نه‌ مؤثرات. اما اقتران برخی بوسیله‌ی «عادت» برای ما تکرار می‌شود و برخی برای ما تکرار نمی‌شود.
در توضیح رابطه‌ی سوم رابطه‌ی علیّت از سوی غزالی‌ دو نکته قابل تأمل است که عبارتند از:
اولاً اینکه غزالی در توضیح رابطه‌ی علیّت، فقط از ارتباط منفی [عدم علّت] سخن گفت و از ارتباط مثبت [وجود علّت] سخنی نگفت، در صورتیکه فلاسفه در رابطه با علیّت، هر دو جنبه را در نظر می‌گیرند و جنبه‌ی مهم‌تر و اصیل‌تر برای فلاسفه حیثیت ایجابی [مثبت] علّت برای‌ معلول است. یعنی فلاسفه می‌گویند همانطور که عدم‌ وجود علّت حقیقی به عدم تحقق معلول به صورت قطعی و ضروری منجر می‌شود، علاوه بر آن، اگر علّت حقیقی‌ وجود داشته باشد معلول نیز ضرورتاً تحقق خواهد یافت.
به بیان دیگر، به عقیده‌ی فلاسفه میان علّت و معلول‌ ضرورت طرفینی، در وجود و عدم برقرار است. اما غزالی از روی علم و به صورت عمدی تنها به جنبه‌ی سلبی‌ رابطه‌ی میان علّت و معلول اشاره کرد و چون جنبه‌ی ایجابی رابطه‌ی میان آنها را قبول نداشت، آن را ذکر نکرد. بر اساس بیان مذکور، فرق‌ اول میان تحلیل غزالی از علیّت با تحلیل فلاسفه از علیّت‌ هویدا می‌شود.
نکته‌ی دوم اینکه غزالی در رابطه با «علیّت» تنها از اقتران میان‌ علّت و معلول سخن به میان آورده است و به صورت صریح‌ فعل و تأثیر را که حداقل رابطه‌ی علّی میان دو چیز است، انکار کرده است. او برای تبیین دیدگاه خودش‌ چند مثال بسیار واضح را انتخاب کرده است.
تصور عرف و حکیم این است که میان بریدن گردن و مرگ، رابطه‌ی علّی وجود دارد و از طرفی عامه‌ی مردم و حکیمان بر این باورند که اگر کسی در هنگام گرفتگی ماه یا نزول باران بمیرد، میان این دو حادثه، رابطه‌ای بیشتر از حد اقتران وجود ندارد. غزالی بصورت صریح بیان می‌کند که رابطه‌ی میان بریدن گردن [که در عرف عامه و از نظر حکیم علّت به حساب می‌آید] با مرگ [که از نظر عامه‌ی مردم و فیلسوفان معلول تلقی می‌شود] بسان رابطه‌ی بریدن‌ گردن با گرفتگی ماه و نزول باران است. یعنی در رابطه‌ی میان علّت و معلول چیزی بیش از اقتران میان علّت و معلول قابل احساس نیست. البته میان دو چیز از جهت‌ ماهوی می‌تواند رابطه‌ای بیش از حد اقتران، وجود داشته‌ باشد، اما از جهت وجود محسوس، میان اشیایی که علّت و معلول نامیده می‌شوند، چیزی بیش از اقتران قابل‌ مشاهده نیست. منتهی در برخی حوادث، اقتران میان دو حادثه به صورت مکرر رخ می‌دهد مثل پیدایش ابر و نزول‌ باران و در اثر این تکرار حوادث، درباره‌ی آن در ما عادتی‌ تکون پیدا می‌کند. اما در برخی حوادث دیگر مثل بریدن‌ گردن و ظهور مرگ، این اقتران به دلیل عدم تکرار زیاد، عادتی در ما تکون نمی‌یابد.
حال در اینجا بخشی از کلام غزالی را نقل می‌کنیم:
«اما الشیئان اللّذان بینهما علاقه و ارتباط فهما ثلاثه اقسام: الأول: ان تکون العلاقه متکافئه کالعلاقه بین‌ الیمین و الشمال و الفوق و التحت».
الثانی: ان لا یکون علی التکافؤ لکن لاحدهما رتبه التقدم‌ کالشرط مع المشروط و معلوم انه یلزم عدم الشرط».
الثالث: التی بین العله و المعلول و یلزم من تقدیر عدم العله عدم المعلول ان لم یکن للمعلول الاّ علّه واحده و أن تصوّر ان تکون له عله اخری فیلزم من‌ تقدیر نفی کل العلل نفی المعلول، و لا یلزم من تقدیر نفی عله بعینها نفی المعلول مطلقا، بل یلزم نفی‌ معلول تلک العلّه علی الخصوص… و یبنی علی هذا انّ من قتل ینبغی ان یقال انه مات بأجله لان الاجل‌ عباره عن الوقت الذی خلق اللّه تعالی فیه موته، سواء کان مع جزّ رقبته او کسوف قمر او نزول مطر او لم‌ یکن لان کل هذا عندنا مقترنات و لیست مؤثرات و لکن‌ اقتران بعضها یتکرر بالعاده و بعضها لا یتکرر…»118
2-5-1-2. اقسام سه‌گانه‌ی «سبب» از نظر غزالی119
یکی دیگر از مقدماتی که برای فهم نظر غزالی درباره‌ی علیّت مؤثر است، بحث «اقسام سه‌گانه‌ی سبب» از نظر غزالی است. غزالی در کتاب «احیاء العلوم الدین» سه معنا برای «سبب» ذکر می‌کند. شاید بیان این معانی، برای آشنایی با نظام فکری‌ غزالی و نگرش او به مسأله‌ی سببیّت، خالی از ضرورت‌ نباشد.
غزالی در «احیاء العلوم الدین» بعد از بیان احوال متوکلین، به بحث درباره‌ی اعمال آنها می‌پردازد و می‌گوید بعضی‌ فکر می‌کنند فرد متوکل آن است که دست از همه‌ی کارها بکشد و تنها در انتظار لطف حضرت حق باشد. اما این‌ فکر نادرستی است. سپس برای بیان رویه‌ی درست توضیح می‌دهد که‌ اسبابی که بوسیله‌ی آنها جلب منفعت می‌شود به سه دسته‌ی زیر تقسیم می‌شوند:
2-5-1-2-1. اسباب قطعی
اسبابی است که به صورت مطلق به تقدیر و مشیّت‌ حضرت حق مرتبط است و در آنها امکان تغییر وجود ندارد؛ به عنوان مثال اگر در پیش کسی که گرسنه و محتاج است، غذایی بگذارند که بخورد، اما این فرد گرسنه و محتاج‌ بگوید که من به سوی غذا دست دراز نمی‌کنم، چون من فردی متوکّل هستم و دست بسوی غذا دراز کردن، خوردن و هضم کردن آن نوعی تلاش و کوشش است و شرط توکّل‌ ترک هرگونه کوشش و تلاش است. غزالی می‌گوید ترک این‌گونه اسباب قطعی دیوانگی‌ است و با توکّل مناسبتی ندارد، چون اگر کسی منتظر باشد که خداوند بدون نان کسی را سیر کند یا کسی‌ بدون کاشت زمین، انتظار روییدن نباتی را در آن داشته باشد یا با عیال مباشرت نکند و انتظار داشته باشد که عیالش‌ مثل حضرت مریم (علیها السلام) فرزند آورد، همه‌ی اینها نه تنها نشانه‌ی توکل او نیست، بلکه نشانه‌ی دیوانگی او نیز هست.
2-5-1-2-2. اسباب ظنی
اسبابی یقینی نیست ولی در بیشتر اوقات، مسببّات بدون آنها حاصل نمی‌شود. گرچه احتمال‌ حصول مسبّبات بدون آنها به صورت کلی منتفی نیست، ولی بسیار بعید است. مثل کسی که از قافله‌ها و شهرها جدا شود و در بیابان‌هایی سفر کند که مردم بسیار اندک به‌ آن‌جا رفت و آمد می‌کنند و از طرفی توشه‌ای نیز همراه‌ خویش نبرد و استدلال او این باشد که توشه همراه داشتن‌ در این سفر با حالت توکل منافات دارد.
غزالی می‌گوید شرط توکل این نیست که حتما در بیابان‌ها بدون توشه سفر کند، بلکه همراه داشتن توشه در بیابان‌ها، در صورتی ‌که شخص بر فضل خدا اعتماد داشته باشد، سنت پیشینیان است و با برداشتن توشه،‌ توکّل او زایل نمی‌شود.
سپس غزالی می‌افزاید اما سفر به بیابان بدون توشه با دو شرط جایز است، بلکه اعلی مقامات توکل است و خواص چنین کاری می‌کردند و آن دو شرط عبارتند از:
شرط اول اینکه فرد خود را تا حدی ریاضت داده باشد که بتواند یک هفته دست از غذاهای معمولی بکشد.
شرط دوم اینکه فرد بتواند از گیاهان و روییدنی‌های بیابان هرچه‌ باشد بخورد تا نمیرد، چون در هر بیابانی، روییدنی برای‌ خوردن وجود دارد.
سپس غزالی داستانی را درباره‌ی زاهدی نقل می‌کند و از آن نتیجه می‌گیرد دور شدن از همه‌ی اسباب، مخالفت با حکمت و به معنای ناآگاه بودن از سنت الهی است و کار کردن به موجب سنت خدا، به شرط آنکه اعتماد بر خدا باشد، نه بر اسباب، مناقض توکل نیست.
2-5-1-2-3. اسباب وهمی
اسبابی است که به مسببات آن نمی‌توان وثوق داشت، بلکه تنها براساس وهم است که انسان حکم می‌کند این‌ اسباب، فلان مسبّبات را به همراه دارند، مثل تدبیرهای‌ بسیار ظریف و حیله‌های دقیق برای کسب مالی مباح.
غزالی می‌گوید همه‌ی مردم متصف به چنین صفتی‌ هستند و این صفت به معنای خروج از همه‌ی درجات توکل‌ است و اگر کسی برای مال شبهه‌ناک تلاش کند، این غایت‌ حرص بر دنیاست. حال بخشی از گفتار غزالی را در اینجا نقل می‌کنیم:
« فنقول فیه: الاسباب التی بها یُجلب النافع علی‌ ثلاث درجات: مقطوع به و مظنون ظنأ یوثق به و موهوم وهما لا تثق النفس به ثقه تامه و لا تطمئن الیه.
الدرجه الاولی: المقطوع به و ذلک مثل اسباب‌ التی ارتبطت المسببات بها بتقدیر اللّه و مشیئته‌ ارتباطاً مطرداً لا یختلف …
الدرجه الثانیه: الاسباب التی لیست متیقنه و لکن‌ الغالب ان المسببات لا تحصل دونها و کان احتمال‌ حصولها دونها بعیدا… فهذا لیس شرطاً فی التوکل‌ بل استصحاب الزاد فی البوادی سنه الاولین… و لکن فعل ذلک جائز و مومن اعلی مقامات التوکل.
الدرجه الثالثه: ملاسبه الاسباب التی یتوهم‌ افضا و ما الی المسببات من غیر ثقه ظاهره … و ذلک‌ یخرج بالکلیه عن درجات التوکل و هو الذی فیه‌ الناس کلهم…»120
از مجموع کلام غزالی در مورد اسباب سه‌گانه‌ی مذکور، بالاخص اسباب قطعی می‌توان چند نکته را استنباط کرد که عبارتند از:
1- غزالی فی الجمله وجود اسبابی غیر از حضرت‌ حق را در عالم هستی پذیرفته است.
2- او پذیرفته است که اسباب به نوعی تأثیر در مسبّبات دارند، امّا اینکه چه اسبابی در چه مسبّباتی تأثیر دارند و درجه‌ی تأثیر آنها تا چه حد است و تا چه حد به هر کدام باید توجه کرد، مسأله‌ای بسیار ظریف است و نیاز به تأمل بیشتر دارد. ولی فی الجمله باید پذیرفت که اسباب‌ از این جهت با هم یکسان نیستند.
2-5-1-3. اقسام سه‌گانه‌ی دیگر «سبب» از نظر غزالی121
از گفتار غزالی در«المستصفی من علم الاصول» سه‌ نوع سبب دیگر قابل استنباط است که به نظر می‌رسد بیان و توضیح آنها تا حدی برای تبیین و تفسیر علیّت از دیدگاه‌ غزالی می‌تواند راهگشا باشد. این اسباب سه‌گانه عبارتند از:
2-5-1-3-1. سبب [علّت] حسی
مقصود غزالی از سببیّت حسی، همان سببیّت طبیعی‌ است که ما از طریق حس و تجربه با آن آشنا می‌شویم. مثلاً ما به صورت مکرر مشاهده کرده‌ایم که هرگاه ابرهای‌ خاص در آسمان ظاهر شود، متعاقب آن باران فرود می‌آید یا بارها مشاهده کرده‌ایم که اگر انسان گرسنه‌ای غذا بخورد با خوردن غذا گرسنگی او برطرف می‌شود. یا اگر دستمان را نزدیک آتش ببریم، آتش آن را می‌سوزاند. در این موارد تکرر اقتران میان دو حادثه باعث می‌شود که‌ عادتی در ما تکوّن یابد و بر حسب عادت یکی را علّت [سبب] دیگری بدانیم. اما از دیدگاه غزالی، در اینجا علّت و سبب حقیقی اراده‌ی حضرت حق است که برخی عوامل را به یکدیگر مقترن می‌کند.
غزالی در این باره می‌گوید: «مثال قیاس العله من المحسوسات ان تستدل علی‌ المطر بالغیم، و علی شبع زید، زید باکله فنقول: من‌ اکل کثیرا فهو فی الحال شبعان و زید قد اکل کثیرأ، فهو اذا شبعان»122
2-5-1-3-2. سبب فقهی
هنگامی که در شرع چیزی واجب یا حرام می‌شود، در طبیعت شی‌ء یا فعل محظور یا موجب چیزی وجود ندارد که سبب حرام یا واجب بودن آن شود، البته ممکن است‌ رابطه‌ی حسی معینی که موجب حرمت یا ایجاب فعلی‌ گردد، در شی‌ء یا فعلی یافت شود و سپس تعمیم داده‌ شود، اما
مطلب مرتبط :   بزهکاری، شرمساری، والدین، فشار،، بازپذیرکننده
دسته بندی : علمی