او به مکتب درس امام ابوعلی احمد رادکانی در جرجان بود. ادامه‌ی تحصیلات جدّی او در محضر امام‌الحرمین جوینی در نظامیه نیشابور گذشت. اقبال غزالی با ملاقاتش با خواجه نظام‌الملک وزیر سلطان ملکشاه سلجوقی بالا گرفت. این وزیر باتدبیر که اشتیاق شدیدی به دفاع از مذهب رسمی سنی داشت و با شیعیان اسماعیلی فاطمی در رقابت سیاسی بود، از غزالی خواست به عسکر [پایتخت سیار سلجوقیان] وارد شود [دوره‌ی دوم] . مقبولیت و تقرّب غزالی نزد او باعث شد نظام الملک او را به نظامیه بغداد بفرستد [دوره‌ی سوم]. تهافت الفلاسفه مهم‌ترین اثر ضد فلسفی غزالی در همین دوره و پس از نگارش کتاب مقاصد الفلاسفه نگاشته شد. اوضاع سیاسی آشفته‌ی زمانه و کشته شدن خواجه نظام‌الملک به دست یکی از فداییان اسماعیلی که کمی بعد از وفات ملکشاه رخ داد، به سرخوردگی تدریجی او از درس و مدرسه و تدریس کمک کرد و پس از دوره‌ای اضطراب روحی و شک و تردید و در اوج شهرت در ذی‌القعده 488 ه‍..ق از بغداد ـ در ظاهر به قصد حج و در واقع به قصد انزوایی طولانی و سفر به سوریه ـ به فلسطین و حجاز رو آورد [دوره‌ی چهارم] و پس از عزلت به وطن خود طوس بازگشت [دوره‌ی پنجم]. و پس از 5 سال زندگی، عمر او در 505 قمری به‌ سر آمد.86
2-1-3. مهم‌ترین آثار غزالی
تحصیلات غزالی تنها فقه نبود. او در علم اختلاف مذاهب و جدل و منطق و فلسفه هم دانش اندوخت. غزالی بدون آنکه از استادی استعانت جوید، به مطالعه‌ی کتب فلسفی پرداخت. غزالی اوقات فراغت از تصنیف و تدریس علوم شرعی را به مطالعه‌ی کتب فلسفی اختصاص داده ‌بود و این کار سه سال به طول انجامید. چون از فلسفه فراغت یافت به مطالعه‌ی کتب تعلیمیه و اطلاع از دقایق مذهب ایشان اشتغال جست. در این مرحله از عمر بود که به تألیف «مقاصد الفلاسفه» و «تهافت الفلاسفه» و «المستظهرین» که همان کتاب «فضایح الباطنیه و فضائل المستظهریه» باشد و برخی کتب فقهی و کلامی دیگر توفیق یافت.87 وی کتاب مقاصد الفلاسفه را به منظور معرفی فلسفه نوشته است. غزالی «تهافت الفلاسفه» را هم اگر نگوییم در نقد فلسفه نوشته می‌توان گفت به منظور انتقاد از فیلسوفان تألیف نمود. اوج موضع‌گیری فلسفه ستیزان در برابر مواضع به ظاهر غیردینی فیلسوفان را می‌توان در این اثر غزالی یافت. انگیزه‌ی غزالی از تألیف تهافت الفلاسفه، دینی بود و به گفته‌ی خود او، برخی افراد اقوال فیلسوفان را در جهت بی‌دینی خود و توجه نکردن به عبادات و شعایر اسلامی مبنا و مستمسک قرار داده بودند.88 لحن گزنده‌ی غزالی در تهافت الفلاسفه به حدی است که او فارابی و ابن‌سینا را به موجب اعتقاد به سه مسأله‌ از مسائل بیست‌گانه‌ی مطرح در این کتاب، یعنی مسأله‌ی قدیم بودن عالم، علم خداوند به کلیات و نه جزئیات و انکار معاد جسمانی تکفیر می‌کند.
