ش برجسته و نقوش فراوانی از شاهین بر جای مانده است که همگی حاکی از پرچم بودن ، مقدس بودن و پیروزبودن این پرنده بلند پرواز است . ( معصومی ، مجله هنر و مردم ، 20 – 26 ) .
3 – 5 – 13 اسطوره اتانا و عقاب :
بسیاری از مهرهای استوانه ای شکل بین النهرین ، مناظری را نشان می دهند که به نظر می رسد به حوادثی در اسطوره ها مربوط می باشند . اسطوره اتانا ، از اساطیری است که آنرا به یقین می توان با نقش یکی از مهرهای اولیه یکی دانست . بر طبق سیاهه شاهان اولیه سومری نخستین سلسله بعد از طوفان ، سلسله افسانه ای کیش است و سیزدهمین پادشاه سلسله کیش اتانای چوپان است که به آسمان صعود کرد .
این مُهر ، شخصی را تصویر می کند که بر پشت عقابی از زمین بلند می شود . در همان حال گوسفندان چرا می کنند و دو سگ به شخصی که در حال صعود است خیره شده اند .
انگیزه تعدادی از اسطوره های پیشین در اسطوره اتانا تکرار می شود . انگیزه در این مورد خاص مربوط به زندگی است نه مرگ . این اسطوره در روند انتقال با داستان عامیانه عقاب و افعی در هم تنیده شده است .
اسطوره آغاز می شود با شرح موفقیت نوع بشر بعد از طوفان ، بی آنکه پادشاهی آنان را راهنمایی کند . علامت پادشاهی یعنی عصای سلطنتی ، تاج ، افسر و عصای سر کج چوپانی ، جلوی « آنو » در آسمان گذارده شده است . آنگاه « آنون ناکی » های بزرگ ، این تعیین کنندگان سرنوشت ، تصمیم می گیرند که فّر پادشاهای از آسمان به زمین فرستاده شود . به روشنی باید نتیجه گرفت که اتانا همان کسی است که به شاهی برگزیده شده است .
برای بقای سلطنت جانشینی لازم بود ، امّا اتانا پسری نداشت . اتانا هر روز برای « شاماش » قربانی می کند و از این خدا تمنا می کند تا جانشینی به او عطا کند . و از وی درخواست می کند که گیاه تولد را به او نشان دهد . شاماش به پادشاه می گوید از کوه بگذرد ، در آنجا گودالی خواهد یافت که عقابی در آن زندانی است . اتانا باید عقاب را آزاد کند و عقاب او را به گیاه تولد رهنمون خواهد کرد .
در اینجا اسطوره ، داستان عامیانه عقاب و افعی را ارائه می دهد . بر اساس این داستان ، عقاب و افعی در آغاز سوگند سخت دوستی خورده بودند . آن دو تعهد کردند از بچه های یکدیگر محافظت نمایند و برای آنان غذا فراهم کنند . اما پس از مدتی در قلب عقاب بدی پدید آمد و سوگند خود را شکست و یکی از روزهایی که افعی برای شکار از آشیانه دور شده بود ، بچه های او را بلعید . افعی بازگشت و خانه خود را پریشان یافت و برای انتقام از پیمان شکنی به شاماش متوسل شد . شاماش به افعی نشان داد که چگونه عقاب را به دام بیندازد . بالهایش را بشکند و او را در گودالی زندانی کند .
عقاب در این گودال افتاده بود و به وضع رقت انگیزی می گریست و از شاماش یاری می طلبید . در اینجا اتانا با راهنمایی شاماش میرسد و عقاب را آزاد می کند . عقاب نیز به عنوان قدردانی به خاطر یاری او ، قول می دهد او را به آسمان و به پیشگاه تخت ایشتر ببرد تا شاید بتواند گیاه تولد را از او بدست آورد . این موضوع داستانی است که بر مهر استوانه ای نقش شده است و از آنجا که نام پسر و جانشین اتانا در سیاهه نام شاهان می آید ، از قرار معلوم ، اسطوره پایان خوشی می یابد .
در این داستان کوچکترین بچه عقاب به صورت موجودی دانا ، تصویر می شود و پدر خود را از خطر پیمان شکنی بر حذر می کند . در این اسطوره می توان نشانه هایی از یک آئین بنیادی تولد را یافت . ( هنری هوک ، 77 – 78 ) .
