دانلود پایان نامه

ی خود بر روی 99 بیمار دارای اختلال مرضی نشان دادند که کنترل پرخاشگری در آن ها موجب کنترل تکانشگری می شود و بین سطح پرخاشگری و تکانشگری رابطه معنی دار قوی وجود دارد.
یک سازه دیگر روانشناختی که می تواند در میزان تکانشگری نقش داشته باشد، کارایی حل مساله می باشد. به طور کلی حل مساله به یک فرایند شناختی-رفتاری ابتکاری اطلاق می گردد که به وسیله آن فرد می خواهد راهبردهای موثر و سازش یافته مقابله ای برای مشکلات روزمره را تعیین، کشف یا ابداع کند. افراد تکانشگر بدون در نظر گرفتن اثرات فعالیت خود دست به اقدام عاجل می زنند. این افراد در مهار پاسخ خود مشکل دارند و پاداش آنی را به پیامد تاخیری ترجیح می دهند. همچنین سبک پردازش اطلاعات با تکانشگری ارتباط دارد. اندرو و مورالز(2005)، عقیده دارند که افراد تکانشگر سبک پردازش اطلاعات سریعی داشته و در بازداری پاسخ با مشکل مواجه هستند. همچنین آن ها معتقدند که تکانشگری ممکن است مانعی بر سر یادگیری در سال های نخستین تحول باشد.
با توجه به نکات گفته شده می توان چنین بیان کرد که افراد تکانشگر در انجام موفقیت آمیز بسیاری از تکالیف شناختی با مشکل مواجه هستند. این مشکل احتمالا هنگامی خودش را بیشتر بارز می سازد که یافتن پاسخ تکالیف آموزشی ارائه شده مستلزم تلاش دیرپا و تفکر عمیق باشد، در چنین موقعیت هایی آن ها احتمالا شیوه کم دقتی را اتخاذ نموده و از راهبردهای ضعیف تری در حل مساله استفاده می کنند.
از دیگر پیش بین های تکانشگری می توان به خطرپذیری اشاره کرد. خطرپذیری تمایل به انجام اموری تلقی می شود که با درجاتی از عواقب مثبت ومنفی همراه می باشد ( جسر، 1998). بررسی های انجام شده نشانگر این می باشد که افرادی که به رفتارهای پرخطر می پردازند درصد بالاتری از تکانشگری را دارا می باشند.
شوشتری و عابدی(1390) نشان دادند که مداخلات زود هنگام مبتنی بر بازی های کودک محور می تواند از عوامل موثر در میزان بیش فعالی-تکانشگری کودکان پیش دبستانی باشد. پس از دیگر عوامل پیش آیند و زمینه ساز عدم بروز تکانشگری می تواند مداخلات زودهنگام می باشد. بهبود بیش فعالی-تکانشگری تا حدود زیادی به تجارب کودک ارتباط دارد. کودک تجارب خود را از طرق متفاوتی به ویژه بازی ها در دوران رشد به دست می آورد. بنابراین اگر بتوان به غنی سازی محیط و بسترسازی برای بازی های گروهی و حرکتی اقدام نمود، احتمالا به رشد و بهبود بیش فعالی-تکانشگری کودکان کمک خواهد شد. لذا بهتر است که متولیان امور آموزش، به طراحی بازی هایی بپردازند که کودکان در آن حداکثر استفاده را در جهت بهبود و تقویت توجه و کاهش رفتارهای تکانشگرایانه به کار ببرند.

2-1-2- مبانی نظری سازه تنظیم شناختی هیجان
پژوهش‌های تجربی در مورد تنظیم شناختی با مطالعات روان تحلیل گران در مورد مکانیزم های دفاعی آغاز گردید و با مطالعه در مورد عوامل موثر بر توانایی فرد در کنار آمدن با موقعیت‌ های تنش زا توسعه یافت و امروزه این دسته از پژوهش‌ها با مطالعه توانایی افراد در تنظیم هیجانات خود به صورت شناختی ادامه یافته است. تنظیم هیجان به استراتژی هایی اشاره دارد که در جهت کاهش، ادامه یا افزایش هیجان استفاده می‌شوند (گروس،2007). در تعریفی دیگر تنظیم شناختی هیجان عبارت است از فرایندهای درونی و بیرونی درگیر در راه‌اندازی، ادامه دادن و تنظیم رخدادها، تنش‌ ها و بیان احساسات. مطالعه تنظیم هیجان به فرایند های درونی که در جهت تنظیم هیجانات درگیر هستند مثل فرایند های شناختی هیجان، اداره کردن واکنش ‌های روان ‌شناختی و همچنین تأثیرات بیرونی مثل والدین و سایر اشخاصی که در الگوسازی هیجانات نقش دارند مربوط می‌گردد (موریس، سیلک، استینبرگ، آکوین، کیز، 2007). می‌توان اصطلاح تنظیم شناختی هیجان را مترادف با اصطلاح سازگاری شناختی به کاربرد. این دو مفهوم به طور کلی به راه‌ های شناختی اشاره دارند که افراد برای مدیریت هیجانات و عواطف خود به کار می‌گیرند. بدون شک چنین راه‌ ها و فرایندهای شناختی می‌توانند در تنظیم هیجانات افراد نقش مهمی ایفا کنند و باعث گردند تا افراد به هنگام تجربه رخداد های تهدید کننده و یا پس از آن، بر هیجانات خود کنترل داشته باشند (فانی،1388).
استراتژی های تنظیم هیجان بر رشد شخصیتی، هیجانی، شناختی و اجتماعی دلالت دارند. وقتی این عوامل تحت تأثیر قرار بگیرند در رشد و نگهداری اختلالات هیجانی نقش برجسته‌ای ایفا می‌کنند. در حقیقت مفهوم تنظیم هیجان بسیار گسترده است و حوزه وسیعی از فرایند های هشیار و ناهشیار روان‌شناختی، رفتاری و شناختی را در بر می‌گیرد (گروس،2007)
به عنوان مثال بعضی ازاستراتژی ها در سطح شناختی (از طریق فکر کردن) اجرا می‌شوند، درحالی ‌که دیگر استراتژی ها مداخلات رفتاری را از (طریق انجام کارها) درگیر می‌کنند، بسیاری از استراتژی ها به ترکیب سطح شناختی و سطح رفتاری بستگی دارد (پارکینسون وتوتردل،1999). همچنین مشخص شده است که افراد در استفاده از استراتژی های تنظیم هیجان باهم متفاوت هستند و همین تفاوت‌های فردی، نتایج خاص عاطفی، شناختی و اجتماعی در بر دارد. به علاوه کنترل عواطف و هیجانات در برقراری، تداوم وسلامت روابط اجتماعی افراد نقش مهمی ایفا می‌کند (حسین چاری و فداکار،1384). بنابراین واضح است که مهارت‌های تنظیم شناختی هیجان، به صورت صحیح و کارآمد، می‌تواند مقدمه‌ای برای سایر موفقیت‌ها در زندگی به شمار آید. لذا در ادامه، به راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و چگونگی عملکرد این استراتژی پرداخته شده است.
2-1-2-1- راهبردهای تنظیم شناختی هیجان
افراد به هنگام تجربه رخداد های تهدید کننده یا تنش‌زای زندگی، قبل از انجام هر کاری، به لحاظ شناختی از راهبرد هایی برای تنظیم هیجانات خود استفاده می‌کنند (گارنفسکی،کرایج،اسپین هاون،2001). این راهبردهای مهم و برجسته شامل پذیرش،تمرکز مجدد مثبت،تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی، ارزیابی مثبت، به منظری دیگر نگاه کردن، خود را مقصر دانستن، نشخوار فکری، فاجعه‌آمیز کردن و دیگران را مقصر دانستن می‌باشند. توضیح مختصر هر کدام از این راهبردها همراه با ذکر نمونه‌ای رفتار از هر کدام، در ادامه آمده است.
تفکر درباره پذیرفتن یا کناره‌گیری و نوع نگاه کلی فرد در مورد آنچه که تجربه کرده است را تحت عنوان پذیرش مطرح می‌کنند. به عنوان مثال این اندیشه که به این فکر می‌کنم که از این بدتر هم می‌توانست اتفاق بیفتد، بیانگر استفاده از راهبرد پذیرش است.
راهبرد دیگر تمرکز مجدد مثبت است، که به معنای داشتن تفکرات خوش‌آیند، شاد و مثبت به جای فکر کردن در مورد رویداد های استرس زا و تهدید کننده است. به عنوان مثال فرد در عوض فکر کردن به آن اتفاق ناگوار، به چیزهایی بهتر از آنچه که تجربه کرده است، فکر کند و از این طریق تلاش دارد تا بتواند تنش آن تجربه ناگوار را به نحو موثرتری کنترل و هدایت نماید.
تفکر درباره اینکه چه کار باید انجام دهم و چگونه می‌توانم با تجربه رخ داده رفتار کنم، حکایت از راهبرد تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی دارد. به عنوان مثال وقتی فرد با خود می‌اندیشد که به کارهای خوبی که می‌تواند انجام دهد، فکرمی‌کند در حال استفاده از راهبرد تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی است. در این راهبرد، فرد به این مسئله فکر می‌کند که چگونه می‌تواند با شرایط پیش‌آمده به بهترین نحو کنار بیاید و شرایط را به نحو مثبت و بهینه‌ای تغییر دهد.

یک راهبرد دیگر ارزیابی مثبت است که عبارت است از تفکر درباره اهدافی که به رویدادهای منفی، جهت رشد شخصی معنای مثبت می‌بخشند. به عنوان مثال شخص به این فکر می‌کند که از شرایط پیش‌آمده می‌تواند ابعاد مثبتی را نیز در بر داشته باشد و به این ابعاد مثبت می‌توان به عنوان عواملی جهت رشد شخصی نگاه کرد.
وقتی فرد درباره نسبی کردن رویداد های منفی در مقایسه با رویدادهای دیگر فکر می‌کند از راهبرد به منظر دیگر نگاه کردن استفاده کرده است. به عنوان مثال فرد به این فکر می‌کند که می‌تواند بعد از این اتفاق فرد قوی تری باشد. در این راهبرد، فرد رویدادهای منفی در مورد تجربه ناگوار را برای خود نسبی می‌کند، به این معنا که با خود می‌اندیشد که ممکن بود اتفاقات ناگوارتری رخ دهد و اینکه دیگران در مقایسه با او شرایطی بدتر از این را نیز تجربه کرده‌اند.
گاهی اوقات فرد خود را مقصر آنچه رخ داده است می‌داند، درچنین حالتی از راهبرد مقصر دانستن خود استفاده شده است. در این راهبرد، فرد خود را علت اصلی اتفاق ناگوار رخ داده و شرایط استرس زا می‌داند. به عنوان مثال فرد چنین می‌اندیشد که مسئول آن اتفاق ناگوار خودش هست.
نشخوار فکری راهبرد دیگری است که درآن، شخص درباره احساسات خود فکر می‌کند و این احساسات خود را با آن رویداد منفی در ارتباط می‌داند. اگر فرد بخواهد وضع خود را گزارش کند، به عنوان مثال خواهد گفت که به احساساتی که درباره تجربه ناگوار داشته‌ام، فکر می‌کنم. در این راهبرد، فرد مدام و مستمر به اشتباهاتی که در آن شرایط مرتکب شده است می‌اندیشد و یا به طور مداوم به احساسات خودش در طی آن تجربه ناگوار فکر می‌کند و خود را مشغول افکار و احساساتی می‌داند که در جریان تجربه ناگوار داشته است.
در این راهبرد فاجعه ‌آمیز کردن، تفکر درباره چیزهایی صورت می‌گیرد که بر منفی بودن تجربه ناگوار تاکید می‌کند. به عنوان مثال مرتب به میزان فاجعه‌آمیز بودن تجربه‌ای که داشته‌ام فکر می‌کنم. در این راهبرد، فرد فکر می‌کند آن اتفاقی که برایش رخ داده فاجعه‌ای است بدتر از تمام اتفاقاتی که می‌توانست برای کسی اتفاق افتد.
