برای شما و میان شما باشد و کسی جز ابوالحسن علی(علیهالسلام) شایسته و سزاوار آن نیست…». امام علی(علیهالسلام) به ابوسفیان فرمود: «همانا کاری را اراده کردهای که ما اهل آن نیستیم و همانا پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) با من عهدی فرموده است و ما همگان بر همان عهد پایداریم»(همان،1375،ج3،صص155-154 و1379،ج6،صص 18-17).
پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) ولایت و زمامداری پس از خود را حق مسلم حضرت علی(علیهالسلام) میدانست، معالوصف به جهت تعلق آن به مردم، به امیرالمؤمنان(علیهالسلام) توصیه مینماید تنها در صورتیکه مردم راغب و راضی به رهبری آنحضرت بودند و به اجماع نظر رسیدند زمام امورشان را بهدست گیرد و برای دستیابی به حکومت مطلوب و آرمانی، یعنی جمع مشروعیت و مقبولیت، به هیچوجه از ابزار زور و اجبار علیه مردم، که در این حکومت ذینفع هستند، استفاده ننماید(محسنی، 1384،ص138).
هر چند حکومت مشروعیت خود را از خدا میگیرد ولی امام علی(علیهالسلام) در کنار مشروعیت الهی، مقبولیت مردمی را نیز شرط حکومت دانسته است. از دیدگاه ایشان، باید قبلاً شرایط فکری، روحی، اعتقادی، اخلاقی و فرهنگی در مردم فراهم شود تا به میل خود، خواهان حق و حکومت الهی باشند در این مورد نمیتوان بر شمشیر تکیه کرد(اسکندری،1380،ص102).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با ارائهی تئوری توازن حقوق در راهبرد اشاعهی عدالت اجتماعی، چشمانداز صلح و امنیت جهانی را در سیاستهای بلند مدت اسلام از درون به بیرون مد نظر قرار میدهند و این در حالی است که جامعهی عرب در آن مقطع زمانی، به لحاظ عدم رشد عقلانیت، پذیرای سیستم دموکراتیزهگرایی نیست. در سیستم قبیلهمحور ارزشهای ازلی بر ارزشهای مدنی ارجحیت دارد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) راهبرد تئوری عدالت اجتماعی را نه از مسیر زور و شمشیر که از مسیر صلح و امنیت به مرحلهی اجرا میگذارند تا پیامدهای رفتار سیاسی مطابق با اهداف حکومت باشد. تجویز ارزشهای مدنی به جوامع بدوی با قدرت سخت، نه تنها رفتار سیاسی را در تناقض با اهداف سیاسی قرار میدهد بلکه با ناتوانی در تغییر ماهیت ارزشهای ازلی، چارچوبی نمادین را بر ساختار جامعه حاکم میکند که سیر تکاملی جامعه را به سمت بیثباتی سیاسی سوق میدهد، پس امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) جهت اجرای راهبرد عدالت اجتماعی در سطح خرد با حذف امتیازات کوتاه مدت سیاسی و انصراف از حکومت، پروژهی عدالت اجتماعی در سطح کلان را به حالت تعلیق درمیآورند تا زمان لازم جهت رشد افکار عمومی فراهم شود، بهعبارتی با توجه به مقتضیات زمان، پذیرش حکومت توسط امام علی(علیهالسلام) در آن مقطع زمانی و مکانی، خلاف جهت ایدهی عدالت اجتماعی بود. میلسن میگوید:
میتوان ادعا کرد که جنگهای پیشگیرانه و مداخلهها، رژیمهای اقتدارگرا را آزاد میکند و پیششرطهای لازم فراوانی را برای آزادی و دموکراسی بهمنظور ریشه گرفتن و شکوفا شدن ایجاد میکند. … با نگاهی به عراق امروز و ملامتانگیزی موقعیت آمریکا در افکار عمومی خاورمیانه، استدلال مخالفان بسیار محتملتر بهنظر میرسد، یعنی آن فخر فروشی قدرت سخت به آسانی نیمرخ ناقص دیپلماسی عمومی را تیره میکند. با افشای تصاویری از خشونت و شکنجهی اعمال شده توسط سربازان آمریکایی بر بازداشت شدگان زندان ابوغریب در ژوئن سال 2004 تصویر لکهدار شدهی آمریکا به پستترین وضع خود میرسد. بنابراین فقط میتوان یک نتیجه گرفت یعنی اینکه شما نمیتوانید آنها را با دست چپتان خرد کنید و با دست راستتان نوازش کنید. اگر قصد جنگیدن دارید بایستی دموکراسی را به تعلیق درآورید، زیرا اگر شما به ملتی حمله میکنید، آن حمله، همهی چیزی است که در آنجا نسبت به آن ملت وجود دارد(میلسن و دیگران،1387،صص128-127).
دولتی که قصد اشاعهی دموکراسی و حقوق بشر را دارد باید سیاستهای ناعادلانه را از قدرت سخت حذف کند و یا همانطور که میلسن میگوید اگر قصد جنگ دارد باید دموکراسی را به تعلیق درآورد؛ بهعبارتی سیاستهای اعلانی باید در تطبیق سیاستهای اعمالی قرار گیرد. به گفتهی نای، «دموکراسی را نمیتوان به زور به ملتها تحمیل کرد»(نای،1389،ص213). سیاستهایی که آزادیخواهی و دموکراسی را بهعنوان پوششی نرم بر تجاوز سخت قرار میدهند با توسعهی امواج انزجار عمومی، مراحل افول بقای قدرت را سرعت میبخشند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اشاعهی راهبرد عدالت اجتماعی را به تعلیق درمیآورند تا علاوه بر رعایت عدالت اجتماعی، زمینههای رشد افکار عمومی نیز فراهم شود و با رعایت حق آزادی انتخاب، عدالت از مسیر دموکراسی و مردم سالاری تجویز شود هر چند که شرایط قدرت سخت جهت تصاحب حکومت و اجرای راهبرد مدیریتی محیا بود، اما هرگونه اقدام از ناحیهی قدرت سخت موجب زوال قدرت نرم میشد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آنهنگام که همه خود را پنهان کردند، من آشکارا به میدان آمدم، و آنزمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آنوقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهستهتر بود اما در عمل برتر و پیشتاز بودم. زمام امور را بهدست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلتها را بردم. همانند کوهی که تندبادها آنرا به حرکت در نمیآورد، و طوفانها آن را از جای برنمیکند، کسی نمیتوانست عیبی در من بیابد، و سخنچینی جای عیبجویی در من نمییافت. ذلیلترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم.
در برابر خواستههای خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا میپندارید من به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) دروغی روا دارم؟ به خدا سوگند من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اول کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم؛ دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را بر عهده دارم؛ که از من برای دیگری پیمان گرفت(نهجالبلاغه،خطبه37،ص63).
مفهوم عدالت اجتماعی امروزی در غرب بر حق افراد و حق دولتها تکیه میکند و منظور از دولتها، دولت ملی یا نظام «دولت- ملت» چند قرن اخیر است. خیانت به حق افراد و حق دولت بالاترین خیانتها در غرب بوده و بزرگترین جرایم را در بردارد. در اسلام حقوق مردم، احترام فوقالعادهای دارد و خیانت در حقوق عمومی، بالاخص خیانت به جامعه و امت، بزرگترین خیانتها میباشد. عدالت اجتماعی در اسلام فوقالعاده مقدس، و حقوق افراد فقط در این دایره قابل درک است. بهعبارت دیگر، اگر سازمان اجتماعی و مقررات و قوانین اجتماعی موزون و متعادل نباشد، اخلاق شخصی و حقوق افراد، موزون نخواهد بود. وحدت اسلامی در مرکزیت این عدالت اجتماعی قرار دارد(مولانا،1380،صص205-204).