3 – 5 – 14 زنجان یا شهر عقاب :
شاهین را که در ایران با اختلاف ، سنه و صائین نیز می خوانند ، پرنده تیز چنگال آسمانهاست ، که در همه ادوار تاریخی به ویژه نزد اقوام هند و اروپایی ، همسان پرنده ای مقتر و مقدس ظاهر شده است . زمانی ، مصریان باستان شکل وی را در خطوط هیروگلیف ، نشانه روح انسان شمرده و به خدای بزرگ هروس وابسته می دانستند .
شاهین در ایران نیز به علامت هوش و همچنین پرنده درخور احترام نمودار شده و در اوستا با نام سَئن ، ( سین مرو – سیمرغ ) از والایی ویژه ای برخوردار گردیده است .
در یسنای 10 ، فقره 11 و زامیادیشت فقره 3 از کوهی موسوم به اوپایئری سَئن ( اپارس : بند هشن ) سخن آمده که لفظاً به معنی ، برتر از پرش عقاب یا سیمرغ است . خمچنین است سرگذشت شاهین و نقش پیکره او بر درفش های شاهنشاهی در عصر هخامنشی که خود نشانه ای از پیروزی بوده است .
نام گذاری بسیاری از آبادیها ، از نام این پرنده جلوه ای از همین شهرت و یادبود است که پاره ای از آنها بدین قرارند : سنندج در کردستان ، سناباد قدیمی مشهد ، سنگان ( سنجان ) در لرستان خراسان و به همین نام در هندوستان ، صائین قلعه بخشی از میاندوآب ، شاهین دژ در نزدیکی زنجان ، صحنه و سایان در کرمانشاهان – سندان در سراب و سرانجام ؛ زنجان،شهر شاهین ، شهر شهین . ( موسوی ، مجله هنر و مردم ، 2535 ، 80 ) .

مطلب مرتبط :   ادبی((، صناعات، مشبه، شبه:، آرایی:

3 – 5 – 15 عقاب در منابع قدیمی :
3 – 5 – 15 – 1 تورات :
در کتاب حز قیال نبی در ادامه توصیف چهره کروبیان ( فرشتگان مقرب ) چنین آمده است :
… و بالهای آنها به یکدیگر پیوسته بود و چون می رفتند رو نمی یافتند بلکه هر یک به راه مستقیم می رفتند . و امّا شباهت رویهای آنها ( این بود که ) روی انسان داشتند و آن چهار روی شیر به طرف راست داشتند و آن چهار روی گاو به طرف چپ داشتند و آن چهر روی عقاب داشتند . و رویها و بالهای آنها از طرف بالا از یکدیگر جدا بود و دو بال هر یک به هم دیگر پیوسته و دو بال دیگر بدن آنها را می پوشانید . و هر یک از آنها براه مستقیم می رفتند و به هر جاییکه روح می رفت آنها می رفتند و در حین رفتن رو نمی تافتند … ( کتاب حِزِقیال نبی ، باب اول ، آیات 10 تا 12 ) .
و در ادامه در باب دهم همین کتاب چنین آمده است :
این همان حیوان است که زیر خدای اسرائیل نزد خابور دیدم پس فهمیدم که اینان کروبیانند . هر بک را چهار روی و هر یک را چهار بال بود و زیر بال های ایشان شبیه دستهای انسان بود … ( کتاب حِزِقیال نبی ، باب دهم ، آیات 20 و 21 ) .
در همین کتاب باب هفدهم درباره عقاب می فرماید :
و کلام خداوند بر من نازل شده گفت . ای پسر انسان معّمایی بیاور و مَثَلی درباره خاندان اسرائیل بزن . و بگو خداوند یَهُوَه چنین می فرماید عقاب بزرگ سترک و نَیهای دراز پُر از پرهای رنگارنگ دارد به لُبنان آمد و سر سرو آزاد را گرفت . و سر شاخه هایش را کَنده آنرا به زمین تجارت آورده در شهر سوداکران گذاشت . و از تخم آن زمین گرفته آنرا در زمین باروری نهاد و نزد آبهای بسیار گذاشته آنرا مثل درخت بید غرس نمود . و آن نموّ کرده مَوِ وسیع کوتاه قد گردید که شاخه هایش به سوی او مایل شد و ریشه هایش در زیر وی می بود پس موی شده شاخه ها رویانید و نهالها آورد . و عقاب بزرگ دیگری با بالهای سترک و پرهای بسیار آمد و اینک این موریشه های خود را به سوی او بر گردانید و شاخه های خویش را از کَرتَه های بستان خود به طرف او بیرون کرد تا او ویرا سیراب نماید … ( کتاب حِزِقیال نبی ، باب هفدهم ، آیات 1 تا 8 ) .
