شرطه أکثر من شهر،فهل یجوز أن یزیدها فی أجرها و یزداد فی الأیام قبل أن تنقضی أیامه التی شرط علیها؟ قال: لا یجوزشرطان فی شرط، قلت: کیف یصنع؟ قال: یتصدق علیها بما بقی من الأیام ثم یستأنف شرطا جدیدا.”158
– اطلاق شرط بر التزام ابتدائی، نظیر داستان عایشه وبریره.که شرط موالی بریره بر عایشه در مرحله ای رخ داده بود که هنوز عقدی فیمابین منعقد نشده بود اما پیامبر بر همین اشتراط لفظ شرط بکاربرد وفرمود: ما بال أناس یشترطون شروطا لیست فی کتاب الله عز وجل”159.
اما عده ای همچون امام خمینی ومحقق رشتی وصاحب کتاب”شروط” شرط را بنا به معنای الزام والتزام، مختص الزام والتزام ضمن عقد دانسته اند.160
این گروه علاوه بر تبادر، درمقام رد استدلال گروه نخست برآمده اند و پاسخهای ذیل را داده اند:
در مورد اطلاق شرط برالتزام ابتدائی،آن را مجاز مبتنی بر علاقه مشاکله و مجارات دانسته، ودر رابطه با نذر و عهد معتقدند که شرط مذکوردر کلام راوی از نوع شرط ضمن عقد بوده لیکن مؤکد به نذر یا عهد بوده است. بعلاوه که مثل ترک ازدواج مجدد که رجحان شرعی ندارد تا متعلق نذر یا عهد قرارگیرد. و در خصوص اجل و سررسید، اطلاق شرط بر آن حقیقت است نه مجاز، زیرا اجل،امر زاید بر ماهیت ازدواج است و تأثیر عقد را محدود می کند پس اجل نیز التزام در ضمن عقد است و نمی تواند شاهدی بر غیرشرط ضمنی باشد. واما خیار باید گفت که اطلاق شرط بر آن اطلاق حقیقی است نه مجازی. زیرا خیار هم از نوع شرط ضمن عقد است، منتها این تضمن از ناحیه شرع مفروض الحصول است نه از ناحیه متعاقدین. ودر مورد مبیع مورد ادعای صاحب حدائق وآیت الله شهیدی چنین پاسخ داده شده که درواقع، شرط بر التزام به وصف خاص یا عمر معین یا رنگ خاص مبیع اطلاق شده است.و چنین التزامی از نوع التزام ضمن عقد است. ودر باره اطلاق شرط بر اجاره“یوم شارطه فیه” چنین توجیه شده است که چون توافق برقیمت والتزام به آن در ضمن عقد اجاره صورت می گیرد، همین امر مصحح اطلاق شرط براین توافق شده است بنابراین مراد از”یوم شارطه فیه” روز انعقاد شرط و التزام مذکور است.و بالاخره چون مقوم اساسی نکاح متعه و تمییز دهنده آن از مطلق نکاح،اجل است واز سوی دیگر اجل ،شرط ضمنی است، لذا امام (ع) عقد را شرط نامید واین اطلاق حقیقی است.161
همچنین عده ای اجماع برعدم لزوم وفای به شروط ابتدائی را اجماع مدرکی و کاشف از گرایش اهل اجماع به عدم شمول معنای لغوی شرط نسبت به این گونه شروط دانسته اند.162 که البته عده ای تمسک به چنین اجماعی در قبال قول شیخ اعظم به شمول لغوی وعموم نص صریح”المؤمنون عند شروطهم” محل تأمل دانسته اند.163 در واقع شیخ اعظم وآیت الله خوئی قول اهل لغت همچون صاحب قاموس به اختصاص شرط به التزام ضمن التزام را ناشی از غفلت و عدم التفات آنان به موارد استعمال شرط در التزام ابتدائی دانسته اند164.اتفاقا در تأیید عدم لزوم اتباع اهل لغت در موارد وجود قراین بر خلاف، ملاحظه میشود که صاحب ریاض قول صاحب قاموس در مورد اختصاص احتلام به خروج منی در حالت خواب را رد کرده و به قرینه اتفاق فقها بر عدم اشتراط خواب در احتلام، مطلق احتلام را نشانه بلوغ دانسته است.165

شرط ابتدائی، وعده وعموم ادله عقود
صرفنظر از ادله شروط و میزان دلالت آنها برشروط ابتدائی که قبلا به طور مفصل گذشت،عده ای برای اثبات لزوم وفای به وعده و شرط ابتدائی سعی کردند که ابتدا این دو را در دایره شمول معنای لغوی عقد وعهد برده و آنگاه به دلالت عموم”أوفوا بالعقود”،”أوفوا بالعهد،إن العهد کان مسؤولا”،”والموفون بعهدهم إذا عاهدوا”آنها را لازم الوفا معرفی کنند.
به همین دلیل ضرورت دارد که معنا و مفهوم عقد و عهد و وعده را بررسی و ترادف یا عدم ترادف آنها با واژه شرط را مورد کنکاش قرار دهیم.
مفهوم وعده
اهل لغت وعده و عده و موعد را مترادف با اغراء و تطمیع دانسته اند که هم در امر خیر به کار می رود وهم در شر. بدین معنا که وقتی به کسی وعده امر خیری می دهند در واقع او را تطمیع به آن امر خیر کرده اند. و هرگاه او را به امر شر وعده می دهند در واقع او را به آن تهدید کرده و مورد تخویف و ارعاب قرار می دهند. لذا مفسرین، وعده شیطان به بنی آدم را به تهدید وتخویف وفریب معنا کرده اند.”ولأضلنهم و لأمنینهم “”یعدهم ویمنینهم، و ما یعدهم الشیطان إلا غرورا”166در لسان العرب معنای دیگری نیز برای موعد ذکر شده است که همان عهد است و در این باره آیات ذیل را شاهد گرفته است: “ما أخلفنا موعدک بملکنا”یعنی ما به اختیار خود، خلف عهد نکردیم.”و أخلفتم موعدی” یعنی خلف عهد کردید.167
وعده دارای سه صورت است:
الف-گاه انسان از ما فی الضمیر خود خبر می دهد که در آینده فلان عمل را انجام خواهد داد مثلا بگوید که هفته آینده برایت یک کتاب خواهم آورد. در این صورت، صدق و کذب چنین اخباری بستگی به قصد طرف دارد، اگر در موقع وعده، نیت انجام عمل را داشته باشد اخبارصادق است والا کذب می باشد.
ب-گاهی شخص ملتزم می شود که در آینده فلان عمل را به جا آورد که چنین تعهدی متصف به صدق و کذب نمی شود، زیرا عهد از مصادیق انشا است و انشا قابل صدق و کذب نیست، مثل نذرکه صدق و کذب آن منوط به انجام تعهد می باشد.
ج- اینکه انسان تنها از عملی در آینده خبر می دهد بدون آنکه تعهدی در بین باشد. مثلا بگوید که فردا به جلسه شما خواهم آمد،بدون آن که اخبار از عزم و نیت خویش کرده باشد بلکه تنها اخبار از آینده می باشد و نظرش به آینده است لا غیر. در این صورت صدق وکذب خبر منوط به تحقق آن امر در آینده بوده و این نوع وعده متصف به صدق وکذب می باشد. در این فرض آیت الله خویی معتقد است که حرمت آن منوط به آن است که شخص در حین اخبار به نحو جزم از وقوع امری در آینده خبر بدهد و اگر در آن موقع جزم نداشته باشد یا جزم به عدم داشته باشد چنین اخباری حرام است. اما اگر در موقع اخبار، جزم به انجام آن داشته باشد ولی بعدا به عللی ازآن امر منصرف شد در این صورت ،مرتکب حرام و گناه نشده است،چون مفاد ادله حرمت کذب، حدوث و ایجاد کلام مخالف واقع می باشد.امااگر کلام قبلا صادر شده باشد در این فرض لازم نیست در مرحله بقا نیز آن کلام را صادق نگهدارد.168
از کلام آیت الله خویی چنین استفاده می شود که اگر تعهد والترام به امری شود بدون آن که متعاقب آن، عقدی در ارتباط با آن منعقد شود یا این که عقد لاحق به دلیل غفلت متعاملین یا نسیان یا اعراض آنان از آن تعهد منعقد گردد و یا حتی در خلال عقد، تعهد مذکوردرج شود اما تصریح شود که به عنوان شرط ضمن عقد نمیباشد، در تمام این موارد، تعهد مصداق وعده می باشد و اتفاقا ایشان ازهمین معنا نیز تحت عنوان شرط ابتدائی یاد کرده است.که البته مراد همان گروه نخست شروط ابتدائی است که قبلا به آن اشاره شد .169
اما در مورد واژه عقد،لغت شناسان معانی ذیل را ذکر نموده اند:1- عهد و پیمان: أوفوا بالعقود، که گفته شده است: العقود هی العهود. همچنانکه گفته شده که العقود هی أوکدالعهود.2- تأکید: عقد فلان العهد و الیمین، یعنی أکدهما.”ولکن یؤاخذکم بما عقدتم الأیمان”،”والذین عقدت أیمانکم”.3-گره زدن: عقد زید الحبال بعضها ببعض.4-تراکم:”عقد الشحم أی انبنی و ظهر”، یعنی متراکم شد.5-ولایت وحکومت:” الولایات من الأمصار”،اهل لغت از خلیفه دوم نقل کرده اند که: هلک أهل العقد و رب الکعبه ولا آسی علیهم إنما آسی علی من یهلکون من الناس.6- ملازم بودن: عقد قلبه علی شیئ.یعنی دل بسته آن شیئ شد.7- در هم پیچیدن:عقده فی اللسان و هو الالتواء.یعنی لکنت زبان.8- الزام: عهدت إلی فلان فی کذا وکذا،أی ألزمته ذلک.170 البته در اصل،واژه عقد تنها یک معنا دارد که همان” شد وربط”است و به معنای گره زدن است و همه معانی دیگر به همین معنا بر می گردد چرا که حکومت ناشی از گره خوردن بیعت رعیت با والی است.و ملازمت ودر هم پیچیدن و الزام وتراکم و عهد وپیمان، همگی متضمن معنای گره زدن وپیوند است. ودر واقع واژه عقد نقیض حل است وهمانطور که عقد،گره زدن است،حل به معنای گره گشودن است. اما در اصطلاح فقه،تعاریف متعدد ارائه شده است؛ در قاموس فقهی به نقل از ابن عابدین آمده است:” العقد شرعا ربط أجزاء التصرف بالإیجاب و القبول وإنه لیس مجرد الإیجاب و القبول و لا الارتباط وحده بل هو مجموع الثلاثه.” همچنین در المجله ماده103عقد را چنین تعریف کرده اند:” العقد شرعا التزام المتعاقدین وتعهدهما أمرا و هو عباره عن ارتباط الإیجاب بالقبول.”171اما آیت الله خویی در تعریف عقد می نویسد:” عقدعبارتست از گره خوردن دو تعهد به هم دیگر است.”172حقوقدانان عقد یا قرارداد را به توافق دو اراده ضروری در جهت ایجاد یک اثر حقوقی تعریف کرده اند:” به عبارت ساده تر هرگاه جهت به وجود آمدن یک اثر حقوقی همچون بیع، اجاره و نظایر آن نیاز به تلاقی و تراضی ضروری دو اراده باشد، عقد محقق می‌گردد. با این تعریف ماهیاتی چون وصیت تملیکی، وکالت، هبه و دیگر ماهیاتی که قبول قابل در آن قبول ضروری یا به اصطلاح دکتر لنگرودی قبول عقدی نیست، از تعریف و شمول عقد خارج می‌شوند. همچنین قانونگذار ایران در ماده183 قانون مدنی عقد را چنین تعریف نموده است:” عقد عبارت از اینست که دو یا چند نفر در مقابل دو یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نمایند و مورد قبول آنها باشد” بر این تعریف ایراداتی شده است. از جمله اینکه این تعریف عقود تملیکی را به واسطه حصر عقود به تعهد طرفین در جمله قانونگزار دربر نمی‌گیرد. این ایراد از سوی بزرگان علم حقوق ایران اینگونه پاسخ داده شده است که: اگرچه متن این ماده از قانون فرانسه مأخوذ است، اما نویسندگان قانون مدنی ایران با نظر به فقه این ماده را تغییر داده اند. بنابراین چون در فقه عهد در معنی عقد نیز به کار می‌رود، این ماده همه عقود را در برمی گیرد. اما در خصوص واژه عهد، لغت شناسان معانی ذیل را ذکر کرده اند:1- سفارش و امر: العهد هو الوصیه و الأمرإذا کان مع إلی؛”ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أ لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین”،”وعهدنا إلی إبراهیم و اسماعیل” در تفسیر بیضاوی آمده است که: أی آمرناهما، لکون التوصیه بطریق الأمر.همچنین از امیر المؤمنین نقل شده که:”عهد إلی النبی الأمی(ص)”ی عنی به من سفارش کرد.2- سوگند ویمین: مثل”علی عهد الله و میثاقه لأفعلن کذا”.3- پیمان :اهل لغت گفته اند که العهد هو الموثق. زجاج نیز گفته است که العهد کل ما بین العباد من المواثیق.جناب یعقوب (ع) به برادران یوسف فرموده است:” لن أرسله معکم حتی تؤتون موثقا من الله”173ومثل “ولی عهد “چون ولی عهد، عهده دار بیعت وپیمانی است که خلیفه از رعیت گرفته است. در قرآن کریم آمده

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، فقه، گفتمان، در‌این
دسته بندی : علمی