یعنی تجربه منهای پیش‌زمینه که مجموعه‌ای از باورها، انتظارات، امیدها، پرسش‌ها و نیازهاست، وجود ندارد. زیرا اولا از بعد هستی‌شناختی رابطه علّی واضحی میان ساختار اجتماعی و دینی تجربه و ماهیت تجربه دینی واقعی شخصی وجود دارد و ثانیا نباید از زمینه‌های الاهیاتی و اجتماعی تجربه عرفانی که در هر یک از سنت‌های عرفانی وجود دارد، غافل شد. زیرا سالک در یک فرایند سلوکی از نظر ایدئولوژیکی و وجودی برای وصول به تجربه‌ای که شکل آن در نهایت از قبل مورد انتظار است، در چارچوب آگاهی خاص عارفانه قرار می‌گیرد. لذا تجربه عرفانی را باید حاصل تأثیرات شکل‌ دهنده سنت‌گرایی اعتقادی به نحو پیشین دانست. کتز با توجه به این دو دلیل زمینه‌مندی تجربه‌های عرفانی را نتیجه می‌گیرد، یعنی عارف چیزی را تجربه می‌کند که در انتظار تجربه اوست. به تعبیری از بعد پدیدارشناختی همه تجربه‌ها به حیث التفات مبتلا هستند. چه این که آن سنت اعتقادی است که حیث التفات عارف را در هنگام تجربه جهت می‌بخشد. با تأثر تجربه از آن سنت، گزاره که بازتاب تجربه است نیز متأثر می‌گردد و به رنگ باورها در خواهد آمد و این دلیل تأثر گزاره از باورهاست93. لذا وقتی از جنید بغدادی درباره معرفت پرسیدند، گفته: « لون الماء لون انائه » که معرفت شهودی به رنگ معتقدَات است94.
محیی‌الدین ابن عربی در فتوحات مکیه به نوعی از تأخر مشاهده‌ها از عقاید و تأثر تجربه‌ها از باورها سخن گفته و نشانه این تأثرها را اقرارها و انکارهای موجود در شهود می‌داند:
و هو بقاء صوره المشاهَد فی نفس المشاهِد، اسم فاعل، فصوره المشهود فی القلب هی عین الشاهد …. و لما کان الشاهد حصول صوره المشهود فی النفس عند الشهود فیعطی خلاف ما تعطیه الرؤیه فإن الرؤیه لا یتقدمها علم بالمرئی و الشهود یتقدمه علم بالمشهود و هو المسمى بالعقائد و لهذا یقع الإقرار و الإنکار فی الشهود و لا یکون فی الرؤیه إلا الإقرار لیس فیها إنکار و إنما سمی شاهدا لأنه یشهد له ما رآه بصحه ما اعتقده فکل مشاهده رؤیه و ما کل رؤیه مشاهده 95
جهت دوم را می‌توان از دو نگاه بررسی نمود: یکی از نگاه ساخت‌گروی و دیگری از نگاه ذات‌گروی.
از نگاه اول که بر اصل زمینه‌مندی تجربه و زبان استوار شده، زبان صرف یک برچسب دلخواه نیست، بلکه گرانبار از اصول و باورهاست و این باورها که پیشا گزاره‌ هستند و از سنت اعتقادی،‌ دینی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی برخاسته‌اند، به گزاره‌ها تعین می‌بخشند و گزاره‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند96.
از نگاه دوم که بر خلاف ساخت‌گروی بر اصل تشابه تجربه‌ها و تمایز تعبیرها تکیه دارد، هر یک از گزاره‌ها حاصل بارگذاری ویژگی‌های فرهنگ بومی، دینی و مذهبی عارفان بر تعبیرهاست و این نشان از وجود پیش زمینه در شکل‌گیری گزاره‌ها و نشان از تأثر گزاره‌ها از آن ویژگی‌هاست97.
بر اساس این دو دلیل بر فرض اگر شهود به معنای واقعی رخ دهد و به واقعیت آن گونه که هست، تعلق بگیرد، باز زبان به آن تعین می‌بخشد و زبان به رنگ باورها آن را گزارش می‌دهند.
با توجه به دو اصل مذکور و نتایج حاصل از این دو امکان قریب به ضرورت وجود پیش‌فرض‌ها و پیش‌زمینه‌ها در گزاره‌ها به اثبات می‌رسد و این، جایگاه سنجش گزاره‌ها را برجسته می‌سازد. زیرا چگونه می‌توان گزاره‌ها را صادق دانست، در حالی که که صدق گزاره‌ها از جهتی به صدق باورها بستگی دارد و صدق و کذب باور‌ها نیز پس از استخراج پیش‌زمینه‌ها و سنجش آن پیش‌زمینه‌ها قابل بررسی است. برای نمونه وقتی عرفان نظری اعیان ثابته را نه موجود و نه معدوم می‌داند، می‌توان پرسید که آیا این گزاره از مبنای اعتزال درباره حال تأثر دارد یا نه؟ و یا وقتی ابن عربی به ایمان فرعون باور دارد، می‌توان پرسید که آیا پیش‌فرض وی در این سخن برخی از مبانی کلامی است که پیش از وی در میدان کلام محل نزاع عمیق متکلمان بوده و وی در این باره از یکی از اندیشه‌ها تأثیر پذیرفته است؟ در هر دو صورت می‌بایست ردای سنجش بر دوش نهاد و به بررسی نشست؛ چنانچه ملاصدرا پس از بیان رأی ابن عربی درباره مکان جهنم که در فتوحات باب هشتاد و سوم گفته، مبنای بیان وی را مقدمات خطابی و تمثیلی دانسته که باید با استقصای کامل سنجش برهانی گردند تا آن بیان به برهان بنشیند.
و هذا الکلام و إن کان مبناه على المقدمات الخطابیه و التمثیلات إلا أنه إذا استقصى عاد برهانیا و لو لا مخافه الإطناب لأوضحناه على وجه الحکمه و سبیل البرهان. 98
گفتار چهارم: معیار و روش سنجش گزاره‌های عرفان نظری
این گفتار که پنجره ورود به بحث‌معیارها در دو بخش آینده است، به دو مسئله می‌پردازد:
الف. معیار سنجش گزاره‌های عرفان نظری؛
ب‌. روش سنجش گزاره‌های عرفان نظری.
الف. معیارهای سنجش گزاره‌های عرفانی
معیار در فرهنگ عرفان از زبان دینی میزان نام دارد و میزان به معنای ابزار سنجش برای یافتن صواب و خطاست و این معنای کلی به عنوان روح معنای میزان در صور جسمانی و روحانی تجسد می‌یابد.
برای موازین جسمانی می‌توان ترازوی سنجش وزن کالاها ( قپان )، ترازوی سنجش دوایر و قوس‌ها (پرگار)، ترازوی سنجش بناها (شاقول ) را مثال زد.
صور روحانی اقسامی دارد که دو قسم آن عبارتند از: میزان عالم به عنوان میزان کلی و میزان علوم به عنوان میزان جزئی.
میزان عالم چه در دنیای مادی و چه در حشر اخروی برای همه کائنات و برای تمامی علوم و اعمال عقل کلی و عقل کل است. مانند حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت امیر مؤمنان علی علیهما السلام.
میزان علوم به نوعی خود یک دانش آلی است که برای یافتن صواب و خطای اقوال و آرای ارباب دانش و قضایا و نتایج موجود در دانش به کار می‌آید. مانند منطق برای فلسفه، عروض برای شعر، نحو برای علم عبارت و موسیقی برای نغمات.
در اینجا که درباره میزان عرفان نظری سخن می‌رود، سخن از میزان روحانی است و نه جسمانی.
با توجه به این پیش گفته باید به دو فراز پرداخت:
1- مفهوم میزان عرفان نظری؛
2- مصداق میزان عرفان نظری
فراز اول: مفهوم میزان عرفان نظری
آنچه که در متون عرفانی برای شناختن معنا و مفهوم میزان آمده، یک معنای کلی است که هر نوع میزان روحانی را دربرمی‌گیرد و به غایت میزان اشاره دارد و در آن مفهوم، میزان ابزاری دانسته‌ شده که انسان می‌تواند توسط آن آرای صحیح، اقوال محکم و افعال جمیل را بشناسد و آنها را از اضدادشان متمایز سازد.
المیزان ما به یتوسل الانسان الی معرفه الاراء الصائبه و الاقوال السدیده و الافعال الجمیله و تمییزها عن اضدادها 99
به نظر می‌رسد برای تعریف میزان، نباید به یک تعریف عام بسنده کرد، بلکه باید تعریف کارآمدی نشان داد تا به صورت تعین یافته همه مؤلفه‌ها را نمایان سازد و به نحو کلی تمامی انواع و اقسام میزان در عرفان را دربرگیرد.
بنا به همه آنچه که گذشت، میزان عرفان نظری، یعنی دستگاه سنجشگر عرفان نظری، یک دستگاه شناختاری است که بر گزاره‌های عرفان نظری نظارت داشته و بر پایه اصول و دلایل موجود در آن دستگاه که حجیت صدق دارند، به عنوان معیارهای متناسب با آن گزاره‌ها به سنجش می‌پردازد تا صدق و خطایشان را به دست دهد.
ماهیت هر دستگاه به‌هم‌پیوستگی، هم‌سازگاری، هم‌گرایی و هم پوشانی اجزای یک کل است و در اینجا مجموعه‌ای با ساختار منتظم از گزاره‌ها و قضایاست که به روشی خاص از منابعی خاص استخراج شده تا با اتکا بر معرفت‌های پایه به اصول، قواعد، دلایل و استنتاجات مبدل گشته و در یک نظام تنسیق یافته‌اند. میزان عرفان نظری یک دستگاه سازوار است؛ همان گونه که منطق به عنوان دستگاه میزان فلسفه است. از این رو نباید در میزان عرفان به دنبال یک گزاره و یا یک اصل بود.
این دستگاه باید شناختاری و معرفت‌بار باشد؛ یعنی مجموعه‌‌ای از گزاره‌های معنادار باشد که به صدق از واقعیت‌ها حکایت می‌کنند. زیرا می‌بایست سنجه گزاره‌هایی باشد که در مقام حکایت از واقعیت‌های شهودی و عرفانی هستند و البته تناسب و تسانخ وزن و موزون ضرورت دارد. پس دستگاه‌های غیرشناختاری نمی‌توانند در مقام توزین عرفان نظری قرار گیرند.
چنین دستگاهی که از حیث نظارت بر عرفان نظری میزان نام گرفت، باید فراعرفان باشد. چراکه میزان اصلی ( = اولا و بالذات ) باید برون علمی و خارج از دانش عرفان باشد. زیرا اگر سنجش صرفاً با اصول درون علمی صورت گیرد، عرفان نظری به خود سنجی مبتلا گشته و خود سنجی نیز به دور و تسلسل می‌افتد. زیرا خود آن اصول از حجیت برخودار نیستند و به میزان نیاز دارند؛ هر چند پس از سنجش برون علمی و درک صدق آنان، می‌توانند به نحو فرعی (= ثانیا و بالعرض ) و نه اصلی (=اولا و بالذات ) میزان قرار گیرند. علاوه بر آن که عارفان نمی‌توانند شهود‌ها و گزاره‌هایشان را بر اساس یافته‌هایشان بسنجند. زیرا این خود سنجی دچار تأثر از اندیشه‌ها و انگیزه‌های خود آن عارفان است و این تأثر جهت‌گیری تأیید گرایانه آنان را در سنجش در پی خواهد داشت. از این رو میزان باید مستقل از عرفان و عارف باشد تا سنجش به تأثر روان‌شناختی مبتلا نشود و از خود سنجی رهایی یابد.
این نظارت که بر گزاره‌های عرفان نظری صورت می‌گیرد، نه فقط بر صورت گزاره‌هاست تا میزان در حد منطق صوری محدود گردد، بلکه در درجه اول بر معانی و مواد گزاره‌هاست. زیرا هدف از بکارگیری میزان دست‌یابی به صدق و کذب گزاره‌هاست و صدق و کذب نه به صورت، بلکه به معنای گزاره تعلق می‌گیرد. از این رو میزان را باید فراتر از منطق صوری جست؛ میزانی که در آن سنجه‌ها و معیارهایی وجود دارد که ابزار سنجش معنا و مفهوم گزاره‌ها هستند.
لازمه نظارت بر مواد گزاره‌ها تناسب معیارها با آن گزاره‌هاست. چراکه معیارها آنگاه معیار صدق یعنی معیار مطابقت و عدم مطابقت گزاره‌ها با نفس الامر می‌باشند که با آن گزاره‌ها تناسب داشته باشند؛ یعنی همان گونه که این گزاره‌ها از حقایق هستی‌شناختی برخودارند، معیارها نیز باید از این سنخ باشند تا قاعده مناسبت میزان و موزون رعایت شود. برای نمونه دین از نگاه عرفان دارای سه ساحت حقیقت، طریقت و شریعت است و در این میان تنها ساحت حقیقت که ساحت معارف و عقاید است، با گزاره‌‌های عرفان نظری تناسب دارند و میزان دینی تنها به این ساحت اختصاص دارد. بنابراین میزان عرفان نظری به رسم تناسب باید میزانی با بار هستی‌شناختی باشد.
آخرین مؤلفه موجود در تعریف میزان که باید به آن توجه داشت، حجیت صدق اصول و دلایل موجود در دستگاه سنجش است. چراکه اگر از این حجیت برخودار نباشند، هرگز نمی‌توانند معیار سنجش باشند وگرنه به تسلسل باطل می‌انجامد.
مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی