ماهیتی است که قائم به خود نباشد و وجودش حالّ در موضوع نباشد.به تعبیر دیگر ماهیتی است که چون در خارج یافت شود حالّ در موضوع یعنی حال در محل نباشد مانند جسم و احتیاجی به حال نداشته باشد .مثلاً جسم قائم به خود است ،اما شکل و رنگ و سردی و گرمی اعراض حالّ در آن هستند و نیازمند و قائم و وابسته به جسمند.(خوانساری،1376،89)
مُمکن الوجود: اسم مرکب، آن است که نه وجودش ضروری و نه عدم آن ضروری بود و آن مخلوقات است. (لغ)
مُرَکَّب: صفت عربی، آنچه از دو یا چند جزء تألیف شده باشد مرکب گویند و ضد بسیط است. (علوم عقلی: 543)
مَبانی: اسم عربی، مضامین. (لغ)
مَطلَع: اسم عربی، به اصطلاح شعرا بیت اول از غزل و قصیده را مطلع و بیت دوم را حسن مطلع و بیت آخر را مقطع خوانند. (همایی،1388:ص94)
و علما از آن جهت که مستفاد از … : علما به خاطر اینکه، آنچه از لفظ صورت مستفاد می‌شود، هیئت و شکل ظاهری و حدوثی بودن آن است، و اینکه صورت یکی از جوهرهایی است که ممکن الوجودند و همچنین از چند جزء ترکیب یافته و بسیط نیست، و همه‌ی اینها جزء صفات مخلوقات است نه خالق، بنابراین علما معنی اول را که ضمیر صورته به آدم برمی‌گردد، ترجیح می‌دهند. و درین قصیده نیز به خاطر ترجیح دادن یکی از دو معنی، به شکل و هیئت صورت اشاره شده است.
چون بیان مبداء حصول … : در این بیت چون شاعر، مبداء رسیدن به ابجد که همان ترکیب کامل و جامع آدمی است را سرود، در بیت بعد اشاره به حروف ابجاد می‌نماید.

مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی