آداب و رسوم ملت‌ها بود]14[ عقیده داشت که هر ملتی نبوغی منحصر به فرد دارد. همین نبوغ میان ملت‌ها تفاوت میان آنها را در فرهنگ سبب می‌شود. بنابراین ملت‌ها می توانند به این واسطه دائم با یکدیگر در ارتباطی اجتمامی باشند. این‌چنین بود که هردر به نسبی گرایی فرهنگ اشاره کرد و”… دیدگان ما را نسبت به «فرهنگ ها» گشود”(دوموت به نقل، از کوش،ص20).با توجه به نزاع تفکری میان دو واژه فرهنگ و تمدن در میان آلمانی‌ها و فرانسویان می توان اذعان داشت”فرهنگ بیشتر یادآور پیشرفت‌های انفرادی است و تمدن یادآور پیشرفت های جمعی. “(همان،ص15)
این منازعات که از قرن هجدهم آغاز شده بود تا قرن نوزدهم ادامه یافت.در قرن نوزدهم فرانسه تحت تاثیر آلمان قرار گرفته، اما بن مایه اصلی اندیشه خود را تغییر نمی‌دهد. یعنی بر عام بودن توانایی‌های بشری صحه می‌گذارد، اما واژه فرهنگ را جایگزین تمدن می‌نماید.ارنست رنان35 در سخنرانی که سال 1882 در دانشگاه سوربن ارائه داد گفت:” پیش از فرهنگ فرانسوی ، فرهنگ آلمانی و فرهنگ بریتانیایی، فرهنگ بشری وجود داشته است”(همان،ص22).
این منازعات بین فرانسه و آلمان تا سال‌ها ادامه داشت و در جنگ جهانی دوم به درگیری فیزیکی منجر شد. همین منازعات بود که سبب شد تا مطالعه فرهنگ به صورت رسمی آغاز شده و دامنه آن در تمام نقاط جهان پهناور شود.
2-2- مطالعات فرهنگ و مطالعات فرهنگی(1950-1850)
مطالعه فرهنگ در نیمه دوم قرن نوزدهم ما را به سوی دو خط سیر جداگانه سوق می‌دهد. دو خطی که با تعاریف ماتیو آرنولد و تایلور شکل می‌گیرد. نخستین گروه را به عنوان فرهنگ‌گرایان ادبی انگلیس می‌شناسیم و گروه دوم انسان شناسانی که پایه‌های انسان شناسی فرهنگی36 را ایجاد کردند. ملی‌گرایی بریتانیایی تقریبا تا اواسط قرن بیستم ادامه می‌یابد ، اما خیلی زود جای خود را به مطالعات فرهنگی می‌دهد و این درحالیست که انسان شناسی‌فرهنگی که از نیمه قرن نوزدهم در جایگاه یک علم مطرح شده بود، همچنان راه خود را در قرن بیستم نیز می‌گشاید. انسان‌شناسی در شاخه انسان‌شناسی فرهنگی، که بیشتر مورد بحث ماست، در نیمه دوم قرن بیستم با مطالعات‌فرهنگی در هم می‌آمیزد و بسیاری از نظریات در این دوره توسط هر دوگروه به صورت واحد ارائه می‌شود. بنابراین در تقسیم بندی که پیش رو خواهد آمد، اشتراکات این دو حوزه را در یک بازه مورد بازخوانی قرار داده و تنها نکات افتراق را از یکدیگر جدا شده‌است.
مطالعات فرهنگ تفاوت‌هایی آشکار با مطالعات فرهنگی دارد. مطالعات فرهنگ توجه خود را بیش از هر چیز معطوف به خود فرهنگ(به عنوان یک واحد مستقل مطالعاتی) می‌کند. آن‌چنان که می‌کوشد فرهنگ را به مثابه یک متن در نظر گرفته و آن را مورد بررسی قرار دهد. در این عبارت اهمیت واژه فرهنگ بیشتر از مطالعات است. بنابراین با مرور تاریخی آن هم متوجه می‌شویم که پژوهشگران بیش از اینکه دنبال روش‌های مختلف مطالعه فرهنگ باشند، می کوشیدند تا به تعریفی واحد از فرهنگ دست یابند. اما با توجه به تعاریف آرنولد و تایلور از فرهنگ، خود واژه متن نیز بر پیچیدگی شکل مطالعه می‌افزاید. متن از دیدگاه آرنولد و هم اندیشانش بیشتر به سوی نوشته های ادبی سوق پیدا می‌کند و دست یافتنی‌تر می‌نماید ، اما این درحالیست که همین واژه در منظر تایلور کلیتی پیچیده را شکل می دهد.
مطالعات فرهنگ تا اواسط قرن بیستم در سنت فرهنگ‌گرایی بریتانیایی ادامه داشت و پس از آن وارد مرحله تازه‌ای شد. فرهنگ عامه(طبقه کارگر) در برابر فرهنگ والا پدید آمد و مهاجرانی که به کشورهای دیگر می‌آمدند پدیده چند فرهنگی37 را ایجاد کردند. با این توجه ما با یک متن از یک قوم به عنوان فرهنگ روبه‌رو نیستیم. حال نیاز به شاخه‌ای بود که بتواند به هر پدیده‌ای به چشم فرهنگ نگاه کند. زیرا این فرهنگ ها هر یک بازتاب اختلاط‌های گوناگون فرهنگی محسوب می‌شدند. از همین رو دانش مطالعات فرهنگی به وجود آمد. در ترکیب عبارت مطالعات فرهنگی، بر خلاف مطالعات فرهنگ، تشدید بر مطالعات است تا خود فرهنگ. در این اصطلاح، واژه فرهنگ با یک ی نسبت به مطالعات مرتبط می‌شود. در این شاخه مطالعاتی هر پدیده‌ای می‌توانست یک متن فرهنگی قلمداد شود و پس ما با تکثر و تکثیر متون فرهنگی روبه‌رو می‌شویم. این تفاوت بسیار اساسی دو اصطلاح مطالعات فرهنگ(ها) و مطالعات فرهنگی است که در ادامه مطالعه پیش رو بیشتر از آن‌ه سخن گفته خواهد شد.
این در حالی بود که انسان‌شناسی فرهنگی نیز تقریبا همزمان با مطالعات آرنولد و هم‌اندیشانش فعالیت خود را از نیمه دوم قرن نوزدهم آغاز کرده بود.بنابراین انسان‌شناسی فرهنگی هم هویتی مستقل یافت. در شیوه‌های مطالعاتی هدفمندی نیز که تاکنون تدوین شده است، مطالعه فرهنگ را نگاه از بیرون به فرهنگ در نظر گرفته‌اند و به مطالعات فرهنگی نگاه از درون به فرهنگ گفته‌اند. نگاه بیرون به فرهنگ بیشتر شکلی مقایسه ای و تاریخی دارد و نگاه از درون به فرهنگ حاصل انگاره تفکری اجتماعی در ابتدای قرن بیستم محسوب می‌شود.]15[
2-2-1- فرهنگ‌گرایی ادبی بریتانیایی
بحث درباره مطالعه واژه فرهنگ میان آلمان و فرانسه را به نوعی دیگر می‌توان در تفکرات روشنفکران ]16[ بریتانیایی نیز پی‌گرفت. در بریتانیای قرن نوزدهم، بیشتر روشنفکران که تلاش کردند به تعریف مفهوم فرهنگ دست پیدا کنند، اهل ادبیات بودند. ]17[
جدا از تعریف کاملی که ماتیو آرنولداز واژه فرهنگ در این دوره ارائه داده است و می‌توان نشانه‌های علاقمندی وی را به شکل تفکر اومانیسم در آن دریافت؛بومن38 یکی دیگر از روشنفکران بریتانیایی نیز در مورد فرهنگ می‌گوید:”… انسان طبیعتی دارد آرمانی و فرهنگ یعنی تلاش آگاه و سخت و طولانی در تحقق این آرمان برای هماهنگ کردن جریان واقعی زندگی با بالاترین امکان استعداد آدمی”(بومن به نقل از جانسون،1388،ص13).
تعریفی را که روشنفکران انگلیسی مدنظر داشتند، تداعی گر اومانیسم39 ]18 [رنسانسی است.اومانیسم در جست‌‌وجوی کمال طبیعی انسان است. هنر نیز می‌تواند وسیله‌ای باشد که انسان به این هدف غایی قائل آید. به عبارت دیگر غایت اثر هنری تکامل طبیعت آرمانگرای انسانی است. از سوی دیگر اومانیسم کلاسیک از دوران افلاطون تا رنسانس بر این باور است که علم به امر نیک برابر با انجام آن به‌شمار می‌آید. ]19[ تعاریفی که متفکران فرهنگ گرایی بریتانیایی از اومانیسم و فرهنگ در دل آن ارائه می‌دهند به ظاهر در برخورد با انگاره های رمانتیک40 ] 20[ بدوی در تناقض قرار می‌گیرد.این در حالیست که میلنر و براویت(1385،ص41) بر اساس مطالعات ریموند ویلیامز معتقدند که ریشه طرز تفکر روشنفکران بریتانیایی را باید در رمانتیسم و تاریخ گرایی]21[ آلمانی جست‌وجو کرد. روشنفکر برای دست‌یابی به تعالی نیاز به نبوغ و خلاقیت دارد. این نبوغ و خلاقیت را نیز می‌توان در باورهای رمانتیسیسم یافت. ]22[
2-2-1-1- ماتیو آرنولد
ماتیو آرنولد نخستین روشنفکری بود که در زمینه فرهنگ‌گرایی ادبی بریتانیایی پا به عرصه نهاد و با تعریفی که از فرهنگ در کتاب فرهنگ و آنارشی ارائه داد، این بنیان فکری را به شکلی رسمی به مراکز مطالعاتی عرضه نمود. آرنولد فرهنگ را راهی برای جست‌وجوی کمال می‌دانست. او در کتاب فرهنگ و آنارشی از نیاز به دانشی سخن می‌گوید که بتواند انسان‌های جامعه مدرن را از تکرار مکانیکی که به آن گرفتار آمده‌اند دور کند. تعریفی که آرنولد از فرهنگ ارائه می‌دهد سه مفهوم جداگانه را در خود نهفته دارد اول اینکه فرهنگ عقیده‌ای است اجتماعی؛دوم،عقیده فراگرفتن بهترین اندیشه‌ها و گفته‌ها؛ و سوم نیاز به جاری کردن جریانی از اندیشه‌های تازه و آزاد بر مجموعه عقاید و عادات. ]23[ او در ادامه بحث‌های خود ادبیات و آثار ادبی را وسیله‌ای می‌داند که به‌وسیله آن می‌توان به کمال مطلوب اجتماعی دست یافت. آرنولد آموزش را عامل ترویج فرهنگ می‌دانست و بخشی دیگر از انرژی خود را معطوف به اصرار بر امر آموزش می‌گمارد. آرنولد معتقد بود که آموزش می‌تواند افراد نخبه ای را تربیت کند که هیچ فردی به خوبی آنها توان محافظت از کلیت فرهنگ را در یک جامعه ندارد. او حتی دولت را نیز در این زمینه مسئول نمی‌دانست و اعتقاد داشت که فرهنگ باید از درون خود جامعه محافظت شود. ]24[
نظریات آرنولد سال‌ها منبعی برای رجوع علاقمندان مطالعه آثار او بود،اما در همان سال‌ها منتقدانی نیز پیدا کرد. فردریک هریسون41 که از معاصران آرنولد به شمار می‌آید،عقده دارد که آرنولد از بهترین ایده‌ها و گفته‌ها سخن می‌گوید، اما راهی برای شناسایی آنها پیشنهاد نمی‌دهد: “آرنولد ندانست که بحث درست بر سر این است که بهترین اندیشیده‌ها و گفته‌ها در جهان چیست”(هریسون به نقل از جانسون،1385،ص42)؟
2-2-1-2- معاصران آرنولد
تفکر فرهنگ‌گرایی بریتانیایی اواخر قرن 19 تنها به آرنولد محدود نمی‌شود. روشنفکران دیگری نیز در آن دوران بودند که متاثر از روح جمعی]25[دوران خود به بررسی مسئله کیفیت زندگی در جامعه مدرن پرداختند. این قضیه تا آنجا پیش رفت و شدت یافت که از آن به عنوان مسئله انگلیس یاد کردند.فرهنگ و آموزش در این دوران دو امر ناگسستنی بود و تغییرات اجتماعی در این دوران کاملا آشکار خود را نمایان می‌ساخت.اگرچه تناقض‌ها و اختلاف نظرهایی اندک نیز در میان روشنفکران در برخورد با جامعه به نظر می‌رسید؛اما در کل توجه آنها معطوف به شیوه زندگی اجتماعی بود.زندگی که ریشه‌های بحث خود را در جامعه انگلیس پی می‌افکند.
2-2-1-3- فرهنگ در برزخ
شمایل مطالعات فرهنگی در اواخر دوران ویکتوریایی و پس از آن جانشینی هکتور42 با تغییراتی مواجه شد. نوع نگاه به جامعه و هنر تغییر یافت و به نظر می‌رسید که نظریات آرنولد مدافع و سخنگویی ندارد:” از طرفی نوزایی هنری و ادبی چشمگیر اوایل 1890 بحث‌های فراوانی در باب هنر برانگیخت و اندیشه هنر برای هنر43 ]26[،اندیشه مسلط گردید. از طرف دیگر نهضت سوسیالیسم44 ]27[نیرو گرفت”(جانسون،1385،ص82).
در این دوره تا سال 1930 و انتشار نظریات فرانک ریموند لی ویس45 ، مطالعه فرهنگ چندی به سایه رفت. نفوذ بیش از حد آثار هنری سبب شد تا بحثی که در دوران آرنولد و همفکرانش مطرح می‌شد، مدتی به محاق برود.
2-2-1-4- فرانک ریموند لی وس
سال 1930 میلادی عبارت فرهنگ با نوشته‌‌های فرانک ریموند لی‌وس از سر نو جان گرفت و خود را مطرح کرد. این روشنفکر به صورت کلی، آن‌چنان که آرنولد عقیده داشت، تجلی فرهنگ را در ادبیات جست‌و‌جو می‌کرد. وی معتقد بود:” ادبیات چیزی است که لزوما از مجموع آثار منفرد بیش‌تر است.ادبیات دارای شکلی ارگانیک است،یا نوعی نظم ارگانیک را شکل
مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی