فایل پایان نامه تنظیم شناختی هیجان-خرید و دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه

مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. به طور کلی افراد مبتلا به اختلال وسواسی جبری در هنگام مواجهه با وقایع آسیب زا، از راهبردهای منفی، نامطلوب و ناسازگار تنظیم شناختی هیجان و افراد عادی از راهبردهای مثبت، مطلوب و سازگار تنظیم شناختی هیجان استفاده می کنند.
هنرمند و کریم نژاد(1392) در تحقیق خود نشان دادند که واکنش پذیری بالاتر و راهبردهای تنظیم شناختی منفی بالاتر، احتمال سوء مصرف مواد را بالا می برد. به علاوه دشواری در بازشناسی هیجان ها و نارسایی در برقراری ارتباط با دیگران، منجر به سوء مصرف مواد می شود. افرادی که تنظیم هیجان بالایی دارند، در پیش بینی خواسته های دیگران توانایی بیشتری دارند، آن ها فشارهای ناخواسته دیگران را درک و هیجان های خود را بهتر مهار می کنند، و در نتیجه در مقابل مصرف مواد مقاومت بیشتری نشان می دهند. همچنین افرادی که تنظیم هیجانی کمتری دارند، برای مقابله با هیجان های منفی خود، اغلب به سوء مصرف مواد کشیده می شوند.

2-1-2-3- تفاوت‌های جنسیتی در استفاده از راهبرهای تنظیم شناختی هیجان
برخی از پژوهش‌ها بر تفاوت دو جنس در استفاده از راهبرد های تنظیم شناختی هیجان تاکید کرده‌اند. گارنفسکی، تردز، کرایج، لیکرستی (2004) در پژوهشی تفاوت‌های جنسیتی را مورد مطالعه قراردادند و دریافتند که در استفاده از راهبردهای پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی، ارزیابی مثبت و فاجعه‌آمیز تلقی کردن و خود را مقصر دانستن، زنان نمرات بالاتر نسبت به مردان کسب کردند. تنها در راهبرد مقصر دانستن دیگران، نمرات مردان به نحو معناداری بالاتر از نمرات زنان بود. یوسفی (1382) گزارش داد که در برخی از راهبرها مانند تمرکز مجدد مثبت، ارزیابی مثبت، نمرات پسران در مقایسه با نمرات دختران بیشتر است، اما در راهبردهای منفی، نمرات دختران بیشتر از پسران است. همچنین در تحقیقی دیگر توسط یوسفی (1385) تفاوت جنسیتی در استفاده از راهبردهای شناختی تنظیم هیجان بررسی شد. نتایج نشان داد که در استفاده از راهبرد مقصر دانستن خود، نمرات دختران به نحو معناداری از نمرات پسران بیشتر است، اما تنها در راهبرد مقصر دانستن دیگران، پسران به نحو معناداری از دختران نمرات بالاتری داشتند. نجاتی (1388) طی پژوهشی نشان داد که در استفاده از راهبردهای مثبت، منفی وکل شناختی، نمرات دختران در مجموع به طرز معناداری از پسران بالاتر است. همچنین در تحقیقی دیگر گارنفسکی وکرایچ (2006) در تحقیقی که بر روی پنج نمونه در سنین و شرایط مختلف شامل اوایل نوجوانی، اواخر نوجوانی، بزرگسالی، سالمندی، نمونه‌های روان‌پزشکی به بررسی تفاوت‌های راهبرد های تنظیم شناختی هیجان پرداختند. نتایج نشان داد که در پنج گروه نمونه، تفاوت‌های معناداری در بین نمرات زنان و مردان در همه ابعاد راهبرد های تنظیم شناختی هیجان وجود دارد. همچنین در تحقیقی دیگر توسط گارنفسکی وهمکاران (2004)، مشخص گردید که تفاوت‌های معناداری در استراتژی های نشخوار فکری، فاجعه‌آمیز کردن تمرکز مجدد مثبت بین دو جنس مشاهده شد، یافته ها نشان داد که زنان در مقایسه با مردان بیشتر از این استراتژی ها استفاده می‌کنند. همچنین مشخص شده است که در هردو گروه زنان و مردان ارتباط قوی بین استراتژی های مقصر دانستن خود، نشخوار فکری وفاجعه‌آمیز کردن و نمرات بالای افسردگی موجود است واستفاده بیشتر از ارزیابی مجدد مثبت با نمرات پایین تر در افسردگی در ارتباط است (آندرسون، میلر، رایجر، دیل، سدیکیز،1994 ؛سولیوان، بیشاپ، پیویک،1995 ؛کارور، اسکیر، وینتراب، 1989؛ گارنفسکی وهمکاران،2001 ). بعلاوه در تحقیقی دیگر نولن هوکسیما (1991) نشان داد که زنان به طور کلی در مقایسه با مردان استراتژی نشخوار فکری را بیشتر دارا می‌باشند.

2-1-3- مبانی نظری سازه تاب آوری
از نظر تاریخی، علوم رفتاری و اجتماعی برای مطالعه انسان و رشد اجتماعی، یک رویکرد مشکل نگر را دنبال کرده‌اند. بالطبع این الگوی پژوهشی آسیب شناختی به مطالعه مشکلات، بیماری، ناسازگاری، عدم شایستگی، انحراف و غیره پرداخته است. همچنین این رویکرد بر شناسایی عوامل خطرزا تاکید داشته است، اما مشاهده کودکانی که در شرایط خطرزا رشد کرده‌اند و رفتار منحرف‌کننده و بیمار را نشان نداده‌اند، همچنین مطرح شدن مدل تبادلی اکولوژیک تحول انسان برمبنای درگیری فعال و پیشرو تطابق انسان با محیطش (برونفن ‌برنر، 1974) موجب تغییر علاقه‌مندی به انجام پژوهش در زمینه بررسی ویژگی‌ها، شرایط و موقعیت‌هایی گردید که به نظر می‌رسد پیامدهای منفی را تغییر داده و افراد را قادر می‌سازند تا فشار زاهای زندگی را در کنترل داشته باشند (گارمزی، 1991). اهمیت این شاخه از پژوهش در این است که اگر منابع فردی و محیطی شایستگی اجتماعی و سلامت مشخص شوند، بهتر می‌توان مداخلاتی را ابداع کرد که برایجاد و ارتقاء ویژگی‌های فردی و محیطی رشد سالم متمرکز باشند.

2-1-3-1- تعریف تاب آوری
گستردگی مفهوم تاب آوری ارائه تعریفی روشن از آن را دشوار نموده است (گوردون و ساگزا،1994 به نقل از کامپفر،2002). چنان که اصطلاح تاب آوری به صورت‌های مختلف و متنوعی تعریف شده است، توانایی سازگاری موفقیت آمیز در مقابل محیط در حال تغییر (داروین،1989،سیچتی و بکر،2002) مقاومت و سرسختی در مقابل آسیب پذیری (کوباسا،مدی وزولا،1983، فلورین، میگو لینسرویابمن،1995،بروکز،2004).
با وجود تعاریف متعدد در مورد تاب آوری، وجه اشتراک همه این توصیفات عبارت است از: توانایی بازگشت به حالت اولیه و سازگاری موفقیت‌آمیزعلی‌رغم استرس زیاد و شرایط ناگوار (گارمزی و ماستن،1991، والر،2001).
گارمزی و ماستن (1991) نیز تاب آوری را یک فرایند توانایی با پیامد سازگاری موفقیت ‌آمیز علی‌ رغم شرایط تهدید کننده تعریف نموده‌اند.
در مجموع تاب آوری مفهومی روان‌شناختی است که توضیح می‌دهد که چگونه افراد با موقعیت‌های غیرمنتظره کنار می آیند. تاب آوری به معنای سرسختی در مقابل استرس، توانایی برگشت به حالت عادی، زنده ماندن و تلاش کردن در شرایط ناگوار است (دوو،2004).
انسان‌ها در مقابل شرایط نامساعد، خطرها و ناملایمات معمولاً احساس بی پناهی می‌کنند و با این حال در بسیاری مواقع سعی می‌کنند که در مقابل خطر و موقعیت‌های ناگوار تحمل نمایند؛ در چنین مواقع غالبا نتایج غیر منتظره ‌ای به دست می‌آورند. توانایی اجرای این “جادوی رایج” (ماستن،2001) اغلب در حوزه علوم اجتماعی انعطاف‌پذیری یا ” تاب آوری” نامیده می‌شود. تاب آوری در علوم اجتماعی به عنوان” فرایند کنش و واکنش در مقابل ناملایمات “تعریف می‌شود (فولکمن،1984).
کانر (2006) تاب آوری را به عنوان روشی برای اندازه‌گیری توانایی فرد در مقابله باعوامل استرس زا و عواملی که سلامت روان فرد را تهدید می‌کند، تعریف کرده است.
تاب آوری نوعی مصون‌سازی در برابر مشکلات روانی _ اجتماعی بوده و کارکرد مثبت زندگی را افزایش می‌دهد. تاب آوری می‌تواند به وسیله فراهم نمودن افزایش مهارت اجتماعی تقویت گردد، مهارت‌هایی از قبیل برقراری ارتباط، مهارت‌های رهبری، حل مسئله، مدیریت منابع، توانایی رفع موانع، موفقیت وتوانایی برنامه‌ریزی (آنتونوسکی، 1979، ورنر و اسمیت،1992، به نقل از بل،2001).
برخی از پژوهشگران تاب آوری را به عنوان یک ویژگی مورد بررسی قرار داده‌اند، درحالی‌ که برخی دیگر به آن به عنوان یک فرایند می‌نگرند (جکلون،1997).
لین کوانتی (1992) تاب آوری را به عنوان سازه‌ای، برای توصیف کیفیت در کودکانی در نظر می‌گیرد که علی‌رغم مواجهه با استرس و مشکلات در زندگی‌شان، تسلیم نشده و افت تحصیلی، سوء مصرف مواد، مشکلات روانی و بزه کاری نوجوانانه را که برای آن‌هاپیش‌بینی‌شده است را نشان نمی‌دهند. از نظر لین کوانتی، تاب آوری توانایی بهبود یافتن و حفظ رفتار سازگار پس از صدمه است.
2-1-3-2 موج‌های پژوهش درباره تاب آوری
مطالعه و پژوهش درباره تاب آوری در سه دهه گذشته از طریق سه موج اصلی گسترش یافته است. موج اول توصیفاتی از پدیده تاب آوری و مفاهیم اساسی و نیز روش‌های پژوهش در این زمینه را فراهم می‌کند که بر شخص متمرکز است. ثمره موج دوم بررسی پویا تر تاب آوری، پذیرش رویکرد سیستم‌های رشد در تئوری و تحقیق، سازگاری مثبت در بافتی از خطرات و ناملایمات و تمرکز روی داد و ستد های میان افراد و سیستم های تو در تویی است که رشد فرد در آن‌ها صورت می‌گیرد. موج سوم که در حال شکل‌گیری است بر ایجاد تاب آوری به کمک مداخلات پیشگیرانه به منظور هدایت مسیرهای رشد تاکید دارد.
2-1-3-2-1- موج اول: تاب آوری فردی و عامل‌هایی که تفاوت ایجاد می‌کند
تحقیقات اولیه به بررسی کودکانی می‌پرداخت که در برابر ناملایمات و نابرابری‌ها آسیب‌ناپذیر بودند. باور اولیه این بود که این افراد به واسطه ویژگی‌های درونی، نسبت به عوامل استرس زا نفوذ ناپذیرند. به تدریج با گسترش پژوهش‌ها و توجه به انواع آسیب‌ها واژه پویاتر و کیفی تر تاب آوری جایگزین واژه آسیب‌ناپذیری شد. این مفهوم قادر است به شیوه مناسب تری تأثیر متقابل عوامل خطرزا حفاظتی را درطول زمان بر افراد، خانواده‌ها و جوامع بیان کند (رایت و ماستن،2006).
از نسل اول پژوهش در زمینه تاب آوری در طول رشد، این پدیده در سرتاسر جهان در بافت‌های متفاوتی مورد مطالعه قرار گرفته است. با وجود بحث‌هایی که تا کنون نیز در جریان است، به تدریج توافقاتی در مورد مفاهیم کلیدی حاصل می‌شود.
تاب آوری به طور معمول اشاره دارد به الگویی از سازگاری مثبت در بافتی از ناگواری‌های گذشته یا حال (گارمزی،1981). بنابراین لازمه اینکه فرد به عنوان تاب آور شناخته شود حضور دو معیار است: اول اینکه بایستی تهدید معناداری نسبت به رشد یا سازگاری فرد وجود داشته باشد؛ حضور عامل مهمی که رشد یا سازگاری فرد را تهدید کند و دوم اینکه علی‌رغم حضور این عامل خطرزاو تهدیدکننده، سازگاری کنونی یا نهایی رضایت‌بخش باشد (ماستن،2001).
در طول سه دهه گذشته همواره محققان با سردرگمی‌های بسیاری در زمینه تعریف اصطلاحات مرتبط با این حوزه روبرو بوده‌اند (لوتار،سیچتی و بکر،2000). با این حال ناگواری، حوادث زندگی، مخاطرات و آسیب‌پذیری به واسطه مطالعاتی که در زمینه آسیب‌شناسی صورت گرفته است واژه‌های آشنایی هستند. در کنار آن مطالعات تاب آوری نیز مفاهیمی مثل موهبت‌ها، عوامل جبرانی، عوامل حمایتی، شایستگی، و تکالیف رشد که در کارهای اولیه کمتر به آن‌ها اهمیت داده می‌شد را پررنگ تر می‌کند.
مطالعات تاب آوری مفاهیمی که بیانگر تهدیدات سازگاری مناسب هستند را مورد توجه قرار داده و در کلماتی مثل خطر، ناگواری، تهدید و حوادث منفی زندگی به مفهوم‌سازی می‌پردازد. خطر دلالت می‌کند بر افزایش احتمال یک پیامد منفی؛ به عبارت دیگر احتمال اینکه در یک گروه یا جمعیتی از افراد که با عامل خطر زا روبرو هستند پیامدهای رفتاری، شناختی و عاطفی منفی دیده شود. بیش از احتمال مذکور در یک گروه یا جمعیت فاقد عامل فوق می‌باشد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اغلب به خاطر ماهیت پیچیده و تراکمیعوامل خطرزا، پیش‌بینی دقیقی در مورد پیامد حضور آن‌ها نمی‌توان ارائه کرد. به عنوان مثال نوزادانی که نارس به دنیا می‌آیند از نظر شرایط، وزن هنگام تولد، موقعیت اقتصادی اجتماعی والدین و مراقبت‌های پزشکی وضعیت‌های متفاوتی دارند که دانستن آن‌ها به پیش‌بینی هرچه بهتر و نیز درک پیامد، کمک می‌کند (رایت،1990). با این حال عوامل خطرزا به ندرت به صورت منفرد رخ می‌دهند. به طور معمول کودکانی که درمعرض خطر بالایی قرار دارند، دچار فلاکت‌های چندگانه وطولانی مدت هستند (ماستن ورایت،1998)، هنگامی که عوامل خطرزا با یکدیگر جمع می‌شوند امکان تاب آوری کمتر می شود و احتمال پیامد منفی افزایش می‌یابد. بنابر این بسیار مهم است که به منظور پیش‌بینی و درک بهتر پیامدهای رشد، تراکم عوامل خطرزا به عبارت دیگر عوامل خطرزایی که به طور همزمان یا پشت سر هم رخ می‌دهند، در نظر گرفته شود (سامروف،گاتمن و پک،2003).
برای نمونه طلاق، عامل استرس‌زایی است که معمولاً مورد مطالعه قرار می‌گیرد. اما تحقیقات، ناهماهنگی قابل‌توجهی در مورد پیامد آن برای کودکان نشان می‌دهند. مفهوم خطر تراکمی به روشن کردن این مطلب کمک می‌کند؛ طلاق یک استرس‌زای منفرد و کوتاه مدت نیست، بلکه فرایندی طولانی مدت است که با تغییرات زیاد در زندگی و استرس زاهای چند گانه همراه است. گستردگی و طول مدت این استرس زاها از خانواده‌ای به خانواده دیگر، متغیر است و می‌تواند قبل، بعد و همزمان با خود پدیده طلاق رخ دهد. نهایت اینکه برخی از مصائب، آنچنان طولانی مدت و گسترده هستند که از هیچ کودک و نوجوانی نمی‌توان انتظار داشت در چنین شرایطی تاب آور باشد، مگر اینکه محیطی امن و طبیعی جهت رشد مهیا شود. بنابراین در مواردی که آسیب‌های سنگین مثل جنگ، بلایای طبیعی و غیره رخ می‌دهد، تاب آوری مستلزم مهیا شدن محیط جبرانی مناسب پس از پایان یافتن آن است (رایت، ماستن، نورث وود و هوبارد، 1997).