در یکی از اسفار تورات ، عقاب را نیز از پرندگانی معرفی می کند که گوشت آنها مکروه است :
و از مرغان اینها را مکروه دارید خورده نشوند زیرا مکروه اند , عقاب و استخوان خوار و نسر بحر . ( تورات ، سفر لاویان ، باب دوازدهم ، آیات 13 تا 20 ) . ( کتاب مقدس – عهد عتیق ( تورات ) ، 1197 – 1210 – 1222 -167 ) .
3 – 5 – 15 – 2 انجیل :
در انجیل مکاشفه یوحنای رسول نیز نام عقاب به میان آمده :
… و حیوان اوّل مانند شیر بود و حیوان دوّم مانند گوساله و حیوان سیّم صورتی مانند انسان داشت و حیوان چهارم مانند عقاب پرنده . و آن چهار حیوان که هر یکی از آنها شش بال دارد گرداگرد و درون بحشمان پر هستند و شبانه روز باز نمی ایستند از گفتن قّدوس قّدوس قّدوس خداوند خدای قادر مطلق که بوده و هست و می آید … ( مکاشفه یوحنای رسول ، باب چهارم ، آیات 7 تا 8 ) .
در یکی از بابهای مکاشفه یوحنای رسول عقاب بر مردم زمین تأسف می خورد و این زمانی است که ، هفت فرشته کرنا به دست در حضور خداوند ایستاده اند و هر گاه که یکی از آنها به نواختن کرنا مشغول می شود بلایی بر سر ساکنان زمین نازل می گردد ، پس از اینکه چهارمین فرشته کرنایش را می نوازد ، به ثلث آفتاب و ماه و ستارگان صدمه می رسد و ثلث آنها تاریک و بی نور می گردد و سپس چنین می خوانیم :
وعقاب را دیدم شنیدم که در وسط آسمان می پرد و به آواز بلند می گوید وای وای وای بر ساکنان زمین به سبب صداهای دیگر کرنای آن سه فرشته که می باید بنوازند . ( مکاشفه یوحنای رسول ، باب هشتم ، آیه 13 ) .
( کتاب مقدس – عهد جدید ( انجیل ) ، 46 – 47 – 136 – 137 ) .
3 – 5 – 15 – 3 منطق الطیر :
باز : شیخ عطار در منطق الطیر ، به وصف سیزده مرغ پرداخته که هر یک نمودار صفتی هستند . باز ، طاووس ، قمری ، هدهد ، همای و … از آن جمله اند .
باز از جمله پرندگانی است که پس از طاووس و همای ، برای سفر به سوی سیمرغ عذر می آورد و در اینجا نمودار کسانی است که طالب قرب سلطانند و رنجها بر خود می نهند ، تا لقمه ای و طعمه ای به دست آورند .
عذر باز :
بــاز پیش جمع آمد ســر افــراز / کــرده ز اسرار معــانی پـرده بــاز
گفت من از شــوق دست شهریار / چشم بــر بستم ز خــلق روزگــار
چشم از آن بگرفته ام زیـر کــلاه / تــا رسد پــایم بدست پــادشــاه
در ادب خــود را بـسی پــرورده ام / همچو مرتاضان ریاضت کرده ام
تــا اگــر روزی بر شــاهم بــرنـد / از رسوم خــدمت آگاهم بـرنــد
مـن کجــا سیمرغ را بینم بــخواب / چون کنم بیهوده سوی او شتاب
من اگــر شــایستــه سلطان شــوم / به که در وادی بی پایان شـوم .(عطار نیشابوری ، 1373 ، 128 – 129 ).
خطاب با شاهین :
خه خه ای شاهین بــپــرواز امـده / رفته سرکش سر نگون بـاز آمده
سرمکش چـــون سـر نگونی مانده / تن بنه چون غرق خونی مـانـده
بــسته مـــردار دنــــیــا آمــدی / لاجــرم مهجـور عُقبی آمــدی
هم ز دنـیا هـــم ز عقبی در گــذر / پس کلاه از سر بگـیر و در نگـر
چون

مطلب مرتبط :   عقاب، شاهین، پرنده، سکه، در

دسته بندی : علمی