مطلب مرتبط :  

4. ارتقاء قدرت نرم در سیاست تعامل امام علی(علیهالسلام)
پس از وفات پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) مشکلات بسیاری بر دین نوپا هجوم آورد که غفلت از آنها میتوانست اساس اسلام و جامعهی اسلامی را با خطر مواجه سازد. امام علی(علیهالسلام) در این برههی حساس تاریخی بیشتر در تلاش بود تا وظیفهی الهی و انسانی خود را در قالب مشاوره و همکاریهای گوناگون فکری برای حفظ دین و ثبات جامعهی اسلامی به انجام رساند(دانش، 1384،ص96).
ذیحق بودن امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در امر خلافت، موجبات انزوای سیاسی ایشان را در راستای حفظ انسجام حکومت اسلامی فراهم کرد. اما انزوای سیاسی در شرایط سازش با خلفا، اگرچه گامی در جهت حفظ وحدت اسلامی بود اما تحکیم پایههای منشور اقتدار و قدرت اسلامی، طالب سیاست تعامل با خلفا بود. ذیحق بودن شخصی در امتیازات کوتاه مدت سیاسی، شرایط ذینفع بودن عمومی را در نیل به اهداف ثابت کشور فراهم نمیکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
پس از یاد خدا و درود! خداوند سبحان محمد(صلیاللهعلیهوآله) را فرستاد تا بیمدهندهی جهانیان، و گواه پیامبران پیش از خود باشد. آنگاه که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت درگیر شدند. سوگند به خدا! نه در فکرم میگذشت و نه در خاطرم میآمد که عرب، خلافت را پس از رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن حکومت بازدارند، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.
من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد(صلیاللهعلیهوآله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزهی دنیاست و بهزودی ایام آن میگذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پارههای ابر که زود پراکنده میگردد. پس در میان آن آشوب و غوغا بهپاخاستم تا آنکه باطل از میان رفت و دین استقرار یافته، آرام شد(نهجالبلاغه، نامه62،ص427).
انزوای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سیاست تعامل با خلفا، علاوه بر ارتقای سطح کیفی وجوه مختلف قدرت در اسلام، زمینههای رشد افکار عمومی را در راستای تطبیق با اهداف بنیادین حکومت اسلامی فراهم کرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سیاست تعامل با خلفا، علاوه بر اینکه در بعد نهادهای اجتماعی و در زمینههای نظامی، اقتصادی، و قضایی نقش مشاور و وزیر را به عهده داشتند در بعد نهادهای معنوی نیز نقش محوری در ارتقای سطح علمی جامعه را ایفا کردند که البته در این زمینه بعد از پایان دوران انزوای سیاسی و آغاز حکومت نیز همچنان فعالیتهای مؤثر و محوری را مدیریت کردند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
من برای واداشتن شما به راههای حق، که در میان جادههای گمراه کننده بود، بهپا خاستم در حالیکه سرگردان بودید و راهنمایی نداشتید. تشنه کام هر چه زمین را میکندید قطرهی آبی نمییافتید، امروز زبان بسته را به سخن میآورم. دور باد رأی کسی که با من مخالفت کند! از روزی که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شک و تردید نکردم! کنارهگیری من چونان حضرت موسی(علیهالسلام) برابر ساحران است که بر خویش بیمناک نبود؛ ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد. امروز ما و شما بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم؛ آنکس که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمیماند(نهجالبلاغه،خطبه4،ص33).
موضوعات و مسایلی را که امام علی(علیهالسلام) در آثار خود بدان پرداختهاند، از گسترهی وسیعی برخوردار است

مطلب مرتبط :   آزادی، مجازات، حبس، محکوم، محکومیت