دومین جنبه کلیدی از قضاوت در مورد تاب آوری افراد مربوط به تصمیم‌گیری در مورد کیفیت سازگاری یا رشد فرد است. محققین معیارهای مختلفی برای قضاوت در مورد سازگاری مثبت بکار برده‌اند از قبیل عدم آسیب روان‌شناختی، موفقیت در تکالیف مهم رشد و بهزیستی ذهنی. بسیاری از محققان شایستگی را به عنوان برآورده ساختن انتظارات متناسب باسن و در بافت فرهنگی ویژه جامعه قلمداد می‌کنند که اغلب به صورت سوابق موفقیت کودک یا نوجوان در دستیابی به تکالیف رشد و استانداردهای مرتبط با سن در حوزه‌های مختلفی مثل جسمی، عاطفی،شناختی، اخلاقی و رفتاری تعریف می‌شود که البته می‌تواند در جوامع مختلف، متفاوت باشد.

بسیاری از مباحثات مختلفی که در موج اول تحقیقات در زمینه تاب آوری مطرح می‌شد مرتبط با معیار سازگاری در قضاوت در مورد تاب آوری بود. مثال اینکه آیا فرد تاب آور، فردی است در مقطعی از زندگی شایستگی و سازگاری نشان داد و در مقطع دیگری نشان نداد، آیا باز هم تاب آور شناخته می‌شود؟
به هر حال معیاری که توسط آن تاب آوری مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و میزان جامعیت آن در حوزه‌های مختلف بر میزان رواج تاب آوری در گروه‌های پرخطر و ماهیت فرایند های مرتبط با آن تأثیر خواهد گذاشت (ماستن،2001).
موج اول مطالعات تاب آوری بیش از همه بر شناسایی پیش‌بینی کننده‌های سازگاری مثبت در شرایط نامساعد متمرکز بود. محققان بر ارزیابی تفاوت‌های فردی یا موقعیتی که منجر به تفاوت در پیامد ها می‌شود در بین کودکانی که از نظر عوامل خطرزا شرایط یکسانی داشتند می‌پرداختند. دو دسته عوامل پیش‌بینی کننده در نظر گرفته می‌شد. عواملی مرتبط با سازگاری مثبت در سطوح مختلفی از خطر که تحت عنوان موهبت‌ها یا عوامل جبرانی نامیده می‌شدند (گارمزی، ماستن و تلگن،1984) و عواملی که به نظر می‌رسد، اهمیت ویژه‌ای برای سازگاری مثبت در سطوح بالای خطر یا مشکلات دارند که تحت عنوان عوامل محافظتی نامیده می‌شوند.
عوامل محافظتی عواملی هستند که معمولاً در شرایط پر خطر اثر خود را نشان می‌دهند. در واقع عوامل محافظتی اثر ناملایمات و ناگواری‌ها روی سازگاری مثبت را تعدیل می‌کنند. نشان داده شده است که تمایز بین عوامل جبرانی و عوامل محافظتی در رشد بسیار مشکل است. بسیاری از مهم‌ترین همبسته‌های سازگاری مثبت، خودشان سیستم‌ها و روابط پیچیده‌ای تشکیل می‌دهند که عملکرد چندگانه ای دارند (رایت و ماستن،2006). علاوه بر این پژوهش‌ها نشان داده‌اند که کودکان در سنین مختلف سیستم های محافظتی و آسیب‌پذیری های متفاوتی دارند (رایت و ماستن، 1997). نوزادان به دلیل وابستگی کامل به مراقبین شان، به شدت نسبت به از دست دادن یا بد رفتاری آنان آسیب‌پذیرند، در صورتی که در برابر حوادثی مثل جنگ یا بلایای طبیعی به علت عدم درک ماهیت این حوادث، آسیب‌پذیری کمتری دارند. بابزرگ‌تر شدن کودکان و رسیدن به سن نوجوانی، محیط مدرسه و همسالان نقش پررنگ تری ایفا می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید