تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است.
مفهوم عقل نیز دارای معنای لغوی و اصطلاحی است. عقل در لغت به معنای ربط است. عَقَل الدابه: ای ربطها . حیوان را بست ، زنجیر کرد .نقیض جهل .99 عقل به معنای ربط ، بر نیرویی که حقیقت را درک می کند اطلاق شده است و این اطلاق به لحاظ نوعی علاقه ارتباط با معنای لغوی آن است وآن این که درک حقیقت پابندی برای جهل است و مانع از آشکارشدن و جولان دادن آن می شود و نفس جاهل مانند حیوان سرکشی است که اگر پابند به آن زده نشود متحیرو سرگردان می تازدو آدمی را به هر سو که بخواهد می کشاند. پس به وسیله نیرویی که حقیقت را درک می کندبایدعقال شود. به همین جهت به آن نیروی درک کننده حق و حقیقت ، عقل گفته شده است.100

درتعریف اصطلاحی عقل می شود چنین ذکر کرد:
عقل عبارت از آن نیرویی است که مانع ورودباطل ، گناه و عیب به نفس است و چنانچه عیبی باشد که بزرگترین آنها جهل است ، برطرف می کند. بر قوه ای اطلاق می شود که حقایق هستی و الهی رادرک می کند و انسان را در بعد نظری از جهل می رهاندو در بعد عملی آدمی را از افتادن درزشتی ها و اعمال ناپسند باز می دارد. وبه عبارت دیگر پایبندحکمت و مشیت الهی را بر نفس می زند و آن را محکم می بندد تا دردام مقبحات و منکرات نیافتد و با توجه به همین نکته دقیق ، آنانی که در این نیروبهره نمی گیرند، دچار پلیدی ، شرک الحاد و گمراهی در بعد نظری و عمل می شوند.101
غریزه ای که به سبب او انسان ادراک حسن و قبح و صلاح و فسادو باطل و صحیح و خیر و شر در اقوال و افعال و اشیاء می نمایدو فرق بین آنها می گذارد.102همچنین ادراک علوم نظری به وسیله آن فراهم می شود مثل این که نوری است که خداوند در قلب بشر می تاباند تا برای ادراک امور آماده گردد.103
عالى‏ترین نعمتى است که خداى بزرگ به انسان عنایت فرموده و تمام امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات به عقل او است .تمیز دهنده حق از باطل ، نور از ظلمت ، درستى از نادرستى ، پاکى از آلودگى ، عزّت از ذلّت ، دنیا از آخرت ، راه از چاه ، تاریکى از نور است .104

عقل در نظام دین از جایگاه بسیار بلند و پر ارزش بر خوردار است که می توان آن را از ابعاد گوناگون مورد توجه قرار دادو فواید ارزنده ای بر آن بار است.
انسان نیرویی رادر خود می یابد که قابلیت فهم حقایق و واقعیاتی را دارد که از دسترس حس و تجربه خارج است. البته درک او از آن واقعیات،کلی است به این نیرو،نام عقل می دهیم.
تنها وسیله درک و معرفت حقایق و واقعیات غیر مادی عقل است . و این توانایی را داردکه حق را از باطل تمییز دهد و راهنمای انسان به جانب حق باشد به همین جهت عقل مخاطب اصل خدا در دو نظام تکوین و تشریع است.105 همان قوه ای است که پیدا کردن کلیه قواعدمنظم علمی و اندوختن تجربه ها و حساب کردن در هر امری که پیش می آیدو فکر کردن و از مقدمات پی به نتیجه بردن و شناختن نیک و بد و نافع و مضر ، همه این ها کاراوست. اگردرانسان این قوه نمی بودهیچ یک از این آثار از وی نمایان نمی شد.106

عقل در قرآن به معناى قوه فهم و درک و نیروى رساننده به حقیقت آمده و از آن به عنوان وسیله شناخت حقایق یاد شده است :
أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ107؛آیا انتظار دارید به (آئین) شما ایمان بیاورند، با اینکه عده‏اى از آنان، سخنان خدا را مى‏شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف مى‏کردند، در حالى که علم و اطلاع داشتند؟.
یا درجای دیگرآمده است :«یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِى إِبْرَاهِیمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاهُ وَالإِنْجِیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ108؛ اى اهل کتاب ! چرا درباره ابراهیم مجادله و ستیز مى‏کنید [ شما قوم یهود ، او را یهودى مى‏دانید و شما گروه نصارى ، او را نصرانى مى‏شمارید ] در حالى که تورات و انجیل بعد از او نازل شد ؛ آیا نمى‏اندیشید ؟.
همچنینآیه :«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ109 ؛بى‏تردید کتابى به سوى شما نازل کردیم که مایه[شرف ، بزرگوارى ، رشد و سعادت ] شما در آن است؛ آیا نمى‏اندیشید».
آیات یاد شده نشان مى‏دهد که انسان ، لایق درک امور معنوى و مسائل انسانى است و به خصوص با نیروى با عظمت عقل خود مى‏تواند معانى بلند و آسمانى مهم‏ترین کتاب هدایت و علمى آفرینش یعنى قرآن مجید را درک کرده و از این طریق ، سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید ؛ آرى ، این است ارزش عقل .
امّا با این همه تعریفى که از عقل شده و با این همه آثارى که از این موجود گرانبها ظهور مى‏کند و با این همه ارزشى که براى او هست ، باید قبول کردگاهاً دچار اشتباه می شود. چرا؟

مطلب مرتبط :  

ب) چگونگی خطای عقل
1- ب)محدودیت عقل
بایداذعان کردکه عقل دارای اقسامی است و هر عقلی دچار اشتباه نمی شود.حال کدام عقل است که دچار اشتباه می شود؟
1- عقل رشد نایافته ( ناقص )
مانندعقول عموم مردم که به دانه نخلی می مانند که اگر شرائط رشد برای آنها فراهم باشدو تحت نظر باغبانی الهی قرار بگیرند، مسیر رشدو تعالی را طی و به نهالی سرسبزوبلند قامت و تنومند تبدیل گردیده و به ثمر خواهند نشست.
2- عقل رشد یافته ( کامل )
مانند عقول انسان های کامل : عقول انبیای الهی و اوصیای آنان و در رأس همه چهارده وجود مقدس و معصوم(سلام الله علیهم) ، از این قبیل است تا اینان برای سایر انسانها حجت و هادی گردیده و باغبان عقل آنها شوندوبدین وسیله عقولشان را رشد داده آنان را به حقایق عالم وجود و خدای متعال آشنا نمایند، تا با این شناخت و معرفت، در مسیر تکامل و سعادت قدم بردارند. برای روشن شدن این مسئله به مطلب زیر توجه کنیم :
خداوند آن هنگام که بندگانش را خلق فرمود، آنها را عالم خلق نکرد؛ بلکه جاهل خلق فرمود، خدای متعال همراه این جهل ، دو چیز دیگر نیز خلق فرمودند: الف- طبیعت انسان با هزار و یک نیاز و غریزه. ب – عقل یا همان قوّه تفکر و اندیشه که بالقوّه و ناقص است ، که در لسان حدیث آن را به نام حجت باطنی می شناسیم .
بنابر حکمت و مصلحت خداوندی قدرت و توان طبیعت آدمی بر قدرت و توان عقل او چیره و غالب است. خداوند متعال از روی قاعده لطف ورحمت خویش، عقول کامله و نفوس زکیه که درلسان حدیث حجت های ظاهری نامیده می شوندرا برای تعالی وتقویت این عقول ناقصه برانگیخته است،تا بدین وسیله عقل آدمی رارشدو نموّ داده، بال عقل او را با بال طبیعت او متعادل نمایندکه همانند یک پرنده با استفاده ازدو بال اورا به سوی سعادت ابدی خودپروازدهند. انزال کتب وارسال رسل الهی همه درراستای پرورش عقول ناقصه بشری است. قرآن کریم و مبینین این کتاب نورانی یعنی حضرات انبیا و معصومین(سلام الله علیهم) از جانب خدای متعال این وظیفه را به عهده دارند.
حکما عقل را بر دو قسم منقسم نموده اند : عقل نظری: یک قسمت از کارهاى عقل انسان درک چیزهایى است که هست؛عبارت است اززیربنای علوم طبیعی وریاضی و فلسفه ی الهی.عقل نظری عهده داراستدلال وبرهان منطقی می باشد.وظیفه او فقط قضاوت است درباره ی واقعیتها ؛ یعنی با آن عقل درباره ی موجودات و موضوعات خارجی باید تحقیق کرد ، مانند اینکه خفاش چه نوع حیوانی است و در میان موجودات زنده چه نقشی دارد و در پیشرفت علم و تکنولوژی و بهداشت و …چه فایده ای می تواند داشته باشد ؟ و یا آیا فلان امر از امور حقیقیه است یا اعتباریه.
عقل عملی:«قسمت دیگر درک چیزهایى است که باید بکنیم، درک «بایدها»».مبنای عقل عملی مبنای علوم زندگی ، و زیربنای اصول اخلاقی است.علم اخلاق از عقل عملی سرچشمه می گیرد. لکن قضاوت و رسیدگی به امورو واقعیتها درآن گنجانده نشده،وازعهده ی آن خارج است؛ زیرا عقل عملی آن است که مفهوم خوبی و بدی و حسن و قبح را روشن ساخته ، و انسان را به کار وامی دارد. در حقیقت قاضی باب اخلاق و قضایای اعتباری ، عقل عملی است.از این رو آنچه که در روایات و آثار دینی وارد شده که تقوا عقل را روشن می کند و دریچه ی حکمت را به روی انسان می گشاید ، همه مربوط به عقل عملی است . یعنی در اثر تقوا ، انسان درد خود و دوای خود را بهتر تشخیص داده ، و راهی را که باید در زندگی پیش گیرد ، نیکوتر می شناسد.110
برخی عقل را این گونه تقسیم بندی کردند که عقل بر دو قسم است : کلّى و جزئى ؛ اما عقل کلّى یا کلّ و به عبارت دیگر داناى مطلق خداست و انسان ، داراى عقل جزیى است و تمام اشتباهات ناشى از این است که عقل خود را در درک همه واقعیت‏ها و روابط اشیاء مستقل مى‏داند و مى‏خواهد با این عقل جزئى نسبت به کلّ حقایق نظر داده و در تمام امور مى‏خواهد عقل خود را معیار قرار بدهد ، در حالى که میدان دید عقل جزئى محدود است و با محدودیّت عقل نمى‏توان به تمام واقعیت‏هارسید.111

مطلب مرتبط :   حافظ، ادبی، بکاررفته، »بکاررفته، صناعات

البته عده ای غیر ازاین نوع تقسیم بندی به تقسیم بندی دیگری نیز قائل شده اند:
1. عقل هیولانی: قوه ای طبیعی در نفس انسان است که قادر به تعقل علوم بدیهی و نظری است، ولی هیچیک از علوم را تعقل نکرده است.
2. عقل بالملکه: عقلی را می گویند که علوم بدیهی اعم از تصور و تصدیق را در خود پذیرفته است.
3. عقل بالفعل: عقل در این مرتبه، علوم نظری را به وسیله حواس و با کمک علوم بدیهی استنتاج کرده است.
4. عقل مستفاد:عقل در این رتبه همه علوم بدیهی و نظری را تعقل نموده و قادربه احضار همه آنهاست، و چون عالَم علمی ای شده است که شبیه عالم عینی است.
عقلی که می تواند به محاسبه سود و زیان دنیا بپردازد و مصلحت و مفسده مادی اموررا بسنجد،از حدّ عقل بالفعل تجاوز نکرده است وعقلی که جامع نگر است همان عقل مستفاد است.همه کسانی که به رتبه عقل مستفاد رسیده اند و همه آنهایی که از سرچشمه عقل مستفاد بهره می گیرند، عاقل هستند؛ زیرا عمل آنان به مصلحت حیات مستمر دنیا و آخرتشان صورت می پذیرد. دین که از سرچشمه علم مطلق بر جان انسان جاری می شود، در بردارنده مصالح و مفاسد انسان در مقیاس دنیا و آخرت است.112
خلاصه مطلب این که ما از آن عقل کلی یا عقل عملی یا عقل مستفاد برخوردارنیستیم و به عبارت دیگر عقل ما محدود است.
عقل ـ به عنوان