نوع کنش معانی متفاوت و گاه متضادی را دریافت کنند.تبادل نیروها در میدان های شکل گرفته مفهوم عمل را شکل می‌دهند. هر یک از افراد موجود در این میدان‌ها چهار نوع سرمایه را با یکدیگر مبادله می‌کنند:1- سرمایه اقتصادی، 2- سرمایه فرهنگی، 3- سرمایه اجتماعی و 4- سرمایه نمادین. افراد هر گروه با در اختیار داشتن بیشتر این سرمایه ها می‌کوشند استیلای خود را بر دیگران ثابت کنند. در این میان یک میدان عمومی نیز متعلق به حکام است. طبقه حاکم منش مورد نظر خود را به زیردستان شبیه به خود القا می‌کند و آنها را تحت کنترل می‌گیرد. افراد با توجه به سلیقه ای که در اختیار دارند سرمایه‌های خود را در میدان‌ها بر می‌گزینند و به این ترتیب یکی دیگر از مفاهیم مورد نظر بوردیو یعنی تمایز خود را به نمایش می‌گذارد. ]48[
دیگر اندیشمند حوزه فرهنگ در فرانسه لویی آلتوسر77 است.آلتوسر که مارکسیسم بود به رو بنا و زیربنای مورد اشاره مارکس اعتقاد کامل داشت و می اندیشید که ایدئولوژی موجود در روبنا به بقای زیربنا یاری می‌رساند. به اعتقاد آلتوسر ایدئولوژی فراتر از کارکرد روبنایی عمل می‌کند و می‌تواند موجب حیات اجتماعی شود. این ایدئولوژی به انسان در زندگی روزمره یاری می‌رساند تا تناقضات خود را حل کند. ]49 [
با پایان بحث در مورد آلتوسر به دوره‌ای نزدیک می‌شویم که از آن به عنوان وضعیت پست مدرن یاد می کنند. اندیشمندان دیگر فرانسوی که نام‌های مهمی در نشانه‌شناسی،مطالعات فرهنگی و… هستند بیشتر محصول این وضعیت هستند.
2-4-پست مدرنیسم و مطالعات فرهنگی
در دهه 1960 بود که مدرنیسم تعاریف خود را از دست داد و اهالی فرهنگ و جامعه شناسان را به سمتی سوق داد که در جست‌وجوی زبانی تازه برای بیان مفاهیم درونی خویش باشند.
” به نظر می‌رسد که استفاده آن در هنر و معماری در دهه 1960

مطلب مرتبط :   ، عقل، یقین، حسى، قرآن
دسته بندی : علمی