هستند. … اگرچه امپریالیزم آمریکایی با وصف لیبرالیستی خوانده میشود، اما میتوان گفت که در عمل، مردم فقط امپریالیزم آنرا درک میکنند و این موضوع است که تصویر آمریکا را شکل میدهد(میلسن،1387،ص134).
از ویژگیهای مهم فرهنگ سیاسی غرب، قدرتگرایی و به تعبیر بهتر، اصالت قدرت است. ایدئولوگها و تئوریسینهای آمریکایی امروزه صریحاً مینویسند و میگویند، حاکمیت بر دنیا حق ما است(مظفری،1385،ص78).
فرهنگ سیاسی اسلام به ارزشهایی چون آزادیخواهی متعالی، عدالتطلبی، مدارای سیاسی، مشارکت سیاسی و نظام مشورتی، اعتماد بین فردی و نهادی، رضایت سیاسی مردمی، و نگرش ضد استبدادی اهمیت ویژهای داده است(قالیباف خراسانی،1390،صص77-76).
جذابیتهای نیمرخ مثبت فرهنگ آمریکایی نه در هستهی نهادین آن، که در پوستهی نمادین آن قابل رؤیت است؛ و امواج گرایشی نسبت به فرهنگ آمریکایی نه در فضای واقعیتهای عینی رفتار سیاسی که در فضای واقعیتهای ذهنی تصویرسازیهای هالیوودی و هارواردی حاصل میشود؛ واقعیتهای نمادینی که تجاوز به حقوق دیگران را در پوشش حقوق بشر و از زاویهی اشاعهی آزادی و دموکراسی تصویر سازی میکنند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
مرد را سرزنش نکنند که چرا حقش را با تأخیر میگیرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقش نیست بگیرد(نهجالبلاغه،حکمت166،ص475).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرصتهای موجود در چالشهای نظام را مدبرانه به سمت منافع ملی و جهانی اسلام هدایت کردند. سازش تاکتیکی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اگرچه امتیازات کوتاه مدت سیاسی را از ایشان سلب کرد اما بازتاب رفتار سیاسی ایشان در برخورد با شرایط، فرایند دموکراتیزهگرایی فرهنگ سیاسی جامعه را در راستای اهداف ثابت حکومت اسلامی، نهادینه ساخت. فرهنگ سیاسی اسلام با ترسیم ارزشهای سیاسی که مبتنی بر عدالت اجتماعی است، برتری قدرت نرم اسلامی را در رقابت شفاهی و عملی با قدرت نرم غربی نمایان میکند.

جمعبندی
در این فصل مدیریت قدرت نرم در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام) مورد بررسی قرار گرفت. آنچه موجب انزوای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) شد حفاظت و صیانت از بقای حکومت اسلامی بود. فلسفهی مدیریت بقای حکومت اسلامی در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) حقمحوری و عدالتگستری اصل وحدتگرایی است که در تناقض با هنجارشکنیها و تهاجم و تجاوز اصل خودیاری در فلسفهی بقای غرب قرار دارد. ارزش سیاسی اصل بقای حکومت اسلامی که نافی هرگونه تهاجم و تجاوز است موجبات ثبات قدرت نرم اسلامی را فراهم میکند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با انصراف از امتیازات کوتاه مدت سیاسی علاوه بر تضمین بقای حکومت اسلامی، زمینههای مساعد نیل به اهداف و منافع ثابت حکومت را فراهم کردند. ایدئولوژی و هدف غایی در اسلام، ظلمستیزی و دفاع از مظلوم است که نتایج قدرت را در بازتاب عدالت اجتماعی در سطح خرد و کلان نمایان میکند و ماهیت نظام را به سمت اهداف صلح و امنیت سوق میدهد.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در استراتژی تعامل با خلفا، پایههای اقتدار قدرت نرم اسلامی را مستحکم نمودند و با اشاعهی ارزشهای اسلامی در زمینههای علمی، اقتصادی، نظامی و … فرایند جهانیسازی اسلام را مدیریت کردند. انعطاف تاکتیکی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر خلفا و انعطافناپذیری ایشان در برابر اصول اخلاقی و اهداف ثابت حکومتی، دموکراتیزهگرایی فرهنگ سیاسی جامعهی اسلامی را در راستای منافع ملی و جهانی اسلام مدیریت کرد؛ بهعبارتی بازتاب رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) لزوم پیوند بعد عینی و ذهنی نظام سیاسی را در تعامل ساختار سیاسی و فرهنگ سیاسی نهادینه کرد و سطح انتظارات فرهنگ سیاسی را به سمت اهداف و منافع ملی و جهانی اسلام سوق داد. جذابیتهای فرهنگ سیاسی اسلام که بر پایهی اصول اخلاقی و ارزشهای عام بشر دوستانه قرار دارد یکی از منابع مهم و ماندگار قدرت نرم در اسلام است که توسط مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پایهگذاری شد.

مطلب مرتبط :   کشتی، جنگ، جنگی، تسلیحات، متعارف

فصل 4
مدیریت قدرت نرم
در حکومت امام علی(علیهالسلام)

مقدمه
اسلام سیاسی، واژهای که چندی است خوراک تبلیغات رسانههای غربی شده، و آن را مترادف با ترور و تروریسم میدانند؛ واژهای بحرانزا که مدافعان حقوق بشر را بر آن داشته است تا اسلام ستیزی را در دستور کار قرار دهند و ارابههای نمادین خود را بر محوریت اسلام ستیزی بچرخانند و با هر چرخش آن، کودکان، زنان، و مردانی بیگناه، با نام حقوق بشر، به جرم مسلمان بودن و یا زیستن در کشوری اسلامی، قربانی شوند. با اذعان به در اختیار داشتن منابع قدرت نرم به اشاعهی ارزشهای خود میپردازند، ارزشهایی که پوشش ارزش دارند ولی در حقیقت، نوعی استثمار است. اشاعهی این ارزشها، در حقیقت استعمار نوین است. واژهی استعمار به معنای آباد کردن بود، ولی آنقدر با پوشش استعمار، استثمار کردند که این پوشش از هم پاشید و استعمار مترادف شد با عمل آن، یعنی استثمار. آنگاه که هویت واژهی استعمار فاش شد، آن را در پوشش قیمومت قرار دادند، ولی قیمومت هم ظرفیت فشار استثمار را نداشت و از هم پوکید، پوششهای جدید و باز هم جدیدتری ایجاد شد از طرح مارشالها گرفته تا اشاعهی دموکراسی. و امروز جدیدترین پوشش، مبارزه با تروریسم، واژهای که از ظرفیت بسیار بالایی برخوردار است، چون معنای آن در آباد کردن و یا سرپرستی خلاصه نمیشود و گمان نمیرود در کوتاه مدت از هم پوکیده شود. مبارزه با تروریسم یعنی اجرای حقوق بشر، ایجاد آرامش و امنیت؛ البته حقوق بشر و امنیت در چارچوب ارزشهای لیبرال دموکراسی، یعنی حامیان حقوق بشر، و در راستای مبارزه با اسلام سیاسی، یعنی ناقضان حقوق بشر! پوشش مبارزه با تروریسم، حامل منافع مدافعان حقوق بشر است و جایی گسترده نمیشود مگر اینکه حقها بلعیده شود تا بشری که آنها فقط در وجود خود میبینند به انحصار سلب حقوق برسد و اینجا تازه شروع حقوق بشر به سبک لیبرال دموکراسی است.
هنگامیکه آبی گوارا از دل کوه میجوشد، در مسیر خود بوستانها را آبیاری میکند، به گلستانها طراوت میبخشد و تشنگان زیادی را سیراب میکند؛ اما اگر آبراههای انحرافی در مسیر آب گشوده شود این آب گوارا با ناخالصیهای زیادی در هم میآمیزد، ناخالصیهایی که زلالی آب را محو میکنند و چه بسا نوشیدن آن مفید که نه بلکه مضر باشد. بسی سادهانگاری است که کسی با دیدن این آب آلوده، بگوید آب مضر است؛ بلکه برای شناخت از حقیقت آب باید به سرچشمهی آن رجوع کرد و از ابتدا به آن نگریست و بعد نتیجهگیری کرد که آب مفید است، طراوت بخش است، زندگی بخش است؛ آبی که مضر است آب نیست، مایعی است آلوده در پوشش آب. و این است حکایت اسلام سیاسی و محققان لیبرال دموکراسی، که چه زود نتیجهگیری میکنند و ندای آزادی و حقوق بشر سر میدهند، آزادی و حقوق بشری که به معنای تام کلمه، اسلام سیاسی اصیل، نه تنها منادی بلکه اعمال کنندهی آن است.
چشمهی زلال و حقیقت وجودی اسلام سیاسی در دل حکومت علوی نهفته است. حکومتی که مبانی نظری آن را در دل سیاستهای عملی حاکمیت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) باید جستوجو کرد؛ یعنی صدای عملگرایی آن به مراتب رساتر از صدای شعارپردازی است. و این است رمز ماندگاری آن بعد از هزار و چهارصد سال در قلوب و اذهان مردمان. حکومت علوی عوامپروری میکند نه عوامفریبی، تربیت میکند نه تبلیغ، استقلالبخش است نه استثمارگر. در ذیل، مدیریت قدرت نرم در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با توجه به رفتار سیاسی ایشان در مدت پنج سال زمامداری حکومت اسلامی، مورد بررسی قرار میگیرد.
.
1. اعتبارمندی قدرت سیاسی
در همهی تاریخ، دیر زمانی است که نیرنگ و فریب چنان با سیاست و حکمرانی بههم آمیخته است که تصور جدایی آندو، و حتی موفقیت سیاست بدون توسل به نیرنگ، غیر ممکن بهنظر میرسد. ظاهراً در دنیا پذیرفته شده است که هرچه حاکمی مکارتر و فریبندهتر باشد، موفقیت او در حکمرانی، و بقا و دوام حکومتش بیشتر است. در این حکومتها، خود قدرت و حکمرانی، هدف بهشمار میرفته و حتی اجرای عدالت موردی هم برای حفظ قدرت انجام شده است. اما حضرت علی(علیهالسلام) در هیچ شرایطی حاضر نبود به حیله و نیرنگ متوسل شود(علیخانی،1379،ص264).
همهی مورخین معتقدند که امام علی(علیهالسلام) از شدت حقخواهی و اتکای به اصول عدالت اجتماعی در امت اسلامی بود که بالاخره مجبور شد ولایت را بپذیرد و این مشکل را بر خود تحمیل کند. او آنچه را احساس میکرد با مردم درمیان گذاشت. امام علی(علیهالسلام) سخنگو ندارد و در زمامداری او که حکومت اسلامی به سه قارهی دنیا رسوخ کرده، سیاست مساوی است با عدالت اجتماعی و توحید(مولانا،1380،ص211).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اصول اخلاقی و ارزشی را بهعنوان یک اصل ثابت وارد حوزهی سیاست میکنند، بهگونهای که عناصر قدرتساز در تبدیل به رفتار قدرت، ماهیتی ارزشی و نرمافزاری مییابند و اعتبارمندی و مشروعیت سیاست، در تطبیق با رفتار سیاسی هویتی عینی مییابد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
ای مردم! وفا همراه راستی است، که سپری محکمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم. آنکس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد، خیانت و نیرنگ ندارد. اما امروز در محیط و زمانهای زندگی میکنیم که بیشتر مردم، حیله و نیرنگ را زیرکی میپندارند، و افراد جاهل، آنان را اهل تدبیر میخوانند. چگونه فکر میکنند؟ خدا بکشد آنها را! چه بسا شخصی تمام پیشآمدهای آینده را میداند، و راههای مکر و حیله را میشناسد، ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست، و با اینکه قدرت انجام آنرا دارد، آنرا به روشنی رها میسازد، اما آنکس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد، از فرصتها، برای نیرنگبازی، استفاده میکند(نهج البلاغه،خطبه41،ص65).
قدرت در حوزهی سختافزاری و نرمافزاری، بر محور سیاست مدیریت میشود. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤلفهی صداقت را پشتوانهی سیاست قرار میدهند و به سیاست و عملکردهای سیاسی هویتی ارزشی میبخشند که در آستانهی ورود به حوزهی اجتماعی، شاخص مشروعیت قدرت، پدیدار میشود. حضور کاربردی مؤلفهی مدیریتی صداقت در سیاست، تضمین پایبندی قدرت سیاسی نسبت به تعهدات است که تصویر نمادی ارزشهای سیاسی را به واقعیت نهادی سوق میدهد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ اما معاویه حیلهگر و جنایتکار است؛ اگر نیرنگ ناپسند نبود؛ من زیرکترین افراد بودم؛ ولی هر

مطلب مرتبط :   هرمنوتیک، هایدگر، دیلتای، تأویل، تاریخمندی