اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، آیینهی تمام نمای مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق است، بهعبارتی تئوری عدالت اجتماعی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بازتاب حقوق بشر در کلیت ابعاد آن است. عدالت اجتماعی موجبات برابری افراد در برخورداری عادلانه از حق را فراهم میکند و توازن حقوق را متعادل میسازد، تعادل توازن حقوق مانع از انحصار حق میشود و همین امر، لابیگریهای قدرت و ثروت را جهت انحصار حقوق شکل میدهد. انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در امر عدالت اجتماعی موجب علنی شدن مخالفت برخی از خواص انحصارطلب شد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر مخالفت طلحه و زبیر با اهداف و منافع ثابت حکومت، آنها را به مذاکره دعوت کرد. ابن ابیالحدید به نقل از ابوجعفر اسکافی میگوید که امام علی(علیهالسلام) خطاب به طلحه و زبیر فرمودند:
«شما را به خدا سوگند میدهم مگر چنین نبود که شما دو تن با کمال میل برای بیعت پیش من آمدید و مرا به حکومت فرا خواندید و حال آنکه من آنرا خوش نداشتم». گفتند: آری چنین بود. سپس فرمود: «شما بدون آنکه مجبور و در فشار باشید با من بیعت کردید و عهد بستید». گفتند: همینگونه است. فرمود: «پس چه چیزی شما را پس از آن به این حالیکه میبینم وادار کرده است»؟ گفتند: ما با تو بیعت کردیم به شرط آنکه کارها را بدون اطلاع و رأی ما تمام نکنی و در هر کار با ما رایزنی کنی و در آن بر ما استبداد نورزی و ما را بر دیگران چندان فضیلت است که میدانی و حال آنکه اموال را تقسیم و کارها را بدون اطلاع و رایزنی با ما انجام میدهی. فرمود: «همانا از اندک، خشم گرفتهاید و بسیار را وا نهادهاید. از خداوند آمرزش بخواهید تا شما را بیامرزد. اینک به من بگویید آیا من شما را از حقی که برای شما واجب شده باشد باز داشته و بر شما ستم روا داشتهام»؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «آیا از این اموال چیزی را ویژهی خود قرار دادهام؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «آیا کاری و حقی از یکی از مسلمانان تباه شده است که از انجام آن ناتوان شده یا بیاطلاع باشم»؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «پس چهکاری از کارهای مرا ناخوش داشتید که مخالفت با مرا اندیشیدهاید»؟ گفتند: مخالفت تو با عمربن خطاب(خلیفه دوم) در چگونگی تقسیم اموال، که تو حق ما را همچون دیگران قرار دادی، و میان ما و کسانی که با ما سنجیده نمیشوند تساوی برقرار کردی. خداوند این اموال را در پناه شمشیرها و نیزههای ما و زحمت بسیار سواران و پیادگان ما فراهم فرمود؛ و نباید با کسانی که با کراهت به اسلام معتقد شدهاند یکسان باشیم. امام علی(علیهالسلام) در پاسخ فرمود:
اما آنچه در مورد مشورت با شما گفتید، به خدا سوگند مرا رغبتی به حکومت نبود و شما دو تن مرا به آن دعوت کردید، و سپس همگان، مرا به خلافت گماشتید و ترسیدم که اگر پیشنهاد شما را نپذیرم امت به اختلاف افتد؛ و چون حکومت به من رسید به کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) نگریستم، و به هر چه آندو مرا دلالت کرد پرداختم و از آن پیروی کردم و به آرای شما و دیگران در آنمورد نیازی پیدا نکردم و بدیهی است اگر کاری پیشآید که حکم آن در کتاب خدا و سنت روشن نشده و نیازمند به مشورت باشد، بدون تردید با شما دو نفر مشورت خواهم کرد. اما در مورد اموال و این روش قسمت، من در آنمورد از خود حکم و عملی نکردهام، من و شما شاهد بودهایم که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) همینگونه حکم و رفتار فرمود، وانگهی کتاب خدا در اینمورد گویاست و آن کتابی است که درنیاید آن را باطلی از پیش روی و از پشت سرش، فرو فرستادنی است از درستکاری ستوده؛ و این سخن که میگویید بهرهی ما از اموالی که خداوند در پناه شمشیرها و نیزههای ما به ما ارزانی فرموده است ما و دیگران را برابر قرار دادی، از دیرباز گروهی بر مسلمانان سبقت گرفته و اسلام را با شمشیرها و نیزههای خود یاری دادهاند و رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) در تقسیم اموال، آنانرا بر دیگران برتری نداده و آنانرا به سبب پیشگامی و سبقت بر دیگران برنگزیده است، و خداوند سبحان، پیشگامان و مجاهدان را روز قیامت پاداش عنایت خواهد فرمود. به خدا سوگند، برای شما و غیر شما پیش من چیزی جز همین نیست. خداوند دل ما و دل شما را به حق هدایت، و به ما و شما شکیبایی عنایت فرماید. سپس فرمود: خداوند رحمت کند مردی را که چون حقی ببیند بر انجام آن یاری دهد، و چون ستمی ببیند در دفع آن کوشا، و در قبال هر کس که با حق مخالفت میکند یاور حق باشد(ابن ابیالحدید،1375،ج3، صص358-357 و1380،ج7،صص42-40).
اگر امروز بود کمترین کاری که با طلحه و زبیر میکردند، این بود که آنها را به ماندن در مدینه وادار و از حرکتشان به سمت مکه جلوگیری میکردند. اما موضع حضرت علی(علیهالسلام) در برابر اهل کتاب، و در چارچوب اختیارات حاکم اسلامی، در کمترین مقدار، بیش از آن چیزی است که امروز رواج دارد. و این موضع بهگونهای بود که مبادی اسلام را نفی نکرد. موضع امام علی(علیهالسلام) در بالاترین حد ممکن و انسانی بود، و همهی اینها در سایهی ایمان حضرت علی(علیهالسلام) به وحدت اسلامی درست مبتنی بر احترام به عقیدهی اسلامی، بدون کم و کاست بود. این وحدت با تنوع سازگار است، و حضرت علی(علیهالسلام) در این وحدت، بنا به مسئولیتاش باب همهی آزادیها را باز گذاشته بود(طی،1380و1379،صص210-209).
اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، منافع ملی و جهانی اسلام را اشاعهی عدالت اجتماعی اعلام میکنند و جهت نیل به آن، راهبرد مدیریتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق را اجرا میکنند، در برابر محدودیتها و فشارهای سیاسی، تغییر موضع نمیدهند. لابیگریهای خواص جامعه، که حکم احزاب قدرتمند و مؤثر بر افکار عمومی در آن مقطع زمانی و مکانی را داشتند، بر ثبات سیاسی مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤثر واقع نشد. انعطافناپذیری امام علی(علیهالسلام)، در ترویج عدالت اجتماعی، اگرچه با ریزش حمایتهای سیاسی احزاب، موقعیت سیاسی ایشان را متزلزل ساخت، اما بنیاد قدرت نرم علوی را به وسعت مکان و بلندای زمان استحکام بخشید. نای میگوید:
جورج دبلیو بوش با تعهد به یک سیاست خارجی واقعگرا قدم به دفتر ریاست جمهوری گذاشت که تمرکز آن بر قدرتهای بزرگی مانند روسیه و چین بود و از ملتسازی در کشورهای شکستخورده و کشورهای کمتر توسعهیافته اجتناب میکرد. اما در سپتامبر 2002، دولت یک استراتژی جدید امنیت ملی را اعلام کرد و همانطور که بوش گفت بر این اساس بود که «ما بیشتر از ناوگانها و ارتشها به وسیلهی فناوریهای فاجعه باری که در دست تعداد کمی از گروههای خرابکار است تهدید میشویم». بهجای درگیر شدن در رقابتهای استراتژیک، بوش اعلام کرد: «امروز، قدرتهای بزرگ دنیا خود را در یکطرف میبینند، اتحادی که علیه آشوبها و خشونتهای بهوجود آمده بهوسیلهی تروریستها تشکیل شده است». … واقعیت این است که آمریکا با شیوهای که وارد جنگ عراق شد، قدرت نرم خود را له کرد و بههمین خاطر پیامدهای جنگ عراق بسیار پرهزینهتر از حد مورد انتظار بود(نای،1389،صص231-229).
بوش در سخنان خود در چهار آوریل 2002 که در اوایل تجاوزات گستردهی اسرائیل به ساحل غربی ایراد شد، بهصراحت خواستار «شروع خروج اسرائیل از ساحل غربی» شده بود. وی طی حدود یک هفته بعد از آن نیز دو بار دیگر این نظر را با تأکید بیشتری اعلام کرد. اما سرانجام در برابر بسیج لابی طرفدار اسرائیل و متحدان آن در آمریکا ناچار به کنار ایستادن و نظاره کردن عملیات اسرائیل در اراضی اشغالی شد. این امر نشان داد که با توجه به ملاحضات مربوط به تعامل با کنگره و افکار عمومی، انتخابات، هزینههای انتخاباتی و … برای سیاستمداران آمریکایی بسیار دشوار است که بهنحوی مؤثر از اعمال اسرائیل، حتی اگر بر خلاف منافع ملی آمریکا باشد، فاصله بگیرند، بهگونهای که حتی یک رئیس جمهور در مواردی ملزم به انتخاب بین حفظ موقعیت سیاسی خود و حزب خود یا اعتبار خود و عدول از سیاست اعلام شده میشود. و این در حالی است که آمریکا بهخاطر اقدامات اسرائیل در بسیاری از کشورها مورد انتقاد قرار میگیرد و سرزنش میشود. بوش در سخنان خود در 24 ژؤئن، برقراری صلح را مستلزم «رهبری فلسطینی نو و متفاوتی» دانست و حمایت آمریکا از تشکیل یک کشور فلسطینی را موکول به شکلگیری «رهبری جدید، نهادهای جدید، و ترتیبات جدید امنیتی با همسایگان» توسط مردم فلسطین کرد، وی افزود «امروزه رهبران فلسطینی با تروریسم مخالفت نمیکنند، بلکه آنرا تشویق میکنند». بعد از این سخنان، بسیاری بهدرستی یادآوری کردند که سخنان بوش قبل از اینکه بر مبنای واقعیات خاورمیانه استوار شده باشد ملاحضات سیاسی داخلی در آمریکا را مد نظر داشته است. نه تنها جذب لابی یهود و رأی دهندگان یهودی در آمریکا بلکه حفظ بخشهای مهمی از ائتلافی که بوش را به قدرت رساند، یعنی راست مسیحی و نومحافظهکاران، از مهمترین اهداف این سخنرانی بوده است(احمدی،1381،صص98-97).
آمریکا حتی در مواردیکه اقدامات اسرائیل با سیاستهای اعلامی آمریکا در تضاد بوده، به این رژیم در سرزمینهای اشغالی(نوار غزه و کرانه غربی) آزادی عمل وسیعی داده است. فراتر از آن، حداقل بخشی از استراتژی جاهطلبانهی دولت بوش برای تغییر خاورمیانه با آغاز اشغال عراق، برای ارتقای موقعیت استراتژیک اسرائیل است(مرشایمر و والت،1386،ص142).
لابیگریها اگر کانالی جهت ارجاع منافع و علایق گروهها و احزاب متفاوت به سیاستمداران باشد، روندی مثبت است و میتواند موجب تقویت قدرت نرم کشور شود؛ اما اگر لابیگریها به کانالی جهت تحمیل منافع و علایق گروهها و احزابی خاص تبدیل شود، روندی منفی است و دیگر جایی برای مانور نتایج دلخواه قدرت نرم باقی نمیگذارد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با به رسمیت شناختن حق آزادی بیان گروهها و احزاب مخالف، سیاست انعطافپذیری در برابر افراد را در دستورکار قرار داد، اما نسبت به اصول مندرج در اهداف و منافع ثابت حکومت اسلامی، همچنان انعطافناپذیر و اصولگرا بودند. برای نمونه در ذیل، موضعگیری امیرالمؤمنین در برابر تقاضاهای ناعادلانهی طلحه و زبیر مورد بررسی قرار میگیرد.
زبیر و طلحه چند روز پس از بیعت با امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به حضورش آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین خودت به خوبی دیدهای که در تمام مدت حکومت عثمان نسبت به ما چه جفا و ستمی معمول شد و رأی عثمان هم متوجه بنیامیه بود، و خداوند خلافت را پس از او به تو ارزانی فرمود، ما را به حکومت برخی از سرزمینها و یا به کاری از کارهای خود بگمار. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به آندو گفت: اینک به آنچه

مطلب مرتبط :   ــــــ، تهران:، آگاه،، پیاپی، زبان؛