در جریان رقابت انتخاباتی و ارزشهایی که موجد کنارهگیری ایشان از صحنهی رقابت شد، محیط نظام ارزشی در اسلام سیاسی را بر اساس منافع و اهداف بنیادین حکومت اسلامی بنا نهاد و بازتولید ارزشهای سیاسی در دوران بیستوپنج سالهی سازش تاکتیکی ایشان، نظام ارزشی اسلام را در چارچوب فرهنگ سیاسی مردم نهادینه کرد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از فرصتهای نظام، در راستای اهداف و منافع ملی و جهانی اسلام، بهرهبرداری کردند، و با تطبیق رفتار سیاسی در راستای منافع ثابت حکومت اسلامی، فرهنگ سیاسی را با ارزشهای دینی پیوند دادند. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در بحران حاکمیت جامعهی اسلامی، علاوه بر تأثیرگذاری در پرورش انسان سیاسی در جامعهی اسلامی، سطح انتظارات و توقعات افکار عمومی از کارکرد نظام سیاسی را در راستای اهداف ثابت حکومتی افزایش داد؛ بهعبارتی با دموکراتیزه شدن ارزشها و اصول اخلاقی مندرج در سیاست و حکومت اسلامی، منافع ملی و جهانی اسلام به پشتوانهی حمایت ملی مجهز شد. نای میگوید:
در برخی از موقعیتها، فرهنگ میتواند یک منبع مهم قدرت باشد. فرهنگ عبارت است از الگوی رفتارهای اجتماعی که بهواسطهی آن، گروهها، دانش و ارزشها را انتقال میدهند و در سطوح چندگانهای وجود دارد. برخی از وجوه فرهنگ انسانی، جهانشمولاند، برخی ملی و برخی دیگر به طبقات اجتماعی یا گروههای کوچک اختصاص دارند(نای،1390،ص142).
منافع ملی و جهانی اسلام، در پیوند مستقیم با اصول اخلاقی عام و جهانشمول قرار دارد. انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اصول اخلاقی، حتی در حادترین شرایط سیاسی، لزوم بازتاب رفتارهای سیاسی نخبگان در چارچوب اخلاقیات را در سطح جامعه نهادینه میکند. هنجارها و ارزشهای دینی در حوزهی اجتماعی، نه تنها در تعامل با حوزهی سیاسی قرار دارد بلکه در پیوند مستقیم با این حوزه نیز میباشد، بهگونهای که کمترین توجیه رفتار سیاسی در عملکردهای فاقد هویت ارزشی، نزد افکار عمومی در جامعهی اسلامی پذیرفته نیست. در ذیل، علت انصراف امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از زمامداری حکومت اسلامی در جریان مباحثات شورای انتخاباتی خلیفهی سوم، جهت تطبیق با مفاهیم مورد بررسی بیان شده است.
بعد از مرگ عمر، به پیشنهاد وی شورایی مرکب از شش نفر برای تعیین خلیفه تشکیل شد. در این شورا طلحه حق خود را از شورا به عثمان واگذار کرد و زبیر حق خود را به امام علی(علیهالسلام) واگذار کرد و سعدبن ابیوقاص هم حق خود را به پسر عمویش عبدالرحمان بنعوف بخشید. و چون فقط سه تن باقی ماندند، عبدالرحمن بنعوف به امام علی(علیهالسلام) و عثمان گفت: کدامیک از شما از حق خود در خلافت میگذرد تا بتواند یکی از دو تن دیگر را به خلافت برگزیند؟ هیچکدام از آندو سخن نگفتند. عبدالرحمن گفت: من شما را گواه میگیرم که خویشتن را از خلافت کنار کشیدم به شرط آنکه بتوانم یکی از دو تن باقی مانده را به خلافت انتخاب کنم. امام علی(علیهالسلام) و عثمان در اینباره از اعتراض و سخن گفتن خودداری کردند. عبدالرحمن بنعوف نخست خطاب به امام علی(علیهالسلام) گفت: من با تو بیعت میکنم به شرط اجرای احکام کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و رعایت سیرت آن دو شیخ، یعنی ابوبکر و عمر. امام علی(علیهالسلام) گفت: بر کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و آنچه اجتهاد رأی خودم باشد. عبدالرحمن از امام علی(علیهالسلام) رو برگرداند و پیشنهاد خود را با همان شرط به عثمان گفت. عثمان گفت: آری. عبدالرحمن دوباره پیشنهاد خود را به امام علی(علیهالسلام) عرضه داشت و امام علی(علیهالسلام) همان گفتار خود را تکرار کرد. عبدالرحمن این کار را سه بار انجام داد و چون دید امام علی(علیهالسلام) از عقیدهی خود برنمیگردد و عثمان همواره با گفتن آری پاسخ میدهد، دست بر دست عثمان نهاد و گفت: سلام بر تو باد ای امیرالمؤمنین(ابن ابیالحدید،1375،ج1،صص86 -85 و1378،ج1،صص 188- 187).
صداقت، راستگویی و پرهیز از دروغ گفتن به مردم، از اولین اصول اخلاقی و حکومتی اسلام بهشمار میروند، اما راست گفتن به مردم، در دنیای سیاست غیر دینی، نه تنها عجیب و کمیاب است، بلکه کاری نادرست بهشمار میرود. در عالم سیاست معمولاً آنچه را که منافع حاکمیت ایجاب میکند باید گفت نه آنچه را که اصول اخلاقی ایجاب میکند.(علیخانی،1379،ص263).
فرهنگ دینی در اسلام، زیربنای فرهنگ سیاسی و فرهنگ مدنی است. هویت مشترک عناصر فرهنگی در حوزهی سیاسی و حوزهی اجتماعی، ماهیت نرمافزاری قدرت در اسلام را نمایان میکند. رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) نه تنها ماهیت عینی هنجارهای دینی و شرعی در حوزهی سیاسی را آشکار کرد بلکه منافع ملی اسلام را نیز به پشتوانهی حمایت مردمی در چارچوب فرهنگ سیاسی نهادینه کرد. سطح انتظار افکار عمومی از نخبگان سیاسی در حکومت اسلامی، تجسم عینی منافع ملی در عملکردهای سیاسی رهبران و نخبگان است. جوششهای اجتماعی و مردمی در جریان انقلاب اسلامی ایران، و یا دومینوی بهار اسلامی در انقلابهای کشورهای عربی، همه و همه ریشه در فرهنگ سیاسی جامعهی اسلامی در راستای تحقق ایدئولوژی ظلم ستیزی و حمایت از مظلومین دارد که رفتار سیاسی رهبران در تحمیل شرایط ناعادلانه بر جامعه، مانع از تحقق آن میشد. نای میگوید:
برخی ار تحلیلگران، قدرت نرم در قرن بیستویکم را شکلی از امپریالیسم فرهنگی میبینند و استدلال میکنند که فرهنگ آمریکایی یک گفتمان لیبرال سلطه را ایجاد کرده است. سیاستهای جهانی، مستلزم «جنگیدن شفاهی» در میان رقابتهای رقیب است؛ این تحلیلگران معتقدند که توانایی ایالات متحده در چارچوبدهی به سیاست جهانی بعد از یازده سپتامبر، به مثابهی یک «جنگ جهانی علیه تروریسم»، سخنان و اقدامات را به داخل یک چارچوب آمریکایی کانالیزه کرده است؛ اما توصیف سلطهی آمریکا بر ارتباطات معاصر بهعنوان امری قهرآمیز، کاربردی غیرعادی از واژهی قهرآمیز است. چنانکه استیون لوکز بیان کرده است: «حالات عقلانی و غیر عقلانیای وجود دارد که که وجه سوم قدرت به واسطهی آنها عمل میکند؛ شیوههای قدرتبخش و قدرتگیری که کنشگران به واسطهی آن بر صورتبندی سوژه از ترجیحات و منافع خویش تأثیر میگذارند، اگرچه همیشه آسان نیست، اما در بیشتر موارد میتوانیم شستشوی مغزی را انتخاب آزاد تمیز دهیم»(نای،1390،صص146-145).
بررسی ارزشهای فرهنگ سیاسی نشان میدهد آنچه که مانع برقراری یک نظام دموکراتیک مطابق اسلامی در میان جوامع مسلمان بوده است بهطور عمده عامل داخلی نبوده و بیشتر وارداتی است. یکی از این موانع عمده، تحمیل دیکتاتورهایی است که توسط غرب و برای حفظ منافع خود بر جهان اسلام گمارده شدهاند. اسلام با دموکراسی سازگارتر است. در اسلام کمال انسان هدف خلقت فرض شده و از پیششرطهای این کمال را آزادی و عدالت میداند. نگاهی اجمالی نشان میدهد که بدون دخالت دیکتاتورهای تحمیلی، مردم جوامع اسلامی به ارزشهای تساهل سیاسی، مشارکت، آزادی و عدالت، باور ریشهداری دارند(قالیباف خراسانی،1390،ص81).
آنچه نای از کاربرد عادی واژهی قهرآمیز در گفتمان سلطهی لیبرال آمریکا برداشت میکند، نه تنها انتخاب آزاد شستشوی مغزی در مسیر تحمیل دموکراسی و آزادی، بلکه حقانیت تهاجم و تجاوز در راستای مهندسی هویتی است که روند دموکراتیزهگرایی فرهنگ آمریکایی را در قالب وجه سوم قدرت نمایان میکند. میلسن میگوید:
بهروشنی دلیل شیرینی، در خوردن آن است و برای بسیاری از عربها سیاست خارجی آمریکا مزهی خوبی ندارد. مسأله این است که عربها و مسلمانان مادامی که سیاستهای آمریکا در خاورمیانه و فراتر از آن تغییرناپذیر باقی بماند، اعتمادپذیری را لمس نخواهند کرد بهویژه تا هنگامیکه حمایت آمریکا از رژیمهای مستبد عرب و اسرائیل کاهش نیابد. لفاظیهای واشنگتن دربارهی آزادی و دموکراسی، متقاعدسازی کمی را همراه دارد. مادامی که سیاست و لفاظی آمریکا برای اکثریت عربها سخنان حاشیهای تلقی شوند، دیپلماسی عمومی بعید است تصویر بهتری از آمریکا، چه در جهان عرب و اسلام و چه در سرتاسر اروپا، بهوجود آورد. اکثر فعالیتهای رسمی دیپلماسی عمومی آمریکا تلاش برای ارتباط دادن صفات نیک آمریکا با هم است اما از اینکه بهگونهای مؤثر تبیین کند که ماهیتاً چه چیزی در مورد سیاست خارجی آمریکا بسیار خوب میباشد، عاجز است(میلسن و دیگران،1387،ص130).
ارتباط دادن صفات نیک به کشوری خاص، در لفاظیهای سیاست خارجی حاصل نمیشود بلکه در رفتار سیاسی شکل میگیرد؛ همچنانکه عملکردهای سیاسی آمریکا، ماهیت تئوری صلح دموکراتیک را در منفعتطلبی و انحصارگرایی نمایان کرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر گزینش ناعادلانهی اهل شورا میفرماید:
همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت، من هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام دادهاید گردن مینهم، تا هنگامیکه اوضاع مسلمین رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آنهمه زر و زیوری که بهدنبال آن حرکت میکنید، پرهیز میکنم(نهجالبلاغه،خطبه74،ص87).
آنچه موجب میشود که رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فاقد هرگونه قدرتطلبی و انحصارگرایی باشد، ماهیت ارزشی فرهنگ سیاسی در اسلام است. خداگرایی در فرهنگ سیاسی اسلام در برابر نیهیلیسم یا پوچگرایی غرب، آخرتگرایی در برابر ماتریالیسم یا مادهگرایی، آزادی حقوقی در برابر آزادی منفعتی، عدالت در برابر انحصار، گذشت و ایثار در برابر خشونت، مردمسالاری دینی در برابر دموکراسی تبعیضی، سیاستهای تدافعی در برابر سیاستهای تهاجمی، تکریم حقوق بشر در برابر تخریب حقوق بشر و … قد علم میکند و هویت عینی فرهنگ سیاسی اسلام را به هویت ذهنی آن پیوند میدهد و ماهیت ارزشی آنرا نمایان میکند. میلسن میگوید:
شکست در ایجاد ثبات در عراق و تبدیل کردن آن به یک الگو برای منطقه و عدم تصویب عمومی و مردمی سیاستهای خارجی ایالات متحده نشانههای آشکاری از عدم تحقق و امکان ایجاد یک امپراتوری لیبرال، اصیل و با حسن نیت میباشد. اذهان مردم جهان آشکارا و به اندازهی کافی پیچیده شده است که بین پیام خوشبینانه و بستهبندی خیالبافانهی لفاظی آمریکا و واقعیت کمتر تحلیلی سیاستهای خارجیاش، تمایز قایل شوند. دیپلماسی عمومی آمریکا میتواند بهگونهای حاشیهای بر افکار جهانی تأثیر گذارد و بعید است که یک رأیگیری کامیاب به سود سیاستهای خارجی آمریکا انجام شود. این امر بر آن دلالت دارد که تأثیر قدرت نرم و دیپلماسی عمومی، بدون آنکه قاطع و فوری باشند، واقعی

مطلب مرتبط :   صناعات، کــه، بکاررفته، ادبی((، کاررفته