از غزالی آثار مکتوب بسیاری بر جا مانده است که مهم‌ترین آنها ذکر می‌شود:
1. تهافت الفلاسفه: این کتاب از اثرگذارترین کتاب‌های غزالی بوده که بر علیه فلاسفه و اعتقادات و روش‌های فلسفی نگاشته شده است. این کتاب شامل چهار مقدمه، بیست گفتار و یک خاتمه است. با وجود این‌که در رد فلاسفه، کتاب‌های مختلفی نگاشته شده است، اما هیچ‌کدام به اندازه‌ی این کتاب اثرگذار نبوده‌اند. غزالی در این کتاب صریحاً گفته است که انگیزه‌اش در نوشتن تهافت الفلاسفه، انگیزه‌ی دینی بوده است.89
2. احیاء علوم الدین: کتاب احیاء علوم ‌الدین مشهور به احیاء العلوم از آثار شناخته‌شده‌ی ابوحامد محمد غزالی است که به زبان عربی نوشته شده است. این کتاب که محتوای دینی، اخلاقی و عرفانی دارد همواره مورد توجه عالمان شیعه و سنی بوده ‌است. همانطور که قبلاً ذکر شد غزالی احیاء علوم الدین را پس از کناره‌گیری از تدریس در مدرسه‌ی نظامیه و در دوره‌ای که در شام و قدس و حجاز اقامت داشت نوشته ‌است. غزالی در بیان مقصود خود از نگارش این کتاب می‌گوید «به تحقیق می‌دانم و سوگند بر زبان می‌رانم که اصرار تو بر انکار حقیقت دین موجبی نیست، مگر آن بیماری که بسیاری از مردمان این روزگار را دامن‌گیر شده و جمهور خلق بدان مفتون گشته‌اند. سپردن راه آخرت با نشیب و فرازش در غایت دشواری است، زیرا راهبران جهان آخرت عالمانی توانند بود که وارثان پیامبران باشند، عالمانی که اکنون روزگار از وجودشان خالی گشته و جایشان عالمانی جای گرفته‌اند که معروف را منکر و منکر را معروف می‌شمارند. بدین سبب علم دین مندرس شده و آثار یقین ناپیدا گشته است.»90
3. المنقذ من الضلال: این کتاب در حجمی بسیار کوچک‌تر از کتاب‌های دیگر است و غزالی در اواخر عمر این کتاب را نگارش کرده است. او در این کتاب تلاش کرده تجربه‌های نفسی و عقلی خود را در راه رسیدن به حقی که عمر خود را در راه رسیدن به آن گذرانده بود، بنویسد. امروزه ترجمه‌ی فارسی این کتاب نیز موجود است. غزالی در این کتاب به دنبال ذکر کامل دلایل و مجادلات مفصلی که در کتاب‌های قبلی خود در ارتباط با رد نظریه‌های فلاسفه و باطنیه و دهریه نیست و آن دلایل و مباحث را به طور مفصل در کتب قبلی مانند تهافت الفلاسفه و القسطاس المستقیم و المستظهرین آورده است. در این کتاب که بیشتر لحن خطابی دارد به شرح احوال و سرگشتگی خود و حالات درونی خود که باعث تغییر رویه و درک وی از خداپرستی شد می‌پردازد.91
4. مقاصدالفلاسفه: از این کتاب به عنوان خلاصه‌ای از فلسفه‌ی مشاء یاد شده است. متن این کتاب روان، رسا و خلاصه است. به همین جهت در بعضی از مراکز علمی قرون وسطی در اروپا، برای آشنایی با فلسفه، این متن را محور قرار دادند. غزالی می‌گوید برای برای پذیرش یا ردّ یک اندیشه، ابتدا باید آن را درست فهمید. از اینرو خود ابتدا کتاب مقاصدالفلاسفه را نگاشت، سپس به تهافت‌الفلاسفه همّت گماشت. در این صورت وی متّهم به عدم فهم مقاصد فیلسوفان نخواهد شد. البته این دو اثر مستقیماً درباره‌ی فلسفه است، ولی در مکتوبات وی هم مطالب مستقیم فلسفی و هم اندیشه‌ورزی‌هایی به روش فلسفه فراوان است.92
2-2. مکتب اشعری، خاستگاه فکری غزالی
به منظور آشنایی بیشتر با تفکر غزالی در بحث علیّت، شایسته است که خاستگاه فکری غزالی که وی در آن پرورش یافته، بررسی شود. به این منظور باید گفت که مکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می‌شود. این مکتب توسط ابوالحسن ‌علی‌ بن‌ اسماعیل اشعری بنیان‌گذاری شد.93 اشعری مکتبش را زمانی پایه‌گذاری کرد که معتزله گرفتار نوعی رکود شده بود، و خلفای عباسی و حکام، آنان را طرد کرده بودند. همچنین پایگاه توده‌ای محکم و استواری نداشتند و مردم به آنها با سوء ظن و تردید می‌نگریستند. چرا که در افکارشان، دوری از قرآن و حدیث و نزدیکی به مفاهیم نظری و کاملاً ذهنی فلسفه‌ی یونان مشهود و محسوس بود.94
از میان تربیت‌یافتگان مکتب اشعری ابوبکر باقلانی[۴۰۳ه‍..ق] و قاضی عبدالجبار[۴۱۵ه‍..ق] از همه مشهورترند. عالمانی همچون ابن فورک[۴۰۰ه‍..ق] خطیب بغدادی[۴۶۳ه‍..ق] امام‌ الحرمین جوینی[478ه‍..ق] و امام‌ محمد غزالی[505ه‍..ق] بیش‌ترین نقش را در گسترش مذهب اشعری بر عهده داشته‌اند.95
2-3. علیّت در مکتب اشاعره
در میان متکلمان مسلمان مشهورترین مخالفان تحلیل فیلسوفان از علیّت، اشاعره بودند و از آن میان شاید بهترین و مهم‌ترین تقریر این مخالفت را غزالی عرضه کرده است. هر چند موضوع این پژوهش مقایسه‌ی نظریات غزالی و ابن‌رشد در باب علیّت است و به نظرات غزالی در این باب به صورت مفصل خواهیم پرداخت اما قبل از آن ضروری است به نحو اجمالی به بحث علیّت در مکتب اشاعره به عنوان خاستگاه فکری غزالی بپردازیم.
2-3-1. نظریه‌ی ابوالحسن اشعری (324 ه‍..ق)
نقل دیدگاه‌های ابوالحسن اشعری درباره‌ی علّت از اولویت خاصی برخوردار است، چه اشعری مؤسس مکتب و از نظر تاریخی مقدم بر دیگران است و علیّت نیز موضوع اصلی است. هر چند سراسر کتاب‌های الابانه عن اصول الدین، و اللمع فی الرد علی اهل الزیغ و الاهواء و البدع، که از کتب مشهور اشعری هستند و جهت ارائه‌ی نقطه نظر خاص او تحریر یافته‌اند، بحث مستقلی درباره‌ی علیّت صورت نگرفته است اما می‌توان گفت وی به طور کلّی رابطه‌ی علّی و معلولی را در عالم طبیعت رد می‌کند، و همه‌ی حوادث و فعل و انفعالات جهان مادی را جزء افعال الهی می‌داند؛ شارح مواقف نظریه‌ی او را چنین بیان می‌دارد: «لا علاقه بوجه بین الحوادث المتعاقبه الّا باجراء العاده بخلق بعضها عقیب بعض کالاحراق عقیب مماسه النار و الریّ بعد شرب الماء»96
2-3-2. نظریه‌ی تفتازانی (م793 ه‍..ق)
تفتازانی می‌گوید «لا تأثیر للقوی الجسمانیه عندنا فلایشترط فی ظهور افعالها الوضع.» در نظر تفتازانی نیروهای جسمانی هیچگونه تأثیری ندارند و به همین جهت ظهور افعال آنها مشروط به وضع یعنی مواجهه‌ی مؤثر و متأثر نیست و نیز، استمرار و دوام آن افعال ممتنع نیست، زیرا خداوند می‌تواند اثر را بدون وضع و به طور دائم خلق کند.97
2-3-3. نظریه‌ی قاضی عضدالدین ایجی (م756 ه‍..ق)
وی هر گونه علیّت طبیعی و غیرطبیعی را نفی می‌کند، حتی دلالت علّی معجزات را بر رسالت انبیا مردود می‌شمارد و بیان می‌کند که «وهی عندنا اجراء الله عادته بخلق العلم بالصدق عقیبه»98
2-3-4. دیدگاه اشاعره درباره‌ی «قاعده‌ی ضرورت علّی»
اشاعره هسته‌ی مرکزی مخالفان اصل علیّت در میان مسلمانان هستند. اینان مخالف‌ تأثیر اجسام به صورت رابطه علّی و معلولی‌ طبایع در یکدیگر هستند. به گمان‌ اشاعره، لازمه‌ی توحید صحیح افعالی این است‌ که همه‌ی امور و فعل و انفعالات جهان مادی را از افعال الهی بشماریم؛ لذا تأثیر و تأثر علّی و معلولی در عالم طبیعت را منکر شده‌اند. میان فلاسفه و اشاعره هم در تحلیل اصل علیّت و هم در قواعد فرعی علیّت اختلاف‏هایی وجود دارد. فلاسفه برای علیّت، قواعد فرعی متعددی ذکر کرده‏اند که یکی از مهمترین آنها «رابطه‌ی ضروری میان علّت و معلول یا قاعده‌ی ضرورت علّی» است. و به گمان جمعی از حکیمان «قاعده‌ی ضرورت علّی» مهمترین عنصر علیّت فلسفی ‏است و انکار آن به نوعی به انکار اصل علیّت بر می‌گردد. درمیان متکلمان مسلمان، اشاعره بیشتر از همه‌ی متکلمان، با قاعده‌ی ضرورت علّی مخالفت کرده‏اند و مثل بقیه‌ی متکلمان، بِصِرف مخالفت اکتفا نکرده‏اند بلکه با تمام جد و جهد کوشیده‏اند که جایگزینی برای ضرورت علّی پیدا کنند و آن را بر مسند حق بنشانند و در تحت لوای آن به تفسیر پدیدارهای جهان هستی ‏اقدام کنند. این نظریه بدیل و جایگزین ضرورت علّی، در

مطلب مرتبط :   اطلاعاتی، حقوق، بشر، جامعه¬ی، مهم‌ترین
دسته بندی : علمی