آخرین راهبرد، دیگران را مقصر دانستن است که در آن شخص درباره مقصر دانستن دیگران برای اتفاقاتی که تجربه می‌کند، می‌اندیشد. دیگران مقصر این اتفاق هستند. فرد در این راهبرد دیگران را مسئول آن اتفاق و شرایط ناگوار خود می‌داند و در اندیشه او، دیگران علت اصلی آن اتفاق هستند.
گارنفسکی و همکاران (2001) نشان دادند که استراتژی های نه‌گانه یاد شده، می‌توانند به دو گروه استراتژی های هیجانی سازگار یافته شامل (پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی، ارزیابی مثبت و به منظر دیگر نگاه کردن) و استراتژی های کمتر سازگار یافته شامل (خود مقصر دانستن، نشخوار فکری، فاجعه‌آمیز کردن و مقصر دانستن دیگران) تقسیم شوند.
همان طور که ذکر شد، افراد به لحاظ استراتژی های تنظیم شناختی هیجان با یکدیگر متفاوت هستند و در هنگام مواجهه با هیجانات و رخدادهای زندگی خود به گونه‌ای متفاوتی با آن برخورد می‌کنند. افراد ممکن است در برابر رخداد ها و هیجانات زندگی خود به شیوه‌ای سازگار یافته با تنش‌ها برخورد نمایند، مثلاً سعی کنند بفهمند که چگونه می‌توانند با تجربه رخداد ایجاد شده رفتار کنند و یا اینکه چگونه می‌توانند به رویداد های منفی، معنایی مثبت ببخشند و به عنوان تجارب رشدی به آن رویدادها بنگرند و یا چگونه می‌توانند رویدادهای منفی آن تجربه ناخوشایند را برای خود از طریق نگاهی نو و جدید به آن مسئله کاهش دهند. همچنین دسته‌ای دیگر از افراد به جای استفاده از استراتژی های مثبت و سازگارانه جهت تنظیم هیجانات خود، به استراتژی های ناسازگارانه روی می‌آورند و به گونه‌ای نامناسب با هیجانات و تنش‌های زندگی خود برخورد می‌کنند، به عنوان مثال ممکن است به جای اینکه در مورد رفتار های خود و پیامد های آن و تلاش برای اصلاح بیندیشند، دیگران را مقصر آنچه که برایشان رخ داده است بدانند و یا اینکه صرفاً بر منفی بودن تجربه خود تاکید کرده و آن را فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر تلقی کنند.
2-1-2-2- پیامدهای استفاده از راهبردهای مثبت و منفی تنظیم هیجانات
همان گونه که قبلا نیز اشاره شد افراد از نظر استفاده از راهبردهای مثبت و منفی تنظیم هیجانات با یکدیگر متفاوت هستند و در هنگام مواجهه با هیجانات و رخدادهای زندگی خود به گونه های متفاوتی برخورد می کنند. در این قسمت به پیامدهای استفاده از راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان و همچنین پیامدهای استفاده از راهبردهای منفی آن اشاره خواهد شد.
یکی از متغیرهایی که نوجوانان در زندگی خود با آن روبرو می شوند مسایل تحصیلی ودانشگاهی آنان می باشد. نحوه برخورد افراد با رویدادها و مسایل دانشگاهی و تحصیلی می تواند از نحوه ای که افراد هیجانات خود را تنظیم و کنترل می نمایند تاثیر پذیرد، به عبارت دیگر افراد با استراتژی های مختلف تنظیم شناختی هیجان می توانند به گونه ای سازگاریافته یا ناسازگارانه به مسایل و رخدادهای تحصیلی خود پاسخ دهند. سازگاری تحصیلی یکی از متغیرهایی است که با راهبردهای شناختی تنظیم هیجان رابطه دارد ( سامانی و حسین چاری،1390). استفاده از راهبردهای مثبت تنظیم هیجانات با سازگاری تحصیلی رابطه مثبت و استفاده از راهبردهای منفی آن با سازگاری تحصیلی رابطه منفی دارد.
راهبردهای شناختی تنظیم هیجان اثر قابل ملاحظه ای بر هیجاناتی که فرد تجربه می کند می گذارند. ازجمله یکی از عوامل وجود اختلال در نظم هیجانی، استفاده نابجا از راهبردهای تنظیم شناختی هیجان می باشد، که به قول متخصصین، پیش بینی کننده آسیب روانی فرد در آینده( ساندلر، تین، وست، 1994، آبوت، 2005) و عامل کلیدی و مهمی در پیدایش اضطراب و افسردگی( بیوریگارد و همکاران، 2001)، حساسیت های بین فردی و انزوای اجتماعی ( ایزنبرگ و همکاران، 2001)، بزهکاری، خشونت و رفتار پرخاشگرانه ( ایزنبرگ و همکاران، 2001، بیورگارد و همکاران، 2001)، می باشد.
گارنفسکی وکرایج (2006)، مک گی، ولف و السون(2001)، نولن-هاکسما، مک براید ولارسون(1997)، نشان دادند که استفاده از راهبردهای غیرسازگارانه تنظیم شناختی هیجان( مقصر دانستن خود، نشخوار فکری و مصیبت بارتلقی کردن) در بزرگسالان دچار اختلال روانی شایع تر است و نوع راهبرد تنظیم شناختی هیجان با افسردگی رابطه دارد. نشخوار فکری، فاجعه آمیز دانستن، مقصر دانستن خود، فقدان باز ارزیابی مثبت، به عنوان معتبرترین پیش بینی کننده های هیجانات منفی، مانند افسردگی، اضطراب، استرس و خشم معرفی شده اند( ریان، مارتین و داهلن، 2005). همچنین فقدان بازارزیابی مثبت رابطه معکوس با افسردگی دارد.

 

مطلب مرتبط :   پایان نامه روانشناسی : شناختی رفتاری

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

استفاده از راهبردهای منفی تنظیم هیجانات مانند مصیبت بار تلقی کردن، مقصر دانستن خود و نشخوار فکری سببب بروز اضطراب می شود( گارنفسکی و کرایچ، 2001). فاجعه بار خواندن، نشخوار فکری و سرزنش دیگران با خشم و خصومت و حساسیت بین فردی ارتباط دارد. افرادی که بیشتر حوادث را فاجعه بار تلقی می کنند و نشخوار فکری بیشتری دارند، بیشتربه مشکلات هیجانی مبتلا می شوند. استفاده زیاد از راهبرد فاجعه بار تلقی کردن، در برخی از افراد به صورت زود رنجی و حساسیت نسبت به اطرافیان، در برخی از افراد به صورت افسردگی یا غمگینی و در افراد دیگر به صورت استرس و اضطراب نشان داده می شود. عده ای نیز دچار احساس خشم و خصومت می شوند.
راهبرد نشخوار فکری و تمرکز بر تفکر نیز با مشکلات هیجانی( افسردگی، اضطراب، خصومت و حساسیت بین فردی) مرتبط است. نشخوار فکری به معنای تمرکز توجه بر افکار است بسته به این که افکار چه محتوایی داشته باشند( مثبت و یا منفی بوده و یا به گذشته و یا آینده مربوط باشند)، می توانند حالات هیجانی متفاوتی( استرس، اضطراب، افسردگی و خشم) در فرد ایجاد کنند یا این حالات را تشدید نماید. زمانی که فرد با استرس مواجه می شود، با توجه به راهبردی که استفاده می کنند، عملکرد تطابقی یا غیر تطابقی دارند. براساس یافته های گارنفسکی و همکاران(2001)، با بهره گرفتن از راهبرد فاجعه با تلقی کردن و نشخوار فکری منجر به بروز مشکلات فکری در زمان برخورد با استرس ها می شود.
تحقیق بکتاش و یعقوبی (1392)، نشان داد که در مقایسه میان گروه وسواسی اجباری با گروه عادی، گروه وسواسی بیشتر از افراد عادی از راهبرد های فاجعه انگاری، نشخوار فکری، سرزنش خود و سرزنش دیگران استفاده می کنند و افراد عادی بیشتر از راهبردهای ارزیابی مجدد مثبت، تمرکز مجدد


دیدگاهتان را بنویسید